موسیقی بلوز (II)

Son House , 1902 - 1988
Son House , 1902 - 1988
در قسمت قبل به معرفی اجمالی موسیقی بلوز و تاریخچه آن پرداختیم و در ادامه این سری مقالات به بررسی نحوه شکل گیری بلوز در گذر زمان و سبکهای مختلف آن می پردازیم.

بلوز از شاخص ترین فرمهای هنری موسیقی غرب به شمار می رود که بر سایر سبکهای موسیقی و به خصوص موسیقی راک تاثیرات عمیقی داشته است. به همین جهت شناخت دقیق تر بلوز و تامل در ریشه های تاریخی آن امری ضروری به نظر می رسد.

Eric Clapton در کتاب اتوبیوگرافی خود می نویسد: “دل نگرانی من این است که جوانان پنجاه سال بعد فکر کنند موسیقی بلوز را من یا مثلا B.B.King ابداع کرده ایم. در حالی که شاید ندانند چنان غول هایی در موسیقی بلوز وجود داشته اند که من در برابرشان هیچ حرفی برای گفتن ندارم!”

Audio File Double Trouble

ریشه های بلوز
ریشه های اولیه بلوز در اعماق تاریخ مدفون شده و اطلاع چندانی از آن در دست نیست. قدر مسلم آن است که آوازهایی که بردگان سیاه از سرزمین مادریشان -آفریقا- به یادگار داشتند در طول چند قرن مجاورت با موسیقی بومی آمریکا و الهام گرفتن از نغمات و ملودی های موسیقی اروپا به تدریج فرم خاصی به خود گرفت و در اوایل قرن بیستم با نام موسیقی سیاه (Race Music) در آمریکا مطرح شد.

موسیقی سیاهان در آن زمان در سه شاخه جداگانه و وابسته به هم در حال رشد و تکامل بود که عبارت بودند از: جز و بلوز و رگتایم. با رشد صنعت موسیقی و ساخته شدن گرامافون در دهه ۱۹۱۰ و نیز فعال شدن تعداد زیادی از شرکت های محلی ضبط و پخش صدا آوای سیاهان توانست خود را به گوش مردم سراسر آمریکا برساند.

اولین نکته ای که باید در مورد بلوز به خاطر سپرد این است که بلوز (مانند بسیاری از انواع موسیقی سنتی) اساسا از ماهیتی آوازی برخوردار است. ترانه هایی که سیاهان در سرزمین مادریشان (آفریقا) سرمی دادند بیشتر سبک و سیاق آوازی (Vocal) داشت یعنی بسیاری از آهنگ ها صرفا آوازهای دسته جمعی بودکه هنگام کار در مزارع می خواندند وهیچ سازی هم به همراه نداشتند. اغلب به کف زدن بسنده می کردند یا حداکثر یک ساز کوبه ای آنهارا همراهی می کرد. شاید اهمیت مقوله ریتم (Rhythm) را در موسیقی سیاهان از همینجا بتوان دریافت.

این فرم آوازی را محققان بلوز “فریاد های مزرعه ای” (Field Hollers) یا آرهولی (Arhoolie) نامیده اند. متاسفانه هیچ نمونه ضبط شده ای از این آوازها در دست نیست و این اطلاعات بیشتر در نوشته های مربوط به قرن نوزدهم ثبت شده و یا به وسیله نوازندگان بلوز بازگو شده است. فقط می دانیم که هنوز فرمی بسیار خام و ابتدایی از آوازخوانی بوده و از متن منسجم و پرمفهومی برخوردار نبوده است.

Son House خواننده بزرگ بلوز می گوید: “آنچه از کودکی خود در مزارع به یاد می آورم این است که دائم در حال آواز خواندن بودیم. البته نمی شد گفت آواز. بیشتر فریاد هایی بود که هنگام کار سر می دادیم. آهنگهای ما راجع به اتفاقاتی بود که در همان ایام برایمان رخ می داد و من فکر می کنم بلوز از همانجا آغاز شد.”

