روش سوزوکی (قسمت بیست و ششم)

کشتی ما همچنان به پیش می‌رفت و جزایر را پشت سر می‌گذاشت تا اینکه به جزیره شوموشو (Shumushu) رسیدیم. جزیره مورد نظر ما هنگامی‌که همگی در ساحل کایکوکوتان (Kaykokutan) که شمالی ترین نقطه جزیره بود سیاحت می‌کردیم، نقطه‌ای عجیب و خارق العاده ای را که لکه‌ های فلز لاجورد رنگی (Moosflecken) را تشکیل می داد کشف کردیم که در یک بلندی شیب‌دار مانندی رشد کرده بود.

پروفسور اموتو (Emoto) از انستیتو زیست شناسی با تعمق و با سر و نگاه رو به بالا گفت که خیلی دلش می‌خواهد که از این “Moos” داشته باشد. من گفتم که من از همینجا امکان بدست آوردن آن را برای شما فراهم خواهم کرد و اصلاً لازم نیست که برای بدست آوردنش به بالا برویم!

در دبستان من در انداختن سنگ به جیرجیرک ‌ها و گرفتن آنها خیلی تردست بودم و در مدرسه بازرگانی یک بار پرتاپ کننده‌ی بیسبال بودم. به همین جهت از اطمینان خاطر و اعتماد به نفسی برخوردار بودم. در حالیکه آنها مرا از این کار به نظر غیر ممکن باز می داشتند ولی در عین حال می‌خواستند که من این کار را انجام بدهم. و از طرفی من که این سربالائی را دیده بودم فکر کردم که ارتفاع آن بالاتر از این است که تصورش را می‌کردم و به یکباره به خود نهیب زدم که “وای خدای من!”، اما دیگر راه برگشتی وجود نداشت، بیل را برداشتم و در مقابل دیدگان تمام محققین، با تمام قدرت به طرف هدف نشانه گرفتم صدای تحسین همگی را شنیدم که می گفتند: “اوه عالی است!”

خوشبختانه بیل کاملاً به هدف اصابت کرد، ولی دیگر از هدف مورد نظر جدا نشد و همین طور در آن محل جا گرفت. با این وضعی که پیش آمده بود باید کاری می‌کردم که این ماجرا را به نحوی به انجام برسانم.

در گذشته یکبار به طرف یک پرنده (Sperling) بر روی درخت سنگی پرتاب کرده بودم و پرنده به روی زمین افتاده و مرده بود از آن به بعد تصمیم گرفته بودم که دیگر هرگز سنگ به پرنده‌ای نزنم. اما حالا دیگر وضعیت فرق می کرد. باید به کار خاتمه می دادم. گفتم: “صبر کنید اگر نشانه من به دسته بیلچه اصابت نکند از آن جا در خواهد آمد و دوباره به پایین می‌افتد” البته در درون خودم ترس داشتم اما وقتی نشانه گرفتم در نهایت تعجب نشانه گیری من خوب از آب درآمد و بیلچه و مواد “Moos” به جلوی پا های ما ریختند.

اما بعد از تحسین‌هایی که همگی از خود نشان دادند به خود قول دادم که دیگر کارهایی از این قبیل در زندگیم از من سر نزند.

این خود نشانه و علامت آن است که کاری تمرین هایی را که در کودکی با تیر و کمان در چی شی ما (Chishima) انجام داده بودم در اینجا به کارم آمد، در حالت تعجب زدگی من، فوراً (Kan) خودش را نشان داد. درک مستقیم و دریافت ناگهانی یک اطمینان خاطر است.

اما حتی این دو مهم نیز مانند توانمندی ‌های دیگر نمی‌تواند بدون تمرین رشد و ترقی کند، و این توصیف گول زننده و گمراه کننده، که انسان با درک و دریافت ناگهانی متولد می‌شود یک باور اشتباه است.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

بیانیه دبیر ششمین دوره جشنواره نوشتارها و سایت های موسیقی در اینترنت

ششمین جشنواره نوشتارها و سایت های موسیقی در اینترنت با تفاوتی اساسی نسبت به دوره های گذشته روبرو بود، آن هم اینکه، نام جشنواره تغییری اساسی یافت و ضمن تاکید بر نوشته های موسیقی، نام وبلاگ از عنوان جشنواره به کلی حذف گردید. با اینکه در این شش دوره تلاش کردیم با تشویق به وبلاگ نویسی و نشان دادن اهمیت های آن، مشوق فعالین در این عرصه باشیم، نتوانستیم در مقابلِ سونامیِ جهانگیرِ مرگِ وبلاگ ها و فرهنگ وبلاگ نویسی، توفیقی داشته باشیم. امروز تقریبا بر چهره تمام وبلاگ هایی که فعال و مشهور بودند، گرد فراموشی و خاموشی نشسته است و وبلاگ نویسان شان نیز در فضاهای تاریک اپلیکیشن های پیام‌رسان موبایلی، گم شده اند. این جشنواره با تغییر عنوان خود ناگزیر از بازگفتن این واقعیت تلخ بود.

