فرافکنی در کمانچه نوازی! (I)

مدتی پیش در محل خبرگزاری مهر، برنامه ای درمورد نوازندگی کمانچه برگزار شد که نگارنده مطلبی داشتم پیرامون نوازندگان شاخص تاریخ کمانچه نوازی. در این مقاله، نواخته های نوازندگان آذری با نوازندگان ایرانی نیز مقایسه شدند. پس از این برنامه گفتگوهایی با هنرمندان این ساز توسط خبرگزاری مهر و روزنامه های مختلف انجام شد که در این گفتگوها، نوازندگان نظرات خود را در مورد نوازندگی و پیشرفت های این ساز بیان داشتند.

در میان این گفتگوها، گفته های سه نفر از این نوازندگان، به عقیده بنده نکات قابل تاملی داشت.

گفته های فرشاد صارمی که مربوط به نحوه نواختن و اصولا شکل کمانچه بود که به عقیده ایشان حتما باید مورد تجدید نظر قرار گیرد.

مهدی آذرسینا که اظهار تعجب کرده بود از دعوت استادی از باکو برای تدریس کمانچه و حتی این عمل را خنده دار توصیف کرده بود و گفته های سعید فرجپوری که اشکالاتی را بر نوشته نگارنده وارد دانسته بود.

البته سعید فرجپوری در قسمتهایی از گفتگویش، قسمتی از نظرات نگارنده در مورد “هم ریشه بودن ویولن ایرانی” را تایید کرده است ولی ما در اینجا به قسمتهایی می پردازیم که هنوز از طرف این هنرمند، مورد تردید است.

سعید فرجپوری در قسمتی از مصاحبه، در مورد مقایسه نوازندگان ایران و آذربایجان چنین گفته است: ” این مشکلی که الان در موردش صحبت شد در آذربایجان نبوده و این طور نیست که به محض اینکه کمانچه از نظر قدرت و سرعت تغییر کند نتیجه بگیرند این دیگر ویولن است. آنها خوشبختانه این مشکل را نداشته اند و برای همین سال های زیادی است که کمانچه کار می کنند. بر فرض اگر ما نزدیک سه دهه است که روی کمانچه کار می کنیم آنها حداقل ۱۰۰ سال است روی این مساله کار می کنند.”

اولین اشکالی که می توان بر این گفته وارد کرد، تاریخ ۳۰ ساله کار روی کمانچه در ایران است! اگر ایشان از نوازندگان دوره قاجار به عنوان “نوازنده کمانچه” نام می برند، نمیتوان عنوان کرد که این ساز ۳۰ سال است روی آن کار میشود (البته با این فرض که فقط در موسیقی ردیفی دستگاهی کمانچه رسمیت دارند و در موسیقی محلی، محلی از اعراب ندارد!)

اگر هم منظور ایشان کار کردن روی کمانچه به صورت آکادمیک است که فعالیتهایی اعم از تولید کتاب و آنالیز شیوه ساخت کمانچه تا نواختن آن است، هنوز هم این فعالیت ها حداقل به طور جدی شروع نشده است، اگر فقط تدریس آن به صورت کنونی از روی نت است که قبل از انقلاب توسط رحمت الله بدیعی این نوع تدریس انجام می شده؛ با این توصیف منظور ایشان این موارد نیست.

اگر سابقه اجرایی به صورت ضبط و کنسرت است که همه می دانیم سابقه ایران در کمانچه نوازی به صورت رسمی اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست (به شهادت ضبطهای گرامافونی که داریم)

در جای دیگر این هنرمند می افزاید: ” همین طور استادان آنها (جمهوری آذربایجان) به دنبال هم آمده اند، به هم وصل شده اند و به سمت جلو حرکت کرده اند. طبیعتاً به نظر من، هم تعداد نوازنده هایشان بیشتر است و هم بیشتر کار کرده اند و زحمت کشیده اند، اما من موافق نیستم که بگوییم آنها جلوترند. این مسابقه ورزشی نیست که یکی قوی تر باشد و یکی ضعیف تر.”

