گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

در باب متافیزیک موسیقی (IX)

یک رشته آکورد کنسونانت، همچون کرختی ناشی از برآورده شدن امیال، ملال آور و خسته کننده و پوچ می شود. از این رو گرچه دیسونانس ها ناراحت کننده اند و تاثیری تقریبا دردناک دارند، با این حالب باید به کار روند، اما تنها برای آنکه دوباره و با آمادگی مناسب در کنسونانس ها حل شوند. در حقیقت، در سرتاسر موسیقی تنها دو آکورد اصلی وجود دارد، یعنی آکورد دیسونانت هفتم و تریاد هارمونیک و تمامی آکوردهای موجود را می توان به این دو آکورد برگرداند.

یک رشته آکورد کنسونانت، همچون کرختی ناشی از برآورده شدن امیال، ملال آور و خسته کننده و پوچ می شود. از این رو گرچه دیسونانس ها ناراحت کننده اند و تاثیری تقریبا دردناک دارند، با این حالب باید به کار روند، اما تنها برای آنکه دوباره و با آمادگی مناسب در کنسونانس ها حل شوند. در حقیقت، در سرتاسر موسیقی تنها دو آکورد اصلی وجود دارد، یعنی آکورد دیسونانت هفتم و تریاد هارمونیک و تمامی آکوردهای موجود را می توان به این دو آکورد برگرداند.

این امر دقیقا مطابق این واقعیت است که برای اراده نهایتا تنها رضایت و عدم رضایت وجود دارد، هرچند صورت هایی که این رضایت و عدم رضایت در آنها متجلی می شوند متعدد و متفاوت باشند و درست به همان نحو که دو حالت ذهنی کلی و اساسی وجود دارد، یعنی آرامش یا به حال نیرومندی و حزن یا حتی اضطراب، موسیقی نیز دو کلید اصلی دارد، یعنی ماژور و مینور که مطابق با آن حالات اند و موسیقی باید همواره در یکی از این دو متجلی شود.

اما حقیقتا شگفت انگیز است که یک علامت برای درد وجود دارد، یعنی مینور، که نه به لحاظ فیزیکی دردناک است و نه حتی قراردادی است، بلکه بی درنگ خوشایند و تردید ناپذیر می شود. از اینجا می توان فهمید که موسیقی چه ریشه عمیقی در ماهیت واقعی امور و انسان دارد. در مورد اقوام شمالی که زندگیشان با شرایط دشواری روبرو است و به ویژه در مورد روس ها، مینور حتی در موسیقی کلیسایی نیز غالب است. در موسیقی فرانسه آلگرو در مینور بسیار رایج و شاخص است؛ و به این می ماند که شخص با کفشی که پایش را می زند در حال رقصیدن باشد.

دو ملاحظه تکمیلی دیگر نیز در اینجا اضافه می کنم. تحت تغییر تونیک یا نت کلید و همراه با آن تغییراتش همه فواصل که در نتیجه آن همان نت به عنوان دوم، سوم، چهارم و غیره ظاهر می شود، نت های یک گام شبیه هنر پیشگانی می شوند که حالا یک نقش و بعد نقش دیگری را باید بر عهده بگیرند، حال آنکه شخصیت خودشان همان می ماند. در واقع این شخصیت اغلب دقیقا برای آن نقش مناسب نیست و این امر را می توان با ناخالصی گریز ناپذیر هر دستگاه هارمونیک مقایسه کرد که بر اثر همان مزاج دمدمی به وجود آمده است.

واقعیتی است که شاید موجب آزردگی خاطر عده ای شود، چون براساس این متافیزیک موسیقی، با این که موسیقی اغلب به اذهان ما تعالی می بخشد و به نظر می رسد که از عواملی متفاوت و بهتر از عالم ما سخن می گوید، با این حال تنها تملق اراده زندگی را می گوید، چون ماهیت حقیقی اراده را به تصویر می کشد و شرحی تابناک از موفقیتش به آن ارائه می دهد و در نهایت رضایت و اقناع آن را بیان می کند. عبارت زیر از وداها می تواند به خاتمه دادن به این تردیدها کمک کند: “و آن شور و شعف که نوعی لذت است بالاترین آتمان «هسته وجود انسان» خوانده می شود، چرا که هرکجا میلی باشد، این بخشی از لذت آن است «اوپانیشادها، جلد ۱، صفحه ۴۰۵، جلد ۲، صفحه ۲۱۵»”.

صادق رنجکش

۱ نظر

بیشتر بحث شده است