بیانیه داوران ششمین دوره جشنواره نوشتارها و سایت های موسیقی در اینترنت

در پایان ششمین دوره ی جشنواره می‌توان دید که تعیین و تعریف میدان آنچه دنیایی مجازی خوانده می شود زیر فشار شتابان فناوری دشوار و دشوارتر می‌شود. اکنون بزرگ‌ترین چالشی که به چشم می‌آید همچنان کشیدن مرز به قدر کافی دقیق میان جهان مجازی و غیرمجازی است در حقیقت تقریبا مرزی باقی نمانده است، آنچنان که گاه تعیین مصداق برای رصدگر تیزبین هم نشدنی است. اما علاوه بر در هم شدن مرزها، گرایش استفاده کنندگان از این فضای سیال به پیام‌رسان‌ها، در پی آن افولِ اقبالِ وب سایت‌ها، مرگ وبلاگ‌ها (که سرانجام در تغییر نام جشنواره پژواک یافت) و در نتیجه ظهور پدیده‌ی اینترنتِ تاریک روندی است که به ویژه دسترسی‌پذیری میدان نوشتارهای موسیقی را تهدید می‌کند. این تهدیدی واقعی و جدی است که باید به آن اندیشید.

از روزهای گذشته…

موسیقی نزد ایرانیان در ۱۸۸۵ میلادی (I)

موسیقی نزد ایرانیان در ۱۸۸۵ میلادی (I)

مقاله ای که پیش رو دارید، نوشته ویکتور . آدوی بل است در باره وضعیت موسیقی ایران در سال ۱۸۸۵ میلادی که توسط حسینعلی ملاح به فارسی ترجمه شده و در سال ۱۳۵۳ در مجله «هنر و مردم» به انتشار رسیده که امروز اولین شماره آن را می خوانید.
تجزیه و تحلیل مجموعه‌ی ایرانی‌ها (II)

تجزیه و تحلیل مجموعه‌ی ایرانی‌ها (II)

با طرحی هفت ضربی آغاز می‌شود در این جا هم مانند ایرانی ۱، تنبک آغازگر قطعه است. عامل ریتم که در قطعات پیش نیز به عنوان تنها عنصری که به سوی فضای برآشفته نمی‌رود، نقش داشت، از طریق صدای ساز تمبک حضور خود را اعلام می‌کند.
دنیای نوازنده و حقیقت درک صدا (III)

دنیای نوازنده و حقیقت درک صدا (III)

دوم، جنبه فیزیکی و جسمی شخص است که طبیعتا به اعضای درگیر با این موضوع منتهی می شود، به طور مشخص عضو تعیین کننده ای که بیشترین حساسیت در مورد آن اعمال می گردد، گوش و سیستم شنوایی است که به عنوان ورودی اطلاعات صوتی، انتقال وتبدیل ایفای نقش می کند و قسمت نهایی، سلسله اعصاب و مغزمی باشد و کیفیت، تحلیل و پاسخ را به عهده دارد.
پیانو در موسیقی ایرانی (قسمت دوم)

پیانو در موسیقی ایرانی (قسمت دوم)

بنا بر اطلاعات موجود، نخستین پیانویی که به ایران وارد شد هدیه ای بود از سوی ناپلئون بناپارت به فتحعلی شاه (نگ. خالقی، صص ۸-۱۵۷). بعید به نظر می رسد که این ساز کوچک و پنج اکتاوی که با رسیدن به تهران باید از کوک هم خارج شده باشد هیچگاه مورد استفاده قرار گرفته باشد.در نیمه دوم سده نوزدهم میلادی، در پی دیدارهای ناصرالدین شاه از اروپا، شمار پیانوهای وارده شده به کشور رو به فزونی نهاد و به مرور در خانه معدودی از درباریان که در اروپا نیز به سر برده بودند جایگاهی برای آن پیدا شد.
سارا وائوگن (III)

سارا وائوگن (III)

در آوریل ۱۹۷۲ وائوگن مجموعه آهنگهایی را با نوشته، مدیریت و رهبری مایکل لگراند (Michel Legrand) ضبط کرد. وائوگن همچنین قطعه “زندگی در ژاپن” (Live in Japan) که آلبومی با کنسرتهای زنده در توکیو بود در سپتامبر ۱۹۷۳ ضبط کرد. باب شید آهنگ “فرستادن دلقکها” با اشعاری از استیفان ساندهیم (Stephen Sondheim) را به وائوگن پیشنهاد داد که این آهنگ از آن پس به نوعی امضای او پس از آهنگ “شفیقانه” که همواره در اجراهای سولوی او وجود داشت، بدل شد.
سیمون راتل، رهبر فعلی ارکستر فیلارمونیک برلین (I)

