درباره تحولی جسورانه

علی رهبری
علی رهبری
در خبرها خواندیم که قرار است دو ارکستر ملی و ارکستر سمفونیک تهران، ادغام شده و به یک ارکستر تبدیل شود. این اقدام جسورانه علی رهبری شاید سومین حرکت بزرگ او بعد از تشکیل دوباره ارکستر سمفونیک تهران و هفتگی کردن کنسرتهای ارکستر سمفونیک تهران است. بسیاری از اهالی موسیقی مخصوصا رهبر سابق ارکستر ملی فرهاد فخرالدینی،‌ به این اقدام اعتراض کردند. پرسش این است که اگر واقعا رپرتواری که با ارکستر ملی اجرا می شده مربوط به ژانر موسیقی کلاسیک بوده است، چرا ادغام شدن این دو ارکستر موجب نگرانی شده است.

از گفتگو های صورت گرفته در شبکه های اجتماعی و مخصوصا اظهارات فرهاد فخرالدینی می توان به این نتیجه رسید که مخالفان این ادغام سه چالش را بر سر راه این ادغام می بینند: الف) نبود ارتباط موسیقایی بین موسیقی های غربی و ایرانی ب) نداشتن تخصص نوازندگان برای اجرای دو نوع موسیقی متفاوت پ) اختلاف سطح آهنگسازی این دو موسیقی

الف) نبود ارتباط موسیقایی بین موسیقی های غربی و ایرانی
تمام ارکسترهای دنیا سعی بر این دارند که هماهنگی نسبی بین رپرتوار اجرایی در یک شب بوجود آورند و نداشتن ارتباط بین دو موسیقی مختلف یکی از چالش های قدیمی در انتخاب رپرتوار ارکسترها است؛ اما گاهی آنطور که باید این هماهنگی صورت نمی پذیرد. غیر از اجرای زنده، این چالش در مورد انتشار صوتی آثار موسیقی کلاسیک نیز وجود دارد، مخصوصا زمانی که قرار است قطعه ای خلاف سنت های معمول در یک آلبوم ضبط شود. امروز دیگر اهالی موسیقی غرب به این اتفاق عادت کرده اند و از همین رو است که گاهی می بینیم در یک آلبوم که توسط انتشارات معتبر دویچه گرامافون تولید شده، زیگان راول همنشین روندو کاپریچیو سن سانس می شود و کوارتت های وبر و هایدن در یک آلبوم کنار هم می نشینند.

با توجه به نمونه های بیشماری که در مورد این همنشینی ها می توان یافت، همنشینی موسیقی سمفونیک یا مجلسی ایرانی هم در کنار آثار مشهور موسیقی کلاسیک غیر معمول نیست. شاید اختلاف سبک بیژن و منیژه دهلوی با پتروشکای استراوینسکی بارها کمتر از اختلاف سبک کوارتت های هایدن و وبر باشد.

ب) نداشتن تخصص نوازندگان برای اجرای دو نوع موسیقی متفاوت
این مسئله را دقیقا فرهاد فخرالدینی در گفتگو با خبرگزاری مهر اعلام کرد. حال سئوال اینجاست که چرا یک نوازنده ایرانی که سازی غربی می نوازد نباید قادر باشد موسیقی کلاسیک غرب (۱) را با ادیشن لازم بنوازد؟ اگر منظور ایشان عدم توانایی نوازندگان ایرانی در اجرای ادیشن و فواصل موسیقی ایرانی است که باید پرسید، چرا یک نوازنده ایرانی نباید توانایی و شناخت اجرای موسیقی ایرانی را داشته باشد؟ چطور یک ارکستر غربی، به توانی رسیده که آثار میکروتنال را از همه کشورها قبول کند و بنوازد ولی نوازنده ایرانی نباید توانایی نواختن موسیقی ملی اش را داشته باشد؟ اگر واقعا این توانایی وجود ندارد (که بعید است وجود نداشته باشد) باید با کار و تلاش بیشتر این مشکل را حل کرد.

