شنبه ۶ مهر ۱۳۸۷ ،
سجاد پورقناد
سعید فرجپوری در قسمتی دیگر از گفتگویش به این نکته اشاره می کند که : "علاوه بر اين، نوع موسيقي ما هم با موسيقي آذربايجان فرق مي کند. موسيقي ما خيلي درونگراست و تحرک و حرکتي که در موسيقي آذربايجاني مي بينيد در آن وجود ندارد. هر کدام شان خاصيت و زيبايي هاي خودشان را دارند. با اين حساب موافق نيستم که بگوييم آنها قوي ترند. در ايران هم کارهايي اجرا شده، خيلي خوب است مخصوصاً اينکه ما در اينجا فواصل ربع پرده را داريم و آنها ندارند. اين مساله کار آنها را راحت تر مي کند و به جاي ربع پرده در فواصل سازي شان (کمانچه) نيم پرده مي گيرند."
در این مورد هم باید اشاره کرد که بحث اینجا در مورد نوازندگی بوده و نه آهنگسازی، هرچند در آهنگسازی هم ما بسیار موسیقی های (به قول این هنرمند) "برونگرا" داشته و داریم؛ نمونه آن موسیقی گروه دستان که خود ایشان نیز یکی از نوازندگان چیره دست آن هستند؛ موسیقی های اجرا شده توسط این گروه، به قدری برونگرا شده که گاه در این اواخر اعتراضهایی هم به این روش، در نقدهایی که برگزار شد وارد می شد.
جدا از این مسئله، برتری تکنیکی این نوازندگان بی ارتباط است با برونگرا یا درونگرا بودن موسیقی آنها. تفاوانایی های تکنیکی نوازندگان آذربایجان به دلیل تفکر کلاسیک و جدی آنها بر روی رشته نوازندگی است، همانگونه که نوازنده ای چون فرامرز پایور به دلیل این نوع نگاه به موسیقی، نسبت به همنسلانش یک سرو گردن بالاتر بود؛ او توانایی اجرای قطعات بسیار گوناگونی را داشت ولی اکثرا نوازندگان سنتور همدوره او، قطعاتی که از رپرتوار آنها (که تشکیل میشد از یکسری بداهه نوازی های خوش دست که خود می نواختند) کمی فاصله داشت را یا با کیفیت بد می نواختند یا از نواختن آنها عاجز بودند.
پس به دلیل این نوع نگاه است که ما اگر مقابل یک نوازنده آذری، نت ادیت شده سخت ترین آوازها و قطعات ایرانی را قرار دهیم، او با توانایی چشمگیری اجرا می کنند ولی نوازندگان ما، قطعاتی که در
مقاله قبل گذاشته شنیدیم را به راحتی نمی توانند بنوازند.
گفته دیگر ایشان نیز در مورد نداشتن ربع پرده در موسیقی آذری و رپرتوار کمانچه نوازان آذربایجان با شنیدم همان نمونه های صوتی به راحتی رد می شود، چراکه به خوبی اجرای گوشه دلکش ماهور را با تمام ظرایف و گلیساندوها و ویبره های لازم را میتوانیم بشنویم.
لازم به ذکر است که سالهای پیش هم من از نوازندگانی مثل محمدرضا لطفی و کیهان کلهر نیز این گفته (عدم وجود ربع پرده در موسیقی آذربایجان) را شنیده بودم که گمان می کنم در راستای هدف "موسیقی کلاسیک زدایی" در ایران این گفته غلط را بارها تکرار می کنند. شاید بر این باورند که میتوان، علاقمندان به استفاده متقابل از تجربیات دیگر کشورها، (مخصوصا کشورهایی که در بالندگی موسیقی کلاسیک جهان نقش داشتند) را در جامعه جوان اهل موسیقی، از این اندیشه خارج کرد (که شاید فرهنگ به اصطلاح سنتی، نشستن روی زمین و نواختن بداهه های آنچنانی و ... کنار گذاشته نشود!)