در این قسمت ما با یک مغلطه مواجه هستیم، چراکه بحث ما در مورد تکنیک نوازندگی است که چهارچوبهای خاصی دارد و در این قسمت اتفاقا نوازندگی شبیه به ورزش است! (البته در قسمتی که مربوط به موسیقی می شود این مقایسه نباید این گونه باشد)؛ ما در نوازندگی موسیقی کلاسیک (که در اینجا نوع موسیقی ایرانی و آذریش مدنظر ماست) ارزشهای خاصی داریم، مثلا در هردوی این موسیقی ها، صدای اضافی و نویزها را در نوازندگی ساز، نواخته شدن پرده های خارج از مایه مورد نظر و … را ضد ارزش و توانایی بالا در اجرای موسیقی هایی که در رپرتوار منطقی آهنگسازان دو کشور است (که بسیار هم شبیه به هم است) اعم از اجرای تمیز و چابک پاساژها و اجرای دقیق نوانسها و … را ارزش محسوب میکنیم که همانطور که گفته شد.

با توجه به این نکات، ما در مورد نوازندگی موسیقی سنتی مغولستان و مقایسه آن با نوازندگی در موسیقی ایرانی صحبت نمی کنیم که ارزشهای بسیار متفاوتی دارند؛ پس این دو نوازندگی ایده آل های بسیار نزدیک به هم دارند. البته نوازندگانی مانند مهدی آذرسینا که سبکی دورتر از شیوه معمول نوازندگی دارند ممکن است این شباهت را بسیار کمتر ببینند و دعوت استاد آذری را خنده دار! ولی در موسیقی کلاسیک هم که ما نوازنده و آهنگسازی مثل اوژن ایزایی داریم که او غیر از اینکه هیچ گاه تدریس ویولون به سبک معمول را خنده دار نمیداند، در اجرا هر دو سبک نیز تبحر دارد.

18 دیدگاه

  • ناشناس
    ارسال شده در مهر ۳, ۱۳۸۷ در ۴:۰۶ ب.ظ

    خیلی جالبه!
    چون واقعا آذری ها در نواختن کمانچه جلوتر از ما هستن چرا باید واقعیت ها رو به نفع خودمون تغییر بدیم؟
    آن ها نوازندگانی در حد هابیل دارند،ما هم داریم؟

  • khorshid
    ارسال شده در مهر ۵, ۱۳۸۷ در ۸:۰۰ ب.ظ

    من کمونچه آذری دوس ندارم.
    چرا هی میگین هابیل؟ در حد خاصی نیستن که!
    با نظر استاد آذر سینا خیلی موافقم.
    همچنین با نظرات استاد فرجپوری.

  • محمد رضایی
    ارسال شده در مهر ۷, ۱۳۸۷ در ۹:۲۹ ب.ظ

    با تشکر از شما از این اطلاع رسانیتان.

  • زينب
    ارسال شده در مهر ۹, ۱۳۸۷ در ۲:۱۷ ب.ظ

    نه فقط هابیل که چندین نوازنده بزرگ و جهانی دارند.
    ضمنا خیلی ها تحمل گوش دادن به موسیقی بتهون رو ندارند و این چیزی از بزرگی و اهمیتش کم نمی کنه

  • pejhman
    ارسال شده در اردیبهشت ۳, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۷ ب.ظ

    من یکی از نوازندگان کمانچه هستم به نظر من یکی از خاصیتهای هنر اینه که مرز مشخصی نداره چه بهترست همه ی سبک ها و سبه ها را ماندد رنگها در کنار هم قرار بدیم و خوشرنگترین انها را انتخاب کنیم و در این امر از هرگونه تعصب بگذریم و جایی برای احساس و سلیقه قائل شویم و همواره ÷ی بهتر شدن مسئله باشیم نه از بین بردن ان

  • salar
    ارسال شده در بهمن ۱۹, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۴ ب.ظ

    سلام در ایران نوازنده کمانچه اذری که خیلی قویتر از هابیل است رو کسی نمیشناسه استاد علی فرشباف هر کسی نوازندگی ایشون رو ببینه بیخیال هابیل میشه در ضمن تو ایران همه کسانی که کمانچه آذری آموزش میدن شاگرد استاد فرشباف هستن که خیلی ادم محترمیه

  • علی
    ارسال شده در خرداد ۲۵, ۱۳۸۹ در ۱۰:۰۵ ب.ظ

    سلام این دوستمون که در مورد هابیل وعلی فرشباف نوشته اندمعلومه کاملا”بی اطلاع هستند.من نوازنده کمانچه آذری هستم وبا تمام احترام که به آقای فرشباف ،باید بگم اصلا”درحدهابیل علیف نیستند.درضمن من شاگرد ایشان نیستم پس ادعای دوستمون که گفتندهمه شاگردایشان هستند درست نیست.