سنت آوازی دیگری که در بین سیاهان رواج یافت خواندن “آوازهای کاری” (Worksongs) بود. اینها آوازهایی بودند که مانند فریادهای مزرعه ای به صورت گروهی هنگام کار در مزارع و اردوگاهها خوانده می شد تا هماهنگی بیشتری بین افراد گروه ایجاد کند. طبعا ریتم آهنگ با ریتم فعالیت مطابقت داشت و موجب روحیه بخشیدن به کارگران و افزایش توان کاریشان می شد. اما کارهای سنگینی که بر گرده بردگان بینوا (وبعدها زارعان و کارگران ستمدیده) گذاشته می شد آنها را همواره در آرزوی فرار و رهایی نگه می داشت و اعتراض پنهان و آشکارشان را به شرایط موجود برمی انگیخت. همین میل به آزادی و اعتراض نیشدار به اربابان سفید پوست بود که در قالب ترانه هایشان متبلور می شد.

نمونه ای از این “آوازهای کاری” آهنگی است به نام “Take This Hammer” که خواننده پرآوازه بلوز Leadbelly در سالهای ۱۹۲۰s ساخت و بسیار در بین سیاهان محبوبیت داشت. به گوشه ای از این آهنگ توجه کنید.

Audio File Take This Hammer

Take this hammer, carry it to the captain
Take this hammer, ‘n carry it to the captain
Tell him I’m gone, tell him I’m gone

If he asks you, was I runnin’
If he asks you, was I runnin’
Tell him I was flyin’, tell him I was flyin’


نوع دیگر آوازهای بلوز Spirituals بود. اینها آهنگهایی بودند معمولا اندوهناک و حزن انگیز که ملهم از آموزه های مذهبی و با اشاره به مضامین معنوی سروده می شدند. در واقع واکنش سیاهان بود به تمام ظلم ها و ستم هایی که در قاره سفید بر آنها رفته بود و به ذکر فقر و تنگدستی و نیز فقدان و مرگ عزیزانشان اختصاص داشت. مثلا در بخشی از آهنگ معروف “Death Letter Blues” خواننده (Son House) می گوید:

You know I went in my room, I bowed down to pray
The blues came along and drove my spirit away
I went in my room, I said I bowed down to pray
I said the blues came along and drove my spirit away


در بسیاری از موارد هم از روایات و شخصیت های انجیل برای آفرینش ترانه هایشان الهام می گرفتند تا روایتگر فتح و رستگاری و ایمان به پیروزی نهایی با یاری خداوند باشند. این بردگان هیچ گاه در کشاکش مصائب از رحمت الهی مایوس نشدند و می کوشیدند تا این امیدواری را در هنرشان (منجمله بلوز) نیز نشان دهند. به عبارتی می توان گفت بلوز در بدو پیدایش تا حد زیادی منبعث از اندیشه های مذهبی و متکی بر تعالیم آیین مسیحیت بوده است. تا جایی که برخی خوانندگان بلوز رویه ای صرفا مذهبی در پیش گرفتند و با سرودن آهنگهای کلیسایی پایه گذار سبک خاصی به نام Gospel Blues شدند.

Audio File Lord I Can’t Keep From Crying Sometimes

Lord, I just can’t keep from crying sometimes
Lord, I just can’t keep from crying sometimes
When my heart’s full of sorrow and my eyes are filled with tears
Lord, I just can’t keep from crying sometimes

My mother often told me, angels bonded your life away
She said I would accomplish, but trust in God and pray
I’m on the King’s Highway, I’m travelin’ everyday
‘Cause I just can’t keep from crying sometimes


بتدریج سیاهان مهارت بیشتری در فن آوازخواندن بدست آوردند و در اثر مجاورت با موسیقی فولک آمریکا قابلیت ترانه سرایی را نیز در خود تقویت کردند و (به خصوص بعد از پایان جنگ داخلی) مجموعه ای از ترانه های سنتی خلق کرده بودند که جزو رپرتوار ارزشمند بلوز درآمده بود و بارها توسط خوانندگان بلوز اجرا می شد.

مروری بر آلبوم «سالنامه»

سالنامه در میان آثار فیاض، بیش از همه در مسیرِ «در گذر» است. علاوه بر مشابهت در فرایند آهنگسازی و نوعِ کنار هم نشاندنِ و برخورد با مواد و مصالح موسیقی، حضور صریحِ برخی نقش‌­مایه­‌های «در گذر»، مدگردی­‌های متنوع، استفاده از نوازندگانِ گروه در مقامِ خواننده و ساختار کلی مجموعه، این همانندی را پررنگ­‌تر می­‌کند.