پ) اختلاف سطح آهنگسازی این دو موسیقی
بعضی از منتقدان این اقدام علی رهبری، ادعا می کنندآثاری که از آهنگسازان ایرانی در کنار آثار آهنگسازان بزرگ جهانی اجرا می شود، اختلاف سطح زیادی دارند. به گمان نگارنده این دسته از اهالی موسیقی یا از آثار برجسته آهنگسازان ایرانی بی خبرند یا به کلی دچار بیماری غرب زدگی شده اند و توانایی تشخیص را از دست داده اند. ضمن اینکه بخش بزرگی از همین افراد، اجرا شدن سطحی ترین و ضعیف ترین آثاری که آهنگسازان بزرگ جهان مانند هایدن و موتسارت ساخته اند را کاملا طبیعی می دانند.

نتیجه گیری
بدون شک علی رهبری موفق ترین چهره موسیقی ایرانی است که از هنرستان موسیقی ملی فارغ التحصیل شده است. علی رهبری خود از اولین کسانی بوده که با همنشین کردن موسیقی کلاسیک ایرانی و موسیقی کلاسیک غربی باعث ارتقاء سطح هنری موسیقیدانان ایرانی شده است و در کنار آن، خصوصیت ها و توانایی های موسیقی کلاسیک ایران را نیز به شنوندگان موسیقی کلاسیک غربی نشان داده است.

سابقه نسبتا طولانی فعالیت ارکستر ملی به رهبری و مدیریت هنری فرهاد فخرالدینی، با افولی که از آغاز تا انجام داشت (۲) به خوبی نشان داد جدا شدن موسیقی کلاسیک ایرانی و (به اصطلاح) غربی نه تنها کمکی به موسیقی کلاسیک ایرانی نمی کند بلکه موجب نادیده گرفتن دنیای پرتنوع و رنگارنگ موسیقی کلاسیک دیگر نقاط جهان و محدود شدن موسیقی کلاسیک ایران می شود.

علی رهبری در نشست خبری شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ در تالار وحدت، رسما پایان جدایی موسیقی کلاسیک غربی و موسیقی کلاسیک ایرانی را اعلام کرد و به طور جدی خواستار تولید آثاری همتراز آثار آهنگسازان بزرگ جهان شد…
***
حدود ۱۸۰ سال پیش وقتی اولین جرقه های تولد موسیقی سمفونیک شوروی نمایان می شد، به سختی کسی گمان می کرد آهنگسازانی از این مکتب ظهور می کنند که آثارشان هر روز در سراسر جهان اجرا می شود. در کشور ما هم به صورت خفیف تری در زمان وزیری و هم مکتبان او این اتفاق افتاد و آثار با ارزشی تولید شد و هنرمندان بزرگی در این مکتب به ظهور رسیدند. این تفکر دیدی جهانی دارد و در هنگام تولید و اجرای موسیقی، خود را با قدرتمند ترین آثار جهان می سنجد و رمز پیشرفت اش هم در این نوع نگاه است.

امید است، در کنار هم قرار گرفتن این دو فرهنگ موسیقی بتواند خاطره تولید و اجرای آثار جهانی موسیقی ایران را دوباره زنده کند و بر پویایی و رشد موسیقی ایرانی بیافزاید.

پی نوشت
۱- اصطلاح موسیقی کلاسیک غربی، یک اصطلاح غلط ولی رایج است؛ امروز در سراسر دنیا موسیقی ای که برای فرهیختگان، چه با سازهای غربی و چه با سازهای ملی هر کشور، تولید می شود وجود دارد.
۲- ارکستر ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی در اولین اجراهای خود قطعات مشکل تری را به اجرا می گذاشت تا سالهای پایانی فعالیت.

6 دیدگاه

  • امیر
    ارسال شده در اردیبهشت ۸, ۱۳۹۴ در ۱۱:۰۲ ق.ظ

    انشاا… این ارکستر با این برنامه منسجمی که جناب آقای رهبری ارائه کردن موفق باشه و بنده و امثال بنده برای یک مقطع ممتد(!) از موسیقی جدی لذت ببریم.
    و صد البته انشاا… ایشان را مانند قبل فراری ندهند!

