رسول صادقی: هر روز در حال پیشرفت هستیم

رسول صادقی
رسول صادقی
امسال ۱۲ سال از زمان انتشار اولین مطالب در مورد پیشنهادات دکتر حسین عمومی برای سازهای نی و تنبک در این سایت می گذرد. در این ۱۲ سال، نوازندگان و سازندگان جدیدی به جامعه موسیقی وارد شده و در کنار ورود نسل جدید بعضی از اساتید نسل قدیم یا وارد دوره بازنشستگی شده یا رخت از جهان بربستند. در میان نوازندگان و صنعتگران نسل جدید یک چهره پرکارتر و پر انرژی تر از دیگران با جدیدت مثال زدنی بر روی ساز نی کار کرده است که برخلاف بسیاری از سازندگان هم نسل اش، بیشتر از یکسال است که بدون هیچ چشمداشتی، تمام پیشنهادها و یافته های جدید خود را در اختیار علاقمندان این ساز می گذارد؛ رسول صادقی، نوازنده و خواننده و متخصص طراحی قالب، مدتهاست که تلاش دارد با استفاده آخرین دستاوردهای دانش قالب سازی و بهره گیری از دانش سازسازی دیگر کشور ها، به طراحی سازی بپردازد که خواسته های نسل خودش را برآروده سازد. امروز به گفتگویی با او می پردازیم:
در مورد خودتان بگویید، موسیقی را چطور و نزد چه استادانی آغاز کردید و به چه فعالیتی مشغول هستید.
بنده از دوران نوجوانی از حدود پانزده سال پیش، در محضر استاد محققی سرابی سه تار و آواز رو شروع کردم. بعدها باز ساز نی آشنا شدم هم اکنون دانشجوی موسیقی ایرانی در دانشگاه هنر گیلان با گرایش نوازندگی تار هستم. در طول این مدت از محضر اساتید بسیاری همچون استاد اسحاق چگینی نوازنده توانای نی، استاد علومی نوازنده اصیل کمانچه ایرانی، استاد یزدان پناه و استاد جمالی بهره برده ام، دوستان هنرمند زیادی هم داشتم و دارم که همگی بنوعی در تعلیم بنده نقش بسزایی داشتند.

از چه زمانی به فکر تغییرات روی ساز نی افتادید و تغییراتی که روی ساز نی ایجاد کردید چگونه است و تغییرات در چه زمینه هایی روی داده؟
از حدود ده سال پیش فراگیری تار را شروع کردم که باعث مطالعه عمیق من بر روی آثار اساتیدی همچون علی اکبر خان شهنازی و مرحوم محمدرضا لطفی و بزرگان تار قاجار شد. این مطالعات ذهنیت مرا به عنوان نوازنده تار نسبت به موسیقی تثبیت نمود که این دیدگاه باعث ایجاد تفکر در تفاوت های ساز تار و نی و حتی دیگر سازها همچون کمانچه گردید؛ از هشت سال پیش فکر این ایده را در ذهنم پروراندم ولی ابزاری مناسب نداشتم تا پیاده سازی کنم و الان هم حدود چهار سال هست که این ابتکار را انجام دادم و از لحظه شروع تا خاتمه آن شاید سه سال طول کشیده است و بنوعی کار سیر تکاملی داشته و هر روز دستخوش تغییرات و پیشرفت بوده و شاید هنوز هم تثبیت نشده و امکان تغییرات باشد.

نی هفت بند ساز بی نظیری است که زبان من از توصیف آن عاجز است؛ بیان نی کمتر از آواز نیست و شاید بیشتر مواقع از خود آدمها بهتر حرف میزند و من بیشتر از هر سازی دوستش دارم. علی رغم این عشقی که بین من و نی هفت بند هست، این پرش های اجباری و نسبتا نابجای نی در ادای ملودیها همیشه برایم آزار دهنده بوده، هنوز هم وقتی تکنوازی نی گوش می دهم و می بینم که نوازنده در خیلی موارد زیرکانه در صدای سوم نی فرود میاید یا وقتی می بینم نوازنده در شش نت صدای بم بدام افتاده و برای رفتن به صدای اوج راهی ندارد و سعی دارد بیشترین استفاده محدود را بکند حس خوبی به من دست نمی دهد؛ خاطر نشان می کنم که در نی کلیددار، کلمه تکمیل یا اضافه بهتر از تغییر گویای مطلب هست چرا که در ساختار نی هفت بند تغییری بوجود نیامده، بلکه اقدامات انجام شده در جهت تکمیل ساز بوده است.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مشاهدات موسیقی شناس آلمانی از موسیقی ایران (II)