  • مصطفی
    ارسال شده در تیر ۲۶, ۱۳۸۹ در ۱۱:۳۶ ق.ظ

    اولا که برادران آذری من سر استاد فرشباف و شاگردی ایشون دعوا نکنین. دوما اینکه هر صدایی براتون خوشایند بود حتما گوشش کنین. مثلا من از کمونچه آذری خوشم نمیاد گوش نمیدم. در عوض صدای به قول نویسنده پر خش ساز آذر سینا رو دوست دارم. پس همینو گوش میدم.

  • ناشناس
    ارسال شده در مهر ۴, ۱۳۸۹ در ۱۰:۳۳ ب.ظ

    من تازه میخوام پسرم رو به کلاس کمانچه بفرستم اما نمیدونم انتخابم درسته یا نه یا چه سازی رو انتخاب کنم بهتره

  • امیر
    ارسال شده در آذر ۱۷, ۱۳۸۹ در ۹:۵۴ ق.ظ

    من فکرمیکنم دوستانی که راجع به کمانچه آذری اظهارنظرمیکننداطلاعات خیلی محدودی دراین زمینه دارندچون نوازنده های خیلی ماهرتروتکنیکی ترازهابیل هم درآذربایجان وجوددارندکه متاسفانه ایرانیهافقط استادهابیل رامیشناسندکه البته نمادی ازکمانچه نوازی آذری درایران است ودرتبحراستادعلی اف شکی وجودنداردبهتراست به آثاراستادمونس شریف اف ودیگراساتیدنیزگوش بدیم بعدنظربدیم ومتعصبانه نظرندهیم البته یادم رفت بگم من خودم سالهاست هم کمانچه آذری کارمیکنم وهم ایرانی.کسی که نظرمیده بایدهردوساز راکارکنه وبشناسه مخلص همه اساتید

  • امیر
    ارسال شده در آذر ۱۷, ۱۳۸۹ در ۱۰:۲۸ ق.ظ

    من مدتهاآثاراستادآذرسیناراکارمیکردم وخودم رابه این کارمحدودکرده بودم وبرای خودم بتی ازایشان برای خودم ساخته بودم وخیلی درموردایشان متعصب بودم وهستم بعدازمدتی به پیشنهادیکی ازدوستان کمانچه آذری راشروع کردم وباقدرت وتکنیکهای این سازآشناشدم ووباساتیدآذربایجان آشناشدم واین مساله رالمس کردم که کمانچه آذری قدرتمندتروظریف تراست ولی نمیدانم چرااستادآذرسیناکه حدس میزنم ریشه آذری دارندوموسیقی آذری راخیلی بهترازهمه مادرک میکنندچرامتعصبانه نظرمیدهند.البته من بامقایسه سازهامخالفم چون هرکدام درفرهنگ خاصی جای دارندویک فارس زبان شایدنتواندموسیقی آذری راآنگونه که هست درک کندوبالعکس.هرموسیقی خوب درجای خودش باارزش وشنیدنی است.به جای مقایسه بهتراست به پیشرفت وارائه کارهای بهتربپردازیم.