  • ارسال شده در اردیبهشت ۸, ۱۳۹۴ در ۱۱:۴۹ ق.ظ

    با سلام
    در مورد نکات ذکر شده شما و آقای رهبری، بنده تا حدود زیادی موافق هستم. اما فعلا این فرایند را «تحولی جسورانه» نمی دانم. البته فقط به عنوان نظرات شخصی یک علاقه مند به موسیقی:
    ۱- در مورد «تغییر نام» ارکستر سمفونیک تهران به ارکستر سمفونیک ملی ایران بنده متوجه دلیل آن نمی شوم. در تمام دنیا ارکسترهای ملی زیادی وجود دارند که هیچ کدام (لااقل تا جایی که بنده اطلاع دارم) حاصل تغییر نام ارکستر سمفونیک یک شهر نبوده اند.
    اگر قرار بر تغییر رپرتوار ارکستر باشد (آن طور که از سخنان بر میآید این ایده اصلی این تغییر است)، آیا بدون ادغام و تغییر نام امکان چنین چیزی نبود؟ آیا این فقط یک نوع اعلان تغییر است؟ اگر این باشد که بر همگان مسلم و واضح است که با آمدن جناب رهبری چنین تغییری در حال رخ دادن است. و اصلا این ادغام به چه معنی است؟ ادغام نوازندگان؟ اینکه از گذشته بوده. ادغام بودجه؟ وقتی بودجه ای برای ارکستر ملی نیست، چه ادغامی؟…
    ۲- دلیل دیگر بنده یک نوع ترس است. یک نوع دید دایی جان ناپلئونی! ترس از این که دیدگاه آقای رهبری و آقایان مسئول در این زمینه هم طراز و هماهنگ نباشد. طبق رفتارهای «کمیت گرا» و «فله ای» که پیش از این از مسئولان دیده ایم، حس میکنم مسئولین گمان می کنند با این کار تبلیغ خواهند کرد که «ما» توانستیم ارکستر ملی را هم احیا کنیم. یا اگر کسی سراغ ارکستر دیگر کشور را گرفت پاسخ بیاید که با ارکستر سمفونیک تهران ادغام شد! البته آنقدر مرده ایم که به تب هم راضی شده ایم.
    در هر صورت این امر بعد از تدوین و تبیین برنامه ها و رپرتوار ارکستر روشن خواهد شد.

  • ارسال شده در اردیبهشت ۹, ۱۳۹۴ در ۷:۲۵ ب.ظ

    آقای حسینی عزیز
    ۱- آقای رهبری جایی نگفته اند که هر ارکستری که نام اش ملی است قبلا نام دیگری داشته. ایشان در نشست مطبوعاتی گفتند ارکسترهایی داریم که نام شان تغییر کرده مخصوصا بیشتر ارکستر هایی که امروز یک New اول نامشان هست قبلا نام دیگری داشته اند.
    پرسیدید که بدون تغییر نام هم این ادغام نمی توانست اتفاق بی افتد؛ قطعا می توانست ولی به دلیلی که بالا ذکر شد آقای رهبری قصد تغییر نام را هم داشتند که نشان بدهند ارکستر وارد مسیر جدیدی شده است. ادغام نوازنده و بودجه هم اتفاق افتاده است.
    ۲- امکان تبلیغات برای دولت ها از طریق ارکسترها در جای جای دنیا وجود دارد و در ایران هم کمی بیشتر! پس استفاده سیاسی را نمی شود کلا نادیده گرفت یا رد کرد. یادم می آید که قبلا خوانده بودم کارایان وقتی آن سوفی موتر را برای اجرا با ارکستر فیلارمونیک برلین دعوت می کند قصد داشته تا او را به عنوان نماد یک زن آلمانی قدرتمند بعد از شکست آلمان در جنگ مطرح کند. از این اتفاق قطعا دولت آلمان هم بهره برداری سیاسی می کرده است.

