گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

در اجراهای دیگر مانند ردیف آوازی محمود کریمی به شور بم هم اشاره می شود که «درآمد خارا » نام دارد. اما اگر اینجا هم «تجزیه» کنیم، می بینیم که ارزش صدا هادر شور بم، کمتر از صدا های اصلی در فاصله فا تا دو است.

در اجراهای دیگر مانند ردیف آوازی محمود کریمی به شور بم هم اشاره می شود که «درآمد خارا » نام دارد. اما اگر اینجا هم «تجزیه» کنیم، می بینیم که ارزش صدا هادر شور بم، کمتر از صدا های اصلی در فاصله فا تا دو است.

محمد تقی مسعودیه در نت نگاری ردیف آوازی، در خاتمه در جدول هایی «توالی اصوات گوشه ها» را که مترادف با „Les modes“ آورده است. در هیچ یک از این «مُد» ها، ساختارِ «دو دانگی» دیده نمی شود.

در ردیف دوره عالی شهنازی (در شور لا) هم به شور بم اشاره می شود و هم به صدای «می» که اشاره به پرده های سلمک یا دشتی است.

اختلاف بین تئوری و تابلوها ، با عمل ، در مقام سه گاه برجسته تر است. بین سیستم «دودانگیِ شور + ط + شور» ، و مقام سه گاه هیچ ارتباطی دیده نمی شود:
(در تابلو ها فاصله ها دقیق دیده نمی شوند و مشکلات تا حدودی پرده پوشی شده اند.) در اینجا هم مانند مقام شور باید دانگ ها متصل باشند .علاوه براین در تابلو برای «درآمد سه گاه» دو عدد «دودانگی شور» در کنار هم با یک پرده جابه جا نشان داده شده است.

بنا براین مشکل تئوری پردازیِ داریوش طلایی از فرضیه ای شروع می شود که مستدَل نیست و فقط یک پیش فرض است و نمی تواند از راه «تجزیه و تحلیل» به دست آمده باشد. «چهارچوب های مدال» (که تعریف نشده اند و احتمالاً «دو دانگی» ها هستند) در عمل موجود نیستند و در تئوری هم دست و پا گیر و محدود کننده اند.

مقامات موسیقی ایرانی، یک شکل و یک اندازه نیستند، از دو «دانگ» هم ساخته نشده اند و در هیچ «چهارچوب» ی نمی گنجند. (نک به «موسیقی ایرانی» شناسی،ص ۵۸ «تعریف مقام به عنوان سیستم صداهای مورد استفاده»)

علاقه خاصِ تئوری پردازان معاصر به واژه عامیانه «دانگ» و فاصله چهارم درست، قابل درک نیست. نشان دیگری از بی اعتبار بودن تئوری «دودانگی» این است که، دودانگی های اساتید مختلف، متفاوت هستند. برای مقایسه دو دانگی شور نوشته حسین علیزاده در دستور تار- دوره متوسطه (ص۱۹) شور سل: ر – می کرن – فا – سل (ش)- لا کرن – سی بمل – دو. ( همچنین نک به «موسیقی ایرانی» شناسی، ص ۷۴ انواع متفاوت از (دودانگی های) مقام سه گاه)

با روش تجزیه و تحلیل پی میبریم که یکی از ویژگی های پدیده «مقام» این مهم است که گستره صداها، بیشتر از فاصله اکتاو است اما فاصله خاصی از صداها که از یک اکتاو کمتر است، صداهای اصلی و محمل اصلی ملودی های مقام هستند. تعداد صداهای اصلی در مقام ها متفاوت هستند و در «چهارچوب یک، یا دو، دانگ هم قرار ندارند. گستره صداهای فرعی، تعداد صداهای اصلی و محل شاهد و ایست در بینشان، روند ملودی های مقام را شکل می دهند؛ که درمقام شناسی داریوش طلایی هم به عنوان «عنصر فرعی: جهت و نحوه حرکت و گردش خط موسیقی» شناسایی شده است.

در این مورد هرمز فرهت هم به همین نتیجه رسیده است که:
«اغلب مقامهای ایرانی در شکل بنیادی خود در یک تتراکورد یا پنتاکورد، می توانند بِیان شوند. در بعضی موارد به هفت تُن یا بیشتر احتیاج است تا مقام به طور مناسب ارائه شود. هنگام (فاصله اکتاو) اصلا مهم به شمار نمی آید و در مقام های معینی، به گستره ی اصواتی ورای محدوده ی یک هنگام نیاز است. برای مثال در هنگام بالاتر، بعضی از تن ها با آنچه که در هنگام پایین تر هستند فرق می کند.» (دستگاه در موسیقی ایرانی ص۳۸)

نتیجه اینکه، مقام هایی که در تابلو های دستگاه ها آمده اند، دقیق و کامل نیستند و یک تجدید نظر اساسی در این زمینه لازم است.

خسرو جعفرزاده

متولد ۱۳۲۰ همدان – ۱۳۹۸ وین
موزیکولوگ و معمار
khdjzadeh@gmail.com

۱ نظر

بیشتر بحث شده است