  • مصطفی
    ارسال شده در بهمن ۱۳, ۱۳۸۹ در ۲:۴۰ ق.ظ

    با سلام . دوستان ببینید مساله تکنیکی اجرا کردن کمانچه یه چیز جدید در ایران نیست. قدیم هم بود. البته بعد از انقلاب گل سر سبد نوازندگان کمانچه که بسیار با مهارت هم اجرا می کردند یعنی آقای رحمت الله بدیعی از ایران به هلند مهاجرت کردند و این البته به خاطر مشکلاتی بود که براشون به وجود اوردن و خودتون احتمالا می دونید. ایشون تکنیک ایرانی نوازی رو در حد بسیار بالایی اجرا می کردند. به عنوان نمونه به مجموعه آثار درویش خان که توسط گروه پایور اجرا شده گوش بدید. بدون کوچکترین احساس ملالی اجرا می کنند. تکیه ها و ریز ها و دراب ها و انواع و اقسام ارشه ها رو اجرا می کنندو انگشتان بسیار فرزی هم دارند ایشون. این میشه تکنیک ایرانی که با تکنیک اذری خیلی تفاوت داره . نه این که اصلا شبیه هم نیستند . اما اجرای موسیقی ایرانی با تکنیک اذرذی ها به نظر خنده دار میاد. مگر استاد بدیعی از پوزیسیون خا استفاه نمی کردند . در قطعه حجاز در همین مجموعه حتی پوزیسیون شش را هم میگیرند . اما متناسب با موسیقی ایرانی . اینمقاله که سعی داره همسایگان اذری رو بسیار پر قدرت نشون بده کار مناسبی انجام نمی ده. شما اواز استاد علی اف رو با صدای اقای افتخاری گوش بدید تا متوجه بشید اصلا نمی تونن ایرانی بزنن.هر چند تکنیک بالایی دارند . و بعدش برید کاست دیلمان رو گوش کنید تا ببینید کمانچه بدیعی با صدای شجریان چه حالی در شما ایجاد می کنه.

  • آرمين
    ارسال شده در شهریور ۳, ۱۳۹۲ در ۱:۳۲ ب.ظ

    با سلام
    هر سازی صدای خاص خودشو داره هر استادی هم لطافت سازشو من هم آذری کار کردم هم ایرانی
    اگه تعصب بیجارو کنار بزاریم خیلی واضهه که اساتید آذربایجان خیلی خیلی خیلی ماهرترند

  • محمد
    ارسال شده در آذر ۸, ۱۳۹۲ در ۱۰:۲۷ ق.ظ

    باید قبول کنیم که در این سه دهه در مورد موسیقی پیشرفتی نداشته ایم.واقعا چند استاد در حد اساتید پر آوازه کشور همسایه داریم؟مقایسه سازها و دو نوع موسیقی کم و بیش شبیه به هم شاید چندان درست نباشد. اما با گوش دادن به دو اجرا،مثلا در دستگاه سگاه آذری و ایرانی بهتر می توان به قدرت موسیقی کشور همسایه پی برد.در اجرای یک دستگاه مثل سهگاه ایرانی تنوع و ابداع آنچنانی را شاهد نیستیم.اما در سگاه آذری رنگ ها و تصنیفات متعدد در فواصل گوشه ها و هم آوایی دو ساز تار و کمانچه واقعا شنیدنی و لذت بردنی است.

  • ارسال شده در آذر ۸, ۱۳۹۲ در ۵:۳۵ ب.ظ

    آقای محمد
    باید بگم کاملا با نظر شما مخالفم. من هنوز یک قطعه آذری (با ارکستر آذری) حتی نزدیک به چهارمضراب بیات ترک حسین علیزاده یا نوروز ۶۲ نشنیده ام. سازهای موسیقی آذری (تار، نقاره و نرم نای) به جز کمانچه آذری، هیچکدام از نظر آکوستیکی و تکنیکی نزدیک به سازهای ایرانی (با وجود مشکلات بسیار زیادشان) نمی شوند. در واقع گمان میکنم این یک اشتباه رایج است که گمان می کنیم موسیقی آذری پیشرفت بیشتری نسبت به موسیقی ایرانی داشته است. البته در زمان اوزیر حاجی بیوف (بیگوف) تا حدی این اتفاق افتاده است ولی در نسلهای بعد تنها همان میراث تکرار شده و آثار چندان قابل توجه و متنوعی تولید نشده است.

