سکانسی به نام موسیقی فیلم (II)

تکرار یک تم یا ایده یا حتی جمله و ملودی در بستر زمانی یک فیلم باعث ایجاد انتظار در شنونده می شود که این موسیقی چیست و چه هدفی از تکرار آن دنبال می شود که در همان صحنه های رویارویی مادر و فرزند پخش می شود. این اتفاق ذهن کنجکاو بیننده را در دنبال کردن موسیقی پویا نگه می دارد و بعد از فراز و نشیب هایی در سکانسی قرار است مادر و فرزند به نسبت حقیقی خود پی ببرند. آهنگساز در اینجا آماده است که فرم کلی موسیقی اش را که تاکنون رد پاهای گوناگونی از آن را در بخش های مختلف فیلم دیده ایم به نمایش بگذارد و شنیده شدن واضح موسیقی سرنوشتی مصادف می شود با صحنه ی برخورد آگاهانه ی مادر و فرزند.

موسیقی سرنوشتی در واقع سرنخهایی را در طول داستان به بیننده می دهد که در پایان این سرنخها رازی را بر ملا می کنند.

گاهی هم آهنگساز آگاهانه و حتی طی مشورت با کارگردان تصمیم می گیرد همه را در انتها غافلگیر کند بنابراین نباید از این موسیقی به این صورت استفاده کند. موسیقی سرنوشتی مویرگهایی است از یک شاهرگ که در بخش های مختلف فیلم بسط و گسترش پیدا کرده و با تعقیب آن به شاهرگ اصلی می رسد.



۲ – موسیقی آنی یا لحظه ای:


موسیقی است که از اتفاقات لحظه ای سخن می گوید . نه در آینه ی گذشته سیر می کند و نه در احوالات آینده کنکاش می کند. موسیقی است که احساسات و عواطف گذرا را بیان می کند.


۳ – موسیقی تماتیک:


گاهی آهنگساز به عمد یا به سهو به این نوع موسیقی روی می آورد. موسیقی که در بیشتر سریالها استفاده می شود. همانطور که از اسم این موسیقی پیداست تمی است که در شریان تم فیلم در حال اجراست.

به نظر می رسد وجود سه دلیل باعث استفاده ی بیش از حد این موسیقی در سریالها و حتی فیلمهای تلویزیونی می شود.
۱ – عدم آگاهی آهنگساز از گونه های دیگر موسیقی فیلم.

۲ – عدم رضایت مالی آهنگساز به خاطر دست مزدهای کم و ناچیز در پروژه های به خصوص تلویزیونی باعث می شئد آهنگساز با دغدغه ی کمتری یک یا چند موسیقی تماتیک را بسازد و بی دردسر در تمام بخشهای فیلم آن را پخش کند. متاسفانه یکی از ارکانی که فیلمسازان در مرحله ی آخر به آن فکر می کنند و می پردازند موسیقی فیلم است و این دیگر زمانی است که شاید بودجه ای منصفانه برای موسیقی فیلم وجود نداشته باشد.

۳ – «از ایرادهای بزرگی که بر موسیقی فیلم گرفته می شود فقدان فرمی منسجم در آن است. حتی یک بررسی ساده هم فقدان درک کامل موسیقی فیلم و ارتباط درونی آن با دیگر عناصر را بر ملا می کند. حتی آهنگساز پرقدرتی مانند استراوینسکی در درک این نقطه ی حساس در مورد موسیقی فیلم باز می ماند. زمانی که استراوینسکی به استودیوی کلمبیا دعوت شد تا برای فیلم “کماندوها در سپیده دم نبرد می کنند” موسیقی بنویسد از شیوه ی کار بی خبر بود. اقدام به نوشتن طرحهایی برای تصویر کرد بدون اینکه حتی فیلم را دیده باشد. این پارتیسیون به موقع کامل نشد مسلما طرح ها برای فیلم قابل استفاده نبودند بعدها استراوینسکی این تم ها را برای آنچه امروز “چهار مد نروژی” شناخته شده تنظیم کرد و این فقدان فرم اغلب باعث تولید موسیقی های فیلم تک تمی شده است.» (۳)

آیزنشتاین معتقد است بهترین موسیقی فیلم موسیقی است که در طول فیلم شنیده نشود و چنین موسیقی نه تنها نیازمند آهنگسازی توانا بلکه در مرحله ی اول نیازمند فیلم ساز توانایی است چرا که در موارد متعددی آهنگساز باید بار فیلم ضعیفی را در قدرت بیان به دوش بکشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.