گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

بررسیِ مقاله‏ «مُدلی جدید برای اتنوموزیکولوژی» (III)

او آنچه رایس به عنوان مدل مریام نمایش داده را «استخوان‏های لختِ این مدل» تعبیر می‏ کند. در این‏باره اِلِن کاسکف (۱۳۸۵: ۱۶۵) بیان می‏کند: «نوعی فُلکلُر درباره‏ سادگی فریبنده‏ [… مدل مریام] رشد کرده که احتمالاً روابط پیچیده ‏ترِ میان انسان، موسیقی و فرهنگ را که شاید مورد نظر مریام بوده از نظر پنهان کرده ‏است». در این راستا او براساس بررسی دقیق‏ترِ توضیحاتِ مریام ساختار و شکل پیچیده‏ تری از مدل مریام را نشان می‏دهد (نک. همان: ۱۷۰). در واکنش به نظر دیگر رایس، سیگر دلیل رویکردهای متنوع شاگردان مریام در پژوهش‏های انسان‏ شناختی موسیقی که منجر به گزارش نتایج مختلف شده را نه محدود بودن آن‏ها، بلکه به خاطر مبتنی بودن «مباحثات و کار»ِ آن‏ها بر آثار اندیشمندانی مانند مارکس، وبر، دورکهایم و زیمل می‏ داند.

او آنچه رایس به عنوان مدل مریام نمایش داده را «استخوان‏های لختِ این مدل» تعبیر می‏ کند. در این‏باره اِلِن کاسکف (۱۳۸۵: ۱۶۵) بیان می‏کند: «نوعی فُلکلُر درباره‏ سادگی فریبنده‏ [… مدل مریام] رشد کرده که احتمالاً روابط پیچیده ‏ترِ میان انسان، موسیقی و فرهنگ را که شاید مورد نظر مریام بوده از نظر پنهان کرده ‏است». در این راستا او براساس بررسی دقیق‏ترِ توضیحاتِ مریام ساختار و شکل پیچیده‏ تری از مدل مریام را نشان می‏دهد (نک. همان: ۱۷۰). در واکنش به نظر دیگر رایس، سیگر دلیل رویکردهای متنوع شاگردان مریام در پژوهش‏های انسان‏ شناختی موسیقی که منجر به گزارش نتایج مختلف شده را نه محدود بودن آن‏ها، بلکه به خاطر مبتنی بودن «مباحثات و کار»ِ آن‏ها بر آثار اندیشمندانی مانند مارکس، وبر، دورکهایم و زیمل می‏ داند.

اما رایس (۱۳۸۵: ۱۸۷) نظراتِ سیگر و کاسکُف در رابطه با سوءِ برداشت او از مدل مریام را به دلیل این ‏که نیت اصلیِ او «شرح انتقادی»ِ رشته‌ی اتنوموزیکولوژی و برانگیختن «احساسِ نیاز به دفاع از مریام و اندیشه‏ او» بوده ‏است، قابل قبول نمی‏ داند.

شرح و ارزیابی مدل پیشنهادی رایس

بنا به شرح رایس (۱۳۸۴: ۱۳۷)، صورتِ مدل او دارای دو منبع است: یکی درگیرشدن با مسأله‏ی تبیین ِروندهای شکل‏ دهنده‏ی موسیقی و دیگری بازخوانی جمله‏ گیرتز در مورد نظام‏های نمادین. او گفته گیرتز را پاسخی رضایت بخش برای مسأله‏ فوق می‏ یابد و از این‏رو، اجزای آن را به عنوان سه بخشِ مدلی تازه قرار می‏دهد، به طوری‏ که این مدل «شامل ملاحظات و اجزای تاریخی، انسان‏ شناختی، و روان‏ زیست‏ شناختی است» (همان: ۱۴۵). مدل رایس یک تفسیر فرهنگ موسیقایی به جهتِ «یافتن نقطه‏ تعادلی بین روندهای تاریخی، اجتماعی و فردی است» (همان: ۱۳۸).

به باور رایس، در برابر رواج زیاد پژوهش‏های فرهنگیِ هم‏زمانی، بخش ساخت و ساز تاریخیِ مدل او به دلیل به رسمیت شناختن و به چالش کشیدن شکل‏های موسیقایی از پیش‏ ساخته‏ شده و نیز ارتقای مطالعه‏ دگرگونی به بالاترین سطح تحلیلی خودْ مولد رویکردهایی به سوی مطالعات درزمانی است (همان: ۱۳۷). بخش دوم مدل رایس، ابقاءِ اجتماعیِ موسیقی، «مقوله‏ای کلیدی» در اتنوموزیکولوژیِ پس از انسان‏ شناسیِ موسیقی مریام بوده ‏است و در فهرستی از مقولات متعدد مورد بحث گذاشته و مستند شده‏ است (رایس ۱۳۸۴: ۱۳۸؛ کرافُرد ۱۳۸۵: ۱۸۴). بخش سوم مدل رایس، توجه به آفرینش و تجربه‏ فردی، دورافتاده ‏ترین و ضعیف‏ترین عرصه در اتنوموزیکولوژیِ معاصرِ رایس است که به عقیده‏ی او ترس از رهیافت‏های انسان‏گرایانه و تاریخی موجّد آن شده ‏است. در واکنش به این وضعیت، به نظر رایس «شناختِ گستردگی و اهمیت فردگرایی» در هر جامعه لازمه‏ مدلی متعادل است و او مقوله‏ هایی که در این بخش می ‏توانند مورد بحث قرار گیرند را معرفی می‏کند (رایس ۱۳۸۴: ۱۳۸-۱۳۹).