  • محمد
    ارسال شده در اردیبهشت ۹, ۱۳۹۴ در ۳:۰۹ ب.ظ

    جناب آقای پورقناد عزیز
    علاقه و ارادت (!) شما به آقای رهبری سر جای خود. ولی این ادغام چه جسارتی می خواست که شما آن را تیتر زدید؟ آیا تشکیل ارکستر سمفونیک که به زعم شما اولین اقدام جسورانه (!) آقای رهبری بوده است توسط ایشان انجام شد؟ مسوولین به این نتیجه رسیدند که این دو ارکستر باید دوباره احیا شوند چه ارتباطی به جسارت آقای رهبری دارد؟ آیا واقعا آقای رهبری بدون شک بهترین فردی است که از هنرستان موسیقی ملی فارغ التحصیل شده؟
    به نظر بنده با توجه به سه موردی که برشمردید جسارت در این بود که آقای رهبری با همان ارکستر سمفونیک تهران کارهای آهنگسازان ایرانی را هم اجرا می کردند و نوازندگان را برای اجرای هر دو نوع موسیقی آماده می کردند و در نتیجه یک ارتباط بین این دو نوع موسیقی برقرار می نمودند و اصلا لازم نبود با برچیدن ارکستر ملی و لغو بودجه آن و یا احتمالا سرازیر نمودن بودجه به ارکستر جدید به این اهداف نایل شد. یکی کردن موسیقی کلاسیک غربی و موسیقی ملی ایران به تنها چیزی که احتیاج ندارد ابلاغ و مصاحبه و دستورالعمل یکی کردن ارکسترها می باشد
    ضمنا همانطور که اطلاع دارید بخشی از رپرتوار ارکستر ملی متعلق به ژانر موسیقی از نوع برنامه گلها بوده است. آیا به نظر شما گنجاندن این نوع قطعات در مطرح ترین ارکستر سمفونیک مملکت مناسب است؟
    آقای رهبری به درستی قصد دارند که در آینده موسیقی باله و اپرا را هم به رپرتوار ارکستر سمفونیک اضافه کنند که به نظر من این اقدام اولین کار جسورانه ایشان خواهد بود ولی سوالم از شما و آقای رهبری که می فرمایند ما در هیچ جای دنیا ارکستر ملی نداریم اینست که آیا در هیچ جای دنیا ارکستر سمفونی یا فیلارمونیک موسیقی اپرا اجرا می کنند؟ پس این همه ارکستر اپرا برای چیست؟
    ای کاش به جای ادغام ارکسترها کاری می کردیم که تعداد ارکسترهای بزرگ بیشتر شود
    جناب آقای پورقناد.. بنده همیشه از مطالب و نوشته های شما بهره برده ام و یقین دارم که در آینده نیز همینگونه خواهد بود ولی با عرض معذرت باید یادآوری نمایم که اصطلاح موسیقی کلاسیک غربی نه تنها غلط نیست بلکه کاملا صحیح می باشد و پیروان این طرز فکر به واژه “کلاسیک” توجهی نداشته ند. ما در ایران هم موسیقی کلاسیک داریم که کارهای سنتی و قدیمی ما را شامل می شود و نوع موسیقی ایرانی مورد اشاره شما موسیقی سمفونیک یا ارکسترال می باشد که این اسامی هیچکدام کامل نیست. ضمنا منظور شما را از موسیقی که برای فرهیختگان اجرا می شود را متوجه نشدم. این نوع موسیقی به چه شکل و در غالب چه ژانرهایی می باشد و فرهیختگان در دسته بندی نویسنده محترم در چه گروهی قرار داشته و چه مشخصاتی دارند؟

