درباره تحولی جسورانه

علی رهبری
علی رهبری
در خبرها خواندیم که قرار است دو ارکستر ملی و ارکستر سمفونیک تهران، ادغام شده و به یک ارکستر تبدیل شود. این اقدام جسورانه علی رهبری شاید سومین حرکت بزرگ او بعد از تشکیل دوباره ارکستر سمفونیک تهران و هفتگی کردن کنسرتهای ارکستر سمفونیک تهران است. بسیاری از اهالی موسیقی مخصوصا رهبر سابق ارکستر ملی فرهاد فخرالدینی،‌ به این اقدام اعتراض کردند. پرسش این است که اگر واقعا رپرتواری که با ارکستر ملی اجرا می شده مربوط به ژانر موسیقی کلاسیک بوده است، چرا ادغام شدن این دو ارکستر موجب نگرانی شده است.

از گفتگو های صورت گرفته در شبکه های اجتماعی و مخصوصا اظهارات فرهاد فخرالدینی می توان به این نتیجه رسید که مخالفان این ادغام سه چالش را بر سر راه این ادغام می بینند: الف) نبود ارتباط موسیقایی بین موسیقی های غربی و ایرانی ب) نداشتن تخصص نوازندگان برای اجرای دو نوع موسیقی متفاوت پ) اختلاف سطح آهنگسازی این دو موسیقی

الف) نبود ارتباط موسیقایی بین موسیقی های غربی و ایرانی
تمام ارکسترهای دنیا سعی بر این دارند که هماهنگی نسبی بین رپرتوار اجرایی در یک شب بوجود آورند و نداشتن ارتباط بین دو موسیقی مختلف یکی از چالش های قدیمی در انتخاب رپرتوار ارکسترها است؛ اما گاهی آنطور که باید این هماهنگی صورت نمی پذیرد. غیر از اجرای زنده، این چالش در مورد انتشار صوتی آثار موسیقی کلاسیک نیز وجود دارد، مخصوصا زمانی که قرار است قطعه ای خلاف سنت های معمول در یک آلبوم ضبط شود. امروز دیگر اهالی موسیقی غرب به این اتفاق عادت کرده اند و از همین رو است که گاهی می بینیم در یک آلبوم که توسط انتشارات معتبر دویچه گرامافون تولید شده، زیگان راول همنشین روندو کاپریچیو سن سانس می شود و کوارتت های وبر و هایدن در یک آلبوم کنار هم می نشینند.

با توجه به نمونه های بیشماری که در مورد این همنشینی ها می توان یافت، همنشینی موسیقی سمفونیک یا مجلسی ایرانی هم در کنار آثار مشهور موسیقی کلاسیک غیر معمول نیست. شاید اختلاف سبک بیژن و منیژه دهلوی با پتروشکای استراوینسکی بارها کمتر از اختلاف سبک کوارتت های هایدن و وبر باشد.

ب) نداشتن تخصص نوازندگان برای اجرای دو نوع موسیقی متفاوت
این مسئله را دقیقا فرهاد فخرالدینی در گفتگو با خبرگزاری مهر اعلام کرد. حال سئوال اینجاست که چرا یک نوازنده ایرانی که سازی غربی می نوازد نباید قادر باشد موسیقی کلاسیک غرب (۱) را با ادیشن لازم بنوازد؟ اگر منظور ایشان عدم توانایی نوازندگان ایرانی در اجرای ادیشن و فواصل موسیقی ایرانی است که باید پرسید، چرا یک نوازنده ایرانی نباید توانایی و شناخت اجرای موسیقی ایرانی را داشته باشد؟ چطور یک ارکستر غربی، به توانی رسیده که آثار میکروتنال را از همه کشورها قبول کند و بنوازد ولی نوازنده ایرانی نباید توانایی نواختن موسیقی ملی اش را داشته باشد؟ اگر واقعا این توانایی وجود ندارد (که بعید است وجود نداشته باشد) باید با کار و تلاش بیشتر این مشکل را حل کرد.

پ) اختلاف سطح آهنگسازی این دو موسیقی
بعضی از منتقدان این اقدام علی رهبری، ادعا می کنندآثاری که از آهنگسازان ایرانی در کنار آثار آهنگسازان بزرگ جهانی اجرا می شود، اختلاف سطح زیادی دارند. به گمان نگارنده این دسته از اهالی موسیقی یا از آثار برجسته آهنگسازان ایرانی بی خبرند یا به کلی دچار بیماری غرب زدگی شده اند و توانایی تشخیص را از دست داده اند. ضمن اینکه بخش بزرگی از همین افراد، اجرا شدن سطحی ترین و ضعیف ترین آثاری که آهنگسازان بزرگ جهان مانند هایدن و موتسارت ساخته اند را کاملا طبیعی می دانند.

