«لحظه های بی زمان» (V)

روزبه تابنده و سجاد پورقناد
روزبه تابنده و سجاد پورقناد
موسیقی آوانگارد، ریشه در تاریخ تراژیک غرب داشت. روندی که از سده های قبل از انقلاب صنعتی شروع شده بود، با دو جنگ جهانی، بحران های اجتماعی و تنش های سیاسی بسیاری عجین بود و بر تمام زمینه های اندیشه و هنر از شعر و ادبیات و فلسفه گرفته تا نقاشی، معماری، موسیقی و حتی زندگی مردم عادی اثر گذاشته بود. اما تجربه های موسیقایی در ایران در مقایسه با فرهنگ غربی، بسیار فقیر تر بود و دستگاه هاضمه فرهنگی ما قابلیت هضم این موسقی غریب را نداشت. نکته ای که نباید فراموش کنیم این است که با وجود همه نقدهایی که بر موسیقی آوانگارد وارد است، اما یک دستاورد بسیار مهم دارد و آن تجربه افق های صوتی جدید است. نفس این تجربه در آهنگسازی، فارغ از بستر اجتماعی و جغرافیای فرهنگی، بسیار ارزشمند است.

البته در دهه ۶۰ میلادی در ایران هم این تجربه ها انجام می شد.
من اطلاع ندارم، ولی بعد از دهه پنجاه تجربه های بیشتری انجام می شد که به هر حال خیلی فراگیر نبود.

بله، بیشتر آهنگسازهای ما این کار را نمی کردند و تعداد افرادی که در این راه قدم بر می داشتند انگشت شمار بود.
تعداد کمی بودند و مخاطبان خاص خود را داشتند. کسانی بودند که با موسیقی اروپا از نزدیک آشنا بودند ولی فعالیت آنها در جامعه نمود زیادی نداشت. به هر حال موسیقی آوانگارد مثل اکثر چیزهای آوانگارد بدون تاریخ آن به ما رسید. یعنی بدون توجه به اینکه تاریخ اروپا چطور در موسیقی به چنین جایی رسید که آن گذشته را نفی کند، فقط نفی را وارد کردیم و به این توجه نکردیم که چندین سده جستجو انجام شده تا کار به جایی برسد که اعلام کند هر چیزی از گذشته به ما رسیده است را کنار بگذاریم و بینیم الان چه کار جدیدی می توان کرد. برای مثال اگر کوارتت زهی لاخنمان را برسی کنیم متوجه می شویم که موضوع محوری در آن قطعه این است که کلا چه “کارهای دیگری” می توان با کوارتت زهی کرد. (فارغ از کارهایی که تا به حال انجام گرفته است).

منظورتان این است که ما هم باید ۳۰۰ تا ۴۰۰ سال جستجو می کردیم؟
نه لزوما، ولی ما به هر حال جستجو نکردیم. منظورم این است که شاید در موسیقی ایرانی امکانات دیگری غیر از نفی همه چیز هم وجود داشته باشد. نفی امکانات گذشته فقط یکی از راه هاست. ولی ما تمام امکانات موسیقی ایرانی را نسنجیده ایم که همه آنها را یک سر کنار بگذاریم و بینیم چه کارهای دیگری می توان انجام داد، هرچند اشکالی ندارد که کسی جستجو کند. ماجرای آوانگاردیزم در هنر، ادبیات و موسیقی در کشور ما مثل آن بود که من ناگهان به زبان نروژی در تهران شعر بگویم و عده ای را دور خودم جمع کنم و بگویم هر کس که جز این شعر می گوید و ادبیاتش غیر از این است، عقب افتاده است و بیایید و ببینید که در ادبیات اسکاندیناوی چه خبر است. از دید من هر دو موضع اشکال دارد. یعنی موضعی که در مقابل هر چیز جدید و تجربه نشده جبهه بگیریم و بگوییم که ادا در آوردن است، اشکال دارد. از طرف مقابل اگر فکر کنیم موسیقی را فقط در راه آوانگارد می توان جستجو کرد و هر چیز دیگری که به سنت نزدیک شود عقب افتاده است، این هم از دید من مردود است.

3 دیدگاه

  • بابک
    ارسال شده در تیر ۲۱, ۱۳۹۴ در ۲:۳۴ ب.ظ

    دقیقا… آدم باید راه را طی کرده باشد تا بفهمد آوانگارد چیست. گوش تعلیم دیده گاه می تواند رگه هایی از تونالیته را در آتونال تشخیص دهد. ذهن ملودیک ما شرقی ها هنوز برای درک بتهون آماده نیست. چه برسد به آوانگارد!