    موفق باشید

  • ارسال شده در اردیبهشت ۹, ۱۳۹۴ در ۷:۱۷ ب.ظ

    آقای محمد عزیز درود بر شما
    مثل اینکه نوشته بنده به اندازه کافی گویا نبوده که در آخر چنین سئوالی پرسیدید! «ولی این ادغام چه جسارتی می خواست که شما آن را تیتر زدید؟» اگر شما متوجه درگیری هایی که در این ۹۰ سال بین اهالی موسیقی غربی (به اصطلاح) و ملی (باز هم به اصطلاح!) بوده، نیازی به توضیح بیشتری نبود. توجه داشته باشید که در این ۹۰ سال تا این حد اختلاف بر سر تعریف واژه موسیقی کلاسیک و ارزش گذاری هنری زیاد بوده که امروز برای بیشتر علاقمندان موسیقی، تفکیک این دو ارکستر کاملا طبیعی است! پس جایی که آقای رهبری جسورانه عمل کردند اینجاست؛ ایشان به طور رسمی اعلام کردند، می توانیم مثلا بنویسیم برنامه ارکستر سمفونیک با اجرای آثاری از: هایدن، موتسارت، فخرالدینی! قبلا هم گاهی نام آثار آهنگسازان ایرانی به فهرست رپرتوار ارکستر سمفونیک وارد شده ولی به قول آقای رهبری، کارهایی زده می شده که رنگ و بوی ایرانی کمتری داشتند، مثلا ساخته های آقای پژمان یا استوار یا حتی شاهین فرهت؛ به ندرت سازهای ایرانی وارد ترکیب ارکستر سمفونیک می شدند و ارکستر تا حد ممکن از چنین رپرتوارهایی استفاده نمی کرد. دقیقا به همین خاطر هم بود که وجود ارکستری به نام ارکستر ملی با آن ترکیب ساز و رپرتوار منطقی جلوه می کرد.
    پرسیدید که: «مسوولین به این نتیجه رسیدند که این دو ارکستر باید دوباره احیا شوند چه ارتباطی به جسارت آقای رهبری دارد؟» بله مسئولین می خواستند ارکستر را احیا کنند و اگر آقای رهبری هم نبودند با افراد دیگری کار می کردند ولی فراموش نکنید که اقدام آقای رهبری به این خاطر جسورانه هست که اولا مانند خیلی از رهبران این ارکستر تنها ارکستری که در آن فعالیت می کند یا کرده است، این ارکستر نیست، او بر خلاف بسیاری از رهبران ایرانی که در رزومه خود به سختی اجرای غیر اجاره ای با دو سه ارکستر اروپایی دارند، رزومه قطوری از همکاری با ارکسترهای مختلف جهان از جوانی اش تا امروز دارد؛ برای کسی که سابقه رهبری ارکستر فیلارمونیک برلن را در زمان حیات کارایان دارد، قبول کردن رهبری ارکستری که هنوز تا این حد روی هواست و برنامه ریزی کنسرت های هفتگی برای ارکستری که مسئولین و رهبران پیشین اش فقط به تشکیل شدن ارکستر و سالی دو سه بار کنسرت دادن راضی هستند، کاملا جسورانه است. این اتفاق مثل این است که آقای شوماخر ت یکروز تصمیم بگیرد به جای خودرو های ایتالیایی و آلمانی فرمول یک، اعتبار و رزومه خود را کنار بگذارد و بگوید از امروز من با خودرو های ایرانی در مسابقه شرکت می کنم آن هم برای اول شدن و نه فقط بودن در صحنه!
    پرسیدید: «آیا واقعا آقای رهبری بدون شک بهترین فردی است که از هنرستان موسیقی ملی فارغ التحصیل شده؟» دوست عزیز اینجا کلمات بنده تغییر کرد! من نوشتم «موفق ترین»! بله موفق ترین هستند. هنوز متاسفانه هیچ موزیسین ایرانی آثار منتشر شده در سطح بین المللی با شمارگان آقای رهبری ندارد چه برسد به تنها فارغ التحصیل های هنرستان ملی!
    فرمودید: «اصلا لازم نبود با برچیدن ارکستر ملی و لغو بودجه آن و یا احتمالا سرازیر نمودن بودجه به ارکستر جدید به این اهداف نایل شد.»