نتیجه گیری
بدون شک علی رهبری موفق ترین چهره موسیقی ایرانی است که از هنرستان موسیقی ملی فارغ التحصیل شده است. علی رهبری خود از اولین کسانی بوده که با همنشین کردن موسیقی کلاسیک ایرانی و موسیقی کلاسیک غربی باعث ارتقاء سطح هنری موسیقیدانان ایرانی شده است و در کنار آن، خصوصیت ها و توانایی های موسیقی کلاسیک ایران را نیز به شنوندگان موسیقی کلاسیک غربی نشان داده است.

سابقه نسبتا طولانی فعالیت ارکستر ملی به رهبری و مدیریت هنری فرهاد فخرالدینی، با افولی که از آغاز تا انجام داشت (۲) به خوبی نشان داد جدا شدن موسیقی کلاسیک ایرانی و (به اصطلاح) غربی نه تنها کمکی به موسیقی کلاسیک ایرانی نمی کند بلکه موجب نادیده گرفتن دنیای پرتنوع و رنگارنگ موسیقی کلاسیک دیگر نقاط جهان و محدود شدن موسیقی کلاسیک ایران می شود.

علی رهبری در نشست خبری شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ در تالار وحدت، رسما پایان جدایی موسیقی کلاسیک غربی و موسیقی کلاسیک ایرانی را اعلام کرد و به طور جدی خواستار تولید آثاری همتراز آثار آهنگسازان بزرگ جهان شد…
***
حدود ۱۸۰ سال پیش وقتی اولین جرقه های تولد موسیقی سمفونیک شوروی نمایان می شد، به سختی کسی گمان می کرد آهنگسازانی از این مکتب ظهور می کنند که آثارشان هر روز در سراسر جهان اجرا می شود. در کشور ما هم به صورت خفیف تری در زمان وزیری و هم مکتبان او این اتفاق افتاد و آثار با ارزشی تولید شد و هنرمندان بزرگی در این مکتب به ظهور رسیدند. این تفکر دیدی جهانی دارد و در هنگام تولید و اجرای موسیقی، خود را با قدرتمند ترین آثار جهان می سنجد و رمز پیشرفت اش هم در این نوع نگاه است.

امید است، در کنار هم قرار گرفتن این دو فرهنگ موسیقی بتواند خاطره تولید و اجرای آثار جهانی موسیقی ایران را دوباره زنده کند و بر پویایی و رشد موسیقی ایرانی بیافزاید.

پی نوشت
۱- اصطلاح موسیقی کلاسیک غربی، یک اصطلاح غلط ولی رایج است؛ امروز در سراسر دنیا موسیقی ای که برای فرهیختگان، چه با سازهای غربی و چه با سازهای ملی هر کشور، تولید می شود وجود دارد.
۲- ارکستر ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی در اولین اجراهای خود قطعات مشکل تری را به اجرا می گذاشت تا سالهای پایانی فعالیت.

6 دیدگاه

  • امیر
    ارسال شده در اردیبهشت ۸, ۱۳۹۴ در ۱۱:۰۲ ق.ظ

    انشاا… این ارکستر با این برنامه منسجمی که جناب آقای رهبری ارائه کردن موفق باشه و بنده و امثال بنده برای یک مقطع ممتد(!) از موسیقی جدی لذت ببریم.
    و صد البته انشاا… ایشان را مانند قبل فراری ندهند!