  • آذربادگان
    ارسال شده در تیر ۲۱, ۱۳۹۴ در ۱۰:۰۹ ب.ظ

    آقا بابک ذهن خودتان را با تمام شرقی ها جمع نبندید.شاید فهم موسیقی خیلی ها بیشتر از شما باشد ممنون

  • بابک
    ارسال شده در تیر ۲۲, ۱۳۹۴ در ۱۲:۰۳ ب.ظ

    من اکثریت رو گفتم. من انکار نمی کنم که ما آدم های نخبه هم داریم.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

شیدایی تار (II)

وی در جریان انقلاب اسلامی از سمتهای خود استعفا کرد و به مردم انقلابی پیوســت و ســاخته ها و نواخته های او با صدای محمدرضا شــجریان و شــهرام ناظری در نوک پیکان انقلاب قرار گرفت و امروزه به عنوان یک خاطره ملی در اذهان مردم باقی است. لطفی در مورد ساخته معروف خود، سپیده (ایران ای ســرای امید)، می گوید: «وقتی در دستگاه ماهور شروع به کار کردم طبق روال آواز از منطقه بم شــروع شد ولی هر کاری که می‌کردیم، می دیدیم جور درنمی آید. پس از مدتی قرار شد آقای شجریان از اوج بخواند و خیلی خوب درآمد. در آن روزگار جامعه ایرانی یکپارچه شور و هیجان بود، ما هم که از جامعه دور نبودیم و با مردم همصدا بودیم.

تکنیک های هارمونی در موسیقی های امپرسیونیسم و رومانتیسم (II)

من این نوع دیدگاه گسترش هارمونی را در هفت متد اصلی دسته بندی و خلاصه می کنم که در جای خود در باره ی هر کدام صحبت می کنم. این متد ها عبارتند از:

از روزهای گذشته…

هنر از هنر تا جامعه(I)

هنر از هنر تا جامعه(I)

رابطه هنر با فرد و جامعه همواره رابطه ای بحث انگیز بوده است، علت شاید وجود تضادی است که میان قلمرو فرد و خلق و درک اثر هنری با مقولات دیگر اجتماعی بویژه سیاست وجود دارد. این تضاد ها ناشی از این نکته مهم است که برای سیاست تمامی پدیدارها تنها به وسیله تبدیل میشوند(به همین دلیل نیز سیاست یک دستگاه زاینده قدرت تلقی نمیشود، سیاست در حقیقت یک دستگاه مبدل قدرت اقتصادی به نظم اجتماعی آنهم، از نوع تحمیل شده و قانونی آن است). در حالیکه در فرهنگ موضوع معکوس است.
سیری در تاریخ موسیقی و خنیاگری ساسانیان (III)

سیری در تاریخ موسیقی و خنیاگری ساسانیان (III)

گویی ارتباط هنری ایران و هند از این زمان آغاز شد و ایران از موسیقی هند تأثیر گرفت. این نوازندگان و خوانندگان در کوچه و بازار و روستاهای ایران به راه می‌افتادند و برای مردم ترانه می‌خواندند. این گروه به کولی معروف شدند و به ترانه‌هایی که می‌خواندند “ترنگ” یا “ترانک” می‌گفتند و گمان می‌رود که در زمان ساسانی، ترانک به اشعار هشت‌هجایی عشقی و انتقادی گفته می‌شده است که به تصنیف عامیانه امروز شباهت داشته است. (مستوفی، به نقل از انجمن آرای ناصری، بی‌تا)
پیانو – نحوه انتخاب، قسمت اول

پیانو – نحوه انتخاب، قسمت اول

انتخاب پیانو بخصوص اگر بودجه کافی در اختیار داشته باشید، یکی از لذت بخش ترین اوقات زندگی یک علاقمند به موسیقی و پیانو است. ایستادن پشت ویترین مغازه های پیانو فروشی و مات و مبهوت ماندن در مقابل عظمت و زیبایی این ساز، بر هیچکدام از نوازندگان پیانو پوشیده نیست.
ریچارد واگنر، خداوندگار اپرا (II)

ریچارد واگنر، خداوندگار اپرا (II)