    وقتی که آقای رهبری ارکستر ملی را به قول شما برچیدند، کارشان یک پیام مهم داشت که دیگران جسارت مطرح کردن آنرا نداشتند، پیام این بود که دیگر نیازی به داشتن دو ارکستر نداریم؛ سطح کارتان را بالا ببرید، تا با همین ارکستر زده شود؛ چرا باید دو ارکستر داشته باشیم با دو بودجه مختلف که هم باعث کمتر شدن نوازندگان زخیره و اصلی ارکستر می شود و هم اتلاف بودجه؟ وقتی ارکستر سمفونیک قرار است هر هفته کنسرت بدهد جا برای اجرای موسیقی کلاسیک ایران هم در کنار موسیقی های دیگر وجود دارد.
    پرسیدید: «آیا به نظر شما گنجاندن این نوع قطعات در مطرح ترین ارکستر سمفونیک مملکت مناسب است؟» نه تنها اجرای موسیقی های بعضاضعیف گلها در ارکستر سمفونیک مناسب نیست، بلکه به طور کلی هم مناسب نیست! قطعاتی که ۹۰درصد آهنگسازانش از سواد ارکستراسیون، هارمونی، کنترپوان و… بی بهره بوده اند چرا باید به شکل سابق اجرا شود؟ اگر قرار است چنین آثاری اجرا شود باید کاری روی آنها شود که خانم گلنوش خالقی با آثار پدرش در آلبوم «می ناب» کرد. فراموش نکنید دیگر گوش یک شنونده امروزی مثل کسی نیست که در زندگی اش دو صفحه غربی شنیده بوده آن هم دو والس از اشتراوس!
    اجرای باله و اپرا را نمی توانم چندان جسورانه بدانم چراکه قرار نیست باله به شکلی که در اروپا می شناسیم با رقصندگانی با آن شکل و شمایل روی صحنه برود. همینطور اپرا هم به شکل محدودی این چند ساله اجرا شده و از همه مهمتر از اهالی موسیقی کلاسیک کسی با اجرای اپرا و باله مشکلی ندارد!
    پرسیدید: «آیا در هیچ جای دنیا ارکستر سمفونی یا فیلارمونیک موسیقی اپرا اجرا می کنند؟» قطعا! این هم یک نمونه:
    http://ecx.images-amazon.com/images/I/71ckPmOdFVL._SL1373_.jpg
    زیاد شدن تعداد ارکستر طبق گفته آقای رهبری در همان نشست مطبوعاتی شنبه، یکی از اهداف ایشان است.
    فرمودید:«پس این همه ارکستر اپرا برای چیست؟» برای اجرا شدن بیشتر اپرا؛ حالا ممکن است بگویید خب پس ارکستر ملی هم برای اجرا شدن بیشتر موسیقی ایرانی لازم است؛ ظاهرا منطقی هم هست ولی توجه داشته باشید که گستردگی رپرتوار موسیقی ارکسترال ایرانی آن هم با کیفیتی که امروز قابل عرض باشد مگر چقدر است؟ آقای فخرالدینی که همه جور اثر نیم بند و ضعیف را در رپرتوار گنجانده بودند سالی ۳ بار به زور رپرتوارشان را پر می کردند آن هم نیمی از رپرتوار تکرار می شد.
    فرمودید: «اصطلاح موسیقی کلاسیک غربی نه تنها غلط نیست بلکه کاملا صحیح می باشد و پیروان این طرز فکر به واژه “کلاسیک” توجهی نداشته ند.» باید بفرمایید چرا غلط نیست؛ وقتی از آفریقا تا چین و افغانستان موسیقی کلاسیک اجرا می شود (البته منظور هم اجرا به هیبت سمفونیک و سازهای آن نیست بلکه همه نوع موسیقی ای که در موزیکولوژی و اتنوموزیکولوژی کلاسیک خوانده می شود) ضمنا چندان مهم نیست اهالی موسیقی از چه واژه ای استفاده می کنند، به قول آقای خسرو جعفرزاده اهالی موسیقی و حتی بخشی از موزیکولوگهای ما هنوز درگیر اصطلاحات غیر علمی و عامیانه هستند. هنوز بخش زیادی از موزیسین های ما از واژه هایی مثل موسیقی سنتی (برای موسیقی کلاسیک ایرانی با سازهای ایرانی) استفاده می کنند.
    فرمودید: «این نوع موسیقی به چه شکل و در غالب چه ژانرهایی می باشد و فرهیختگان در دسته بندی نویسنده محترم در چه گروهی قرار داشته و چه مشخصاتی دارند؟» موسیقی برای فرهیختگان، جامع ترین تعریفی بوده که برای توضیح موسیقی کلاسیک تا کنون پیشنهاد شده (اگر نگاهی به کتاب آقای فاطمی با عنوان: پیدایش موسیقی مردم‌پسند در ایران با زیر عنوان «تاملی بر مفاهیم کلاسیک،مردمی و مردم‌پسند» بی اندازید به خوبی این مسئله را باز کرده اند.
    سپاس از وقتی که گذاشتید…