  • ناشناس از باکو
    ارسال شده در مرداد ۱۰, ۱۳۹۳ در ۱۱:۵۹ ق.ظ

    موسیقی آذری پیشرفت خوبی کرده علتشم سرمایه گذاری و ارزش دادن دولت به موسیقی ومیراثشونه
    و بعد از متحول شدن بعد از اوزییر حاج…..
    از نظر دستگاهی هم موسیقی آذری روش کار شده
    اما دستگاه هایی مثل همایون و دشتی از دستگاه های ایرانی وارد موسیقی آذری شده
    ودر تبریز استادان بزرگی هستن و شاگردان بزرگی دارن که الان از نوازندگان مهم آذری هستن از جمله استاد فرشباف و مرحوم استاد حسین خدادادی
    که اولین متد کمانچه نوازی در تبریز را نگارش کردن
    در موسیقی تعصب و قومیت را باید کنار گذاشت
    انچه از دل برآید بر دل نشیند
    در جمهوری آذربایجان کمانچه نواز هایی هستن که حتی اسمشونم نمیدونین چون پارتی پول واسه مشهور شدن ندارن .کانچه زنی هست ۱۳ ساله که اگر گوش کنین هابیل و مونس و خیام و مالک وشفیقه و……… اسم دیگرو فراموش میکنین

  • ناشناس
    ارسال شده در شهریور ۳, ۱۳۹۳ در ۱۲:۳۳ ق.ظ

    از تکنیک و این حرفا بگذریم به نظر من آنچه که کمانچه آذری رو پرآوازه کرده صدای نسبتا خوب اونه که یه کمی شبیه ویولونه.{غیراز سازهابیل که صدای خاص خودشو داره} کمانچه ایرانی صدای خشکی داره مانند وزوز زنبور {خصوصا تو سیم ۴………….از این حرفا هم بگذریم تار {چه آذری چه غیره}و ویولون از هردو کمانچه بهتره و عام پسند وسلام.من کمانچه کار کردم کاش تار کارمی کردم اونم آذریش

  • قربان کریم زاده
    ارسال شده در اسفند ۲۶, ۱۳۹۵ در ۱۲:۳۱ ب.ظ

    سلام به همه استاد فرشباف معلم درس حرفه و فن ما بود مدرسه شیخ عطار خیابان ششگلان هرجا که هست امیدوارم سلامت باشن. قربان کریم زاده

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

در جستجوی موسیقی سنتی (II)

تصویر سورآلیستی ای در نظرم آمد که قافله ای از چندین و چند شتر همه سی دی های سمفونی کوه البرز را بار کرده از دروازه های ارمنستان قدم در جاده ابریشم گذاشته و “سی دی ها را روانه بازار” می نمایند و به هر شهر و دیاری که می رسند جمیع مشتاقان، سی دی پلیر به دست، دم دروازه ها منتظر رسیدن قافله ایستاده اند و هلهله می کنند! (البته این استقبال بی سابقه مشتاقان موسیقی سمفونیک از این آثار را باید بیشتر مرهون نقد جانانه ای دانست که در فصلنامه ای وزین به قلم منتقد و و موسیقی شناسی برجسته نوشته شده و در آنجا خواندم که اثر به سبک آثار ریشارد واگنر ساخته شده و با آنها کوس برابری می زند و بسیار عالی و جهانی است.)

برنامه ریزی بخش های تمرین (I)

در بسیاری از موارد دلیل انجام کارهای خلاقانه نوع برنامه ریزی تمرین شما خواهد بود. یک برنامه ریزی موثر شما را برای دستیابی به اهداف موسیقایی تان یاری می کند و همچنین برنامه ریزی اشتباه موزسین را به سمت تمرین نامنظم و بی فایده و یا تجربه های آسیب زا می کشاند. بنابراین این بخش ۵ راهنمای تمرین را پیشنهاد می کند تا همچنین موضوعات مرتبط با مدیریت تمرین را نیز مطرح کند.

