سمفونی مانفرد؛ یک شاهکار روسی… (II)

در همین حال به پاکیزه سازی متن موسیقی مانفرد نیز مشغول بود و طی نامه ای به دختر عمویش آنا مرکلینگ نوشت:
«کاری را که تمام تابستان بدان مشغول بودم اکنون به اتمام رسانده ام و چه کوششی کردم تا مانفرد بدین جا رسید. تمام دل و جانم و وجودم را بر روی آن گذاشته بودم و در طی این مدت چه هیجانی داشتم و این کار چقدر دشوار بود و همنشینی با مانفرد مرا به ناراحتی عصبی دچار کرده است.»

در چهارم اکتبر این سمفونی به اتمام رسید و هنرمند ما چند روزی را به استراحت پرداخته و در طی این مدت به مطالعه کتاب ژرمینال اثر معروف “امیل زولا” پرداخته و چنان مجذوب آن شد که از ژرمینال دست بر نداشته و آن را به اتمام رسانده و به مودست نوشت:
«چنان منقلب شده بودم که تا صبح نتوانستم چشم بر روی هم بگذارم و در روز بعد صحنه های این رمان همچون کابوسی هولناک در مقابل چشمانم مجسم می شد.»

چایکوفسکی پیشتر در نوشته هایش بازگو کرده بود که از آثار زولا نفرت دارد اما اکنون چنان مجذوب ژرمینال او شده بود که نمی توانست از آن دست بردارد!

در روز نهم اکتبر به نادژدا خبر داد که نخستین پرده از اپرای زن افسونگر را به اتمام رسانده و مجددا بحث اپرا و سمفونی را پیش کشیده بود: «هزار بار حق با شماست که اپرا را هنری صادقانه نمی دانید و همیشه با نظر بی اعتمادی بدان می نگرید. اما فراموش نکنید که اپرا برای یک آهنگساز جاذبه مقاومت ناپذیری دارد. زیرا اپرا به او امکان می دهد که با افراد بی شماری ارتباط داشته باشد و حرفش را برای عده بی شماری بازگو کند، در صورتی که سمفونی از چنین امتیازی برخوردار نمی باشد.

مانفرد من قطعا یک یا دوبار در کنسرتهای سمفونیک اجرا می شود و تعداد معدودی با آن آشنا خواهند شد اما اپرا برعکس ما را به مردم نزدیک کرده و موسیقی ما را به میان مردم می برد. تنها عده ای از نخبگان جامعه دوستدار سمفونی خواهند بود اما اپرا تمام قشرهای جوامع را با کار ما آشنا خواهد کرد.

بنابراین نباید “شومان” را محکوم کرد که چرا اپرای ژنوی یو را می نویسد و چرا “بتهوون” تصمیم به ساخت فیدلیو می گیرد. نباید تصور کرد که جاه طلبی، آن بزرگان را به چنین کارهایی واداشته بلکه میل و کششی غریزی آنها را به سوی اپرا کشیده است. زیرا قصد داشته اند که دایره شنوندگان خود را وسعت بخشند و به برقراری ارتباط با تمامی انسان های بر روی کره زمین بپردازند.»

اما نادژدا با او هم عقیده نبود و در مورد عظمت کار موتسارت نیز عقیده او را نمی پذیرفت و معتقد بود که موسیقی سمفونیک و مجلسی در سطحی والا قرار داشته و جنبه های عامیانه اپرا بر دیگر خصوصیات آن می چربد.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

شروع یک گفتگو «نغمه» یا «صدا»

از دیدگاه علم فیزیک، فرق اصوات موسیقایی با اصوات غیر موسیقایی، در طول موج آنهاست. هنگامی که ارتعاش صوت منظم باشد، دامنۀ موج و بسامد آن ثابت و منظم است و به گوش خوش می آید، اصوات موسیقایی غالباً از این نوعند، این امواج در زبان انگلیسی تن (tone) نامیده می شوند؛ ولی هنگامی که ارتعاش صوت نامنظم باشد و دامنه و بسامد موج دایماً بدون نظم و قاعدۀ خاصی تغییر کند، به گوش ناخوشایند است و اصوات غیرموسیقایی از این نوع هستند، این امواج در زبان انگلیسی نویز (Noise) نامیده می شوند.* فرهنگستان زبان و ادب فارسی در مقابل واژه پیچ (Pitch) و تن (Tone) اصطلاح فارسی نغمه را استفاده کرده که در سال های اخیر تا حد زیادی جای خود را در ادبیات موسیقی شناسی باز کرده است و در کتاب های موسیقی نیز بسیار دیده می شود که به جای صوت موسیقایی از واژه «نغمه» استفاده شده است. نوشته ای که پیش رو دارید، به نقد این واژه مصوب شده توسط فرهنگستان زبان و ادب فارسی می پردازد.