ممکن نیست درباره موسیقی ایرانی قضاوت کرد بدون‏ آنکه اختصاصات اجتماعی گسترش تاریخی دولت در قرن‏ بیستم، سیاست فرهنگی و حتی سیاست خارجی کشور ایران‏ در نظر گرفته شود. در حقیقت این حاصل سیاست فرهنگی‏ ایران است که جشنواره شیراز هم یکی از مظاهر آن شمرده‏ می‏ شود. پس آنکه در سال ۱۳۰۵ شمسی (۱۹۲۶) حکومت‏ فاسد قاجار برافتاد، کشور ایران با سرعت و شدت بسوی‏ تمدن غربی رو آورد.

ادوارد الگار، آهنگساز انگلیسی (XVI)

هرچند، ایده ی ساختن قطعه ای بر اساس زندگانی حواریون در ذهن او باقی ماند تا اینکه در فستیوال سال ۱۹۰۳ او دوباره به موضوع دلخواه خود بازگشت. وی در ابتدا یک اوراتوریو در سه قسمت تدارک دیده بود که شامل خیانت یهودا، نفی کردن پطرس و به عروج رفتـن عیسی مسیح بود. بیماری دوباره به سراغ او آمد و بدین ترتیب او تنها به قسمت عروج روحانی مسیح پرداخته و آن را “سلطنت” نام نهاد. مدت ها بعد، او قسمت سومی به نام “قضاوت آخر” به این اوراتوریو اضافه کرد اما هیچگاه این قطعه را به پایان نرساند.

از روزهای گذشته…

بوطیقای ریتم (VII)

بوطیقای ریتم (VII)

اکنون به نظر می‌رسد زمانی است که بیش از متر باید بر ریتم و مسائل آن متمرکز شویم؛ یعنی جمله‌هایی حاوی کشش‌ها و معمولا بلندتر از یک واحد متریک. ریتم را درک دیرندها و الگوسازی دیرندی گرفتیم و گروه‌سازی را نیز عامل پیوند زننده‌ی آن با متر فرض کردیم. در همین تعریف نوعی اشاره‌ی محو به پیش‌بینی کردن وجود دارد. به این مفهوم، درک ساختار یعنی تشکیل الگویی زمانی در ذهن که قابل بازشناسی (البته مرتبط با موسیقی قابل تکرار) نیز باشد.
فتس والر ، قسمت آخر

فتس والر ، قسمت آخر

گروه Fats Waller And His Rhythm در طی سالهای ۴۳-۱۹۳۴ پس از بستن قرارداد با شرکت ویکتوری بیش از ۱۵۰ صفحه ضبط کردند که باید به آن آثار سولوی پیانو و ارگ والر و چند اثر با گروههای مشهور را اضافه کنیم. اجراها و صفحه های گروه The Rhythm، با موسیقی دانهای برجسته ای که با خوانندگان مشهور و متعدد همراهی میکردند و چاشنی هایی از شوخی های نیش دار و کنایه آمیزی که رو به مخاطبین گفته میشد، انقلابی به پا کرد.
صدابردار طلایی

صدابردار طلایی

آلن پارسونز (Alan Parsons) در ۲۰ دسامبر ۱۹۴۸ در بریتانیا متولد شد. نواختن پیانو و فلوت را از همان کودکی آغاز کرد و خیلی زود متوجه علاقه وافر خود به موسیقی گشت. هرچند همانند اغلب کودکان پسر، خود را با وسایل کوچک مکانیکی سرگرم می کرد اما علاقه او به موسیقی بگونه ای دیگر بود. در اوایل نوجوانی گیتار به دست گرفت و در گروه موسیقی مدرسه تک نوازی گیتار می کرد.
صنعت موسیقی آماده حمله

صنعت موسیقی آماده حمله

صنعت موسیقی، در ادامه کوشش برای از میان برداشتن دزدی موسیقی در اینترنت، برای تعقیب و یافتن گیرندگان و فرستندگان موسیقی بر روی شبکه و دوباره به حالت تهاجمی درآمده است.
«شوشتری برای ویولون و ارکستر» از نگاه ملاح