از روزهای گذشته…

حضور خلوت انس است و دوستان جمع اند (I)

حضور خلوت انس است و دوستان جمع اند (I)

سالیان درازی بود که این بیت حافظ من را به خود مشغول داشته بود! از خود می‌پرسیدم که این خلوت چگونه است که انس با آن، به تجمع یاران می‌ماند؟ چگونه می‌توان در خلوتی بود که سرشار از انس با یاران است؟
«آموزش تنبک براساس نت‌نوشته‌های امیرناصر افتتاح» منتشر شد

«آموزش تنبک براساس نت‌نوشته‌های امیرناصر افتتاح» منتشر شد

کتاب و دی‌وی‌دی‌ تصویریِ «آموزش تنبک براساس نت‌نوشته‌های امیرناصر افتتاح» به کوشش فریدون حلمی، به گزینش و ویرایش و اجرای وحید فتائی توسط نشر “خنیاگر” منتشر شد. این کتاب و دی‌وی‌دی را هم‌اکنون می‌توان از تنبکستان (تلفن: ۲۲۰۷۳۸۸۱) و موسیقی عارف (تلفن: ۳۳۹۹۷۶۴۳۰ و ۳۳۹۷۶۴۳۱) تهیه کرد.
صادقی: محمد نوری تکرار ناشدنی و خاص است

صادقی: محمد نوری تکرار ناشدنی و خاص است

فقط به مسیری که از گذشته استاد نوری طی کرده اند نگاهی بیندازیم، خودش یک درس بزرگ می تواند باشد. امیدوارم شاگردان ایشان هم بتوانند در این مسیر قدم بردارند و راه درست را تشخیص بدهند. شیوه تدریس استاد هم پرداختن به تکنیک های خاص آواز کلاسیک بوده است، در حقیقت کار کردن در ابعاد تنفسی، بیانی و رزونانسی که مهمترین ویژگی های یک خواننده خوب به حساب می آید؛ روی این مباحث کار جدی می کردند و کمتر به مقوله خواندن ترانه در کلاس می پرداختند و باورشان بر این بود که اگر کسی می خواهد خواننده قابلی بشود چه کلاسیک و چه پاپ، می بایست از پروسه تکنیک آواز کلاسیک وارد بشود تا بتواند آواز کلاسیک یا یک پاپ فاخر و درخشان را ارائه کند. شاگردانی هم که کار تدریس آواز کرده اند مثل خود بنده همه تحت تاثیر همین شیوه آموزشی بوده ایم و الحق خودمان را مدیون محبت های بی دریغ ایشان می دانیم تا همیشه.
مرگ باخ

مرگ باخ

باخ در سال ۱۶۸۵ بدنیا آمد و در سن ۶۴ سالگی به دلیل آنکه قدرت بینایی اش بتدریج رو به کاهش می گذاشت تصمیم گرفت که چشمان خود را جراحی کند. پزشکی بنام John Taylor مسئولیت جراحی چشمان او را بعهده گرفت. او که در اصل چشم پزشکی اهل انگلیس بود در طول مدت فعالیت پزشکی خود چشم دو تن دیگر از بزرگان عصر خود یعنی هندل موسیقیدان و ادوارد گیبون مورخ را نیز جراحی کرد.
بازیِ هنری میانِ آهنگساز و شنونده: اثر هنری برای مخاطب یا مخاطب برای اثر هنری؟

بازیِ هنری میانِ آهنگساز و شنونده: اثر هنری برای مخاطب یا مخاطب برای اثر هنری؟

هنر و از آن جمله موسیقی، به مثابه بازیِ دوسویه‌ای است که میان هنرمند و مخاطب شکل می‌گیرد. مخاطبِ موسیقی در مسیرِ اهداف گوناگونی می‌تواند دنبال‌کننده‌ی مستمر آثار یک آهنگساز مشخص باشد که در دو گروه اصلی قابل دسته‌بندی است؛ اول، مخاطبی که میل دارد آهنگساز با تکرار در ارائه‌ی عناصر ساختاری و بیانیِ آشنا به عنوان «سَبکِ هنریِ شخصی»، اثری مطابق چارچوب‌های آشنای ذهنی او خلق کند و این گروه شامل توده‌ی مخاطبان است. دوم، مخاطبی که میل دارد آهنگساز با ارائه‌ی عناصر ساختاری و بیانیِ بدیع و نیز دگرگونی عوامل آشنای قبلی، وی را در فراسوی ابعادی تازه از درک و دریافت هنری بپروراند و این گروه شامل شنونده‌ی خاص هنر است. در بازی هنر، شنونده‌ی گروه دوم می‌تواند با تخیّل هنری پویا و دیدگاه تحلیلی – انتقادی خود، با آهنگساز وارد گفتمان هنری شده و در جهت ره‌یافت‌های نوینِ خلق هنری (وینیو ۱۳۹۰) – به دور از الگوهای از پیش مقررشده- مشارکت ورزد.
معرفی یک هنرمند: سرپاس مختاری‌ (III)

