گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

نقدی بر مقاله پیمان سلطانی، «آهنگ شعر معاصر» (IV)

پیمان سلطانی در بخش دوم مطلبش می نویسد: “شعر کلاسیک یک پیشینه ی قدرتمندِ نقش بازی کردن برای ارضاء حس هنری ایرانی داشته است” راست اش در اینجا اصلا متوجه منظور ایشان نشدم! در ادامه می گوید: “به دلیل ممنوعیتِ سایر هنرها از جمله موسیقی نتوانست آهنگ درونی شعر را متبلور کند اما در دوره ی معاصر و به دلیل گذر از انقلاب صنعتی و هم آمیزی با دوران توسعه در علم و هنر موسیقی در شعر بسیاری از شاعران از جمله هوشنگ ابتهاج نمود عینی پیدا کرد”، چگونه می توان پذیرفت که ممنوعیت موسیقی باعث لطمه زدن به موسیقی شعر شده است؟! همان طور که گفتیم موسیقی یکی از عناصر جدا نشدنی شعر است و نه تنها شعر کلاسیک بلکه شعر نو و حتی شعر سپید هم از عنصر موسیقی بهره گرفته است. حال در شعری موسیقی کمتر است و در شعری بیشتر.

پیمان سلطانی در بخش دوم مطلبش می نویسد: “شعر کلاسیک یک پیشینه ی قدرتمندِ نقش بازی کردن برای ارضاء حس هنری ایرانی داشته است” راست اش در اینجا اصلا متوجه منظور ایشان نشدم! در ادامه می گوید: “به دلیل ممنوعیتِ سایر هنرها از جمله موسیقی نتوانست آهنگ درونی شعر را متبلور کند اما در دوره ی معاصر و به دلیل گذر از انقلاب صنعتی و هم آمیزی با دوران توسعه در علم و هنر موسیقی در شعر بسیاری از شاعران از جمله هوشنگ ابتهاج نمود عینی پیدا کرد”، چگونه می توان پذیرفت که ممنوعیت موسیقی باعث لطمه زدن به موسیقی شعر شده است؟! همان طور که گفتیم موسیقی یکی از عناصر جدا نشدنی شعر است و نه تنها شعر کلاسیک بلکه شعر نو و حتی شعر سپید هم از عنصر موسیقی بهره گرفته است. حال در شعری موسیقی کمتر است و در شعری بیشتر.

منظور سلطانی از آهنگ درونی شعر چیست؟ اگر منظور ریتم شعر است که به آن موسیقی بیرونی می گویند نه درونی. شفیعی کدکنی در مورد موسیقی درونی شعر می گوید: «هر کدام از جلوه های تنوع و تکرار در نظام آواها که از مقوله ی موسیقی بیرونی (عروضی) و کناری (قافیه) نباشند، در حوزه ی مفهومی این نوع موسیقی قرار می گیرند مانند انواع جناس ها.»

اگر منظور این نوع موسیقی بوده باید گفت چه ارتباطی می توان بین ممنوعیت موسیقی و موسیقی درونی شعر کلاسیک یافت! در ادامه ی نوشته ی پیمان سلطانی و پس از ذکر یکی از غزلهای ابتهاج می خوانیم: “یک فضای پلی ریتمیک در شعر ایجاد کرده است به این صورت که با تاکیداتی در فضای موسیقی بیرونی شعر و همزمانی آن با ضرباهنگ وزن درونی شعر مفاعلن/فعلاتن/مفاعلن/فعلن دو دور ریتمیک را با هم آمیخته است”؛ منظور از فضای پلی ریتمیک چیست؟ در این شعر ما شاهد هیچ فضای پلی ریتمیکی نیستیم. فضای ریتمیک شعر چنین است: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات (فعلن) و بر حسب اتانین: تنن تنن تننن تن تنن تنن تننن. شاهد یک فضای ریتمیک واحد هستیم و نشانی از پلی ریتم نه تنها در موسیقی این شعر بلکه در موسیقی هیچ شعری نمی توان یافت. آنچه را سلطانی ضرباهنگ درونی شعر معرفی کرده فقط و فقط موسیقی بیرونی شعر است. سلظانی می نویسد: “در مصرع اول نه اب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید. وزن شعر یک دور شش تایی را طی می کند”، این شعر تابع وزنی دوری نیست چرا که از رکن آخر یک هجا کم شده و فعلاتن به فعلات (فعلن) تبدیل شده است.

وزنی را دوری گویند که ارکانی به طور کامل دوباره تکرار شود یا اگر بپذیریم که این وزن دوری است باید آن را دوری ناقص خطاب کنیم. در مورد این نکته که سلطانی وزن را شش تایی معرفی می کند باید پرسید چگونه به این وزن رسیده است؟! اگر هجای کوتاه را یک ضرب و هجای بلند را دو ضرب در نظر بگیریم:
م فا ع لن ف ع لا تن
U – U – U U – –
و اگر مفاعلن فعلاتن را یک دور در نظر بگیریم به دور ۱۲ تایی می رسیم نه ۶ تایی. در واقع این دور از دو رکن مفاعلن و فعلاتن تشکیل شده که هر رکن ۶ تایی و در مجموع دور ۱۲ تایی می شود. بنابراین نمی توان دور ۶ تایی را پذیرفت حال اگر هم قابل پذیرش بود، دور دوم که در واقع دوری ناقص است را چگونه می توان به ۶ تایی بدل کرد؟!

هر چند به کار بردن اصطلاح “دور” در اینجا نادرست است اما برای بیان مطلب از آن استفاده کرده ام. البته برای پذیرفتن دور ۶ تایی سلطانی می توان راه دیگری نیز پیش گرفت آن هم اینکه هجای کوتاه را نیم ضرب و هجای بلند را یک ضرب در نظر بگیریم، بنابراین دور مفاعلن فعلاتن به دور ۶ تایی تبدیل می شود. این روش به دلیل استفاده از نیم ضرب ناملموس و کم کاربرد است.

ابوالفضل زنده بودی

۱ نظر

  • درود مجدد بر دوست فرهیخته ام
    نمیدونم چرا توی کپی پیست جای هجا ها عوض میشه خودمم با ان مشکل الان وبرو هسم
    جسارت منو ببخشید من یکی یکی نوشتمشون که مشخص باشه
    باید اینگونه باشه
    م=U
    فا=-
    ع=U
    لن=-
    ف=U
    ع=U
    لا=-
    تن=-

    قلمتون سبز و اندیشتون آگاه

بیشتر بحث شده است