گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

ناظری نمودار یک فرهنگ ملی (I)

قاعدتاً باید در اینجا آواهایی را ارائه کنیم و مردانی را معرفی سازیم که هیچ تصمیم خودسرانه و واکنشی دور از مشروعیت در آن حضور نیافته باشد. پس نخستین کلام این که آواز نباید در خدمت امیال خودی باشد و امیال نباید در خدمت روایت های کوتاه ذهنی آواز خوان. ما قرار است در اینجا بحثی مشترک درباره ی نشانه هایی داشته باشیم که آواز خوان هنگام تولید آواها، مهر خود را بر آن می گذارد و این سلسله غالباً بر اساس شواهد موجود یا با پایان هنرمند آواز خوان به پایان می رسد و یا بدون هیچ افزوده ای توسط دیگران تکرار می گردد.

قاعدتاً باید در اینجا آواهایی را ارائه کنیم و مردانی را معرفی سازیم که هیچ تصمیم خودسرانه و واکنشی دور از مشروعیت در آن حضور نیافته باشد. پس نخستین کلام این که آواز نباید در خدمت امیال خودی باشد و امیال نباید در خدمت روایت های کوتاه ذهنی آواز خوان. ما قرار است در اینجا بحثی مشترک درباره ی نشانه هایی داشته باشیم که آواز خوان هنگام تولید آواها، مهر خود را بر آن می گذارد و این سلسله غالباً بر اساس شواهد موجود یا با پایان هنرمند آواز خوان به پایان می رسد و یا بدون هیچ افزوده ای توسط دیگران تکرار می گردد.

آنچه از گذشته به صورت ” آوایی مقدس” باقی مانده، در اکنونِ ما نمادین شده است و ما آن را تحسین می کنیم، حتی اگر رمز و راز آن را درک نکرده باشیم. دست یابی به این آوای مقدس، امروز تنها رویایی بیش نیست.

با تأسف باید گفت که در اکثر مواقع این رویا فراتر از ذهن مجری آواز نمی رود، همچنین این رویا انسانی و موسیقایی نمی گردد، در حالی که آواز، زبانِ رویایِ مردم است. رویای تواناییِ خواندن، برای همه ی زبان ها و همه ی گوش ها و سفر به جای جای دنیا برای گستردگی شنود بیش از آنچه گوش تصور می کند. در این شرایط ما همه قادر خواهیم بود به صداهای اطراف مان و آواز درون مان گوش بسپاریم و زیر آسمان جهان، آواز بخوانیم و این همان لحظه ی فراموش نشدنی است.

تا کنون اندیشیده ایم کدام آواز خوان ما را به سوی لحظات ناب فرا می خواند؟ بیایید با هم به نام های پرطمطراق و لورفته تکیه ندهیم و هم زمان از دوراهی به سوی افتخار قدم بگذاریم و ببینیم چه کسی آوازِ تنهایی را در میان ما می خواند؟ پس ابتدا آشتی می کنیم و بعد به سوی مشروعیت پیش میرویم و حواس مان را جمع کرده تا به آزادی خیانت نکنیم.

بسیاری از مجریان هنری که در این بحث به طور اخص منظورمان آواز خوان ایرانی در سی سال گذشته است، دچار یک سازه ی ذهنی و روان نژندی شده اند.

خوانندگان موسیقی ایران به این سبب که در اندیشه ی ناآگاه شان سنت های هنری را به گونه ای اقتدارگرا و پدرسالارانه تجربه می کنند، چون نتوانسته اند هم در بُعد توانایی و هم شهرت از استادان خود پیشی بگیرند و شکست خورده اند، هم در حافظه ی فرهنگی و هم در واقعیت مادی با مرگ روبه رو می شوند و چون خیال پروری اودیپی شان به کامیابی نمی رسد و پرواز مجری هنر انجام نمی گیرد، هر مجریِ آواز، در کاخی که برای خود ساخته است، پس از مدتی کوتاه کشته می شود.

پیمان سلطانی

۱ نظر

بیشتر بحث شده است