گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

چهار صدا یا بخش آوازی هرگونه هارمونی، یعنی باس، تنور، آلتو و سوپرانو یا تونیک، سوم، پنجم و اکتاو، مطابق چهار درجه سلسله هستی ها، یعنی قلمروهای کانی، گیاهی، جانوری و انسانی اند. دیگر گواه چشم گیر این امر یکی از قاعده های اصلی موسیقی است که می گوید فاصله باس در زیر سه صدا یا بخش بالایی بسیار بیشتر از فواصل آنها میان خودشان است، طوری که باس هرگز نمی تواند نهایتا بیش از یک اکتاو به آنها نزدیک شود، بلکه اغلب حتی به فاصله ای بیشتر زیر آنها واقع می شود.

چهار صدا یا بخش آوازی هرگونه هارمونی، یعنی باس، تنور، آلتو و سوپرانو یا تونیک، سوم، پنجم و اکتاو، مطابق چهار درجه سلسله هستی ها، یعنی قلمروهای کانی، گیاهی، جانوری و انسانی اند. دیگر گواه چشم گیر این امر یکی از قاعده های اصلی موسیقی است که می گوید فاصله باس در زیر سه صدا یا بخش بالایی بسیار بیشتر از فواصل آنها میان خودشان است، طوری که باس هرگز نمی تواند نهایتا بیش از یک اکتاو به آنها نزدیک شود، بلکه اغلب حتی به فاصله ای بیشتر زیر آنها واقع می شود.

بنابراین، جایگاه تریاد صحیح در اکتاو سوم از تونیک است. بر این اساس، تاثیر هارمونی گسترده، یعنی جایی که باس فاصله خود با دیگر بخش ها را حفظ می کند، از هارمونی بسته، یعنی جایی که باس به آنها نزدیک می شود، نیرومند تر و زیباتر است. هارمونی بسته صرفا به علت گستره محدود سازها مورد استفاده است. اما، کل این قاعده به هیچ رو قراردادی نیست، بلکه در خاستگاه طبیعی دستگاه تونال ریشه دارد، در جایی که کوتاه ترین فواصل هارمونیک، که به واسطه ارتعاشات ثانوی با یک آهنگ صدا می دهند، اکتاو و پنجم آن اند. در این قاعده، نظیر موسیقایی حالت اساسی طبیعت را می بینیم که در نتیجه آن ارتباط موجودات آلی در میان خودشان بسیار نزدیکتر از ارتباط آنها با توده بی جان و غیر آلی قلمرو کانی است.

قطعی ترین مرز و گسترده ترین شکافدر سرتاسر طبیعت میان موجودات آلی و این توده بی جان واقع می شود. صدای زیر که ملودی را اجرا می کند، البته همزمان یک بخش ضروری هارمونی نیز هست و در آن حتی با عمیق ترین باس زمینه نیز مرتبط است. این امر را می توان نظیر این واقعیت دانست که همان ماده ای که در یک اندامگان بشری ضامن مثال آدمی است در همان حال باید ضامن و نماینده مثل گرانش و خواص شیمیایی و لذا پایین ترین درجات عینیت یابی اراده نیز باشد.

از آن جا که موسیقی، بر خلاف دیگر هنرها، نه مثل یا درجات عینیت یابی اراده، که مستقیما خود اراده را جلوه گر می سازد، همچنین می توانیم بگوییم که موسیقی مستقیما بر اراده، یعنی بر احساسات و هیجانات و عواطف شنونده عمل می کند، طوری رات به سرعت این ها را بر می انگیزد یا حتی تغییر می دهد.

االبته موسیقی یک هنر مستقل است و صرفا معاونی برای شعر نیست؛ به واقع، موسیقی نیرومند ترین همه هنر ها است و از این رو یکسره از طریق رهگذرهای خود به اهدافش می رسد. چون یقینا نیازمند جملات یک نغمه یا فعل یک اپرا نیست.

موسیقی به خودی خود تنها اصوات یا نت ها می شناسد و کاری به عللی که این ها را به وجود می آورند ندارد. لذا، برای آن حتی صدای انسانی نیز اصلا و ذاتا چیزی جز یک صدای اصلاح شده همچون صدای یک ساز نیست؛ و این صدا نیز همچون هر صدای دیگری مزایا و معایب خاصی دارد که نتیجه آلتی هستند که آنرا تولید می کند.

حال، اینکه در اینجا همین آلت به طریق دیگری به عنوان اندام نطق برای ابلاغ مفاهیم عمل می کند دیگر یک وضعیت اتفاقی است و البته ضمنا موسیقی می تواند از این وضعیت برای ایجاد رابطه با شعر بهره برد. اما هرگز نباید ایجاد این رابطه را امر اصلی بیانگارد و صرفا مشغول تعبیر چیزهایی شود که اغلب و در واقع ذاتا “آنطور که دیدرو در برادر زاده رامو نشان می دهد” صرفا مجموعه ای از اشعار چرند و بی مایه اند.

صادق رنجکش

۱ نظر

  • با درود فراوان و قدر دانی از زحمات شما

    در مطلب بالا بیش از حد از اصطلاحات تخصصی موسیقی استفاده شده است به گونه ای که تا فردی هارمونی و آکورد شناسی پیشرفته را خوب فرا نگرفته باشد نمیتواند از آن سر در بیاورد.نثر فارسی این مقاله نیز با استفاده از واژه های نامآنوس بر پیچیدگی آن افزوده است.
    این موضوع باعث میشود که دامنه مخاطبان این مقاله بسیار محدود شود.یا حتی بسیاری از خوانندگان مطلب در همان سطر اول از خواندن ادامه مطلب منصرف میشوند.
    متافیزیک و موسیقی هر دو از موضوعات بسیار زیبا , جذاب و در عین حال پیچیده هستند پس شاید با انتخاب گویشی ساده تر بتوان روشن تر و روان تر به بیان ارتباط آنها پرداخت.
    با سپاس فراوان

بیشتر بحث شده است