به بهانه معرفی آثار چند صدایی آهنگسازان ایران و ترکیه (II)

شوربختانه، تصور آتاتورک از نوگرایی و ملی گرایی، عرصه را برای اقوام غیر ترک این کشور بسیار ترک کرد، تا حدی که اقوام بزرگی مثل ارامنه، یونانی ها، ایرانی ها و کردها تحت فشار دولت ترکیه یا مجبور به تغییر زبان و فرهنگ خود شدند یا با زور اسلحه کشور را ترک کردند. در این دوره، بسیاری از کلماتی که از دید دولت آتاتورک، ترکی محسوب نمی شد، ممنوع شد، حتی کار به جایی رسید که بعضی از حروف هم از ادبیات رسمی حذف گشتند؛ بعضی از فرم های موسیقی که سابقه چند صد ساله در این کشور داشتند، به دلیل تصورات ناسیونالیستی حذف و بسیاری از نوازندگان خانه نشین شدند.

از طرفی دو سبک ِ صنعت موسیقی (Sanat müziği) و موسیقی کلاسیک با استایل غربی در کنسرواتوارها و کنسرت هال ها، در بالاترین سطح پی گیری می شد؛ در ایران نیز وضعیت به همین شکل بود و دو سبک موسیقی دستگاهی و کلاسیک با استایل غربی، با قوتی متوسط حمایت می شد.

در سال ۱۹۴۴، بر اساس طرحی که بین رضا شاه و آتاتورک برای بورسیه کردن دانشجویان ایرانی تصویب شده بود، ۱۲۰ نفر از دانشجویان ایرانی برای تحصیل به کشور ترکیه رفتند که در میان آنها دو چهره مستعد آهنگسازی ایران، ثمین باغچه بان و حسین ناصحی حضور داشتند. این دو تحصیلات خود را در کنسراتوار دولتی آنکارا ادامه داده و سپس به ایران برگشتند. ثمین باغچه بان در آنکارا با اولین، خواننده و پیانیست ترک ازدواج کرد و همراه او به تدریس در هنرستان عالی موسیقی پرداخت. ثمین باغچه بان و همسرش، به همراه حسین ناصحی تاثیر عمیقی روی موسیقی کلاسیک ایران داشته اند.

پیش از انقلاب (۱۹۷۹) روابط موسیقایی ترکیه و ایران، کمتر به ژانری غیر از موسیقی کلاسیک (با دیسیپلین غربی) اختصاص داشت و پس از انقلاب نیز به جز روابطی که بین برنامه گذاران خصوصی مربوط به کنسرت های موسیقی پاپ و گاهی موسیقی دستگاهی برگزار برقرار می شد، امکان دیگری بوجود نمی آمد. در سال جاری، برای اولین بار یک رهبر از کشور ترکیه (ارول اردینچ)، هدایت ارکستر سمفونیک و تعلیم دانشجویان رهبری ارکستر را به عهده گرفت.

در دهه اخیر، توجه به ریشه های مشترک موسیقی ایران و ترکیه عمق بیشتری پیدا کرده است و در حال حاضر، بسیاری از جوانان ایرانی، تلاش می کنند با تحقیق بر روی انواع موسیقی های موجود در کشور ترکیه، قابلیت های موسیقیایی خود را افزایش دهند.

برگزاری «فستیوال سه گاه» شاید تا به امروز، رسمی ترین برنامه ای باشد که به موسیقی این دو کشور همسایه پرداخته است و با دعوت از اساتید موسیقی دو کشور، توانسته موقعیت مفیدی برای پژوهشگران موسیقی خاورمیانه فراهم کند. این فستیوال می تواند با پرداختن به قابلیت های این دو فرهنگ کهن و رنگارنگ، پیوندهای فرهنگی آنها را بیشتر و بهتر به ظهور برساند.

خوشبختانه، با حضور لیلا رمضان، پیانیست جوان و مستعد ایرانی که در رپرتوار خود آثاری از آهنگسازان ترک و ایرانی دارد، خلا شنیده شدن آثار آهنگسازی شده با استیل موسیقی کلاسیک هم برطرف شده است و مخاطب این برنامه می تواند پس از پایان این کنسرت، تصویری دقیق تر از داشته های آهنگسازان آکادمیک این دو کشور پیدا کند.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

پوریا رمضانیان: تسکینِ ۷۵۰ نفر؟!

