«موسیقاب» (IV)

استفاده از شیوش‌های متفاوت و بدیع و به طور کلی تنوع چشم‌گیر سونوریته، در خدمت بافت چندلایه‌ی اثر است؛ رنگ هایی کمتر شنیده شده که در عرف تارنوازی حتی به بدصدایی معروف‌اند. گاه صداهایی پلشت و ناتمیز از سیم‌ها برمی‌خیزد که این اصوات را برای یک گوش تارشنیده‌ی متوسط نیز که در طول دهه‌ها، خوش‌صداترین و دلنوازترین نغمات را از این ساز شنیده است، غریب، نامأنوس و فرانمایانه جلوه می‌دهد.

گویی واقعیت موسیقایی خلق شده نیز همچون واقعیت بیرونی، چندان پاکیزه و پالوده نیست. گاه، خوشه‌های صوتی چرک و گنگ، در فضایی نامعلوم بلاتکلیف رها می‌شوند (برای نمونه در قطعه‌های نخست و آخر آلبوم) و گاه از دل همان‌ها، نغمه‌هایی روشن، اما گذرا بیرون می‌آیند (مانند مدگردی کوتاه به ربمل ماژور، در میانه‌ی قطعه‌ی دوم).

بنابراین مجموع ویژگی هایی از این دست، به همراه ساختار ناپیوسته و گریزان قطعات، سبب شکل گیری بیان اکسپرسیونیستی موسیقی در این اثر شده‌‌ است.

نکته‌ی در خور توجه دیگر اینکه با تقسیم نقش هر یک از سیم‌های تار به یک ساز، همین قطعات می‌توانستند در قالبی همچون یک کوارتت به صدا درآیند، اما درآمیختن دانش هارمونی با اندیشه‌ای محدودیت‌گریز، به حادث شدن یک رخداد نو -نگاهی کاملاً کمپوزیسیونیستی به یک ساز ایرانی- انجامیده و باعث شده است که تلاش جستجوگرانه‌ی صاحب اثر، محصولی دیگرگون به بارآورد.

بدین‌سان، برخورد سنت موسیقایی -که در بسیاری از لحظات موسیقی، در فیگورها و جمله‌بندی‌های ساز نمایان است- با تجربه‌ها، ایده‌ها و عرصه‌های نو، به اندیشه و محتوایی نو منجر شده‌است. صاحب اثر، گویی راهی را گشوده و ریلی ساخته است و بر این مسیر، قطار تار را در سفر زمان، از گذشته‌ی خود به ایستگاه «امروز» رسانده‌ و در سفر مکان، در ایست‌گاه دلخواه «خود»، نگاه داشته‌است.

شاید همراه شدن مخاطب در چنین سفری، به این فکر بیانجامد که گویی محدودیت‌ها، بیش از هر چیز، از کم‌کاری، ناآگاهی و نداشتن انگیزه‌های واقعی ناشی می‌شوند. آهنگساز، با تجربه‌ی آزاد خود، نه تنها به عرصه‌های بکر و ناشناخته‌ای در تار سرک کشیده‌ بلکه فراتر از این، مخاطب را همدلانه و بغض‌آلود، با تجربه‌های شخصی خود در سپهر موسیقی همراه می‌کند. (می‌گویم همدلانه و بغض‌آلود و قطعه‌ی سوم را به خاطر می‌آورم). شوئنبرگ در جایی درباره ی آیوز این گونه نوشته ‌بود:
«او بر این مشکل که چگونه خود را از تباهی حفظ کند چیره شده ‌است!»

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

آثار مرتضی محجوبی به انتشار رسید

ردیف و قطعاتی از مرتضی محجوبی به انتشار رسید. این کتاب، حاصل اندیشه و انگیزه شهرام محذوف در تبدیل دست‌نوشته‌های مرتضی محجوبی به خط نت بین‌المللی است که با همکاری فخری ملک‌پور، در طول مدت ۳سال به انجام رسیده است که دارای ۱۲ مقام (شامل ۷ دستگاه و ۵ آواز) است. تنظیم تمامی پیش‌درآمدها، قطعات ضربی، تصنیف‌ها و رِنگ‌ها توسط شهرام محذوف صورت گرفته است.

