گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

در باب متافیزیک موسیقی (II)

الفاظ برای موسیقی چیزی اضافی و بیگانه اند و چنین می مانند، چون تاثیر اصوات به طرز غیر قابل مقایسه ای نیرومند تر، پایدارتر و سریع تر از تاثیر الفاظ است. از این رو، هنگامی که الفاظ نیز در موسیقی وارد می شوند، صرفا باید موقعیتی کاملا تبعی را اشغال کنند و خود را به طور کامل با موسیقی تطبیق دهند. اما وقتی که یک قطعه موسیقی برای یک شعر خاص و لذا برای نغمات یا اشعار اپرا ساخته می شود، این رابطه جریان عکس پیدا می کند.

الفاظ برای موسیقی چیزی اضافی و بیگانه اند و چنین می مانند، چون تاثیر اصوات به طرز غیر قابل مقایسه ای نیرومند تر، پایدارتر و سریع تر از تاثیر الفاظ است. از این رو، هنگامی که الفاظ نیز در موسیقی وارد می شوند، صرفا باید موقعیتی کاملا تبعی را اشغال کنند و خود را به طور کامل با موسیقی تطبیق دهند. اما وقتی که یک قطعه موسیقی برای یک شعر خاص و لذا برای نغمات یا اشعار اپرا ساخته می شود، این رابطه جریان عکس پیدا می کند.

چون در این ها هنر موسیقایی بی درنگ قدرت و ظرفیت بالاتر خود را نشان می دهد، زیرا عمیق ترین آگاهی و آگاهی نهایی و نهایی را در خصوص احساسی که در کلام تعبیر شده، یا فعلی که در اپرا به نمایش در آمده، به وجود می آورد.

موسیقی ماهیت حقیقی و واقعی آنها را متجلی می کند و ما را با روح درونی رویدادها و حوادثی که تنها پوسته و کالبدشان روی صحنه به نمایش در می آید آشنا می سازد. با توجه به این برتری موسیقی و اینکه نسبت آن با متن و فعل نسبت عام با خاص و قاعده با نمونه است، ظاهرا شاید بهتر باشد که متن برای موسیقی نوشته شود تا اینکه موسیقی برای متن تصنیف شود.

اما در روش معمول، الفاظ و افعال متن آهنگساز را به سوی تاثرات اراده که زیر آنها مضمر اند رهنمون می شوند و احساساتی را که باید بیان شوند در وی به وجود می آورند؛ نتیجتا، این ها همچون وسیله ای برای تحریک موسیقایی وی عمل می کنند. به علاوه، اینکه اضافه شدن شعر به موسیقی خیلی خوشایند است و ترانه ای با جملات مفهوم لذتی چنین ژرف به وجود می آورد نتیجه این واقعیت است که در اینجا مستقیم ترین و غیر مستقیم ترین شیوه های شناخت ما همزمان و با هم به حرکت در می آیند.

لذا مستقیم ترین شیوه آن است که موسیقی خود اراده را برای آن بیان می کند، اما غیر مستقیم ترین شیوه دلالت بر مفاهیم به واسطه الفاظ است. وقتی که زبان احساسات به کار می افتد، قوه تعقل در خود و به انفعال کامل فرو نمی رود. قطعا موسیقی، از طریق رهگذرهای خودش، قادر به بیان تمامی حرکات و احساسات اراده است؛ اما با اضافه شدن الفاظ، عین آنها و انگیزه هایی که منجر به آن احساسات می شوند نیز دریافت می شوند.

موسیقی یک اپرا، آنطور که روی صحنه می آید، به خودی خود دارای یک هستی کاملا مستقل، جداگانه و گویی انتزاعی است که وقایع و شخصیت های نمایش برای آن بیگانه اند و قواعد تغییر ناپذیر خود را دنبال می کند؛ از این رو حتی بدون متن نیز می تواند کاملا اثر گذار باشد. اما از آن جا که این موسیقی با توجه به درام تصنیف می شود، به نحوی می توان گفت روح آن است، چون در پیوندش با وقایع، شخصیت ها و جملات، مبین معنای درونی تمامی آن وقایع و ضرورت نهایی و نهانی شان، که به این معنی وابسته بوده می شود.

اما اگر تماشاگر صرفا یک شاهد مبهوت نباشد، لذت وی واقعا برگرفته از احساس مبهمی از این معنی می شود. اما در اپرا، موسیقی ماهیت نامتجانس و مزیت درونی برتر خود را با بی تفاوتی کامل نسبت به امور مادی درون وقایع نشان می دهد؛ و در نتیجه، توفان شهوات و عامل احساسات را در همه جا به همان طریق متجلی می سازد و این ها را با همان شکوه اصواتش همراه می کند، خواه موضوع نمایش آگاممنون و آشیل باشد، خواه یک خانواده معمولی. زیرا برای موسیقی تنها هیجانات و حرکات اراده وجود دارند و موسیقی همچون خدا، تنها دل را می بیند.

صادق رنجکش

۱ نظر

بیشتر بحث شده است