این زرنگ‌بازی است که من بگویم به‌خاطر تسکین مردم‌ام کنسرت می‌دهم. تسکینِ ۷۵۰ نفر فقط؟ تکلیف دست‌کم ۵۰ ملیون نفر آدم چیست؟ پس این حرف بدترین دروغ است. سوماً، باز حتی اگر حق با شما باشد و بهبودِ حالِ همان هفتصد نفر را هم غنیمتی بدانیم، چرا باید بلیط بفروشم؟ قطعاً در این شرایط بهتر است کنسرت را رایگان کنم که لااقل کمترین خیری رسانده باشم. و درنهایت این‌که، بماند که در جای دیگر می‌شود مفصل‌تر در این مورد سخن گفت که اصلاً رسالت «موسیقی جدی» تسکین نیست، بلکه تربیت است.

بیانیه گروه کر شانته درباره عدم حضور در جشنواره موسیقی فجر

هنر برای هنرمند اعتراض است. او این اعتراض را نثار هرچیزی می‌کند که مانع رشد است و سلامت. تراژدی یونانی با سرنوشت انسان دست‌وپنجه نرم می‌کند، موسیقی بتهوون بر روزمرگی می‌تازد، شعر حافظ از تزویر و ریا می‌نالد، و نقاشی‌های کاراواجو تا اعماق درون شخصیت‌هایش را به‌مبارزه می‌کشد.

از روزهای گذشته…

نقدی بر مقاله پیمان سلطانی، «آهنگ شعر معاصر» (II)

نقدی بر مقاله پیمان سلطانی، «آهنگ شعر معاصر» (II)

سلطانی در ادامه می گوید: “وامداران این دو گروه (نیما و شهریار) نیز هرکدام سمت و سویی یافتند، ادامه دهندگان راه نیما مانند احمد شاملو به زبانی اعتراضی روی آوردند و پیروان شهریار مانند هوشنگ ابتهاج زبانی آهنگین پیدا کردند.” اینکه ادامه دهندگان شعر نو در ابتدا پیرو نیما بودند درست است اما اینکه بگوییم پیروان نیما فقط به شعر اعتراضی روی آوردند جای بحث دارد. در صورت پذیرش این مطلب باید سهراب را نادیده گرفت زیرا در بیان سهراب عاشق پیشگی و عشق به طبیعت و زندگی فوران می کند.
موسیقی آفریقای جنوبی (V)

موسیقی آفریقای جنوبی (V)

همکار قدیمی ابراهیم، یعنی هیوگ مسکلا که نوازنده ترومپت بود، نیز در خارج از آفریقای جنوبی کسب و کار موفقی به راه انداخته بود. مسکلا در آغاز رشد موسیقیایی خود تحت تأثیر ترِور هادلستون (Trevor Huddleston) قرار داشت که یک کشیش بریتانیایی بود که در محله های شهر کار می کرد و نخستین ترومپت مسکلا را برایش خرید. مسکلا وارد صحنه های پرهیجان سوفیاتاون شد و سپس با کینگ کانگ به بریتانیا راه یافت و در اوایل دهه ۶۰ قرن بیستم به نیویورک راه پیدا کرد. قطعات جزِ پاپْ مانندی، مثل: “Up, Up and Away” و “Grazin’ in the Grass” به پر فروش ترین ها تبدیل شدند.
ارسلان کامکار: کار کردن با یک رهبر خسته کننده است

ارسلان کامکار: کار کردن با یک رهبر خسته کننده است

در سال ۵۹ یا۶۰ بود که در دانشکده هنرهای زیبا درس می‌خواندم در آن زمان آقای کامبیز روشن روان برای اجرای قطعه «جمعه خونین» احتیاج به چند نوازنده کمکی داشت؛ به همین خاطر من به همراه چند نوازنده دیگر برای اجرای این قطعه به ارکستر سمفونیک دعوت شدیم، در آن زمان مایستر ارکستر یک نوازنده آمریکایی بود. من از جو ارکستر خوشم آمد و بعد از سه چهار ماه امتحان دادم و در ارکستر ماندگار شدم.
وضعیت ویژه (I)

وضعیت ویژه (I)

سالهاست اصطلاح “فیلم جشنواره پسند” را می شنویم؛ فیلمهایی که تحت تاثیر علایق داوران ساخته شده و هدفی جز خودنمایی در جشنواره ها ندارد. اصولأ رقابت سنگین و دقت بالای داوران در انتخاب فیلمهای برتر باید موجب رشد کمی و کیفی فیلمها شود اما در مورد فیلمهای ایرانی اوضاع متفاوت است.
Tears in Heaven

Tears in Heaven

اریک کلپتون (Eric Clapton) در سال ۱۹۴۵ در انگلیس متولد شده و مسئولیت بزرگ کردن او را مادر بزرگش بعهده می گیرد. او که از کودکی به موسیقی سبک Blues علاقه بسیاری داشته است، از سن ۱۵ سالگی شروع به نواختن گیتار میکند.
«نیاز به کمالگرایی داریم» (VI)

