هنر خیابانی، موسیقی (I)

در واژه نامه‌ها به نوعی از خلق هنر که در مقابل آثار هنری رسمیِ موزه، کلیسا و گالری‌ها سربرآورده‌اند، “هنر خیابانی” گفته شده است. هنری که در مکان‌های عمومی، توسط هنرمندانی به‌وجود می‌آید که خیابان را برای خلق انتخاب می‌کنند: تاتر خیابانی، نقاشی خیابانی، موسیقی خیابانی و…

اما این نوع حضور هنری و انتخاب معابر عمومی به جای گالری، آتلیه، سن تاتر یا سالن کنسرت پدیده‌ای نوظهور در جهانِ امروز نیست. در طول تاریخ و در ادوار گوناگون و فرهنگ‌های مختلف، خوانندگان و نوازندگان دوره‌گرد، با نام‌های متعددی خوانده می‌شدند.

“گوسان”ها، که بعدها به “هونیاگر” و “خنیاگر” تغییر نام دادند، خوانندگان و نوازندگان ایرانی در دوران ساسانی بودند که بی‌پروا می‌خواندند و می‌نواختند. “تروبادور”ها، افرادی بودند که در اروپای قرون وسطا و در محدوده‌ی کشورهای فرانسه، آلمان و ایتالیا به خلق فضایی حماسی و عشقی دست می‌زدند؛ می‌سرودند و در نهایت، خواننده و نوازنده‌ی موسیقی‌شان بودند. “مینه سینگر” یا “مینسترل”ها خوانندگان و نوازندگان دوره‌گرد کشورهای آلمانی زبان بودند.

“جیپسی” (کولی)ها، در سرتاسر دنیا پراکنده و به عنوان مجریان موسیقی فولکلور قوم خود شناخته می‌شدند. “باسکینگ”ها در آمریکا، اروپا و سایر سرزمین‌های انگلیسی زبان، خوانندگان و نوازندگان قابلی به‌شمار می‌رفتند. مجریان موسیقی خیابانی در مکزیک، “ماریاچی” نام داشتند و نمونه‌ها و نام‌های فراوان دیگری از این دست که می‌توان گفت همگی کارناوال‌هایی بودند در برابر مطلق‌انگاری جامعه. آنان کسانی بودند که در جوامع تک‌صدایی و با تنگنا و فشار، لحظاتی متفاوت برای مردم رقم زدند و خود در گمنامی ‌زیستند.

در قرون گذشته، برداشت عام از این هنرمندان، بی‌خانمان بودن‌شان بود. جامعه با دیدن کسی که در کوچه و خیابان به هنرنمایی می‌پرداخت، تصور می‌کرد با افرادی سروکار دارد که نه خانه دارند و نه خانواده و نه شغلی ثابت یا حتا پاره وقت. ولی واقعیتِ امروزه چیز دیگری‌ست.

در دو سده‌ی اخیر، هنرِ خیابانی و به‌خصوص موسیقیِ خیابانی از چنان استقبالی برخوردار شده که حتا سالانه فستیوال‌های بزرگی به این امر اختصاص داده می‌شوند و هنرمندان زیادی جذب آن می‌گردند. امروزه دولت‌ها در استقبال از هنر خیابانی از یکدیگر تقدم می‌جویند. به طور نمونه می‌توان به جشنواره‌ی “ساراسوتا” که فستیوالی با گستره‌ی بین‌المللی‌ست اشاره کرد و یا از جشنواره‌ی تابستانی موزه‌ی “ویکتوریا آلبرت” نام برد که سالانه در انگلیس برگزار می‌شود و در آن، شهر لندن به مدت یک هفته میزبان هنرمندان خیابانی و آکادمیک است تا آنها بتوانند بدون پرداخت هیچ‌گونه هزینه‌ای آثار خود را در فضای باز این موزه به نمایش عموم بگذارند یا به فستیوال موسیقی خیابانی “نُوی ساد” صربستان، فستیوال بین‌المللی موسیقی خیابانی “لودویگزبورگ”، فستیوال بین‌المللی اجراهای خیابانی “ادمونتون”، جشنواره‌ی بین‌المللی هنر خیابانی “ایرلند”، جشنواره‌ی بین‌المللی هنر خیابانی “سوئیس”، فستیوال بین‌المللی موسیقی خیابانی “بوسکرز” ایتالیا و… اشاره کرد. همچنین فیلم‌های کوتاه و بلند زیادی که در سراسر دنیا با موضوعِ “هنر خیابانی” ساخته و پخش می‌شوند، اثباتی دیگر بر رونق این موضوع هستند.

“هنر خیابانی” امروزه دیگر عبارتی آشناست. اما این که آیا هر هنری که خاستگاه آن خیابان باشد، فاقد ارزش است و یا بالعکس از ارزش‌ فراوان هنری برخوردار؟ و یا چرا با وجود فراگیر بودن این نوع از هنر و استقبال زیاد از آن، باز هم در مورد چرایی پیدایش این نوع هنر و فلسفه‌ی این پیدایش دچار فقر اطلاعات و تحقیقات هستیم؟ و دیگر این که آیا با وجود تمام توفیق‌ها، امروز هنر خیابانی در جایگاهی که باید، قرار گرفته است؟ سوالاتی‌ست که هنوز مطرح است و نیاز به تحلیل بیشتر دارد.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

پیرگلو: نسبت به گذشته افت داشتیم

در آن زمان من هم ماندم و به هر حال یک سری مسائل خانوادگی هم بود، برادرم فوت شده بود و دختراشان را باید نگه می داشتم، مادرم هم که سرطان گرفته بودند و فوت کردند، این شد که فعلا دیگر ماندگار شدم.

ویژگی‌های رابطه‌ی موسیقی و برآمدن دولت-ملت مدرن در ایران (VI)

این گواه کوتاه نشان می‌دهد پیش از تولد دولت-ملت مدرن هم تصوری از یک فرهنگ موسیقایی که بتوان آن را «موسیقی ایرانی» خواند در مراکز اصلی شهری، یعنی تجمع‌گاه‌های قدرت و ثروت، وجود داشت. با یک جستجوی سردستی نیز دست‌کم تا میانه‌ی دوره‌ی قاجار می‌توان پیشینه‌ی چنین مفهومی را عقب برد. برخلاف نمونه‌های اروپایی در ایران این زبان موسیقایی نه تنها ممنوع (۲۵) یا گمشده نبود بلکه حمایت‌شده و رسمی هم بود. موسیقی دستگاهی افزون بر تمایز بسیار روشن از موسیقی اروپایی، به قدر کافی از همتایانش، یعنی حوزه‌های موسیقایی عربی و ترکی نیز فاصله گرفته بود.

از روزهای گذشته…

پدر

پدر

پاول آنکا همواره جزو خوانندگان و ترانه سرایانی بوده است که در اشعار خود به موضوعات انسانی و خانوادگی پرداخته و هرگز از ارزشهای واقعی زندگی، عشق میان والدین و فرزندان و روابط زیبای انسانی دور نبوده است. ترانه زیبای پدر (Papa) یکی از آثار زیبای او درباره ارزش عشق و محبت در خانواده و سرنوشت محتوم تمام انسانها است که به جدایی از عزیزان می انجامد و در نهایت آنچه باقی میماند یادگارهای عاطفی، خاطرات و درسهای زندگی هستند.
از نمایشگاه فلزیاب و آلات موسیقی دیدن کنید (II)

از نمایشگاه فلزیاب و آلات موسیقی دیدن کنید (II)

واضح‌ترین نمونه این عدم توجه عمومی به موسیقی الکترونیکی در برگزاری نمایشگاه‌های تخصصی این حوزه به‌چشم می‌خورد. لطفا به جدولی که به همراه این مطلب آمده توجه کنید. البته به‌دلیل ناقص بودن اطلاعات موجود در اینترنت و فقدان محتوای همیشگی وب‌سایت‌های فارسی، این جدول هم ناقص است. با وجود نقصان، این جدول عمق فاجعه را به‌خوبی و وضوح تمام بازگو می‌کند.
رمضان: هر سبکی سونوریته ای می طلبد

رمضان: هر سبکی سونوریته ای می طلبد

چراکه در حقیقت ما نت های مختلف داریم که می مانند و بر روی آن نت ها موتیف های دیگری می آیند و در حقیقت تعادلی که بین این قسمت های مختلف صوتی باید رعایت شود مشکل است و این کار نوازنده را مشکل می کند، به خصوص که بسیاری از این نت ها را باید با پدال سوستنوتو که پدالی است در وسط پیانو رویال، پیانوهای گراند، این پدال که پدال خاصی است که در قرن بیستم روی پیانو اضافه شده، برای این تکنیک موسیقی خاص.
به چه سبکی سنتور بنوازیم؟ (II)

به چه سبکی سنتور بنوازیم؟ (II)

زمانی که ما سعی می کنیم یکی از سبکها را و فقط یکی را، هم برای نوازندگی و هم برای شنیدن انتخاب کنیم طبیعی است خود را از ویژگی های خوب دیگر سبکها محروم کرده ایم. آیا نمیتوان بی تعصب از تمامی شیوه ها و سبکهای نوازندگی لذت برد؟ من فکر می کنم این موضوع ارتباط به دیدگاه یک نوازنده و اطلاعات و سواد او نسبت به موسیقی دارد.
ضیائی: با بیشتر سازندگان مطرح ویولون اروپا ملاقات کرده ام

