گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

نقدی بر مقاله پیمان سلطانی، «آهنگ شعر معاصر» (III)

باید گفت ابتهاج در زمره ی شاعرانی است که پیوند میان اندیشه و تخیل را با مهارتی وصف ناپذیر به وجود آورده و این گونه به شاعری ماندگار تبدیل شده است. سلطانی در ادامه می نویسد: “موسیقی در غزل کلاسیک به استثنای بخشی از غزلیات مولوی غالبا با تکیه بر عنصر درونی شعر که همان ضرباهنگ و انگاره های ریتمیک عروض است پیش می رود اما در شعر ابتهاج بر عنصری بیرونی و تقارن کلمات و آهنگ حروف و تعدد حروف مشابه است که ساخته می شود” اول باید گفت ضرباهنگ شعر جزء موسیقی بیرونی شعر محسوب می شود و نمی دانم تحت چه استدلالی پیمان سلطانی آن را عنصر درون شعر معرفی کرده است. دوم اینکه موسیقی در تمام غزلهای کلاسیک که استثنایی هم ندارند در چهار حوزه ی موسیقی بیرونی، موسیقی درونی، موسیقی کناری و موسیقی معنوی روی داده است.

باید گفت ابتهاج در زمره ی شاعرانی است که پیوند میان اندیشه و تخیل را با مهارتی وصف ناپذیر به وجود آورده و این گونه به شاعری ماندگار تبدیل شده است. سلطانی در ادامه می نویسد: “موسیقی در غزل کلاسیک به استثنای بخشی از غزلیات مولوی غالبا با تکیه بر عنصر درونی شعر که همان ضرباهنگ و انگاره های ریتمیک عروض است پیش می رود اما در شعر ابتهاج بر عنصری بیرونی و تقارن کلمات و آهنگ حروف و تعدد حروف مشابه است که ساخته می شود” اول باید گفت ضرباهنگ شعر جزء موسیقی بیرونی شعر محسوب می شود و نمی دانم تحت چه استدلالی پیمان سلطانی آن را عنصر درون شعر معرفی کرده است. دوم اینکه موسیقی در تمام غزلهای کلاسیک که استثنایی هم ندارند در چهار حوزه ی موسیقی بیرونی، موسیقی درونی، موسیقی کناری و موسیقی معنوی روی داده است.

به تقارن کلمات و آهنگ حروف و تعدد حروف مشابه که سلطانی آن را عنصر بیرونی شعر نامیده در واقع موسیقی درونی می گویند و به هیچ عنوان نمی توان گفت اشعار ابتهاج فقط از این نوع موسیقی ساخته شده است. پیمان سلطانی در ادامه می گوید: “غزلیات هوشنگ ابتهاج را می توان غزلیات آهنگین نامید” با این جمله کاملا مخالفم چون هر شعری در حوزه ی کلاسیک دارای آهنگ است و باید گفت تکرار هجاهایی که سلطانی از آن به عنوان خصیصه ی شعر ابتهاج یاد می کند نوآوری جدید و منحصر به فردی شناخته نمی شود. این همان واج آرایی است که از سده های پیش نیز مرسوم بوده است و به کارگیری آن در شعر ابتهاج آن چنان زیاد نبوده که بتوان برای مثال واج آرایی به ابتهاج رجوع کرد. هر چند که قابل قبول است این نوع واج آرایی موسیقی زیبایی را در شعر به وجود می آورد. در مصرع “دلا این یادگار خون سرو است” نسبت به ابیاتی که از آرایه ی واج آرایی در آنها استفاده شده است، شاهد واج آرایی قابل ملاحظه ای نیستیم.

به عنوان مثال به بعضی از واژه آرایی های شاخص دقت کنید:
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند (حافظ)
خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد (سعدی)
سلطانی می و میخانه را استعاره بیان می کند، در صورتی که استعاره مشبه به ای است که مشبه و آدات تشبیه در آن حذف شده است. به عبارتی دیگر وقتی از ارکان تشبیه که شامل مشبه، مشبه به، ادات تشبیه، وجه شبه است فقط مشبه به ذکر شود به آن استعاره می گویند. با این تعاریف می و میخانه را در این جا نمی توان استعاره تعریف کرد. سلطانی می گوید: “شاعران قدیم موسیقی بیرونی را در پشت سنگر شعر قرار می دهند”، این بیانی نادرست است زیرا موسیقی بیرونی شعر بارزترین نوع موسیقی شعر است که در سراسر شعر قابل رویت است و مربوط به شاعران قدیم یا جدید نمی باشد. سایر مفاهیم و عناصر شعر می تواند در پشت موسیقی بیرونی جای بگیرد اما عکس این مطلب نمی تواند صحیح و ملموس باشد.

سلطانی در مورد تلفیق شعر و موسیقی در تصنیف عارف به نکته ی خوبی اشاره می کند؛ عارف به دلیل شاعر بودنش و شناخت شعر و موسیقی و با بهره گیری از ذوق خود در این تصنیف، تاکیدهایی را روی حروف مشترک شعر که در ادبیات آن را واج آرایی می نامند انجام داده و این باعث تشدید واج آرایی کلمات در این تصنیف شده است. اصولا آهنگسازی در مقوله ی تلفیق شعر و موسیقی در آثارش موفق بوده که شعر را به خوبی شناخته است.

ابوالفضل زنده بودی

۱ نظر

بیشتر بحث شده است