گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

کیهان کلهر و کمانچه و موفقیت های جهانی اش (II)

کیهان کلهر

در ایران کیهان کلهر را بیشتر به عنوان نوازنده چیره دست ساز کمانچه می شناسند. حال آنکه به باور بسیاری از کسانی که خود دستی بر آتش موسیقی ایرانی و خصوصا ساز سه تار دارند، کیهان کلهر در ساز سه تار نیز نوازنده ای چیره دست است. ایران از معدود کشورهای جهان است که موسیقی کلاسیک دارد. موسیقی کلاسیک به معنی موسیقی ای است که برای جامعه فرهیخته تولید و عرضه می شود.

کلهر و کمانچه

در ایران کیهان کلهر را بیشتر به عنوان نوازنده چیره دست ساز کمانچه می شناسند. حال آنکه به باور بسیاری از کسانی که خود دستی بر آتش موسیقی ایرانی و خصوصا ساز سه تار دارند، کیهان کلهر در ساز سه تار نیز نوازنده ای چیره دست است. ایران از معدود کشورهای جهان است که موسیقی کلاسیک دارد. موسیقی کلاسیک به معنی موسیقی ای است که برای جامعه فرهیخته تولید و عرضه می شود.

کیهان کلهر هم از فعالان این عرصه در کشور ماست. کاهلی نهادینه درباره موسیق در ایران، پدیده ریشه داری است که از پیش از انقلاب وجود داشته و از همان زمان در جامعه ایرانی ریشه دوانده و آثارش تا دوران کنونی باقی مانده است. به همین دلیل هم هست که در ایران عموم مردم از موسیقی کلاسیک ایرانی اطلاع کمتری دارند تا موسیقی پاپ ایرانی. به همین دلیل هم کیهان کلهر در داخل کشور و در نزد عموم مردم بیشتر با فعالیت های برون مرزی اش و به عنوان نوازنده کمانچه شناخته می شود.

هر چند اهالی موسیقی و علاقه مندان پر و پا قرص موسیقی کلاسیک ایرانی به خوبی با او و همه آثارش آشنا هستند، اما در میان عموم مردم او را بیشتر با همان دیدی می شناسند که در خارج از کشور شناخته می شود. شاید بتوان گفت که عملکرد رسانه های مختلف و نحوه اطلاع رسانی درباره او نیز در اینکه عموم مردم او را با فعالیت های برون مرزی اش بشناسند، بی تاثیر نبوده است.

صفحه ویکی پدیای او که یکی از نخستین نتایج جست و جوگر گوگل با کلمات کلیدی نامش است، با محوریت فعالیت های او در خارج از ایران و همکاری هایش با موسیقی دانان خارجی تنظیم شده است.

از سوی دیگر، وب سایت رسمی۴ او نیز به زبان انگلیسی بازگذاری شده و این مسئله نشان می دهد که «گردانندگان» سایت رسمی او نیز فعالیت های برون مرزی و مخاطبان برون مرزی اش را در اولویت قرار داده اند؛ هرچند این این مسئله ضروری به نظر می رسد که با آمدن زیرساخت های ارتباطی مختلف بر بستر وب، چون شبکه های اجتماعی و برنامه های کاربردی پیام رسان چون تلگرام، عملا موثرترین راه ارتباط و اطلاع رسانی هر فعال هنری با مخاطبان و حتی جذب مخاطبان جدید، شبکه های اجتماعی شده است و عملا سایت رسمی جنبه تشریفاتی پیدا کرده است، ولی همچنان وجود سایت رسمی برای هر فعال از هر صنفی لازم است.

سایت رسمی کلهر علاوه بر نداشتن گزینه فارسی، نقایص دیگری هم دارد. این نقایص در بخش زندگی نامه نسبت به دیگر بخش ها پررنگ تر است؛ اما تقریبا تمام بخش های سایت رسمی او، دارای کاستی ها و نقایص محتوایی و تکنیکی است. در گوشه پایین سمت راست سایت، دو لینک برای ارتباط به شبکه های اجتماعی فیس بوک و توییتر کیهان کلهر قرار داده شده است.

