گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

منتشری: نگه داری سنت ها وظیفه ماست

ما این سی دی ها را به همین دلیل ضبط می کنیم چون وظیفه ماست. کلام و آهنگ و تصنیفش وارد بازار می شود. پدر و مادر ها وظیفه دارند که اینها را گوش کنند و تاریخچه و فلسفه اش را برای بچه هایشان بگویند. ما که این ها را به صورت مجموعه وارد بازار می کنیم. یادم است که روزی در خیابان می رفتم آقایی که موجه به نظر می آمد به سمتم آمد که سی دی “هفت سین” و “چهارشنبه‌سوری” در دست داشت و با من سلام و احوال پرسی کرد. من به او گفتم که می توانم بپرسم که چرا شما این دو تا سی دی را خریدید؟ گفت بچه های من در حال بزرگ شدن با فرهنگ امریکا هستند.

نسل بعد از ما که دهه شصتی هستیم چون که شاگردی شما را کردیم و ارتباط با پدربزرگهایمان و پدرمان داشتیم، می دانیم چراغ‌زنبوری چیست. می نشینیم و گوش می کنیم تا ببینیم که معجون افلاطون چه بوده است، چینی بند زن و آب حوضی را دیده ایم. وقتی که موسیقی آن دوره را برایمان می خوانند مثلا می گوید: “گل پونه نعناع پونه”، “یکی یه پول خروس” ما این واژه ها را می‌فهمیم. یک نوجوان ایرانی متولد ۱۳۸۰ که الان ۱۱-۱۲ ساله است، تکلیف او با موسیقی شما چه خواهد بود؟

ما این سی دی ها را به همین دلیل ضبط می کنیم چون وظیفه ماست. کلام و آهنگ و تصنیفش وارد بازار می شود. پدر و مادر ها وظیفه دارند که اینها را گوش کنند و تاریخچه و فلسفه اش را برای بچه هایشان بگویند. ما که این ها را به صورت مجموعه وارد بازار می کنیم. یادم است که روزی در خیابان می رفتم آقایی که موجه به نظر می آمد به سمتم آمد که سی دی “هفت سین” و “چهارشنبه‌سوری” در دست داشت و با من سلام و احوال پرسی کرد؛ من به او گفتم که می توانم بپرسم که چرا شما این دو تا سی دی را خریدید؟ گفت بچه های من در حال بزرگ شدن با فرهنگ امریکا هستند.

نمی دانند که ما چه مراسم چهارشنبه سوری زیبایی داشتیم – آن پریدن از روی بوته، آن کوزه فروش، آجیل مشکل گشا و… – من اینها را که شما خوانده ای به آنجا می برم که به بچه ها بگویم که ما در کشور چنین مراسم زیبایی داشتیم.

الان من می بینم که از یک بابا نوئل یا پاپا نوئل یک پدیده بین المللی ساخته اند ولی ما هنوز نتوانسته ایم از آجیل مشکل گشا یک محصول صادراتی بسازیم.

چه کسی مقصر است؟

مدیریت!

من به سهم خودم در حال ضبط اینها هستم. یک شناسنامه ای هم در رادیو {در این باره} داریم. مثلا من فلسفه “قاشق زنی” را برای شما بگویم. اینکه در خانه ای می روند یک خانه به او ماش، خانه دیگر به او لوبیا، جای دیگر به او برنج می دهند، از مجموعه این ها آشی به نام آش “ابو دردا” یعنی پدر همه دردها درست می کنند و معتقدند که هر کس از این آش بخورد دیگر مریض نمی شود. یک فرهنگ پشتوانه این مساله است.

کاشانی ها اصلا یک جایی به نام ابو دردا داشتند.

ابودردا شاید همین آش ابودردا بود.

محلی در کاشان بود -مثل اینکه آن را خراب کردند- که مثلا می گفتند: “درد من را بردار”.

این آش به خاطر همین نیت ساخته می شد. یا این که می گویند ایرانیها آتش پرستند درست نیست، ایرانی ها آتش دوست اند. آتش به عنوان مظهر پاکی مطرح بوده است و در زمان قدیم لباسهای مریض را می سوزاندند به همین دلیل آتش مظهر پاکی است به این علت آن را دوست داشتند و آتش پرست نبودند. اینکه می گویند “سرخی تو از من، زردی من از تو”، یعنی آرزوی سلامتی برای توست و ناراحتی برای من است.

یونس محمودی

۱ نظر

بیشتر بحث شده است