  • ارسال شده در اردیبهشت ۸, ۱۳۹۴ در ۱۱:۴۹ ق.ظ

    با سلام
    در مورد نکات ذکر شده شما و آقای رهبری، بنده تا حدود زیادی موافق هستم. اما فعلا این فرایند را «تحولی جسورانه» نمی دانم. البته فقط به عنوان نظرات شخصی یک علاقه مند به موسیقی:
    ۱- در مورد «تغییر نام» ارکستر سمفونیک تهران به ارکستر سمفونیک ملی ایران بنده متوجه دلیل آن نمی شوم. در تمام دنیا ارکسترهای ملی زیادی وجود دارند که هیچ کدام (لااقل تا جایی که بنده اطلاع دارم) حاصل تغییر نام ارکستر سمفونیک یک شهر نبوده اند.
    اگر قرار بر تغییر رپرتوار ارکستر باشد (آن طور که از سخنان بر میآید این ایده اصلی این تغییر است)، آیا بدون ادغام و تغییر نام امکان چنین چیزی نبود؟ آیا این فقط یک نوع اعلان تغییر است؟ اگر این باشد که بر همگان مسلم و واضح است که با آمدن جناب رهبری چنین تغییری در حال رخ دادن است. و اصلا این ادغام به چه معنی است؟ ادغام نوازندگان؟ اینکه از گذشته بوده. ادغام بودجه؟ وقتی بودجه ای برای ارکستر ملی نیست، چه ادغامی؟…
    ۲- دلیل دیگر بنده یک نوع ترس است. یک نوع دید دایی جان ناپلئونی! ترس از این که دیدگاه آقای رهبری و آقایان مسئول در این زمینه هم طراز و هماهنگ نباشد. طبق رفتارهای «کمیت گرا» و «فله ای» که پیش از این از مسئولان دیده ایم، حس میکنم مسئولین گمان می کنند با این کار تبلیغ خواهند کرد که «ما» توانستیم ارکستر ملی را هم احیا کنیم. یا اگر کسی سراغ ارکستر دیگر کشور را گرفت پاسخ بیاید که با ارکستر سمفونیک تهران ادغام شد! البته آنقدر مرده ایم که به تب هم راضی شده ایم.
    در هر صورت این امر بعد از تدوین و تبیین برنامه ها و رپرتوار ارکستر روشن خواهد شد.

  • ارسال شده در اردیبهشت ۹, ۱۳۹۴ در ۷:۲۵ ب.ظ

    آقای حسینی عزیز
    ۱- آقای رهبری جایی نگفته اند که هر ارکستری که نام اش ملی است قبلا نام دیگری داشته. ایشان در نشست مطبوعاتی گفتند ارکسترهایی داریم که نام شان تغییر کرده مخصوصا بیشتر ارکستر هایی که امروز یک New اول نامشان هست قبلا نام دیگری داشته اند.
    پرسیدید که بدون تغییر نام هم این ادغام نمی توانست اتفاق بی افتد؛ قطعا می توانست ولی به دلیلی که بالا ذکر شد آقای رهبری قصد تغییر نام را هم داشتند که نشان بدهند ارکستر وارد مسیر جدیدی شده است. ادغام نوازنده و بودجه هم اتفاق افتاده است.
    ۲- امکان تبلیغات برای دولت ها از طریق ارکسترها در جای جای دنیا وجود دارد و در ایران هم کمی بیشتر! پس استفاده سیاسی را نمی شود کلا نادیده گرفت یا رد کرد. یادم می آید که قبلا خوانده بودم کارایان وقتی آن سوفی موتر را برای اجرا با ارکستر فیلارمونیک برلین دعوت می کند قصد داشته تا او را به عنوان نماد یک زن آلمانی قدرتمند بعد از شکست آلمان در جنگ مطرح کند. از این اتفاق قطعا دولت آلمان هم بهره برداری سیاسی می کرده است.