محمدعلی پورخصالیان

محمدعلی پورخصالیان
متولد ۱۳۵۷ تهران
نویسنده، مترجم، نوازندۀ پیانو، کیبورد و سینتی‌سایزر و طراح صدا

دیدگاه ها ۶

  • با سلام
    منبع این تعریف که “موسیقی کلاسیک به معنی موسیقی ای است که برای جامعه فرهیخته تولید و عرضه می شود.” چیست؟ نظر شخصی نویسنده است یا پشتوانه‌ای دارد؟

  • سلام مجدد و عذرخواهی بابت پاسخ دیر
    متاسفانه کتاب دکتر فاطمی رو مطالعه نکردم. اما با این تعریف که  موسیقی کلاسیک به “معنی” موسیقی ای است که “برای” جامعه “فرهیخته” تولید و عرضه می شود مسئله دارم. در این جمله صراحتاً معنی موسیقی کلاسیک ذکر شده. یعنی باطن و مفهوم موسیقی کلاسیک “تولید برای جامعه فرهیخته است”.
    در ادامه گفته شده این نوع موسیقی “برای” یک قشر خاص تولید میشه. اگر مثلاً سونات پیانو شماره ۱۶ موتزارت رو موسیقی کلاسیک بدونیم، یعنی موتزارت “برای” جامعه “فرهیخته” تولید و عرضه کرده‌. یا در مثال دیگر اپراهای کمیک (اپرا بوفا) اگر “برای” جامعه فرهیخته تولید و عرضه نشده باشن موسیقی کلاسیک نیستن و پس مثلا آیا عروسی فیگارو از موتزارت موسیقی کلاسیک نیست؟
    نکته بعدی تعریف از فرهیختگی است. منظور جامعه الیت هست؟ طبقه متوسط؟ قشر دانشگاهی؟ موسیقیدان‌ها و دانشجویان موسیقی؟ …
    در مجموع به عقیده بنده آخرین تعریفی که از یک شیوه هنری میشه ارائه کرد، نوع مخاطبش هست و همینطور استفاده از کلماتی که باعث تلقین انحصار یک نوع هنر برای یک قشر خاص میشه از اساس به بیراهه رفتن خواهد بود. آیا موسیقیدان کلاسیک (و کلا هنرمند) در هنگام خلق یک اثر در فکر تولید “برای” جامعه “فرهیخته” و یا کلاً مخاطب خاصی است؟
    حتی از زاویه دیگر اگر بیان کنیم که مخاطب موسیقی کلاسیک “تنها” جامعه فرهیخته است هم اشتباه است چه اینکه نه تمام فرهیختگان به موسیقی‌های “هنری” (از هر شیوه و سبک و کارگانی) گوش میدن و نه افراد “غیرفرهیخته‌” مخاطب موسیقی کلاسیک (در معنای عام) نخواهند بود.
    در آخر در فرهنگ‌نامه‌ موسیقی Ammer و واژه‌نامه‌های عام انگلیسی زبان، من در ذیل مدخل classical music اینکه مخاطب موسیقی تعیین شده باشه ندیدم.

