گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

دیبازر: مدیون احمد پژمانم

من الان این طور هستم چون الان این هستم. امکان دارد فردا این نباشم ولی الان اینم چون همینجا هستم ولی اینکه در موسیقی چرا نشانی از آن است چون برای من بخشی از جادوی موسیقی با کودک درون رابطه دارد که نمی خواهم یا دوست ندارم چیزی آن را سرکوب کند و احساس می کنم وقتی اجازه بروز در زمینه اجتماعی به این کودک درون می دهیم، انسان متعادلتر و سالمتر و راحت تری می شویم، شاید آن شیطنت در آنجا نشانه هایی از این قضیه باشد.

من الان این طور هستم چون الان این هستم. امکان دارد فردا این نباشم ولی الان اینم چون همینجا هستم ولی اینکه در موسیقی چرا نشانی از آن است چون برای من بخشی از جادوی موسیقی با کودک درون رابطه دارد که نمی خواهم یا دوست ندارم چیزی آن را سرکوب کند و احساس می کنم وقتی اجازه بروز در زمینه اجتماعی به این کودک درون می دهیم، انسان متعادلتر و سالمتر و راحت تری می شویم، شاید آن شیطنت در آنجا نشانه هایی از این قضیه باشد.

آرزوی حمید رضا دیبارز در موسیقی چیست؟ آرزوی من این بود که رهبر ارکستر سمفونیک بی بی سی شوم، من به این آرزو به هر دلیل نرسیدم! آرزوی حمید رضا دیبارز چیست که تا الان به آن نرسیده است؟
اینکه به چیزهایی که می خواهم نرسم.

چرا؟
برای اینکه انگیزه ام برای رسیدن به چیزهایی که می خواهم بیشتر و بیشتر شود.

اگر فقط یک سال برای رسیدن به آرزویتان فرصت داشته باشید، چون شما با این فرض پاسخ می دهید که زندگی سالهای سال ادامه ‌دارد و شما باید پویایی داشته باشید.
خیر، من با این فرض زندگی می کنم که هر روز آخرین روز زندگی ام است.

با این حال باز آرزو می کنید به چیزهایی که می خواهید نرسید؟
یا همیشه فاصله ایجاد می کنم بین چیزهایی که دارم و افقش را بزرگتر می کنم تا انگیزه هایم برای کار کردن بیشتر شود حتی اگر امروز آخرین روز زندگی ام باشد.

در زندگی و هنرتان مدیون چه کسی هستید؟
در زندگی خیلی زیاد مدیون مادر و پدرم و همسرم هستم و خوش شانسم که آدم های خیلی خوب دور و برم زیاد اند ولی در هنر، احمد پژمان در آهنگسازی افق و دید فکری بسیاری به من داده است. کمک کرده است که بسیار بالاتر و بزرگتر از آنچه که عموما انسان به آن عادت می کند که ناخودآگاه به آن نگاه کند، نگاه کنیم. خیلی از موسیقیدان های محلی بودند که با آنها ارتباط مستقیمی نداشتم ولی نتیجه موسیقی شان در من جاری است. بسیار مدیون به آنها هستم چون موسیقی محلی همیشه در زندگی ام گرانبهاست. احساس می‌کنم به شاعرانمان اعم از حافظ و مولانا و فردوسی و سعدی مدیونم که دوست دارم و همیشه می خوانم.

بخشی از آن هم برمی گردد به دوره ای که آقای شریف لطفی معلم بنده بودند و چیزهای زیادی از ایشان هم در حوزه دیسیپلین و نظم موسیقایی و بعضی حوزه های نظم زندگی یاد گرفتم.

اساتید موسیقی تعدادی شاگرد دارند و این شاگرد ها جریان یا بندی ایجاد می کنند. همیشه به آقای دیبازر و همدوره ای هایش مثل آقای اسلامی و چند نفر دیگر از دوستان با عنوان “دار و دسته شریف لطفی” نام برده می شد. این عنوان از کجا می آید و دار ‌و‌ دسته شریف لطفی یعنی چه؟
این را باید از کسانی که این تعبیر را به کار می برند پرسید ولی فکر می کنم که هر کس معلمینی که از کوچکی با آنها در ارتباط بوده است به خصوص ما که هنرستانی بودیم و خود معلم به تداوم این ارتباط کمک کند، انس و الفتی پیدا می شود و آقای لطفی – به عنوان کسی که در آن سنین پدر موسیقایی ما بودند – ارتباطتشان را هرگز با ما قطع نکردند و ما هم دلیلی برای قطع این ارتباط نمی‌د‌یدیم، مضافا بر اینکه بعد از مدتی که ما رشد کردیم و توانمندیهایی برای کارهای اجرایی پیدا کردیم، این ارتباط به همکاری در حوزه های دانشگاهی هم تبدیل شد. حال اگر این ارتباط از زبان عده ای، دار و دسته نامگذاری می شود، این هم تعبیری برای خودش است.

یونس محمودی گلستانه

۱ نظر

بیشتر بحث شده است