سیمون راتل، رهبر فعلی ارکستر فیلارمونیک برلین (I)

سیمون راتل ( (Simon Rattle متولد لیورپول، تحصیلات خود را در Liverpool College آغاز کرد. او پیانو و ویولون را آموخت ولی اولین کار او با نواختن آلات ضربی در ارکستر آغاز شد. در سال ۱۹۷۱ واردRoyal Academy of Music لندن شد. از جمله استادان مشهور او می توان از John Carewe نام برد. در سال ۱۹۷۴ فارغ التحصیل شد و در همان سال برنده جایزه مسابقه رهبری ارکستر John Player شد.
عرض اندام دوباره حفظ و اشاعه ای ها (II)

عرض اندام دوباره حفظ و اشاعه ای ها (II)

پس از این بخش، دکتر داریوش طلایی به روی صحنه آمد و به سخنرانی پرداخت. اما از میان گفته های ایشان به عنوان نکات مهم به موارد ذیل می توان اشاره نمود:
گزارشی از یک ضبط میدانی (III)

گزارشی از یک ضبط میدانی (III)

به محض رسیدن به شهر کارص با رابطم، آقای سینان اُپاک، که قرار ملاقات با «عاشیق یِل‏دیز» را برای من هماهنگ کرده بود، تماس گرفته و به دیدارش رفتم. پس از تماس تلفنی قرار بر ملاقات در صبح روز بعد گذاشته شد. روز بعد پس از ملاقاتی یک ساعته با عاشیق یِل‏دیز قرار برای ظهر روز بعد جهت ضبط و مصاحبه گذاشتم. نکته‏ی جالب توجه اینکه عاشیق یِل‏دیز که بسیار با تجربه، حرفه‏ای و در کار خود مسلط است تا زمانی که رابطم من را به عنوان یک نوازنده معرفی نکرده بود برخوردی جدی با من نداشت اما پس از آنکه او متوجه شد من شخصاً نوازنده هستم برخوردش تغییر کرد و بسیار جدی‏تر با من صحبت کرد. به طور مثال در ابتدا پاسخ‏هایش کوتاه بود ولی پس از معرفی با تفصیل بیشتر سوالات را پاسخ می‏داد. باری ظهر روز بعد قبل از ساعت مقرر، جمعه دوازده ظهر، به محل قرار که «مرکز فرهنگی عاشیق شَنلیک» است رفتم و منتظر آمدنِ عاشیق یِل‏دیز شدم. «مرکز فرهنگی عاشیق شَنلیک» که به نوعی نیمه دولتی است بازمانده‏ی «خانه‏های فرهنگِ مردمی» است که پس از تأسیس جمهوری در ترکیه ایجاد شدند (Atlı ۲۰۱۳).
درباره آرشه (II)

درباره آرشه (II)

به علت کیفیت پایین و نامرغوب آرشه های قرون ۱۷ و ۱۸، تنها تعداد انگشت شماری از آنها حفظ و احیاء شده اند و هریک از آرشه های دوران مذکور که به هر دلیلی دچار آسیب دیدگی شده، به راحتی کنار گذاشته شده است. سازندگان آرشه دراین دوران (که عموما دستیاران ویولن سازان بوده اند) ارزش وکیفت کارشان چندان مورد توجه قرار نمی گرفت. تا اواخر قرن ۱۸، ساخت آرشه یک حرفه مجزا محسوب نمی شد ومهر زدن یا نشانه گذاری آرشه با نام سازنده آن پس از سال ۱۸۰۰ فراگیر و متداول شد.
آشنا چون کویر (I)

آشنا چون کویر (I)

بیان درونی ام را به واژه ی “آشنا” و “غریب” و تضاد میانشان اختصاص می دهم و در این جا از “آشنا” می گویم، چراکه درباره اش حرف های ناگفته ی بسیاری دارم. با گذشت سی سال از دوران موسیقایی ام و کشف صداهای متعدد و جستجوی مدام برای دستیابی آن چه غریب به نظر می-رسد، هنوز وقتی با خود خلوت می کنم به دنبال صدای آشنا می گردم غالباً در پی این بوده ام که زیر و بالای هر آن چه را که غریب می ماند، از صدا، سکوت ـ زمان و مکان، غربت را بردارم و آشنایش کنم و نهایتاً از غرابت دوری کنم؛ باز گردم و هر آن چه آشناست را در مقابل بگذارم و بکوشم تا در آینده آن را ترسیم سازم.