نوائی: ما به دنبال رقابت سالم هستیم

با خانم موحد در این خصوص مشورت کردیم و حتی من پیشنهاد کردم که این کر فلوت از دامان انجمن فلوت بیرون بیاید چون اکثر اعضا مشترک هستند اما خانم دکتر موافقت نکردند گفتند که بهتر است که هرکدام از سازمان ها به طور جداگانه کار کنند ولی بچه ها هم خیلی از این ایده استقبال کردند و همانجا سازهایمان را باز کردیم و دو سه تا قطعه ای که من با خودم داشتم اتفاقی، تمرین کردیم و آن اولین جلسه ای بود که کر فلوت در منزل خانم دکتر موحد تمرین کرد و در آنجا حدود پانزده شانزده نفر بودیم، وقتی که باهم تمرین کردیم من به آنها گفتم که معمولا یک چنین کاری را نمی توان بدون رهبر انجام داد.

از روزهای گذشته…

طلوع مشکاتیان

طلوع مشکاتیان

مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، از اواخر دهه پنجاه با هدف آموزش، احیا و رواج سنتهای موسیقی ایرانی بوسیله نورعلی خان برومند و داریوش صفوت، تاسیس و سپس با دعوت از اساتید بزرگ آن زمان تکمیل شد. نقش این مرکز، در پیشرفت موسیقی ملی، غیر قابل انکار است بطوریکه بسیاری از اساتید شاخص حال حاضر، پرورش یافته همین مرکز بودند.
لورنا مک کینت، اسوه نیو ایج

لورنا مک کینت، اسوه نیو ایج

لورنا یکی از محبوبترین خوانندگان سبک Celtic میباشد. لورنا در ۱۷ فوریه سال ۱۹۵۷ در Morden ،Manitoba کانادا و از پدر و مادی با اصالت اسکاتلندی و ایرلندی بدنیا آمد. وی در شاخه موسیقی World / New Age / Celtic طبقه بندی میشود، هرچند در اقصی نقاط دنیا کار وی را با عناوین دیگری نیز میشناسند و حتی موسیقی محلی کشوری چون ایرلند و یا اسکاتلند نیز شناخته میشود.
بین اوانس

بین اوانس

ویلیام جان اوانس (William John Evans) معروف به Bill Evans در ۱۶ آگوست سال ۱۹۲۹ در شهر Plainfield نیوجرسی آمریکا بدنیا آمد. در خانواده ای که پدرش یک فرد معتاد به الکل بود و توجهی به رفتار فرزندش نداشت اما مهمترین عامل در شکوفایی استعداد بیل مادرش بود. او علوم اولیه موسیقی را در کلیسا و زیر نظر مادرش فرا گرفت. مادر وی یک پیانیست آماتور بود که علاقه و گرایش به سمت آهنگسازان مدرن آنزمان دنیای موسیقی کلاسیک داشت که فرزندش را از سن شش سالگی با دقت تحت تعلیم نوازندگی پیانو قرار داد.
«اهالی موسیقی کار مطالعاتی را جدی نمی گیرند»

«اهالی موسیقی کار مطالعاتی را جدی نمی گیرند»

در ایران، چندین مجله موسیقی با گرایش‌های گوناگون فعالیت دارند؛ «فصلنامه موسیقی ماهور»، «ماهنامه هنر موسیقی» و «ماهنامه فرهنگ و آهنگ» از اصلی‌ترین مجلات موسیقی در ایران هستند. در چنین فضایی و با توجه به اینکه فعالیت‌های موسیقی در ایران چندان وسیع نیست، یک نشریه‌ی تازه‌ی موسیقی که به جنبه‌های عوام‌پسندانه‌ی موسیقی هم نمی‌پردازد تا چه حد می‌تواند توجه دوستداران موسیقی را جلب کند؟
گوستاو هولست، آهنگساز سرشناس انگلیسی (III)

گوستاو هولست، آهنگساز سرشناس انگلیسی (III)