معرفی یک هنرمند: سرپاس مختاری‌ (III)

تسلط مختاری بر ردیف و دستگاه و گوشه‌های موسیقی ایرانی کاملا مشهود است. به‌ کارگیری تنوع ریتم، گاه در آثارش چنان است که پیش از او سابقه نداشته است. مانند پیش‌درآمد ماهور که برای اولین بار در وزن‌های مختلف می‌سازد و شاید به همین دلیل است‌ که صفوت او را در احساس ضرب بی‌همتا می‌داند.
بررسی اجمالی آثار شادروان  <br /> روح الله خالقی (قسمت یازدهم)

بررسی اجمالی آثار شادروان
روح الله خالقی (قسمت یازدهم)

این اثر نام بخصوصی ندارد و فقط «محلّی بختیاری» خوانده میشود. متن ترانه، به روایتِ روبیک گریگوریان، در اصل از خطهِ فارس است و معمولاً با این کلمات آغاز میشود: دست به دستمالم نزن جونم دستمالم حریره… الخ. در برنامهِ فوق هم در ترتیبِ جملات و هم در برخی کلمات تغییراتی ملاحظه میگردد. ترانه با صدای رسای فاخته ای که سلامتِ نفس روستا را بیاد میاورد آغاز و با صدای شفافِ الهه ادامه میابد؛ تجربه ای از اثر دو صدایی که به حق ماندنی و ستودنی است.
ادیت در ویولن (IV)

ادیت در ویولن (IV)

هدف از این نوشتار بررسی و تحلیل انگشت گذاری یا ادیت دست چپ (Edit)در جمله آغازین (تصویر شماره یک) زیگوینروایسن اثر پابلو سارازات برای ویولن و ارکستر است. اجرای جمله آغازین که مرکب از تعداد بیست و دو نت سه لا چنگ (از سل آزاد تا می بمل) می باشد، نیازمند تحلیل ذهنی دقیقی است که منجر به ادیت صحیح آن گردد و نگارنده سعی بر آن دارم تا با بررسی فنی موضوع، به پاسخ تحلیلی مطلوبی در زمینه انگشت گذاری این جمله دست یابم.
فخرالدینی: آهنگسازان خودشان با ما همکاری نکردند

فخرالدینی: آهنگسازان خودشان با ما همکاری نکردند

اولین پیشنهاد را آقای مهندس کاظمی که هنوز معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد را برعهده نداشتند به من دادند. من در آن زمان در فرهنگسرای بهمن بودم و زیاد اعتماد و اعتقاد به کار نداشتم و دلسرد بودم که دوباره ارکستر تشکیل دهیم تا اینکه آقای مهاجرانی و آقای خاتمی آمدند. زمانی بود که آقای مرادخانی رئیس مرکز موسیقی بودند، همه تاکید می‌کردند که من این ارکستر را تشکیل دهم تا یک ارکستر ملی داشته باشیم و چون پیشنهادشان با حسن نیت بود قبول کردم و در آذر ماه ۱۳۷۶ اقدام به راه‌اندازی ارکستر کردم و نفرات را از قبل تعیین کرده بودم و مشکل چندانی نداشتم.
فقط تصور کن! (II)

فقط تصور کن! (II)

و اما پل مک کارتنی، دو سال از جان لنون کوچک‌تر بود و مثل او در لیورپول به دنیا آمده بود. او هم مثل جان در کودکی مادر خود را بر اثر ابتلا به سرطان از دست داده بود و تا حدودی با روحیات لنون همخوانی داشت.در سال ۱۹۵۷ لنون گروه QUARRYMEN راتشکیل داد و در همان سال دوست و همکلاسی مک کارتنی یعنی جورج هریسون به آنها پیوست در حالی که تنها ۱۴ سال داشت! در سال ۱۹۶۰ ابتدا ترومپت نواخت و پس از آن به سمت گیتار و پیانو گرایش پیدا کرد.