  • محمد
    ارسال شده در اردیبهشت ۹, ۱۳۹۴ در ۳:۰۹ ب.ظ

    جناب آقای پورقناد عزیز
    علاقه و ارادت (!) شما به آقای رهبری سر جای خود. ولی این ادغام چه جسارتی می خواست که شما آن را تیتر زدید؟ آیا تشکیل ارکستر سمفونیک که به زعم شما اولین اقدام جسورانه (!) آقای رهبری بوده است توسط ایشان انجام شد؟ مسوولین به این نتیجه رسیدند که این دو ارکستر باید دوباره احیا شوند چه ارتباطی به جسارت آقای رهبری دارد؟ آیا واقعا آقای رهبری بدون شک بهترین فردی است که از هنرستان موسیقی ملی فارغ التحصیل شده؟
    به نظر بنده با توجه به سه موردی که برشمردید جسارت در این بود که آقای رهبری با همان ارکستر سمفونیک تهران کارهای آهنگسازان ایرانی را هم اجرا می کردند و نوازندگان را برای اجرای هر دو نوع موسیقی آماده می کردند و در نتیجه یک ارتباط بین این دو نوع موسیقی برقرار می نمودند و اصلا لازم نبود با برچیدن ارکستر ملی و لغو بودجه آن و یا احتمالا سرازیر نمودن بودجه به ارکستر جدید به این اهداف نایل شد. یکی کردن موسیقی کلاسیک غربی و موسیقی ملی ایران به تنها چیزی که احتیاج ندارد ابلاغ و مصاحبه و دستورالعمل یکی کردن ارکسترها می باشد
    ضمنا همانطور که اطلاع دارید بخشی از رپرتوار ارکستر ملی متعلق به ژانر موسیقی از نوع برنامه گلها بوده است. آیا به نظر شما گنجاندن این نوع قطعات در مطرح ترین ارکستر سمفونیک مملکت مناسب است؟
    آقای رهبری به درستی قصد دارند که در آینده موسیقی باله و اپرا را هم به رپرتوار ارکستر سمفونیک اضافه کنند که به نظر من این اقدام اولین کار جسورانه ایشان خواهد بود ولی سوالم از شما و آقای رهبری که می فرمایند ما در هیچ جای دنیا ارکستر ملی نداریم اینست که آیا در هیچ جای دنیا ارکستر سمفونی یا فیلارمونیک موسیقی اپرا اجرا می کنند؟ پس این همه ارکستر اپرا برای چیست؟
    ای کاش به جای ادغام ارکسترها کاری می کردیم که تعداد ارکسترهای بزرگ بیشتر شود
    جناب آقای پورقناد.. بنده همیشه از مطالب و نوشته های شما بهره برده ام و یقین دارم که در آینده نیز همینگونه خواهد بود ولی با عرض معذرت باید یادآوری نمایم که اصطلاح موسیقی کلاسیک غربی نه تنها غلط نیست بلکه کاملا صحیح می باشد و پیروان این طرز فکر به واژه “کلاسیک” توجهی نداشته ند. ما در ایران هم موسیقی کلاسیک داریم که کارهای سنتی و قدیمی ما را شامل می شود و نوع موسیقی ایرانی مورد اشاره شما موسیقی سمفونیک یا ارکسترال می باشد که این اسامی هیچکدام کامل نیست. ضمنا منظور شما را از موسیقی که برای فرهیختگان اجرا می شود را متوجه نشدم. این نوع موسیقی به چه شکل و در غالب چه ژانرهایی می باشد و فرهیختگان در دسته بندی نویسنده محترم در چه گروهی قرار داشته و چه مشخصاتی دارند؟

    موفق باشید

  • ارسال شده در اردیبهشت ۹, ۱۳۹۴ در ۷:۱۷ ب.ظ

    آقای محمد عزیز درود بر شما
    مثل اینکه نوشته بنده به اندازه کافی گویا نبوده که در آخر چنین سئوالی پرسیدید! «ولی این ادغام چه جسارتی می خواست که شما آن را تیتر زدید؟» اگر شما متوجه درگیری هایی که در این ۹۰ سال بین اهالی موسیقی غربی (به اصطلاح) و ملی (باز هم به اصطلاح!) بوده، نیازی به توضیح بیشتری نبود. توجه داشته باشید که در این ۹۰ سال تا این حد اختلاف بر سر تعریف واژه موسیقی کلاسیک و ارزش گذاری هنری زیاد بوده که امروز برای بیشتر علاقمندان موسیقی، تفکیک این دو ارکستر کاملا طبیعی است! پس جایی که آقای رهبری جسورانه عمل کردند اینجاست؛ ایشان به طور رسمی اعلام کردند، می توانیم مثلا بنویسیم برنامه ارکستر سمفونیک با اجرای آثاری از: هایدن، موتسارت، فخرالدینی! قبلا هم گاهی نام آثار آهنگسازان ایرانی به فهرست رپرتوار ارکستر سمفونیک وارد شده ولی به قول آقای رهبری، کارهایی زده می شده که رنگ و بوی ایرانی کمتری داشتند، مثلا ساخته های آقای پژمان یا استوار یا حتی شاهین فرهت؛ به ندرت سازهای ایرانی وارد ترکیب ارکستر سمفونیک می شدند و ارکستر تا حد ممکن از چنین رپرتوارهایی استفاده نمی کرد. دقیقا به همین خاطر هم بود که وجود ارکستری به نام ارکستر ملی با آن ترکیب ساز و رپرتوار منطقی جلوه می کرد.
    پرسیدید که: «مسوولین به این نتیجه رسیدند که این دو ارکستر باید دوباره احیا شوند چه ارتباطی به جسارت آقای رهبری دارد؟» بله مسئولین می خواستند ارکستر را احیا کنند و اگر آقای رهبری هم نبودند با افراد دیگری کار می کردند ولی فراموش نکنید که اقدام آقای رهبری به این خاطر جسورانه هست که اولا مانند خیلی از رهبران این ارکستر تنها ارکستری که در آن فعالیت می کند یا کرده است، این ارکستر نیست، او بر خلاف بسیاری از رهبران ایرانی که در رزومه خود به سختی اجرای غیر اجاره ای با دو سه ارکستر اروپایی دارند، رزومه قطوری از همکاری با ارکسترهای مختلف جهان از جوانی اش تا امروز دارد؛ برای کسی که سابقه رهبری ارکستر فیلارمونیک برلن را در زمان حیات کارایان دارد، قبول کردن رهبری ارکستری که هنوز تا این حد روی هواست و برنامه ریزی کنسرت های هفتگی برای ارکستری که مسئولین و رهبران پیشین اش فقط به تشکیل شدن ارکستر و سالی دو سه بار کنسرت دادن راضی هستند، کاملا جسورانه است. این اتفاق مثل این است که آقای شوماخر ت یکروز تصمیم بگیرد به جای خودرو های ایتالیایی و آلمانی فرمول یک، اعتبار و رزومه خود را کنار بگذارد و بگوید از امروز من با خودرو های ایرانی در مسابقه شرکت می کنم آن هم برای اول شدن و نه فقط بودن در صحنه!
    پرسیدید: «آیا واقعا آقای رهبری بدون شک بهترین فردی است که از هنرستان موسیقی ملی فارغ التحصیل شده؟» دوست عزیز اینجا کلمات بنده تغییر کرد! من نوشتم «موفق ترین»! بله موفق ترین هستند. هنوز متاسفانه هیچ موزیسین ایرانی آثار منتشر شده در سطح بین المللی با شمارگان آقای رهبری ندارد چه برسد به تنها فارغ التحصیل های هنرستان ملی!
    فرمودید: «اصلا لازم نبود با برچیدن ارکستر ملی و لغو بودجه آن و یا احتمالا سرازیر نمودن بودجه به ارکستر جدید به این اهداف نایل شد.»