«نیاز به کمالگرایی داریم» (VI)

به دلیل بزرگ شدن جامعه موسیقی در سی سال اخیر این مشکل بیشتر به چشم می آید ولی سابقه تاریخی داشته است چراکه اصولا در موسیقی ایرانی تولید کننده موسیقی از نوازنده موسیقی جدا نبوده است. این سنت در موسیقی کلاسیک هم تا پایان قرون وسطا وجود داشته است ولی به مرور زمان شنوندگان موسیقی کمالگرایی را به جایی می رسانند که دیگر اثر هر نوازنده ای برایشان قابل قبول نبوده و دیگر دوره کارهایی که از نظر چند صدایی ضعیف بودند به پایان رسیده بوده است و این آغاز تخصصی شدن آهنگسازی بوده است. این روند سالها پیش می رود تا جایی که یک شخصیت مستقل به نام آهنگساز و شخصیت مستقل دیگری به نام نوازنده شکل می گیرد ولی باز تا امروز هم بسیاری از آهنگسازان در نوازندگی هم توانایی های قابل توجهی دارند.
پیوند نام اثر موسیقایی با محتوا و نقد آن (II)

پیوند نام اثر موسیقایی با محتوا و نقد آن (II)

با چنین انگیزه ای بوده است که گوستاو مالر نامِ “ترانه ای برای درد و رنج زمین” را که در ابتدا برای اثرِ معروف خود برگزیده بود، با این هدف که از بار اندوه اثر برای مخاطب بکاهد، به “ترانه ی زمین” تغییر می دهد که حقیقتن دو عنوان، با دو بارِ عاطفی متفاوت اند.
نگاهی گذرا به جریان بندی های موسیقی ایران؛ به بهانه سالروز درگذشت پرویز مشکاتیان (I)

نگاهی گذرا به جریان بندی های موسیقی ایران؛ به بهانه سالروز درگذشت پرویز مشکاتیان (I)

شاید تنها یک جمله باشد؛ ولی نه تنها یک جمله نیست. نهان‌های بسیاری از کنار این جمله بر خواهند گذشت:«مشکاتیان دیگر از خواب بر نخواست.» اگر دنیای مردگان تشریفاتی همچون دنیای زندگان داشته باشد، بسیاری به پیشوازش خواهند آمد. تمام رفتگان موسیقی و بسیاری از مشاهیر ادبیات به احترامش از جا بلند می‌شوند و کلاه از سر بر می‌دارند که کارهای او جزو طلایی‌ترین آثار موسیقی ایران بود. از حافظ و آقا علی اکبر خان فراهانی بگیر تا روح الله خالقی و حتی نورعلی برومند…
مغالطات ایرانی – مکتب وزیری (I)

مغالطات ایرانی – مکتب وزیری (I)

اصطلاح «مکتب وزیری» در نوشته های مربوط به موسیقی دستگاهی ایران به کرات مورد استفاده قرار می گیرد ولی معنی این اصطلاح دقیقا مشخص نیست؛ بعضی از نویسندگانی که از این اصطلاح استفاده کرده اند مقصودشان تنها گروه شاگردان وزیری بوده است، شامل گروه بزرگی از شاگردان هنرستان او و شاگردان تار او مانند ابوالحسن صبا، روح الله خالقی، احمد فروتن راد، حسین سنجری، حشمت سنجری و دیگران. ولی آیا همه شاگردان وزیری را می‌توان مکتب‌دار او تصور کرد؟ قطعا این گمان اشتباهی است، چراکه می دانیم بعضی از شاگردان وزیری به کلی راه و روشی غیر از وزیری را برگزیده اند.
«لحظه های بی زمان» (III)

«لحظه های بی زمان» (III)

ما قبل از صحبت با آقای صهبایی یک قطعه از این کار را با ارکستر هنگام در شیراز ضبط کرده بودیم. تلاش داشتیم که کل کار را یک بار دیگر با ارکستری دیگر در تهران ضبط کنیم. اما با توجه به فشردگی برنامه های آنها، ضبط ما به تعویق می افتاد و من احساس کردم که فرصت کافی برای تمرکز بر این کار را ندارند. تصمیم گرفتیم که با استخدام نوازنده های مستقل کار را اجرا کنیم و از فردی واجد صلاحیت برای رهبری کار دعوت کنیم. بر اساس آشنایی و شناختی که از استاد صهبایی داشتم، از ایشان برای کار دعوت کردیم. آقای صهبایی هم بعد از چند روز مطالعه پارتیتور ها، قبول کردند که کار را اجرا کنند.