گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

در باب متافیزیک موسیقی (IV)

از سوی دیگر، اگر این رابطه رابطه ای غیر منطقی یا رابطه ای باشد که تنها با اعداد بزرگ قابل بیان است، هیچگونه تطابق عقلانی در ارتعاشات رخ نمی دهد، بلکه “این ها دائما بر سر هم فریاد می زنند” و به این ترتیب در برابر اینکه همراه با هم وارد درک ما شوند مقاومت می کنند و از این رو دیسونانس به حساب می آیند. در نتیجه این نظریه، موسیقی وسیله عقلانی ساختن نسبت های گویا (یا منطقی) و اصم (یا غیر منطقی) عددی است، البته نه به شیوه ریاضی و با کمک مفهوم، بلکه با در آوردن آنها به هیئت شناختی که کاملا مستقیم است و همزمان حواس را تحت تاثیر قرار می دهد.

از سوی دیگر، اگر این رابطه رابطه ای غیر منطقی یا رابطه ای باشد که تنها با اعداد بزرگ قابل بیان است، هیچگونه تطابق عقلانی در ارتعاشات رخ نمی دهد، بلکه “این ها دائما بر سر هم فریاد می زنند” و به این ترتیب در برابر اینکه همراه با هم وارد درک ما شوند مقاومت می کنند و از این رو دیسونانس به حساب می آیند. در نتیجه این نظریه، موسیقی وسیله عقلانی ساختن نسبت های گویا (یا منطقی) و اصم (یا غیر منطقی) عددی است، البته نه به شیوه ریاضی و با کمک مفهوم، بلکه با در آوردن آنها به هیئت شناختی که کاملا مستقیم است و همزمان حواس را تحت تاثیر قرار می دهد.

رابطه معنای متافیزیکی موسیقی با این بنیان فیزیکی و ریاضی متکی بر این واقعیت است که آنچه مخالف و مانع درک ما است، یعنی نسبت اصم یا دیسونانس می شود تصویر طبیعی آن چه مخالف اراده است؛ و بر عکس، کنسونانس یا نسبت گویا به راحتی خود را با درک ما وفق می دهد و بدل به تصویر ارضای اراده می شود.

حال، از آنجا که آن عضو عقلانی و غیر عقلانی در نسبت های عددی ارتعاشات درجات، نوانس ها، رشته ها و واریاسیون های بی شماری به خود می گیرد، موسیقی با آن به مصالحی بدل می شود که تمام حرکات جان بشری، یعنی حرکات اراده، حرکاتی که ماهیت ذاتیشان همواره و گرچه به درجات بی شمار، رضایت و عدم رضایت است، می توانند در آن به درستی به تصویر کشیده و با تمامی ظریف ترین درجات و اشکال خود بازآفرینی شوند؛ و این با ابداع ملودی رخ می دهد.

به این ترتیب، در این جا اراده را به رنگ قلمرو تصور محض که صحنه مختص دستاوردهای تمامی هنرهای زیبا است می بینیم. چون قطعا اینها نیازمند آن اند که خود اراده به حساب نیاید و ما از هر حیث همچون موجوداتی کاملا شناسنده رفتار کنیم. از این رو تاثرات خود اراده و لذا درد و لذت واقعی، نباید برانگیخته شوند و تنها جانشین های این تاثرات، یعنی آنچه به عنوان یک تصویر یا پندار رضایت اراده مطابق با هوش است و آنچه به عنوان تصویر یا پندار درد کمتر یا بیشتر کمابیش متباین با آن است، باید برانگیخته شود.

تنها به این طریق است که موسیقی هرگز موجب رنج واقعی در ما نمی شود و حتی در دردناک ترین آکوردهایش همچنان خوشایند می ماند و ما دوست داریم سرگذشت مرموز اراده مان و تمامی هیجانات و تقلاهای آن با درنگ ها، تاخیرها، موانع و مصائب گوناگونشان را، حتی در غم انگیز ترین ملودی ها و از زبان آن بشنویم. از سوی دیگر، آنجا که در زندگی واقعی و بلایا و ترس های آن خود اراده ما آن چیزی است که برانگیخته می شود و عذاب می کشد، دیگر با اصوات و نسبت های عددی آنها سر و کار نداریم؛ برعکس، اکنون خود ما رشته لرزانی هستیم که کشیده و فشرده می شود.

صادق رنجکش

۱ نظر

بیشتر بحث شده است