  • ارسال شده در اردیبهشت ۹, ۱۳۹۴ در ۸:۱۹ ب.ظ

    با سلام مجدد
    در مورد ادغام باید این نکته را در نظر گرفت که ترکیب سازهای ارکستر برای اجراها باید تغییر کند. منظورم اضافه شدن گروه سازهای مضرابی و کوبه ای ایرانی است.
    به طور کل همانطور که گفتم باید منتظر رپرتوار و دیگر مسائل مالی و حقوقی ارکستر شد. از انجایی که بنده فقط از طریق اخبار پیگیر وضعیت ارکستر هستم و از نزدیک با نشست ها و برنامه های مدیران و مسئولان مواجه نشدم، هنوز تکلیف بودجه، برنامه های اجرایی ارکستر، برنامه های مربوط به تعمیر و نگهداری سازها و سالن و… برای بنده معلوم نیست. از این جهت یک نوع نگرانی دارم.
    ارکستر سمفونیک تهران و مجموعه تالار رودکی برای دوستداران و اهالی موسیقی این مملکت (یا لااقل برای شخص بنده) مثل یک «تک فرزند عزیزکرده» است!!

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

امینی: انتقال نت ها کار وقت گیری است

قرار است یعنی این مجموعه آلبوم ۸ تایی در یک جزوه پارتیتور چاپ شود و گروه‌ها از این به بعد می‌توانند یک پارت ارکستر کامل هم داشته باشند و اگر خواستن استفاده کنند.

ال سیستما، مدلی موسیقی و اجتماعی متولد ونزوئلا (VI)

در پی تظاهرات های ضد دولتی ماه های اخیر که به کشته شدن یکی از نوازندگان اِل سیستما به نام آرماندو کانیزالس (Armando Cañizales) نیز منجر شد، گوستاوو “خشونت و سرکوب” را شدیدا محکوم کرد و از رییس جمهور، نیکلاس مادورو درخواست کرد که “به صدای مردم گوش فرادهد”.

از روزهای گذشته…

نوازندگان تنبک دراواخر عصر قاجار  (I)

نوازندگان تنبک دراواخر عصر قاجار (I)

به هنگام تحقیق پیرامون تنبک نوازان عهد قاجار متوجه می شویم که متاسفانه به غیر از چند نوشته باارزش ٬ هیچ منبع دیگری درباره آنها دردست نیست. به عنوان مثال میرزا حبیب قاآنی شاعر عصر فتحعلیشاه و محمد شاه و اوائل سلطنت ناصرالدینشاه (متوفی ۱۲۷۰ هجری) در اشعار خود از سه تن به نامهای اکبر، احمد و بابائی نام برده است:
هنر و انقباض ایدوئولوژیک (III)

هنر و انقباض ایدوئولوژیک (III)

می دانید هرگاه منبعی به وسیله تبدیل شود، به سرعت دچار استهلاک و افت کیفیّت شده و در فرجام خود ناچار می شود آخرین دقائق نزدیکی به مرگ خود را شماره کند. پس نتیجه می گیریم بازتاب های تمرکز دو قدرت سیاسی و اقتصادی در یک نهاد اجتماعی به نام دولت، انقباض بیش از حدِّ فضاهای آزاد اجتماعی را به همراه دارد و منابع زایای اجتماعی را به وسایل مصرفی لازم برای تمرکز بیش از حدِّ قدرت سیاسی تبدیل می کند.
Bossa Nova موسیقی قشر مرفه یا ملی گرا !

Bossa Nova موسیقی قشر مرفه یا ملی گرا !

آمریکای لاتین دنیای ریتم های پر انرژی و زیبا می باشد و Nova Bossa یکی از آشناترین این ریتم ها برای ما ایرانی ها است. بوسا نوا ریتمی است که معولا” با سرعت معتدل – نه کند و نه تند – اجرا می شود، این ریتم که ریشه در فرهنگ غنی برزیل دارد در حدود سالهای ۱۹۵۰ هنگامی که تغییرات سیاسی وسیعی در کشور برزیل رخ داد و اقتصاد این کشور رو به شکوفایی گذاشت، به تدریج جایگزین ریتم قدیمی تر Samba شد.
چگونه سکوت مرگ را یادآوری می کند (II)

چگونه سکوت مرگ را یادآوری می کند (II)

آثار موسیقایی زمانی که توسط مصنفین موسیقی نگاشته می شوند، با وجود موارد نسبی و قابل تغییری چون تمپو (Tempo) ، آکسان و شدت و ضعف صدا (Accentuation) نمی توانند صداقت و وفاداری شان را به خواسته ی آهنگ ساز و پارتیتور (Dynamics) نشان دهند و آکسان (score) تا زمانی که به اجرا در نیایند، به طور واقعی وجود نخواهند داشت؛ چرا که تأویل و تعبیر در موسیقی نیز نتیجه ی همین تعلیق در عناصر است و حتا عناصر دیگری چون شفافیت ، وضوح (Transparency)، سونوریته و صدا دهی (Audibility).
محمدرضا لطفی درگذشت!