    وقتی که آقای رهبری ارکستر ملی را به قول شما برچیدند، کارشان یک پیام مهم داشت که دیگران جسارت مطرح کردن آنرا نداشتند، پیام این بود که دیگر نیازی به داشتن دو ارکستر نداریم؛ سطح کارتان را بالا ببرید، تا با همین ارکستر زده شود؛ چرا باید دو ارکستر داشته باشیم با دو بودجه مختلف که هم باعث کمتر شدن نوازندگان زخیره و اصلی ارکستر می شود و هم اتلاف بودجه؟ وقتی ارکستر سمفونیک قرار است هر هفته کنسرت بدهد جا برای اجرای موسیقی کلاسیک ایران هم در کنار موسیقی های دیگر وجود دارد.
    پرسیدید: «آیا به نظر شما گنجاندن این نوع قطعات در مطرح ترین ارکستر سمفونیک مملکت مناسب است؟» نه تنها اجرای موسیقی های بعضاضعیف گلها در ارکستر سمفونیک مناسب نیست، بلکه به طور کلی هم مناسب نیست! قطعاتی که ۹۰درصد آهنگسازانش از سواد ارکستراسیون، هارمونی، کنترپوان و… بی بهره بوده اند چرا باید به شکل سابق اجرا شود؟ اگر قرار است چنین آثاری اجرا شود باید کاری روی آنها شود که خانم گلنوش خالقی با آثار پدرش در آلبوم «می ناب» کرد. فراموش نکنید دیگر گوش یک شنونده امروزی مثل کسی نیست که در زندگی اش دو صفحه غربی شنیده بوده آن هم دو والس از اشتراوس!
    اجرای باله و اپرا را نمی توانم چندان جسورانه بدانم چراکه قرار نیست باله به شکلی که در اروپا می شناسیم با رقصندگانی با آن شکل و شمایل روی صحنه برود. همینطور اپرا هم به شکل محدودی این چند ساله اجرا شده و از همه مهمتر از اهالی موسیقی کلاسیک کسی با اجرای اپرا و باله مشکلی ندارد!
    پرسیدید: «آیا در هیچ جای دنیا ارکستر سمفونی یا فیلارمونیک موسیقی اپرا اجرا می کنند؟» قطعا! این هم یک نمونه:
    http://ecx.images-amazon.com/images/I/71ckPmOdFVL._SL1373_.jpg
    زیاد شدن تعداد ارکستر طبق گفته آقای رهبری در همان نشست مطبوعاتی شنبه، یکی از اهداف ایشان است.
    فرمودید:«پس این همه ارکستر اپرا برای چیست؟» برای اجرا شدن بیشتر اپرا؛ حالا ممکن است بگویید خب پس ارکستر ملی هم برای اجرا شدن بیشتر موسیقی ایرانی لازم است؛ ظاهرا منطقی هم هست ولی توجه داشته باشید که گستردگی رپرتوار موسیقی ارکسترال ایرانی آن هم با کیفیتی که امروز قابل عرض باشد مگر چقدر است؟ آقای فخرالدینی که همه جور اثر نیم بند و ضعیف را در رپرتوار گنجانده بودند سالی ۳ بار به زور رپرتوارشان را پر می کردند آن هم نیمی از رپرتوار تکرار می شد.
    فرمودید: «اصطلاح موسیقی کلاسیک غربی نه تنها غلط نیست بلکه کاملا صحیح می باشد و پیروان این طرز فکر به واژه “کلاسیک” توجهی نداشته ند.» باید بفرمایید چرا غلط نیست؛ وقتی از آفریقا تا چین و افغانستان موسیقی کلاسیک اجرا می شود (البته منظور هم اجرا به هیبت سمفونیک و سازهای آن نیست بلکه همه نوع موسیقی ای که در موزیکولوژی و اتنوموزیکولوژی کلاسیک خوانده می شود) ضمنا چندان مهم نیست اهالی موسیقی از چه واژه ای استفاده می کنند، به قول آقای خسرو جعفرزاده اهالی موسیقی و حتی بخشی از موزیکولوگهای ما هنوز درگیر اصطلاحات غیر علمی و عامیانه هستند. هنوز بخش زیادی از موزیسین های ما از واژه هایی مثل موسیقی سنتی (برای موسیقی کلاسیک ایرانی با سازهای ایرانی) استفاده می کنند.
    فرمودید: «این نوع موسیقی به چه شکل و در غالب چه ژانرهایی می باشد و فرهیختگان در دسته بندی نویسنده محترم در چه گروهی قرار داشته و چه مشخصاتی دارند؟» موسیقی برای فرهیختگان، جامع ترین تعریفی بوده که برای توضیح موسیقی کلاسیک تا کنون پیشنهاد شده (اگر نگاهی به کتاب آقای فاطمی با عنوان: پیدایش موسیقی مردم‌پسند در ایران با زیر عنوان «تاملی بر مفاهیم کلاسیک،مردمی و مردم‌پسند» بی اندازید به خوبی این مسئله را باز کرده اند.
    سپاس از وقتی که گذاشتید…