    • درود بر جناب حسینی عزیز
      به عقیده بنده بهتر است بگویم: «به نظر می رسد» برای مخاطب فرهیخته ساخته شده است. (یعنی جامعه هدف الزاما موسیقیدانان نیستند هرچند بعضی از آثار موسیقی هم تنهای برای مخاطب موسیقیدان ساخته می شود که مجموعه کم شماری هستند و عموما مربوط به آثار قرن بیستمی)
      این جمله «به نظر می رسد» اهمیت بسیاری دارد چراکه ما در جایگاه یک ذهن منتقد و دسته بندی کننده هر اثری را در جایگاهی جای می دهیم و اختلاف نظر میان منتقدان هم عموما از همینجا ناشی می شود؛ یعنی بعضی ها یک اثر را واجد شرایط وجود در این دسته می دانند و بعضی نه (البته این فقط دسته بندی است و وارد مسئله ارزش داوری نمی شود؛ برای مثال هم سمفونی دوی بتهوون موسیقی کلاسیک است و هم سمفونی نه ولی ارزش هنری این دو اثر یکسان نیست)
      توجه داشته باشید این سه گروه «موسیقی پاپ»، «موسیقی کلاسیک» و «موسیقی فولک»، تنها دسته بندی ما از موسیقی نیستند و در همان کتاب هم آقای فاطمی دسته بندی های میانه ای را هم معرفی کرده اند، مثل کلاسیک سبک یا پاپ کلاسیک. آن آثاری که مایه های مردمی تر دارند ولی هنوز مشخص است که مخاطب اصلی آنها همان فرهیختگان هستند، در آن دسته قرار می گیرند.
      فرض بگیرید انیمیشن های امروزی که شرکت هایی مثل پیکسار ظاهرا برای مخاطب کودک می سازند ولی برای مخاطب بزرگسال با دیدی عمیق تر نیز دارای پیام است، جزو همین نمونه های قرار می گیرند. آثاری مثل پیتر و گرگ ساخته پروکفیف یا نمونه های ایرانی مثل مانی و مانا و رنگین کمون هم می تواند شامل همین گروه باشند.
      حالا به مسئله مخاطب فرهیخته می پردازیم که مسئله اختلاف نظر بنده با جناب دکتر فاطمی است؛ اعتقاد دارم وقتی باخ آن قطعات عظیم را می ساخت یا ونگوگ که می گویند، مخاطبی برای تابلوهایش وجود نداشته، فقط در حضور فرهیخته خالی خودشان این کار را می کردند و آثار را به دست تاریخ می سپردند تا روزی به دست آن مخاطب برسد (که امروز رسیده است) پس تلاش ما برای پیدا کردن فیزیکی آن فرهیخته چندان معنی ندارد. بسیاری از هنرمندان آن مخاطب فرهیخته را در ذهن خود تصور می کنند و اثرشان را نقد کرده و رنگ و لعاب می دهند. از طرفی ممکن است بگویید: او برای خودش ساخته نه برای مخاطبی فرهیخته؛ به سختی می توانم چنین ادعایی را قبول کنم، چراکه این آثار به سختی خلق شده و بعد از رسیدن به سمع و نظر سازنده، از بین نرفته و توسط او حفظ شده و به دست ما رسیده است. اگر من برای خودم یک یادداشت بنویسم، هیچگاه سعی نمی کنم آن را به بقیه نشان بدهم، همینطور یک اثری هنری که برای خودم خلق کرده ام.

    • درود بر جناب حسینی عزیز
      به عقیده بنده بهتر است بگویم: «به نظر می رسد» برای مخاطب فرهیخته ساخته شده است. (یعنی جامعه هدف الزاما موسیقیدانان نیستند هرچند بعضی از آثار موسیقی هم تنهای برای مخاطب موسیقیدان ساخته می شود که مجموعه کم شماری هستند و عموما مربوط به آثار قرن بیستمی)
      این جمله «به نظر می رسد» اهمیت بسیاری دارد چراکه ما در جایگاه یک ذهن منتقد و دسته بندی کننده هر اثری را در جایگاهی جای می دهیم و اختلاف نظر میان منتقدان هم عموما از همینجا ناشی می شود؛ یعنی بعضی ها یک اثر را واجد شرایط وجود در این دسته می دانند و بعضی نه (البته این فقط دسته بندی است و وارد مسئله ارزش داوری نمی شود؛ برای مثال هم سمفونی دوی بتهوون موسیقی کلاسیک است و هم سمفونی نه ولی ارزش هنری این دو اثر یکسان نیست)
      توجه داشته باشید این سه گروه «موسیقی پاپ»، «موسیقی کلاسیک» و «موسیقی فولک»، تنها دسته بندی ما از موسیقی نیستند و در همان کتاب هم آقای فاطمی دسته بندی های میانه ای را هم معرفی کرده اند، مثل کلاسیک سبک یا پاپ کلاسیک. آن آثاری که مایه های مردمی تر دارند ولی هنوز مشخص است که مخاطب اصلی آنها همان فرهیختگان هستند، در آن دسته قرار می گیرند.
      فرض بگیرید انیمیشن های امروزی که شرکت هایی مثل پیکسار ظاهرا برای مخاطب کودک می سازند ولی برای مخاطب بزرگسال با دیدی عمیق تر نیز دارای پیام است، جزو همین نمونه های قرار می گیرند. آثاری مثل پیتر و گرگ ساخته پروکفیف یا نمونه های ایرانی مثل مانی و مانا و رنگین کمون هم می تواند شامل همین گروه باشد.
      حالا به مسئله مخاطب فرهیخته می پردازیم که مسئله اختلاف نظر بنده با جناب دکتر فاطمی است؛ اعتقاد دارم وقتی باخ آن قطعات عظیم را می ساخت یا ونگوگ که می گویند، مخاطبی برای تابلوهایش وجود نداشته، فقط در حضور فرهیخته خالی خودشان این کار را می کردند و آثار را به دست تاریخ می سپردند تا روزی به دست آن مخاطب برسد (که امروز رسیده است) پس تلاش ما برای پیدا کردن فیزیکی آن فرهیخته چندان معنی ندارد. بسیاری از هنرمندان آن مخاطب فرهیخته را در ذهن خود تصور می کنند و اثرشان را نقد کرده و رنگ و لعاب می دهند. از طرفی ممکن است بگویید: او برای خودش ساخته نه برای مخاطبی فرهیخته؛ به سختی می توانم چنین ادعایی را قبول کنم، چراکه این آثار به سختی خلق شده و بعد از رسیدن به سمع و نظر سازنده، از بین نرفته و توسط او حفظ شده و به دست ما رسیده است. اگر من برای خودم یک یادداشت بنویسم، هیچگاه سعی نمی کنم آن را به بقیه نشان بدهم، همینطور یک اثری هنری که برای خودم خلق کرده ام.