محمدرضا لطفی درگذشت!

ساعت ۳ بامداد امروز، هنرمند برجسته ایران، محمدرضا لطفی پس از تحمل یک دوره بیماری درگذشت. وی به دلیل تشخیص بیماری سرطان تورهای کنسرت خود را در آمریکا متوقف کرده بود و در سوئیس تحت عمل جراحی قرار گرفت.
موسیقی با کلام و تجربه‌ی تغییر (III)

موسیقی با کلام و تجربه‌ی تغییر (III)

ترکیب‌های دیگری از آواز غیر ضربی و قطعه‌ی سازی هم در میان کارهای قمصری به چشم می‌خورد، مانند قطعه‌ی «بی‌دل و بی‌زبان- و صنما»؛ مانند نمونه‌های قبلی بر بستر تکرار شونده و متحرک سازی، آواز غیر ضربی خوانده می‌شود (و یا جملاتی با ساز تنها نواخته می‌شود) اما در میان بعضی جملاتِ با کلام به عنوان وصل، گروهِ کامل بخش‌های سازی می‌نوازد.
ویژگیهای ارتعاشی چوب و کوک کردن صفحات ویولن (IX)

ویژگیهای ارتعاشی چوب و کوک کردن صفحات ویولن (IX)

با توجه به تئوری و نتایج اندازه گیری های خطوط نودال می توان برخی از پیش بینی های کلی را بیان کرد. در رزونانس اول، صفحه به دور نقاط خطوط نودال صلیب شکل ایجاد شده در صفحه، حرکت گردشی دارد. بنابراین کم کردن ضخامت صفحه در اطراف این خطوط نودال می تواند تأثیر بسیار زیادی داشته باشد.
نگاهی به فعالیت های حامد مهاجر

نگاهی به فعالیت های حامد مهاجر

حامد مهاجر، استاد جوان رهبر کر و مدرس پنجشنبه شب در خواب در اثر سکته قلبی دار فانی را وداع گفت. مراسم خاکسپاری این هنرمند ساعت ۹ صبح شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۱ از درب منزل ایشان در مهرشهر کرج به سمت آرامگاه بهشت سکینه در کُردان انجام شد.
همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (II)

همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (II)

در چنین وضعیتی کتابی روانه‌ی بازار می‌شود با عنوان «هشت گفتار درباره‌ی فلسفه‌‌ی موسیقی» با این ادعا که اولین کتاب مستقل درباره‌ی این موضوع در زبان فارسی است. ناشر در متنی که در پشت جلد کتاب آورده می‌نویسد: «…دکتر «صفوت» با استفاده‌ی آگاهانه از فرصت‌های مغتنم، به توجیه پاره‌ای از وجوه بنیادین فلسفه‌ی موسیقی پرداخته است.» همان‌طور که از این نوشته پیدا است، خواننده منتظر است که کتابی در مورد بنیادی‌ترین مسایل فلسفه‌ی موسیقی پیش رو ببیند و از منظر آن به دل این عنوان دور از دسترس و جذاب رخنه‌ کند.
بررسی مقایسه‌ای آثار آریستوگزنوس تارنتی و ابونصر فارابی (IV)

بررسی مقایسه‌ای آثار آریستوگزنوس تارنتی و ابونصر فارابی (IV)

آریستوگزنوس این کار را در رساله‌ی اصول با محدود کردن دقیق موضوع، تعریف اصطلاحات مخصوص و آشکار ساختن خطاهای پیشینیان، به انجام می‌رساند. هر چند که نمی‌توان در چنین مقاله‌ای کلیه‌ی اصول و اصطلاحاتی را که آریستوگزنوس تاسیس و تعریف کرده گنجاند (۱۰)، اما فهرست مختصری از ساختار کلی آنها در اینجا آمده است: