گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

روش سوزوکی (قسمت بیست و پنجم)

بعد با آقای توکوگاوا (Tokugawa) آشنا شدم با نظریات عالی و فیلسوف مأبانه و شخصیت ممتاز و فوق العاده او. بیشتر از چهل سال است که من تحت تاثیر ایشان هستم و این بسیار سخت است که دقیقاً بتوانم تاثیر بزرگی را که در زندگی من داشته است به بیان در آورم.

بعد با آقای توکوگاوا (Tokugawa) آشنا شدم با نظریات عالی و فیلسوف مأبانه و شخصیت ممتاز و فوق العاده او. بیشتر از چهل سال است که من تحت تاثیر ایشان هستم و این بسیار سخت است که دقیقاً بتوانم تاثیر بزرگی را که در زندگی من داشته است به بیان در آورم.

در سال ۱۹۱۹ کشتی بوت چی فو – مارو (Boot Chifu – Maru) بر آن شد که تجهیزات مورد احتیاج را به شمال “چی شی ما” برساند. متحققین تشکیل شده بودند از سی نفر، که آقایان (Tokugawa) توکوگاوا (Yanagida) یاناگیدا و اعضاء محققین انستیتو از جمله آن بودند. (توکو گاوا (Tokugawa) و به عنوان میهمان خانم ماتسودایرا (Matsudaira) که یکی از خواهران شاهزاده بود و دوشیزه نوبوکودا (Nobu koda) پیانیست معروف و من).

دوشیره کودا به این جمعیت ملحق شده بود، زیرا کاپیتان گوئیچی تایی (Gunjii Taii) برادر نویسنده معروف روحان کودا (Rohan Koda) اولین ژاپنی بوده است که پایش به جزایر شمال چی شی ما (Chi Shima) رسیده و نیز پیشاهنگ و پیشگام برنامه بوده و طرح مهاجرت به جزیره شوموشو (Shnmushu) را او طراحی کرده بود و خانم کودا قصد داشت که به یاد او از این منطقه دیدار کند.

در ماه آوگوست هوا در شمال چی شی ما Chishima به طور غیرمطبوعی سرد است. با این وصف رنگ آبی سیر و تند اقیانوس و آبی لاجوردی آسمان روح من را به شعف و شادی در آورده بود.

سگ های دریایی و حرکت دسته جمعی نهنگ ‌ها در خلیج شوموشو (Shnmushu) و درخشش زیبای گل های وحشی که آنجا را فرش باران کرده بودند این جزیره تنها و دور افتاده را که خورشید بر روی آن می‌تابید تبدیل به چشم اندازی وصف ناپذیر تبدیل کرده بود و همه ما را به وجد آورده بود.

این روابط بین همگی ما در کشتی و احساس مطبوعی در این مدت میان ما جاری بود برای من خاطره ای فراموش نشدنی است.

زمانی بود که من از ویولونم که قسمتی از وجودم بود جدا نمی شدم در کاجووتو (Kajii to) یک پیانو بود و هنگامی که من ویولون می‌نواختم و خانم کودا (Coda) مرا با آن ساز همراهی می‌کرد. من آنروزها جوان بودم و خانم کودا معلم پیانو بود و اصلاً متوجه این نبودم که چه کسی مرا همراهی می‌کند و حتی فکر کردن به آن روزها مرا مضطرب و قلبم را پر از تشویش می کند.

گیتی خسروی

۱ نظر

بیشتر بحث شده است