گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

یادداشتی بر موسیقی فیلم آرایش غلیظ (IV)

باز هم یادآور می شوم سخن من دال بر کژتابی شعر مولانا نیست بلکه مقوله تلفیق شعر و موسیقی مد نظر است. برای چنین فضای جدیدی (جدید از جهت نوع سنخیت با آواز ایرانی) که در ارکستراسیون اثر جاری است، بدون شک شعر بسیار مناسبتری هم می شد یافت. می دانیم که موسیقی و کلام در دو فضای متقاوت سیر می کنند و همچنین می دانیم که وزن شعر “مستفعلتن مستفعلتن” است که با تاکیدهایی که روی واژه “دل” صورت گرفته است، وزن به شدت دچار دگرگونی شده و در واقع رشته کلام هم از وزن گسسته شده است.

باز هم یادآور می شوم سخن من دال بر کژتابی شعر مولانا نیست بلکه مقوله تلفیق شعر و موسیقی مد نظر است. برای چنین فضای جدیدی (جدید از جهت نوع سنخیت با آواز ایرانی) که در ارکستراسیون اثر جاری است، بدون شک شعر بسیار مناسبتری هم می شد یافت. می دانیم که موسیقی و کلام در دو فضای متقاوت سیر می کنند و همچنین می دانیم که وزن شعر “مستفعلتن مستفعلتن” است که با تاکیدهایی که روی واژه “دل” صورت گرفته است، وزن به شدت دچار دگرگونی شده و در واقع رشته کلام هم از وزن گسسته شده است.

تلفیق شعر و موسیقی یک اثر، هنگامی موفق است که در ساختار درونی شعر تحریفی بوجود نیاید. هر چند به نظر می رسد همایون شجریان هم به دنبال پیروی از بدعت، فرم کلاسیک شعر را شکسته است. ناگفته نماند هنرنمایی و توانمندی همایون شجریان در این اثر ستودنی است.

همزمان با آواز فضایی متفاوت در بخش ارکستری این اثر در حال وقوع است. ژانری از موسیقی با درامز و گیتار الکترونیک و بیس. این اثر به دور از تعصب به عنوان تجربه ای نو قابل ستودن است و از انصاف نباید گذشت موسیقی آرایش غلیظ با اقبال عموم هم روبرو شد. هرچند که بین اهل فن موافقان و مخالفان خود را دارد و مخالفان کسانی اند که بیشتر پایبند فرم سنتی هستند.

در خاندان شجریان، پدر (محمد رضا شجریان) ابتدا پایبند سنت بوده و هست و در نسل بعد پسر (همایون شجریان) به فکر بدعت می افتد و حاصل آن «آرایش غلیظ» می شود؛ هنوز فراموش نکرده ایم که بدعت گذار اجرای شعر نو در قالب آواز ایرانی محمد رضا شجریان بود که در زمان خودش مخالفان بسیاری هم داشت اما با گذشت زمان این بدعت هم به یک شگرد تبدیل شد که در دل سنت جای گرفت و هنوز هم اجرا می شود.

باید به دور از تعصب به دنبال عناصر جامعه شناختی این رویداد باشیم. در طول تاریخ مکاتب جدید از دل مکاتب قبلی بوجود آمده اند. همیشه یک مکتب جدید زمانی به ظهور می رسد که مکتب قبل خود را درک و حتی با آن زندگی کرده است.

به عنوان مثال رنسانس مکتبی انسان گرا بود که از سلطه هزار ساله کلیسا به تنگ آمده بود و به دنبال نوآوری به مردم مژده داد که خدا را به جای یافتن در کلیسا در خود پیدا کنید و رنسانس ظهور کرد.

وقتی بدعتی با اقبال عمومی روبرو می شود علامت سوال بزرگی برای مخالفان سنت گرای خود بوجود می آورد که کجای سنت ما مشکل داشته و نتوانسته پاسخگوی عموم باشد که این چنین بدعت روبروی ما با استقبال مواجه شده است.

ابوالفضل زنده بودی

۱ نظر

بیشتر بحث شده است