همه همصدا با سمفونی نهم بتهوون (II)

این تجربه‌ای است که به ندرت می‌شود به آن رسید، و به‌نظر من همین گروه کر شهر تهران چه اعضای دائمی و چه اعضایی که به آن اضافه شده‌اند، این تجربه را همراه خودشان در زمان‌های طولانی خواهند داشت و همین باعث خواهد شد که مطمئناً بیشتر علاقه‌مند بشوند و فعال‌تر بشوند و در کارشان ثابت‌قدم‌تر شوند.

از روزهای گذشته…

جاوید افسری راد و ارکستر سمفونیک رادیو و تلویزیون نروژ

جاوید افسری راد و ارکستر سمفونیک رادیو و تلویزیون نروژ

«ماه در چاه»، مجموعه ای از ساخته های جاوید افسری راد آهنگساز ایرانی و نوازنده سنتور، به زودی توسط ارکستر سمفونیک رادیو و تلویزیون نروژ به اجرا در می آید. این مجموعه هفت قطعه در مایه های شور، اصفهان، بیات شیراز، سه گاه، نوا و چهارگاه است که ۶۰ نوازنده نروژی در روزهای ۱۴ و ۱۵ سپتامبر (۲۳ و ۲۴ شهریور) در اسلو به اجرا آن می پردازند. رهبری این ارکستر را پتر زیلوی (Peter Szilvay) برعهده دارد.
دکا (I)

دکا (I)

ضبط دکا (Decca Records) شرکت ضبط انگلیسی ای است که برچسب آن در سال ۱۹۲۹ توسط ادوارد لوئیز (Edward Lewis) ثبت شد. برچسب آمریکایی آن در اواخر سال ۱۹۳۴ تولید شد که ارتباط شرکت آمریکایی دکا با شرکت انگلیسی آن برای چندین دهه از بین رفت. ویژگی برجسته این کمپانی، توسعه متودها در کمپانی انگلیسی و توسعه در عرضه آلبومهای اورجینال در آمریکا است که هر دوی این شرکتها بالهای مهم حرکتی شرکت بزرگ ضبط گروه جهانی موسیقی (Universal Music Group) می باشند که ویوندی (Vivendi) دارنده مرکز بزرگ رسانه ها در فرانسه، مالک آن است.
نباید نگران بود (I)

نباید نگران بود (I)

ابتدا قرار بود این نوشته یک گفتگوی مکتوب با «مهدی میرمحمدی» باشد و در ویژه نامه ی کنسرت سیمرغ به چاپ برسد. پس از آن که پرسش را فرستادند و من در قالب گفتگو پاسخ دادم بنا به صلاحدید همکاران، شکل نهایی یک یادداشت یافت. به دلیل مکتوب بودن مصاحبه و نیز انتشار نهایی آن به شکل یادداشتی از قلم من متن در گفتگوی هارمونیک به نام منتشر شده و نه چنان که رسم است، به نام گفتگو کننده.
نمودی از جهان متن اثر (XVII)

نمودی از جهان متن اثر (XVII)

شدیدترین نقدی که از این زاویه بر آنالیز وارد شده نوشته‌ی جوزف کرمن است (۷۸). همان‌طور که قبلا چند بار به آن اشاره شد فرا رفتن از این ناتوانی آنالیز با توجه به ایده‌ی مرکزی‌اش (نزدیک شدن به دانش تجربی) تنها از طریق گرویدن به نوعی «طبقه‌بندی کور» میسر است.
همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (IX)

همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (IX)

پایه‌ی اندیشه‌ی موسیقایی صفوت (و البته بسیاری از همفکرانش) بر نوعی ارزش‌گذاری دوگانی (ثنوی) قرار دارد. در این نظام، ارزش‌گذاری بر اساس نزدیکی موسیقی با آن چه او مرجع دستگاه ممیِز خود می‌داند، صورت می‌گیرد. مرجع دستگاه تمییز او چنان‌که پیش از این نیز اشاره شد، «اصالت عرفان» است. این اصالت برای او امری پیشینی است.
بررسی جنبش احیای موسیقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (VI)

بررسی جنبش احیای موسیقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (VI)