«شوشتری برای ویولون و ارکستر» از نگاه ملاح

کتابی معرفی می‏شود که کلمات، بیان ‏کنندهء اندیشهء نویسنده، یا مترجم آن نیستند، بلکه بیانگر فکر آفرینندهء نخستین و نشان‏ دهندهء قدرت آراینده و اراءدهندهء آن به‏ گونهء علمی، نغمات و یا بنا به اصطلاح این روزگار «نوت» های موسیقی هستند. این اثر موسیقی چند صوتی (پولیفنیک) به جای اینکه بالفعل ارائه گردد، به‏ گونهء اثری بالقوه، به نام «شوشتری برای ویلن و ارکستر» توسط موسیقی‏دان معاصر آقای حسین دهلوی‏ (استاد و رئیس پیشین هنرستان عالی موسیقی ملی) چاپ و در دسترس جامعهء موسیقی‏ علمی نهاده شده است.
درباره تحولی جسورانه

درباره تحولی جسورانه

در خبرها خواندیم که قرار است دو ارکستر ملی و ارکستر سمفونیک تهران، ادغام شده و به یک ارکستر تبدیل شود. این اقدام جسورانه علی رهبری شاید سومین حرکت بزرگ او بعد از تشکیل دوباره ارکستر سمفونیک تهران و هفتگی کردن کنسرتهای ارکستر سمفونیک تهران است. بعضی از اهالی موسیقی و مخصوصا رهبر سابق ارکستر ملی فرهاد فخرالدینی،‌ به این اقدام اعتراض کردند. امروز به این مسئله می پردازیم که اگر واقعا رپرتواری که با ارکستر ملی اجرا می شده مربوط به ژانر موسیقی کلاسیک بوده است، چرا ادغام شدن این دو ارکستر موجب نگرانی شده است.
«رو به آن وسعت بی‌واژه» به روایت موسیقی

«رو به آن وسعت بی‌واژه» به روایت موسیقی

«رو به آن وسعت بی‌واژه» عنوان آلبوم تازه‌ای است از رضا والی؛ آهنگساز ایرانی مقیم آمریکا. نام آلبوم از اثری به همین نام (برای نی و ارکستر سمفونیک) گرفته شده است؛ اثری در سه بخش که با الهام یکی از سروده‌های سهراب سپهری آفریده شده است. اجرا کننده اثر، ارکستر مدرن بوستون در قالب یک سی.دی بوده است.
پدرام فریوسفی: به خاطر بی نظمی در ارکستر سمفونیک تهران، همکاریم را متوقف کردم

پدرام فریوسفی: به خاطر بی نظمی در ارکستر سمفونیک تهران، همکاریم را متوقف کردم

اگر یک سولیست ویولون ایران بداند میتواند با زدن یک کنسرتو ویولون چایکوفسکی به اندازه یکسال کارش در کلاس و استودیو کسب درآمد کند و مشهور شود چرا وقتش را برای اینکار نگذارد؟! مشکل اینجا ضعیف بودن بخش های حاشیه ای مانند هزینه و پشتیبانی معنوی است. متاسفانه بیشتر مسئولین موسیقی ما، حتی آنهایی که سواد موسیقی دارند هم لیاقت و اطلاعات لازم را برای اینکار ندارند و این باعث افت موسیقی کلاسیک در ایران شده است.
گفتگو با حسین علیشاپور (VI)

گفتگو با حسین علیشاپور (VI)

شما دقت بفرمایید موسیقی ما پر است از این گونه موارد. برای مثال عرض می کنم گستره ی صوتی صدای استاد بنان در حد – مثلا – آقای گلپایگانی و ایرج نبود، منتهی طوری از کلام استفاده می کرد که مخاطب را پای کار می نشاند. یا – خدا رحمتشان کند – استاد محمودی خوانساری با این که شعر را که می خواند هجابندی های خوبی – آنچنان که در نظر بنده و شما هست و استاندارد است – نداشت اما آنقدر شعر را خوب انتخاب می کرد و مضمون شعری که می خواند خوب بود که من دیده ام مخاطب عام صدای او را می شنود – مخاطبی که به موسیقی ایرانی دلبستگی ای ندارد – و پای صدای او می نشیند.
“موسیقی همه زندگی من است” (I)

“موسیقی همه زندگی من است” (I)

متنی که پیش رو دارید، مصاحبه ای است که در سال ۱۹۷۲ انجام شده با سارا لوئیز وائوگن (Sarah Lois Vaughan) خواننده سرشناس جاز آمریکایی که در زمینه پاپ و راک نیز فعالیت داشت.