گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

راخمانینف؛ واپسین نماینده یک سلسله بزرگ (IV)

مجموع این رویداد بر روح بس حساس راخمانینوف جوان تاثیر بسیار ناگواری بر جای گذاشت و او را چنان دستخوش ناامیدی و سرخوردگی وحشتناکی کرد که تا دو سال نتوانست از آسیب آن بر کنار بماند. سرانجام دوستانش او را وادار ساختند به نزد دکتر “نیکولای دال” که یکی از پیشروان و متخصصان به نام در رشته روانشناسی و تلقین به نفس بود برود، به امید آنکه درمان شود.

مجموع این رویداد بر روح بس حساس راخمانینوف جوان تاثیر بسیار ناگواری بر جای گذاشت و او را چنان دستخوش ناامیدی و سرخوردگی وحشتناکی کرد که تا دو سال نتوانست از آسیب آن بر کنار بماند. سرانجام دوستانش او را وادار ساختند به نزد دکتر “نیکولای دال” که یکی از پیشروان و متخصصان به نام در رشته روانشناسی و تلقین به نفس بود برود، به امید آنکه درمان شود.

راخمانینوف در کتابی تحت عنوان “خاطرات”، آنچنان که برای دوستش “اسکارفن رایزه من” نقل کرده است، داستان رفتن به نزد آن روانشناس را چنین تعریف می کند:
“بستگان من به دکتر دال گفته بودند که او باید به هر قیمتی که باشد مرا معالجه کند و از وضع روحی بس اسفناکی که دچار گذشته ام رهایی بخشد. از او خواسته بودند در مداوای خود تا آن حد پافشاری و پیگیری کند تا من دوباره به حال عادی بازگردم و به تصنیف اثر جدیدم بپردازم. دکتر دال از بستگانم پرسیده بود دلشان می خواست من چه اثر جدیدی پدید آورم و پاسخ شنیده بود “یک کنسرتو برای پیانو”.

زیرا این اثری بود که من به علاقمندان موسیقی در لندن قول تصنیف آنرا داده بودم و از فرط نومیدی و سرخوردگی از فکر شروع نمودن آن منصرف شده بودم. در نتیجه، دکتر دال روش معالجه خود را تعیین کرد. از آن پس روزهای پیاپی در حالی که به صورت نیمه خواب و نیمه بیدار روی تختخواب مبل مانند مطب وی دراز کشیده بودم، پیوسته این جملات را که تاثیری چون هیپنوتیسم داشت از زبان وی می شنیدم: “شما به تصنیف کنسرتویی شروع خواهید کرد، شما کار این تصنیف را به آسان ترین و راحت ترین وضع ادامه خواهید داد، اثری که پدید می آورید چیزی بسیار عالی خواهد شد.” هر روز بارها و بارها همین جملات را از زبان دکتر دال می شنیدم بدون آنکه وی از تکرارش خسته شود.

“با آنکه به نظر ناممکن می آید، ولی آن روش مداوا موثر واقع شد و مرا از حالتی که بودم بیرون آورد و دوباره امیدوار ساخت. در آغاز تابستان شروع به تصنیف اثر مورد نظرم کردم.

به تدریج بر شماره اوراق پارتیسیون افزوده می شد و اندیشه های جدید و بدیع موسیقی به وفور در ذهنم پدید می آمد، بسیار بیشتر از آنچه برای آن کنسرتو لازم داشتم. وقتی پائیز فرا رسید دو موومان از کنسرتو، یعنی آندانته و فینال را به اتمام رسانده بودم. همان سال در جریان برگزاری یک کنسرت خیریه، این دو موومان را به رهبری “سیلوتی” اجرا کردم و کنسرت با موفقیت شایانی روبرو شد. این نکته چنان بر اعتماد به نفسم افزود که بار دیگر با شوق و حرارت فراوان دست به کار تصنیف شدم. وقتی بهار فرا رسید از تصنیف موومان اول کنسرتو و همچنین پرداختن یک سوئیت برای دو پیانو فراغت یافته بودم. احساس کردم معالجه دکتر دال اعصاب در هم ریخته مرا به شیوه ای معجزه آسا متعادل و سالم ساخته است و بار دیگر شوق و نیروی تصنیف را به طور کامل به من بازگردانده است. به همین جهت به پاس این خدمت بزرگ، پیانو کنسرتوی شماره ۲ خود را به دکتر دال اهدا کردم.”

صادق رنجکش

۱ نظر

بیشتر بحث شده است