ضیائی: با بیشتر سازندگان مطرح ویولون اروپا ملاقات کرده ام

مجموع ابزارها و دستگاه ها بسیار متنوع هستند، از قطعات کوچک تا دستگاه های پردازشگر قوی مورد استفاده قرار می گیرند، وسایلی که پارامترهای مختلفی از اصول ریاضیات، هندسه، شیمی، فیزیک، مکانیک و آکوستیک را که در یک قطعه بکار رفته است را پردازش می کند.
پنجره ای موسیقی شناسانه به موسیقی آوانگارد (II)

پنجره ای موسیقی شناسانه به موسیقی آوانگارد (II)

یافتن دلیل این رویکرد همگانی نویسندگان و تفاوتی که با دیگر متن‌ها وجود دارد چندان ساده نیست زیرا عوامل تبدیل شدن قطعات و اشخاص به مرجع،بسیار پیچیده‌ هستند. اما در تحلیل اولیه چند دلیل به ذهن می‌رسد. نخست این که شاید پای نوعی اغراق ملی‌گرایانه‌ی شورویایی در میان بوده و در حقیقت موسیقی‌شناسان به نفع همکاران آهنگسازشان جهت‌گیری کرده باشند. دوم که درست عکس این است، شاید تاریخ موسیقی آوانگارد که تاکنون می‌شناخته‌ایم بیش از اندازه غرب‌محور (اروپای غربی و آمریکای شمالی) بوده است خواه به دلیل آن که نویسندگان در بیشتر سال‌های قرن بیستم دسترسی اندکی به آثار شوروی‌ها داشتند و درنتیجه این آثار در یک فرآیند ته‌نشینی طولانی مدت در کتاب‌های موسیقی‌شناسی جایگاهی نیافته‌اند و خواه به این علت که نوعی خودبینی و خودمحوری در کار منتقدان و موسیقی‌شناسان وجود داشته است و سوم که از این نقدهای پیچیده‌ی تاریخ علم به‌دور است شاید تنها با کاربردی بودن کتاب مربوط باشد؛ این یک کتاب آموزشی برای دوره‌های تحصیلات تکمیلی در روسیه بوده پس عجیب نیست اگر لااقل بخشی از مثال‌هایش به آثاری اختصاص یابد که دانشجویان با آنها آشناتر هستند.
در گذشت رابرت مک فرین، خواننده اپرا

در گذشت رابرت مک فرین، خواننده اپرا

روز جمعه گذشته رابرت مک فرین پدر Robert McFerrin Sr.، اولین مرد سیاهپوستی که در اپرای متروپولیتن نیویورک به اجرای سولو پرداخت،بر اثر حمله قلبی درگذشت. او همچنین پدر رهبر ارکستر و خواننده موفق و برنده جایزه گرمی Grammy بابی مک فرین Bobby McFerrin است.
گریت فول دد (I)

گریت فول دد (I)

داستان شکل گیری گروه گریت فول دد (Grateful Dead) به زمانی بر می گردد که جری گارسیا (Jerry Garcia) طرفدار پر و پا قرص موسیقی Bluegrass (سبک خاصی از موسیقی محلی غربی که بیشتر با بانجو نواخته می شود و ریشه در کشورهایی چون انگلستان، ایرلند، اسکاتلند و … دارد) از حدود پانزده سالگی شروع به نواختن گیتار کرد.
کتابی در اقتصاد موسیقی (VI)

کتابی در اقتصاد موسیقی (VI)

توجه کتاب به از قلم نیفتادن هیچ نکته‌ای در فرایند تولید و بازاریابی و فروش محصولات موسیقی در بخش‌هایی چنان پررنگ شده است که برخی فصول (مثلاً فصل پنجم) تا حدودی از بحث اصلی کتاب منحرف شده‌اند. شاید تنها جمله ای که در تمام فصل پنجم به اقتصاد موسیقی ارتباط مستقیم دارد این باشد:
ارسلان کامکار: نمیدانم کسی به اندازه من عاشق موسیقی است؟

ارسلان کامکار: نمیدانم کسی به اندازه من عاشق موسیقی است؟

معلم من در ابتدا پدرم بود و در سن ۱۶-۱۷ سالگی، برادرم هوشنگ که آن زمان دانشگاه بود برای من نت‌هایی را می‌آورد. بعد از اینکه وارد دانشگاه شدم اولین و تنها معلمم منوچهر انصاری بود که بسیار از او آموختم ولی با شروع انقلاب فرهنگی درس و دانشگاه هم تعطیل شد و مدت زیادی نتوانستم از کلاس ایشان استفاده کنم.