  • ارسال شده در اردیبهشت ۹, ۱۳۹۴ در ۸:۱۹ ب.ظ

    با سلام مجدد
    در مورد ادغام باید این نکته را در نظر گرفت که ترکیب سازهای ارکستر برای اجراها باید تغییر کند. منظورم اضافه شدن گروه سازهای مضرابی و کوبه ای ایرانی است.
    به طور کل همانطور که گفتم باید منتظر رپرتوار و دیگر مسائل مالی و حقوقی ارکستر شد. از انجایی که بنده فقط از طریق اخبار پیگیر وضعیت ارکستر هستم و از نزدیک با نشست ها و برنامه های مدیران و مسئولان مواجه نشدم، هنوز تکلیف بودجه، برنامه های اجرایی ارکستر، برنامه های مربوط به تعمیر و نگهداری سازها و سالن و… برای بنده معلوم نیست. از این جهت یک نوع نگرانی دارم.
    ارکستر سمفونیک تهران و مجموعه تالار رودکی برای دوستداران و اهالی موسیقی این مملکت (یا لااقل برای شخص بنده) مثل یک «تک فرزند عزیزکرده» است!!

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

حنانه: پدرم هارمونی زوج را به هیچ کس تدریس نکرده است

به تازگی شایعه ای منتشر شده است که رساله «هارمونی زوج» مرتضی حنانه در انتظار انتشار است. از طرفی افرادی نیز خود را صاحب صلاحیت در آنالیز و حتی تدریس هارمونی زوج معرفی می کنند. این مسائل باعث شد تا از زبان فرزند مرتضی حنانه، امیرعلی حنانه، موضوع را بررسی کنیم:

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (III)

