گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

صدایی که فرهنگ جمعی ماست (II)

در این شرایط فردِ وابسته وقتی به یک نهاد اجتماعی وارد می شود، می بایست آن نهاد را وسیله ای برای کسبِ محدوده ی امنِ خودش تبدیل کند و یا در مقابل آن نهادها ایستاده و با آنها مقابله کند. اما شهرام ناظری به دلیل قدرتی که با پشتوانه ی فعالیت اش با “چاووش” ها بدست آورده بود، توانست با تولیدات فرهنگی اش، صورت بندی و مدلِ اجتماعی پیدا کند و چون نهاد های لازم برای این نوع از برخوردها وجود نداشته است، راه ش را در ادامه مسیر به تنهایی طی می کند.

در این شرایط فردِ وابسته وقتی به یک نهاد اجتماعی وارد می شود، می بایست آن نهاد را وسیله ای برای کسبِ محدوده ی امنِ خودش تبدیل کند و یا در مقابل آن نهادها ایستاده و با آنها مقابله کند. اما شهرام ناظری به دلیل قدرتی که با پشتوانه ی فعالیت اش با “چاووش” ها بدست آورده بود، توانست با تولیدات فرهنگی اش، صورت بندی و مدلِ اجتماعی پیدا کند و چون نهاد های لازم برای این نوع از برخوردها وجود نداشته است، راه ش را در ادامه مسیر به تنهایی طی می کند.

بنابراین آن سازمانی که رکن کاتالیستِ تبدیلِ زایشِ فردی به مدلِ اجتماعی است، در موسیقی ایران بسیار ضعیف باقی می ماند. برای همین است که نقش فرهنگیِ بسیاری از اهالیِ موسیقی ایران آشکار نمی شود.

در فرهنگ، ارتباط بین مجری و مخاطب نه تنها دو سویه که زاینده است و نمی توان با نگاهی سیاسی به آن نگریست. اما سیاست در شکل تجریدی اش، ساختارِ قدرتِ درون اش، تحکمی و یک سویه است و طرفین نمی توانند در آن نقش بازی کنند.

به همین دلیل وارد شدن شخصیت های هنری به دنیای سیاست مساوی است با مرگ هنر. هنرمند می تواند دیدگاهی سیاسی داشته باشد، می تواند بر بلندای یک جایگاه اجتماعی بایستد، ولی برای ایجاد آن فرهنگ فعال می تواند از طریق نهاد هایی اقدام کند و زایش فردی را به مدل فرهنگی- اجتماعی تبدیل کند.

در هنر این فضاهای زایش و این بسترهای زاینده نمی توانند با نگاه یک سویه ی سیاست ادغام گردند. در نتیجه اگر این فضاهای ارتباطی در جامعه به درستی شکل نمی گیرند به دلیل این است که فردیت پایدار بوجود نمی آید و آن تبدیل شخصیتِ فردی از وابسته به مستقل به درستی انجام نمی پذیرد. بنابراین اگر در گذشته آقای ناظری از کاتالیست استقلال عبور کرده است به دلیل تجربه کردن یک هدف مشترک بوده که در قلمرو همبستگی شکل یافته است، پس یک پرسش مشترک پاسخ داده می شده.

بنابراین ورود به آن حیطه ی نهایی تکامل سبب می شود که نهاد ها شکل بگیرند و شکل گیری نهاد های فرهنگی نیز دو سویه باشند. در هنر اما ارجاع به حوزه سیاست حتی در شکلِ تجریدی اش جامعه را با بحرانِ غیرِ قابلِ جبران روبرو می کند.

هر پیشرفتی زمانی می تواند فرایندِ فرهنگِ اجتماعی به خود بگیرد که نهاد های آزادِ ارتباطی وجود داشته باشد و در نهایت این نهادها هستند که نقش یک کاتالیست و نقش تبدیل زایشِ فرهنگی به مدلِ اجتماعی را بازی خواهند کرد.

بنابراین آقای شهرام ناظری اگر بخواهد مانند گذشته در زایش فرهنگی بدرخشد و آوازش صدایی از جنس فرهنگ باشد باید از سیاست دوری کرده و همچنان راهِ استقلال را پیشه کند.

پیمان سلطانی

۱ نظر

بیشتر بحث شده است