واگنر دوازده سال بعدی زندگی خود را در تبعید سپری کرد. قطعه لوهنگرین (Lohengrin) را قبل از فرارش از درسدن به پایان برده بود و در تبعید، در نهایت ناراحتی به دوستش لیست (Franz Liszt) نامه ای نوشت و از او درخواست کرد تا در غیابش این اثر را اجرا کند. لیست صمیمانه دوستی خود را ثابت کرد و در آگوست ۱۸۵۹ در ویمار آن را برای اولین بار به روی سن برد و رهبری کرد. واگنر در تنگنای مهیبی قرار گرفته بود، دور افتاده از دنیای موسیقی آلمان و بدون هیچ گونه حقوقی که بتواند از آن صحبتی کند. قبل از ترک درسدن سناریویی نوشت که بعدها به قطعه بسیار مشهور “حلقه نیبلانگن ” (Der Ring des Nibelungen) تبدیل شد.
سرزمین پدری

سرزمین پدری

از زیباترین کارهای اسمتانا موسیقیدان اهل چک میتوان به قطعه سرزمین پدری اشاره کرد که یکی از تم های بسیار زیبای این قطعه برای بسیاری مردم آشنا و گوش نواز است.
زمان آن رسیده است که درکمان از موسیقی کلاسیک را نشان دهیم (II)

زمان آن رسیده است که درکمان از موسیقی کلاسیک را نشان دهیم (II)

کنسرت های موسیقی قرن هجدهم به طور کلی با کنسرت های امروزی تفاوت داشت. مدارک معتبری از نامه موتزارت به پدرش بعد از اولین اجرای سمفونی «پاریس» خود، به دست آمده است: «درست در وسط اولین آلگرو پاساژی وجود داشت که می دانستم جذاب خواهد بود و می دانستم همه شنوندگان از خود بی خود می شوند… از آنجا که از زمان نوشتن این پاساژ می دانستم، چه تاثیری بر شنوندگان می گذارد، این را یک بار دیگر در آخر موومان آوردم و مطمئن بودم در آخر فریادهای da capo’ (شروع مجدد از اول) بلند خواهد شد.»
چارلز مونش، رهبر و ویولونیست فرانسوی

چارلز مونش، رهبر و ویولونیست فرانسوی

مونچ فرزند پنجم یک خانواده ی شش نفره از استراسبورگ فرانسه بود. اگرچه اولین آرزوی او این بود که مهندس لوکوموتیو شود، اما او ویولن را در هنرستان استراسبورگ آغاز کرد. پدر او، ارنست، استاد ارگ درهنرستان بود و در کلیسای جامع می نواخت. ارنست همچنین به چارلز تدریس می کرد و ارکستری را رهبری می کرد با پسرش که ویلن دوم آن بود.
اینک، شناخت دستگاه‌ها (III)

اینک، شناخت دستگاه‌ها (III)

معمولا در متن چنین آشناسازی‌هایی یک تعریف اعلام شده یا نشده در نظر گرفته می‌شود و بدون آن که خواننده با مبانی‌اش آشنا شود مرجع شکل دادن به روند شناخت قرار می‌گیرد. در کتاب حاضر تلاش زیادی صورت گرفته تا خواننده دست‌کم بخشی از سربالایی تلاشی را که امروزه برای درک سازماندهی موسیقی دستگاهی صورت می‌گیرد با کمک متن و مولفش بپیماید. اگر جز این باشد به هیچ شکل نمی‌توان وجود آن مقدار توضیحات را درباره‌ی مساله‌ی طبقه‌بندی و دیگر مقولاتی که به نظر نویسنده پایه‌ی شکل‌گیری دستگاه شده‌اند را روا داشت.
Sonny Boyاسطوره سازدهنی بلوز(IV)

Sonny Boyاسطوره سازدهنی بلوز(IV)

سانی بوی در حفظ میراث بزرگان بلوز و انتقال آن به نسلهای بعد نیز نقش مهمی داشته است. مثلا آهنگ Mr. Downchild در اصل از ساخته های Robert Johnson بود ولی اجل مهلتش نداد تا آن را ضبط کند. سانی بوی آین آهنگ را بر روی صفحه آورد و برای ما به یادگار گذاشت.
مصاحبه با هنری باتلر پیانیست (I)

مصاحبه با هنری باتلر پیانیست (I)

مارتا آرگریچ (Martha Argerich) در بوینوس آیرس، آرژانتین متولد شد. از سن پنج سالگی آموختن پیانو را نزد Vicenzo Scaramuzza آغاز کرد. در ۱۹۵۵ او همراه با خوانواده اش به اروپا رفت و تحت تعلیم فردریک گولدا (Friedrich Gulda) قرار گرفت؛ همچنین از دیگر آموزگاران او نیکیتا ماگالوف (Nikita Magaloff) و استفان اسکناس (Stefan Askenase) بودند.