عصر جدیدی است که خود محصول رنسانس و روشنگری در اروپا است؛ همراه با شکست نیروهای ارتجاعی در جنگ اول جهانی، فرهیختگان و هنرمندان اروپایی به خصوص دربرلین، پاریس و وین، با امیدواری و خوشبینی به آینده ای چشم دوخته بودند که ملت های رها شده از سلطه حکومت های خود کامه با استفاده از دانش و صنعت پیشرفته یک «نظام جدید جهانی»، شکل یافته از ایده های دموکراسی و سوسیالیزم، به وجود آورند. انگیزه و موضوع فعالیت های هنری یکسره دگرگون شده بود. برنامه «جهان نو» و «انسان نو» در دستور کار هنرمندان قرار داشت. درگیری و رویاروئی هنرمندان با ضابطه ها و معیارهای جدید آنها را در پی شیوه های جدید بیان به جستجو وا داشته بود. در تمام رشته های هنری به یک باره مکتب های مختلف و متنوع هنری، با برداشت های جدید و«مدرن» به وجود آمدند. برنامه «هنر مدرن»، پا به پای ایدئولوژی های جدید، آزاد کردن هنر از قیدهای تاریخی، سنتی، بومی، دینی و طبقاتی و قابل استفاده کردن آن برای عموم مردم دنیا یا همگانی کردن آن بدون تفکیک های نژادی، قومی و دینی و طبقاتی بود. به عبارت دیگر دو ویژگی مهم هنر مدرن، یکی «جهانی بودن» هنر در سطح جهان و دیگری «همگانی بودن» آن در عمق جامعه بود. سومین ویژگی هنر را می توان «پیراسته بودن» نامید. در ادبیات آلمانی، شروع ادبیات مدرن به مکتب ناتورالیسم موسوم شد. یعنی تعریف و توصیف هرچیز به خصوص انسان آن طور که «هست».

از روزهای گذشته…

شناخت کالبد گوشه‌ها (IV)

شناخت کالبد گوشه‌ها (IV)

این نگاه جزءنگر به درون گوشه‌ها پیش از طلایی هم وجود داشته است اما تا پیش از او جایی در متن‌های آموزشی نمود نمی‌یافت. نمود اصلی‌اش در عمل موسیقایی نوازندگان استاد، به صورت جمله‌بندی زیبا و پرانرژی بود یا در مقالات و کتاب‌های موسیقی شناسی. آوردن آنها در یک متن آموزشی رسمی چیزی را که احتمالا از کمی پیش از آن در میان مدرسان سایه‌هایش موجود بود، به سطح آورد (۱۲).
وهم یا نبوغ‌؟! (II)

وهم یا نبوغ‌؟! (II)

بی‌تردید جمع شدن تمام این نارسایی‌هاست که باعث شده‌است، میانگین کیفی تولیدات موسیقی در ایران و سطح سلیقه‌ی عموم به شکل چشمگیری تنزل یابند. موضوعی قدیمی که در دهه‌های گذشته برخی از موسیقی‌دانان و موسیقی‌شناسانِ معاصر، بارها و بارها در مقالات و نوشته‌های مرثیه‌گونِ خود به آن پرداخته ‌اند(۵)، (۶).
حنانه: ما از یکسری قوانین فیزیکی لذت میبریم

حنانه: ما از یکسری قوانین فیزیکی لذت میبریم

پس از منتشر شدن نوشته هایی از امیرعلی حنانه، موسیقیدان و نظریه پرداز در زمینه هارمونی و تئوری موسیقی ایران، سئوالاتی مطرح شد که امروز در سایت پاسخ های ایشان را میخوانید. مجموعه سئوالات حاضر توسط امیر آهنگ مطرح شده است. امیر آهنگ متولد سال ۱۳۴۸ در تهران است که پس از اتمام دوره دبستان وارد هنرستان موسیقی متوسطه در رشته ویولون شد و در سال ۱۳۶۶ از هنرستان موسیقی فارغ التحصیل گشت. ایشان مدتی نیز نزد استاد مرتضی حنانه به تحصیل در رشته آهنگسازی پرداخته اند و در حال حاضر رهبر چندین گروه کر مختلف را به عهده دارند و به فعالیتهای هنری فرهنگی نیز میپردازد.
سفری به کنسرواتوار ایالتی تفلیس در گرجستان

سفری به کنسرواتوار ایالتی تفلیس در گرجستان

شاید به نظر عجیب برسد که شهری‌ با داشتن جمعیتی معادل تنها یک میلیون و دویست هزار نفر دارای این همه موزیسین و علاقمند به موسیقی باشد. کشوری که میزبان تولد موسیقیدان بزرگی همچون آرام خاچاتوریان بوده است. کشوری که مردمان آن موسیقی را مهمترین عامل پرورش فکر می شمارند. در شهر تفلیس پایتخت کشور گرجستان، کمتر فرد جوانی دیده می شود که دستی به ساز نداشته باشد. در دنیایی که اکثر گرایشات موسیقی به سوی سبک‌های تازه می شتابند، مردمان گرجی را می توان از معدود کسانی به شمار برد که اصالت کهن موسیقی خود را حفظ کرده اند و در مناسبت‌های فرهنگی بخصوص همچون نوادگان خود می نوازند، می خوانند و می رقصند.
دو مضراب چپ (قسمت پنجم)

