گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

خاطرات محمدرضا لطفی از پرویز مشکاتیان (I)

اولین روزی که من مشکاتیان را دیدم، ایشان سال اول دانشکده هنر های زیبا رشته موسیقی بود. درست یادم می آید که ترم اول بود. دانشجویانی که از شهرستان ها وارد دانشکده ما می شدند خیلی زیاد نبودند. تعدادی که قادر بودند وارد گروه موسیقی شوند، بیشتر کسانی بودند که یا استعداد زیادی شدند و ساز خوب می زدند یا از هنرستان عالی و ملی کنکور داده و قبول شده بودند.

اولین روزی که من مشکاتیان را دیدم، ایشان سال اول دانشکده هنر های زیبا رشته موسیقی بود. درست یادم می آید که ترم اول بود. دانشجویانی که از شهرستان ها وارد دانشکده ما می شدند خیلی زیاد نبودند. تعدادی که قادر بودند وارد گروه موسیقی شوند، بیشتر کسانی بودند که یا استعداد زیادی شدند و ساز خوب می زدند یا از هنرستان عالی و ملی کنکور داده و قبول شده بودند.

فکر می کنم که سال سوم یا آخر بودم، خوب به خاطر نمی آورم. گروه موسیقی اطاق های محدودی برای تمرین ما داشت و بیشتر اطاق ها را دانشجویان سازهای غربی اشغال می کردند و به همین دلیل ما از این موضوع دلخور بودیم.

در همان اوایل ترم به دنبال پیدا کردن اتاقی برای تمرین به انتهای راهرو که بیشتر مواقع درس پیانو داده می شد رفتم. هنگامیکه درب را باز کردم دیدم جوانی بلند قامت و لاغر پشت پیانو نشسته و یک آهنگ معروف پاپ را می نوازد و چند دختر سال اول نیز دور او را گرفته اند.

می دانستم که ایشان سنتور می زند و از استان خراسان وارد گروه موسیقی شده اند. خیلی تعجب کردم چون کسانی که به این گروه وارد می شدند یا سابقه موسیقی غربی جدی داشتند و به دنبال موسیقی پاپ نبودند یا از بخش موسیقی ایرانی آمده بودند که آنها نیز کمتر به سراغ این موسیقی می رفتند، این اولین شک من نسبت به فرهنگ پرویز بود.

چندی بعد شاید سال دوم بود که شنیدم جناب دکتر صفوت او را به مرکز دعوت کرده که در همان زمان من از مرکز بیرون آمده بودم و هنرمند گرامی علیزاده و شکارچی در آنجا کار می کردند. پشنگ کامکار و مشکاتیان دوستان صمیمی شده بودند و من از طریق پشنگ، برادر زن سابقم، از او خبر داشتم.

پرویز خیلی زود از آن فضای دبیرستانی بیرون آمد و احساس کرد که می تواند در میان اهل موسیقی جوان آن روزگار مطرح شود. اگرچه سنتور را شیرین می نواخت اما مانند بسیاری از شهرستانی ها با ردیف و آثار قدما آشنائی نداشت. او در خیابان پشت دانشگاه آپارتمانی برای خود اجاره کرده بود که می گفتند قبل از او جناب طلائی در آن سکونت داشته است.

در آن روزگار خیلی آسان نبود که دانشجوئی بتواند یک آپارتمان شخصی داشته باشد. بعد ها متوجه شدم که خانواده اش از نظر مالی از وضع خوبی برخودار هستند. در فاصله خیلی کم ما با هم رابطه خوبی پیدا کردیم و من گاهی سر راه خانه ام به او سر می زدم.

وضعیت فکری و روحی او خاص بود و شیوه ی زندگی او نیز شبیه دانشجوبان نبود. به اطاق یک سی تار هندی آویزان کرده بود و گاهی چند مضراب به آن می زد. سگی داشت که باز برای آن زمان غیر مترقبه بود. من از دست سگ او دل خوشی نداشتم چون همه جای آذم را لیس می زد و سگ بسیار لوسی بود.

از پرویز خواهش کرده بودم که هر وقت من آمدم سگ اش را مهار کند و او نیز این کار را می کرد. پرویز در آن روزگار بسیار کم حرف می زد و بیشتر گوش می کرد. استعداد و ظرفیت اش برای پذیرش اندیشه و احساس دیگران بسیار باز بود. عمق فضای موسیقی اش و اجرای سنتورش در چهار چوب کارهای استاد پایور بود اما ذائقه خاص خراسانی خود نیز بدان افزوده بود.

گفتگوی هارمونیک

مجله آنلاین «گفتگوی هارمونیک» در سال ۱۳۸۲، به عنوان اولین وبلاگ تخصصی و مستقل موسیقی آغاز به کار کرد. وب سایت «گفتگوی هارمونیک»، امروز قدیمی ترین مجله آنلاین موسیقی فارسی محسوب می شود که به صورت روزانه به روزرسانی می شود.

۱ نظر

  • روایات تاریخی و خاطراتی که استاد لطفی بیان کرده اند بسیار جانبدارانه و کج و کوله است. زیرا به جای روایت بی طرفانه که میتواند مفید واقع شود. همه چیز را مانند محفل غیبت خانم های دم در منزل بیان کرده اند. متاسفم ولی هیچ فایده ای برای تاریخ شفاهی موسیقی ندارد.

بیشتر بحث شده است