مدلِ سه بخشی رایس دارای چهار سطح تفسیریِ سلسله‌وار است. به باور رایس، مجموعه‌ی این چهار سطحِ تفسیرْ دشواری‌ها و مشکلاتِ تفسیری مورد اشاره‌ی او در مدل مریام را حل کرده و علاوه بر آن، مزایای دیگری را نیز شامل می‌شود؛ از جمله‌ی این ویژگی‌ها «غنای تفسیری»، «پویایی» و «حرکت از توصیف به تفسیر» عنوان و تشریح شده‌اند (همان: ۱۴۰). رایس سطوح مدل مریام را، بدون در نظر گرفتن توضیحاتِ ربط یافتن آن‌ها به یکدیگر، از آن مدل وام گرفته و در پایین‌ترین سطح تفسیر از چهار مرحله‌ی اخیرالذکر، درون بخش‌های مدل خود گنجانده است (همان: ۱۴۱). با مدِّ نظر قرار دادن سطوح تفسیر مدلِ رایس، وسعت و ویژگی‌های مطالعه می‌تواند، بنا به انتخاب، در بردارنده‌ی پایین‌ترین تا بالاترین سطح تفسیر باشد؛ یعنی از سطح توصیف و تحلیل فرمال ساختارهای صدا، رفتارها و بینش‌ها تا سطح مطالعات تطبیقی میان فرهنگ‌ها، یا تا بالاترین سطح تفسیر، یعنی مطالعه‌ی تطبیقی موسیقی با دیگر رفتارهای انسانی و رشته‌های هم‌جنسِ موسیقی گسترش یابد.

با مقایسه میان سه بخشِ مدل و رهیافت‏ های مورد توجه در تحقیقات آن سال‏ها، رایس مدلش را مدلی پذیرنده معرفی می‏کند که «جوِّ نظری» و «کار عملی»ِ رشته‏ اتنوموزیکولوژی را بازتاب می‏ دهد (همان: ۱۳۹). به نظر رایس، مدل او سرمشق یک «موسیقی‏ شناسی وحدت‏ یافته» است. این مدل با «پر رنگ کردن وجه‏ های مشترک» در برابر اختلافات، از «موسیقی شناسی تقسیم‏ شده» دور شده‏ است و با این رویکرد به اتنوموزیکولوگ‌ها در جهت سهم داشتن در «دانش ما از نوع بشر» فرصت بهتری فراهم می‏کند (رایس ۱۳۸۴: ۱۴۵-۱۴۶؛ کرافُرد ۱۳۸۵: ۱۸۵).



مراجع

رایس، تیموتی
۱۳۸۴ «مُدلی جدید برای قوم‏ موسیقی‏ شناسی»، فصلنامه‏ موسیقی ماهور، ترجمه‏ ناتالی چوبینه، بهار، شماره‏ ۲۷: ۱۳۱-۱۵۲.

رایس، تیموتی
۱۳۸۵ «پاسخ تیم رایس»، فصلنامه‏ موسیقی ماهور، ترجمه‏ ناتالی چوبینه، پاییز، شماره ۳۳: ۱۸۷-۱۸۹.

سیگر، آنتونی
۱۳۸۵ «آیا لازم است قوم‏ موسیقی‏ شناسی را دوباره مدل‏ سازی کنیم؟»، فصلنامه‏ موسیقی ماهور، ترجمه‏ ناتالی چوبینه، پاییز، شماره‏ ۳۳: ۱۵۹-۱۶۳.

کاسکُف، اِلِن
۱۳۸۵ «پاسخ به رایس»، فصلنامه‏ موسیقی ماهور، ترجمه‏ ناتالی چوبینه، پاییز، شماره‏ ۳۳: ۱۶۵-۱۷۱.

کرافُرد، ریچارد
۱۳۸۵ «پاسخ به تیم رایس»، فصلنامه‏ موسیقی ماهور، ترجمه‏ ناتالی چوبینه، پاییز، شماره‏ ۳۳: ۱۸۳-۱۸۵.

هاروود، دین
۱۳۸۵ «آیا لازم است قوم‏ موسیقی‏ شناسی را دوباره مدل‏ سازی کنیم؟»، فصلنامه‏ موسیقی ماهور، ترجمه‏ ناتالی چوبینه، پاییز، شماره‏ ۳۳: ۱۷۳-۱۸۱.

مسعود خمسه‌پور

۱ نظر

بیشتر بحث شده است