ضمنا" اگر هم تصور کنیم آنها فقط فواصل تعدیل شده 12 نیم پرده ای را به اجرا درمی آورند، دلیلی ندارد که از ما در تکنیک کمانچه نوازی جلو بی افتند چراکه ما نیز چنین فواصلی را مینوازیم؛ این بهانه در این حد غیرقابل باور است که کسی به نوازنده ای مثل فرجپوری بگوید من نمی توانم مثل شما ساز بنزم، چون موسیقی لری هم می زنم!
شخص سعید فرج پوری و بسیاری دیگر از نوازندگان کمانچه ما، گاهی موسیقی محلی نیز اجرا می کنند که فواصل و لحن آنها با موسیقی دستگاهی، فاصله دارد ولی هیچگاه در ویرتوزیته این نوازندگان، نواختن این موسیقی ها، خللی وارد نکرد است؛ پس دلیل این عقب افتادگی را باید جای دیگر جستجو کرد.
در پایان به یکی از گفته های سعید فرجپور می پردازم که باعث تعجب بیش از پیش من شد که این گفته را بارها از زبان دیگر نوازندگان کمانچه مثل کیهان کلهر نیز شنیده بودم: " موقعي که آقاي بهاري يک تنه کمانچه مي زد شخص ديگري نبود که اين ساز را بزند."
(پیش از ذکر نکاتی در این باب لازم است که گفته شود، نگارنده به عنوان کسی که با سعید فرجپوری -هنرمند بااخلاق و فروتن- بارها برخورد داشته ام شک ندارم که مطالب گفته شده، از روی کم توجهی و سهل انگاری بوده و ایشان در این گفته ها، قصد بدخواهی برای همکارشان ندارند.) همه ما می دانیم که اولا هیچ گاه در تاریخ 100 سال گذشته ایران فقط یک نوازنده کمانچه نداشتیم؛ اگر منظور ایشان اجرای صحنه ای همراه با گروه های موسیقی و ضبط تکنوازی هاست هم می دانیم که اقلا یکی از بهترین نوازندگان تاریخ کمانچه نوازی، رحمت الله بدیعی در آن زمان هم در گروه، هم به صورت تکنوازی به اجرای ضبط و کنسرت می پرداخته است و افسوس که هیچگاه در این مصاحبه ها و مسترکلاسها نامی از این نوازنده چیره دست برده نشده است!
با این گفته این نوشته را پایان می برم که نوازندگان کمانچه تا به این حرفه با دقت و جدیت نگاه نکنند، پیشرفت جدی و چشمگیری را در نوازندگی این ساز شاهد نخواهند بود؛ فرافکنی ها، کم دقتی ها و سهل انگاریها در بازگویی مسائل مربوط به کمانچه، بدون شک می تواند در نسلهای آینده عقب افتادگی و درجازدگی بوجود آورد.
مهر ۷م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۹ ب.ظ
دوست فرهیخته جناب آقای پورقناد
با سلام و سپاس
از سلسله مطالبی که در مورد کمانچه نوشتهاید بهره بردم. امیدوارم در راه مطالعه موسیقی ایرانی بیش از پیش موفق باشید.
با مهر و ادب
مهر ۷م, ۱۳۸۷ at ۳:۴۹ ب.ظ
حیف و صد حیف حیف از این ساز اصیل و کامل که ویلن ایرانی جایگزین آن شود !
مهر ۸م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۴۳ ق.ظ
باسلام وتقدیر!
هردوقسمت مقاله بسیارعالی به تحریردرآمده!
اماوجودنکات مشترکی که کاملاواضح نیست شایدمارامردد درپذیرفتن همه این مقال نماید.
سپاس.
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ at ۱:۲۵ ق.ظ
تشکر می کنم ولی نبود ربع پرده و پرش نت ها در ملودی برون مرزی ایران باعث بوجود آمدن تکنیک بالا شده هرچند احساس را مثل ما ملاک نوازندگی قرار نمی دهند. به نظر من کمانچه نوازی در این دهه اخیر به لطف نوازنده های جوان و اساتیدی چون کامکار ، فرج پوری و کلهر جانی دوباره گرفته.