آرنولد شونبرگ و آهنگسازی ددکافونیک (III)

آنچه شونبرگ دنبالش می گشت، همان بود که باخ می جست: دست یافتن به وحدت کامل در یک ترکیب موسیقی. شونبرگ احساس می کرد که این روش نوین مبتنی بر ادراک کامل و جامع فضای موسیقی است. ولی به هر حال موسیقی نوشته می شد، با تمام شیوه ها، و شونبرگ اصرار داشت شنونده و آهنگساز هر دو باید شیوه ها را فراموش کنند، و موسیقی را به عنوان موسیقی بشنوند و قضاوت کنند. گفته است: «اغلب درست نمی توانم توضیح دهم: کار من ساختن موسیقی ۱۲ صدایی است نه ساختن موسیقی ۱۲ صدایی.»

از روزهای گذشته…

“رازهای” استرادیواری (IV)

“رازهای” استرادیواری (IV)

Sacconi در یک ویلای آجری کوچک و دوطبقه در Point Lookout در انتهای Long Island در نیویورک زندگی می‌کند. این ویلا، ایوانی در طبقه اول دارد و نیز دارای یک چمنزار، چند درخت میوه و یک درخت صنوبر است که وجهه زیبایی به نمای خارجی آن بخشیده است. باغ به وسیله دیواری کوتاه احاطه شده است. Sacconi این خانه را قریب به ۳۰ سال پیش، هنگامی که این سرزمین هنوز غیرقابل زراعت و دارای تعداد محدودی ساختمان بود، بنا کرده است.
چکناوریان از عروج تا افول (II)

چکناوریان از عروج تا افول (II)

یکی دیگر از آثاری که در آن سالها توسط چکناوریان خلق شد، باله «سیمرغ» بود که با همکاری گروه فرامرز پایور به اجرا رسید. موسیقی این باله با اینکه مانند موسیقی دستگاهی ایرانی نیست ولی فضایی اسطوره ای و افسانه ای دارد، چکناوریان در این اثر به خوبی توانسته با سازهای ایرانی به خلق این فضا بپردازد.
عمومی: استاد دهلوی من را تشویق کرد

عمومی: استاد دهلوی من را تشویق کرد

نوشته که پیش رو دارید گفتگویی است با دکتر حسین عمومی نوازنده و استاد نی درباره تغییر و تحولات روی ساز نی، این گفتگو در برنامه نیستان در شبکه فرهنگ انجام شده است.
انتخاب نوع همراهی و رنگ آمیزی بیشتر

انتخاب نوع همراهی و رنگ آمیزی بیشتر

در دو مطلب قبل یعنی “تشخیص تونالیته و انتخاب آکورد” و “نوشتن همراهی برای یک ملودی” بطور خلاصه راجع به تهیه یک ملودی، نوشتن آن، تشخیص تونالیته و بالاخره انتخاب آکورد صحبت کردیم در این قسمت راجع به چند روش ساده که میتوانیم برای آن همراهی بنویسیم صحبت میکنیم.
نقد تئوری «دودانگی» در مقام شناسی موسیقی ایرانی (IV)

نقد تئوری «دودانگی» در مقام شناسی موسیقی ایرانی (IV)

در ردیف دوره عالی شهنازی (در شور لا) هم به شور بم اشاره می شود و هم به صدای «می» که اشاره به پرده های سلمک یا دشتی است:
گزارش جلسه هشتم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (IX)

گزارش جلسه هشتم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (IX)