دو مضراب چپ (قسمت پنجم)

دیدیم که در چهارمضراب ابوعطا ساخته حبیب سماعی، چگونه مضراب چپ به اجرای زینت ها و ریزه کاری ها می پردازد. شکل تعمیم یافته همین نوع مضراب بعدها با فرمی مدون در سایر آثار حبیب سماعی مشاهده می شود که آن ها هم مانند پایه چهارمضراب شور که قبلاً ذکر شد، الهام بخش بسیاری از بزرگان از جمله ابوالحسن صبا می شود.
تأثیر موسیقی ایران در موسیقی عهد اسلامی (VII)

تأثیر موسیقی ایران در موسیقی عهد اسلامی (VII)

همین مورخ می‌نویسد: «از خلفای عباسی هارون بود که درجات موسیکاران را همچنان برقرار کرد که اردشیر پاپکان ساز کرده بود و همو بود که طریقت پادشاهان ساسانی را برگزید. در این نظم و ترتیب، ابراهیم موصلی و ابن جامع و زلزل (منصور الضارب) درجه یکم را می‌داشتند. زلزل نوازندگی می‌کرد و ابن جامع خوانندگی و سلیم بن سلام (ابو عبیدالله کوفی) و عمروالغزل و امثال ایشان درجه دوم را حائز بودند و درجه سوم به کسانی داده شده بود که تنبور می‌زدند و سنتور می‌نواختند و ضرب گیر بودند.
مروری بر کتاب «بنیان های آموزش موسیقی» اثر ادگار ویلمز (III)

مروری بر کتاب «بنیان های آموزش موسیقی» اثر ادگار ویلمز (III)

پدیده صدا در قالب آواز می تواند ریتم درونی کودک را بیدار کند و در شکل حرکات بدنی صورت بپذیرد. یعنی عامل ریتم در آواز نهفته است. آوازها یک فرآیند موسیقایی ناخودآگاه هستند که در آموزش موسیقی بیشترین اهمیت را دارند. آواز استعدادهای موسیقایی کودک (ذاتی یا گاهی ارثی) مانند حس ریتم، سرعت، تقسیمات دوتایی، سه تایی، فواصل ملودیگ و گام ها و آکوردها، حس تنال و مدال وارزش نهفه در کلام و حس شعری را بیدار می سازد.
پنج لم مولووا برای نواختن باخ

پنج لم مولووا برای نواختن باخ

دیدیم که ویولن نواز روسی، کاترین مولووا تازگی شش سونات و پارتیتای باخ را ضبط کرده و پس از آن لمهایی را که در طول سالها برای نواختن این آثار پیدا کرده بروز داده در صحبت با آندرو پالمر تا در مجله استرینگز منتشر شود. پالمر بحثش را به شخصیت حساس مولووا ابتدا می‌کند. می‌گوید کاترین مولووا در یک روز معمولی روی آیپادش به باخ و هندل گوش می‌دهد و موسیقی کولی و البته موسیقی گیتار پرتغالی، هر نوع موسیقی که احساسی و عاطفی باشد، مثل شخصیت خودش… اینک ادامه داستان.
عصر حماسی کوبیسم و فردیت در حنجره بزرگان (VI)

عصر حماسی کوبیسم و فردیت در حنجره بزرگان (VI)

البته شجریان سهم قابل ملاحظه ای در پی ریزی و غنای مکتب آوازی ایران داشته است. در عین حال من بر آن نیستم که بگویم او مبدع خلاقیتی خاص بوده است. اما معاصرین و اخلاف او همه ی اجراهایش را بدون نقد و بی هیچ برخورد پذیرفته اند. شاید سبک روایی (نقالی) و موجز شجریان، یا بیان هنرمندانه او از احساسات و تجربیات، یا تحلیل های موشکافانه ی وی از درون انسان عواملی هستند که او با تکیه بر آنها می تواند چنین میراثی از خود بر جای بگذارد.
هنر و انقباض ایدوئولوژیک (II)

هنر و انقباض ایدوئولوژیک (II)

وجود این رابطه یا باز خورد امنیّت ــ مالیات نه تنها باعث جدایی این دو قدرت و حفظ حریم یکدیگر می شود، بلکه از طریق همین نیاز متقابل، زمینه برای ظهور دموکراسی فراهم می شود. با این حال باید توجه داشت که استثنائی وجود دارد که ممکن این تعامل دوسویه بین اقتصاد و سیاست را بر هم بریزد و آن وقتی ست که سیاست از طریق انحصارات فروش موادّ خام ( در کشور ما نفت ) به قدرت مورد نیاز خود دست پیدا کند.