    • درود بر جناب حسینی عزیز
      به عقیده بنده بهتر است بگویم: «به نظر می رسد» برای مخاطب فرهیخته ساخته شده است. (یعنی جامعه هدف الزاما موسیقیدانان نیستند هرچند بعضی از آثار موسیقی هم تنهای برای مخاطب موسیقیدان ساخته می شود که مجموعه کم شماری هستند و عموما مربوط به آثار قرن بیستمی)
      این جمله «به نظر می رسد» اهمیت بسیاری دارد چراکه ما در جایگاه یک ذهن منتقد و دسته بندی کننده هر اثری را در جایگاهی جای می دهیم و اختلاف نظر میان منتقدان هم عموما از همینجا ناشی می شود؛ یعنی بعضی ها یک اثر را واجد شرایط وجود در این دسته می دانند و بعضی نه (البته این فقط دسته بندی است و وارد مسئله ارزش داوری نمی شود؛ برای مثال هم سمفونی دوی بتهوون موسیقی کلاسیک است و هم سمفونی نه ولی ارزش هنری این دو اثر یکسان نیست)
      توجه داشته باشید این سه گروه «موسیقی پاپ»، «موسیقی کلاسیک» و «موسیقی فولک»، تنها دسته بندی ما از موسیقی نیستند و در همان کتاب هم آقای فاطمی دسته بندی های میانه ای را هم معرفی کرده اند، مثل کلاسیک سبک یا پاپ کلاسیک. آن آثاری که مایه های مردمی تر دارند ولی هنوز مشخص است که مخاطب اصلی آنها همان فرهیختگان هستند، در آن دسته قرار می گیرند.
      فرض بگیرید انیمیشن های امروزی که شرکت هایی مثل پیکسار ظاهرا برای مخاطب کودک می سازند ولی برای مخاطب بزرگسال با دیدی عمیق تر نیز دارای پیام است، جزو همین نمونه های قرار می گیرند. آثاری مثل پیتر و گرگ ساخته پروکفیف یا نمونه های ایرانی مثل مانی و مانا و رنگین کمون هم می تواند شامل همین گروه باشند.
      حالا به مسئله مخاطب فرهیخته می پردازیم که مسئله اختلاف نظر بنده با جناب دکتر فاطمی است؛ اعتقاد دارم وقتی باخ آن قطعات عظیم را می ساخت یا ونگوگ که می گویند، مخاطبی برای تابلوهایش وجود نداشته، فقط در حضور فرهیخته خالی خودشان این کار را می کردند و آثار را به دست تاریخ می سپردند تا روزی به دست آن مخاطب برسد (که امروز رسیده است) پس تلاش ما برای پیدا کردن فیزیکی آن فرهیخته چندان معنی ندارد. بسیاری از هنرمندان آن مخاطب فرهیخته را در ذهن خود تصور می کنند و اثرشان را نقد کرده و رنگ و لعاب می دهند. از طرفی ممکن است بگویید: او برای خودش ساخته نه برای مخاطبی فرهیخته؛ به سختی می توانم چنین ادعایی را قبول کنم، چراکه این آثار به سختی خلق شده و بعد از رسیدن به سمع و نظر سازنده، از بین نرفته و توسط او حفظ شده و به دست ما رسیده است. اگر من برای خودم یک یادداشت بنویسم، هیچگاه سعی نمی کنم آن را به بقیه نشان بدهم، همینطور یک اثری هنری که برای خودم خلق کرده ام.

بیشتر بحث شده است