هولست و نیز ون ویلیامز در جریان فعالیت خود در جهت ناسیونالیسمی بسیار اصیل تر از ناسیونالیسم الگار و دلیوس، از دستاوردهای دو موسیقیدان فاضل و معاصر خود، سیسیل شارپ (۱۹۲۴-۱۸۵۹) و آرنولد دولمتش (۱۹۴۰-۱۸۵۸) به خوبی کمک گرفته اند. شارپ نخستین جمع آوری کننده بزرگ فولکلورهای انگلیسی، موسس انجمن رقص عامیانه و شخصی است که روح ملی آهنگسازان انگلیسی را بازسازی کرده است. شارپ غنی ترین گنجینه مصالح مورد نیاز خود را در روستایی در ارتفاعات کوه های آپالاش در ایالات متحده یافته بود. دولمتش در سالهای ۱۹۱۶ تا ۱۹۱۸ از این روستا دیدن کرده بود.
گیدیون بروک، فاگوت نواز بزرگ انگلیس (II)

گیدیون بروک، فاگوت نواز بزرگ انگلیس (II)

معروف ترین اجراهای بروک عبارتند از کنسرتوهای باسون وبر و موزار. منتقدان سونوریته قطعه نواخته شده را بیش از هر چیز دیگری مورد تحسین قرار دادند. پس از اجرای کنسرتو باسون موزار در سال ۱۹۵۴، یکی از منقدان بیان کرد که «وقتی بروک می نوازد صدای باسون مانند سرشیر جاری می شود؛ گاهی آدم فکر می کند که دارند ساکسیفون می نوازند».
چند توصیه برای محافظت از ساز شما

چند توصیه برای محافظت از ساز شما

مطلبی که پیش رو دارید نوشته آرین شرادر است که برگردان آنرا به پارسی میخوانید: چوب با رطوبت منبسط و در هوای خشک منقبض میشود. ساز ها می توانند هم در مقابل هوای خشک هم در مقابل هوای شرجی مقاوت کنند البته به شرط آنکه زمان کافی برای وفق دادن با محیط به آنها داده شود. اما تغییرات سریع مشکلاتی را بوجود می آورد.
ویلنسل (IX)

ویلنسل (IX)

انگشت گذاری دوگانه مربوط به اجرای همزمان دو نت می باشد. دو سیم همزمان انگشت گذاری شده و آرشه بر روی آنها کشیده می شود، در نتیجه دو صدا همزمان شنیده می شود. همچنین ممکن است انگشت گذاری های سه گانه و چهارگانه هم انجام شود (با شکسته شدن حالت منحنی انگشتان). اما مشکلی که در این تکنیک وجود دارد نشدنی بودن آرشه کشی همزمان روی بیش از دو سیم به است که از انحنای لبه خرک ناشی می شود. Frances-Marie Uitti بکارگرفتن دو آرشه را ابداع کرد؛ به گونه ای که یک آرشه روی دو سیم میانی و آرشه زیگر زیر دو سیم کناری کشیده شود تا اجرای سه یا چهار نت همزمان میسر گردد.
ظرایف ویولن (II)

ظرایف ویولن (II)

دومین مورد، تنظیم بودن خرک از لحاظ عوامل؛ ارتفاع، فاصله مرکز به مرکز سیم ها، شکل قوس روی خرک نسبت قوس روی گریف و نیز فاصله سیم ها از روی گریف (که به ارتفاع گریف از صفحه نیز وابسته می باشد)، است.از آنجا که سیم ها دامنه متفاوتی از نظر قطر(که می تواند تابعی از مشخصات مکانیکی مورد نظر و جنس و لایه های مواد سازنده یک سیم باشد) را از لحاظ مشخصات فنی دربر میگیرند، یک تنظیم صحیح خرک متاثر از نوع سیم مورد استفاده است.(عاملی که غالبا به آن توجه نمی شود) در این رابطه یک تنظیم کار ماهر ویولن از جداول استاندارد تنظیم خرک بر پایه سیم مورد استفاده نوازنده بهره می جوید.
نوگرایی بر شالوده‌ی یک سنت صلب (I)

نوگرایی بر شالوده‌ی یک سنت صلب (I)

سال‌های آغازین دهه‌ی ۱۳۵۰ همه چیز زیر پوست آرامش ظاهری جامعه در حال بازگشت به گذشته بود، بازگشت به بنیادهایی که هویت خوانده می‌شد. بنیادگرایی به معنای نسبت با یک نص صریح یا متن مرجع سرعت بیشتری می‌گرفت و شاخ و برگ‌هایش که گسترش می‌یافت بر ریشه‌هایی استوار بود که دست‌کم از یک دهه قبل در سپهر اندیشه‌ی ما رسوخ کرده بودند. بازگشتن به اصل یا همان بنیادها در یکایک افق‌های زیست فکری جامعه معادلی عملی می‌یافت. بدین معنی آینده‌ی پیش رو همان گذشته بود و حرکت قطار زمان اراده‌ی مردمان معکوس روز و ماه و سال شتاب می‌گرفت.