از آن‌جا که تقریبا تمامی مراکز و شوراهای تصمیم‌گیری موسیقی در اختیار احیاگرایان بود، جنبش احیا -دستکم در آن سال‌ها- ماهیتی رسمی یافت. با توجه به تعریف لیوینگستُن از احیا، می‌توان گفت در ایران یک جنبش ذاتا مخالف خوان بر اثر اتفاقی که اصلا موسیقایی نبود و ربطی هم به خود جنبش نداشت، تبدیل به نگاه رسمی شد، در نتیجه برای این جنبش نیز احتمالا همان اتفاقی افتاد که برای دیگر جنبش‌های مخالف فرهنگی که در موضع رسمی قرار می‌گیرند، رخ می دهد۱۸؛ یعنی احتمال گم شدن هدف احیا، چرا که دیگر هیچ نیروی معارضی باقی نمی‌ماند که سنت در مقابل آن نیاز به حفاظت داشته باشد.
درگذشت میشِل لوگران، آهنگ ساز بزرگ موسیقی فیلم

درگذشت میشِل لوگران، آهنگ ساز بزرگ موسیقی فیلم

میشِل لوگران (Michel Legrand) بیست و چهار فوریه سال ۱۹۳۲ در پاریس بدنیا آمد. این موسیقی دان، آهنگ ساز، خواننده و تنظیم کننده فرانسوی موفق به دریافت سه جایزه اُسکار برای ساخت موسیقی فیلم گردید. میشِل لوگران در خانواده ای موزیسین به دنیا آمد و بزرگ شد. پدرش ریموند لوگران (Raymond Legrand) آهنگ ساز بود. دایی او ژَک اِلیان (Jacques Hélian)، ارمنی الاصل، رهبر ارکستر بود. خواهرش کریستیان لوگران (Christiane Legrand) خواننده جَز شد. میشلِ جوان در کنسرواتوار پاریس در کلاس های لوسِت دِکَو (Lucette Descaves) و نادیا بولانژه (Nadia Boulanger) پیانو و آهنگ نویسی خواند.
والی: من روی چندصدایی های پنهان موسیقی ایرانی کار می کنم

والی: من روی چندصدایی های پنهان موسیقی ایرانی کار می کنم

ما دانشی که داریم را از محققان اروپایی گرفته ایم و آنها موسیقی ایرانی را از عینک اروپایی دیده اند، به همین خاطر است که باید در تمام پیش فرض های علمی مان تجدید نظر کنیم. همین بوده که سالها فکر می کردیم که موسیقی ایرانی باید با هارمونی و کنترپوان غربی چندصدایی شود. ما هم زمانی فکر می کردیم که باید روی موسیقی ایرانی عمودی آکورد بگذاریم، در صورتی که آکورد معنی نمی دهد در موسیقی ایرانی!
بازگشت به بلوز

بازگشت به بلوز

سالهای پایانی دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ دوران تحقیق و بررسی برای یافتن بهترین بستر موسیقایی برای استعدادهای مور بود. او مجددا” با فیل لینوت (Phil Lynott) همکاری کرد که حاصل آن تک ترانه قدرتمند و بسیار موفق Out In The Fields در سال ۸۵ بود.
گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (II)

گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (II)

سازهای موسیقی ایرانی سازهای کهنی هستند و موسیقی ما نیز موسیقی کهنی است. اگر بخواهید نظر بنده را بدانید، من مطمئن هستم که در آینده نسلهای بعدی این تعصب جاهلانه را کنار خواهند زد و سازهای ما هم مثل افکار و رفتار و کردار و منش و تفکرمان پیشرفت خواهند کرد و آنروز روزی خواهد بود که مثل اروپاییان که سازهایی چون ربک و ویول و لاوویول و کلاوسن و هارپسیکورد را در موارد خاص برای شنیدن موسیقی کهن یا بهتر بگوییم، موسیقی قرون وسطایی خود استفاده می کنند، ما نیز از این سازها برای شنیدن موسیقی قرنهای گذشته ی خود استفاده کنیم… این محقق نمی شود مگر اینکه امروز به تجربیات و تلاشهای افرادی چون استاد شجریان عزیز و استاد قنبری مهر گرامی ارج نهیم و به آنها توجه کنیم و بجای کوبیدن و به سخره گرفتن و مقایسه های بی ربط، مطالعه علمی کنیم و انتقاد سازنده کنیم و محققانه آنرا تبدیل به یک علم کنیم و از آن پلی بسازیم برای به پیش رفتن و نه چسبیدن به تعصبات و توهمات کهنه…. ولی اول باید به عقاید خودمان به دیده ی”شک و تردید” بنگریم چیزی که من در استاد شجریان دیدم و به همین دلیل تا آخرش ایستاده ام…