«تمرکز بر دگرگونی» یکی دیگر از پیشنهادهاست. نقد ما توان تحلیلی اندکی برای تشخیص دگرگونی‌ها دارد همان‌طور که در جلسات پیش هم نشان داده شد نقدگران ما به سختی می‌توانند نشان دهند که دو چیز شبیه هم هستند به همین قرینه دگرگونی را نیز به سادگی نمی‌توانند مستدل کنند. «سبک‌شناسی» هم یکی از چشم‌اندازهاست که به مورد قبل مرتبط است. یعنی اگر توان تشخیص تحلیلی نقد ما افزایش یابد می‌توان چشم‌انتظار نوشتارهایی بود که صورت‌بندی سبک‌شناسانه می‌کنند، آن هم به شکلی آگاهانه. نقد معطوف به صورت‌بندی به‌ویژه از آن جهت اهمیت دارد که اطلاعات سبک‌شناختی به اجرای مجدد آثار و ارزیابی آنها بسیار یاری می‌رساند.
«نیاز به کمالگرایی داریم» (IV)

«نیاز به کمالگرایی داریم» (IV)

در واقع این جشنواره هم از دل همان جمعی بوجود آمد که در راه اندازی فهرست سل و پیش از آن، گروه های یاهو با یکدیگر آشنا شده و تمایل به ارتباط غیر مجازی داشتند. تا چند سال فقط دیدارهای ما به صورت غیر رسمی بود تا اینکه در جلسه ای بعضی از اعضای این گروه تصمیم گرفتند یک مسابقه هم در این گردهمایی برگزار شود و اکثریت دوستان با این طرح موافقت کردند و بیشتر از یکسال طول کشید تا مقدمات برگزاری جشنواره فراهم شود. در این پنج دوره داوران زیادی با ما همکاری کرده اند، مثل آقایان: حمیدرضا عاطفی، پیمان سلطانی، سید ابوالحسن مختاباد، رضا فیاض، آروین صداقت کیش، پویا سرایی، زنده یاد محسن قانع بصیری، شهرام صارمی، دکتر پیروز ارجمند، مهران پورمندان، دکتر هومان اسعدی، هادی سپهری، دکتر کیوان آقامحسنی و سعید یعقوبیان و خانم دکتر نرگس ذاکر جعفری.
دسته بندی و زمان بندی: ادراک متر (XV)

دسته بندی و زمان بندی: ادراک متر (XV)

این به بحث ما مربوط نیست که آیا مترهایی با سطوح هم طول پایین وجود دارند یا نه. آنچه من سعی داشته ام در اینجا نشان دهم این است که، مدارکی از برخی اجراهای موسیقی وجود دارد که با همچین مدلی مطابقت ندارد و این که امکان دارد مدل دیگری این مشاهدات را بهتر توضیح دهد. من قصد ندارم اظهار کنم که مدل CSP از مدل CFP جامع تر است، اما می خواهم اعلام کنم که گونه شناسی های بهتری برای مترها نسبت به آنچه در نت نویسی غربی موجود است، احتیاج داریم.
منبری: اهالی هنر نیاز به دیده شدن دارند

منبری: اهالی هنر نیاز به دیده شدن دارند

صحبتهایی بود که سروش به صورت یک سری و در چند آلبوم آثار تولید شده در سه سال فعالیت انجمن را منتشر کند. من و دکتر ریاحی و مزدا انصاری و امیر بکان و کاظم داوودیان هیأت موسس آن انجمن بودیم. آقایان دهلوی و روشن روان و مرحوم بیگلری پور و بنده و دکتر ریاحی هم شورای آموزش و پژوهش بودیم که به کارها نظارت داشتیم. زمانی هم گروه موسیقی دانشکده صدا و سیما را تأسیس کردیم که بنده هم جزء هیأت ژوری بودم و در تدوین اساسنامه اش هم بودم و خلاصه چه عرض کنم… رسیدیم به اینجایی که مشاهده می کنید. در مورد انتشار آلبوم هم پروسه سختی شده که سراغش نرفتم.
دنیس برین، مروج هورن (IV)

دنیس برین، مروج هورن (IV)

برین در ضبط چهار کنسرتو هورن موزار که اکنون اساس رپرتوار تکنوازی هورن به شمار می روند همکاری کرد. این کنسرتوها در اصل برای جوزف لوتگب یک هورن نواز طبیعی (natural horn player) سالزبرگ ساخته شدند. مهارت برین در آهنگ سازی با ساخت کادانس برای کنسرتوهای اول و سوم قطعات ضبط شده خودش به اثبات رسید. برین همچنین باعث مشهور شدن دو کنسرتو ریچارد استرائوس شد.