گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

گزارشی از «زندگی خودم» (III)

خسرو جعفرزاده (۱۳۲۰ - ۱۳۹۸)

در سال های آخر دهه ۷۰ ( میلادی) توجه ما (ایرانیان مقیم خارج از کشور) دوباره به ایران جلب شد. خبرهایی غیر عادی از ایران نشان از فعل و انفعالاتی داشتند که بعد به انقلاب منجر شد. من در همین دوران – تاریخ دقیق اش در خاطرم نیست – با رادیو موج کوتاه به فرستنده رادیو تهران گوش می کردم، بعد از اخبار خانم گوینده خبر داد که حالا برنامه ای از کنسرت گروه شیدا به سرپرستی محمدرضا لطفی و با آواز محمدرضا شجریان (محمدرضاهایی از نوع دیگر!) در دستگاه نوا که در جشنواره طوس اجرا شده می شنوید. همه این نام ها: شیدا، نوا، لطفی، شجریان، جشنواره طوس ناشناخته و تازه بود.

در سال های آخر دهه ۷۰ ( میلادی) توجه ما (ایرانیان مقیم خارج از کشور) دوباره به ایران جلب شد. خبرهایی غیر عادی از ایران نشان از فعل و انفعالاتی داشتند که بعد به انقلاب منجر شد. من در همین دوران – تاریخ دقیق اش در خاطرم نیست – با رادیو موج کوتاه به فرستنده رادیو تهران گوش می کردم، بعد از اخبار خانم گوینده خبر داد که حالا برنامه ای از کنسرت گروه شیدا به سرپرستی محمدرضا لطفی و با آواز محمدرضا شجریان (محمدرضاهایی از نوع دیگر!) در دستگاه نوا که در جشنواره طوس اجرا شده می شنوید. همه این نام ها: شیدا، نوا، لطفی، شجریان، جشنواره طوس ناشناخته و تازه بود.

دستگاهی به نام نوا را نمی شناختم. خیلی کنجکاو شدم و این برنامه را از همان موج کوتاه روی نوار ضبط کردم و این موسیقی را (اولین بار بود که دستگاه نوا و تار لطفی و آواز شجریان را می شنیدم) بعدا بارها شنیدم و در من اثر عمیقی گذاشت. دری به روی جهانی – برای من تازه، اما آشنا – و به قولِ امروزی ها، کومپاتیبل (در خورند و همساز / ترجمه د. آشوری) و در واقع به روی آن موسیقی و فرهنگ ایران که در دوران دبیرستان در ایران از من پنهان مانده بود، گشوده شد.

آشنایی با کارهای حسین علیزاده «حصار» یا «سواران دشت امید» و آشنایی با دیگر آثاری که در این دوره از گروه های عارف و شیدا عرضه می شد، جهت گیری زندگی و تفکر مرا تغییر داد. با مشکلات زیادی از طریق خانواده ام در تهران سه تاری و تاری تهیه کردم و سنتوری هم خودم ساختم و با دانش های اولیه از مشق ویولن در ایران به تارنوازی و سنتورنوازی مشغول شدم.

یکی دو سال بعد، بعد از انقلاب استاد هوشنگ ظریف چند سالی در وین بودند و افتخار آشنایی و شاگردی و بعد دوستی با ایشان نصیب من شد و این آشنایی و شاگردی فقط محدود به تارنوازی و شناسایی ردیف های موسیقی ایرانی نبود، من با آن دنیای گمشده و فراموش شده ای که فقط اشتیاقی به آن در خاطرم مانده بود آشنا و دوست شدم.

برای دیدار آقای لطفی و علیزاده سفر کردم. برای اولین بار با آقای لطفی در ایران (خیابان حقوقی) و با آقای علیزاده (در برلین در یک آپارتمان فسقلی و غربتی) ملاقات و گفتگو کردم. در فرهنگ و هنر ایران تولدی دوباره یافتم و به جمع هنرمندان ایرانی در وین پیوستم.

خسرو جعفرزاده

متولد ۱۳۲۰ همدان – ۱۳۹۸ وین
موزیکولوگ و معمار
khdjzadeh@gmail.com

۱ نظر

بیشتر بحث شده است