درباره‌ی نقد نماهنگ (I)

و پرسش درست در آغاز این است که بپرسیم نماهنگ چیست؟ فیلم است یا موسیقی؟ یا از آن درست‌تر این که چگونه درک می‌شود؟ همچون صدای سازمان یافته یا تصویر متحرک؟ سوژه‌ی شنیدار ماست یا دیدارمان؟ پاسخی که بی‌درنگ به ذهن درمی‌جهد این است که هر دو. نماهنگ ابژه‌ی شنیدیداری (audiovisual) است. خواهیم دید که گاه چنین نیست، گرچه بناست همواره باشد. انتظار ما از ذاتش چنین می‌گوید. و این ذات چیست؟ یک مدیوم نسبتا تازه؟ یک هنر ترکیبی سرراست؟ یک راه جدید مصرف موسیقی؟ هر کدام که هست یک چیز را که میان همه‌ی آنها مشترک است می‌توان بدان نسبت داد و آن پیوند تصویر و موسیقی است.

اما کلیت پیوند موضوعی تازه نیست. نمونه‌هایی از چنین پیوندی در هنر قرن، سینما، بسیار پیش‌تر بروز کرده بود و به نقد هم کشیده می‌شد. در آن نمونه‌ها موسیقی فیلم را «همراهی» می‌کرد و نامش بود «موسیقیِ فیلم» و هنوز هم هست. اما پیوند دیگری هم هست چونان نماهنگ که به‌راستی در خیلی موارد باید نامش را گذاشت «فیلمِ موسیقی»، زیرا در آنها فیلم موسیقی را «همراهی» می‌کند. این درست همان چیزی است که باید درباره‌ی نقدش اندیشید، زآن‌رو که نه موسیقیِ تنهاست نه فیلمِ تنها و نه حتا موسیقیِ فیلم که تجربه و اندیشه‌ی نقدش را داشته باشیم؛ نقدی فیلموسیقایی یا شنیدیداری می‌خواهد.

امروزه نماهنگ بخش بزرگی از مصرف روزانه را تشکیل می‌دهد. چشمان تلویزیون‌زده‌ی مخاطب امروزین گویا ناتوان از تمرکز بر سکون، گوش را، شنیدار را اگر تنها باشد نامتمرکز می‌سازد. دید، حس برتر، مدام با داده‌هایش درک شنیداری را مختل می‌کند. پس باید چیزی دیده‌ربا و فریبنده در میان آید تا درک دیداری دست از اخلال بکشد. و این چیزی نمی‌تواند باشد جز تصویری که به نحوی با موسیقی درپیوند است/ربط دارد. چرا که اگر جز این باشد غرض نقض شده است.

این معضلی مربوط به دوران بازتولید فناورانه‌ی موسیقی است که در آن موسیقی را می‌توان از روزن نادیدنی یک دستگاه شنید. پیش از آن، همواره موسیقی تصویر داشت؛ تصویر نوازندگان به هنگام اجرای زنده اغلب خانه‌ی دید بود (۱). و شگفتا که بازتولید فناورانه زهر و پادزهر را در خود دارد (یا ادعا می‌کند که دارد). بدین سان اکنون چند دهه‌ای (دست‌کم از آغاز دهه‌ی ۱۹۸۰) است که شکل‌های مختلف تصویرِ باربطِ همراه موسیقی، رفتار اصلی یا یکی از اصلی‌ترین رفتارهای دریافت موسیقی در بین انسان‌هاست، پس ناگزیر از بحث و نقد آن‌ایم، چنان که در سال‌های نزدیک در دو برهه چنین بحث‌هایی (فارغ از تراز اندیشه‌ورزی موجود در آنها) در فضای روشنفکری آغاز و بلافاصله به صحن جامعه‌ی مجازی کشیده شد (یا برعکس).

نخست نماهنگ‌هایی بود که در جریان‌های سال ۸۸ ساخته می‌شد و به سبب سطح درگیری ذهنی جامعه با آن رخدادها بحث‌هایی فراوان از جنس تفسیر و … برمی‌انگیخت. و دوم چند نماهنگ ساخته‌شده برای رونمایی آلبوم که بیشتر به دلیل مسایل هنری و پیراهنری (مانند شهرت هنرمندان سینمایی دخیل، طرح‌های تصویری خاص و …) به بحث نسبتا فراگیری در جامعه‌ی مجازی و غیرمجازی انجامید، از جمله درباره‌ی نماهنگ آلبوم «نه فرشته‌ام نه شیطان» ساخته‌ی «تهمورس پورناظری»، خوانندگی «همایون شجریان» و کارگردانی «باران کوثری».

شمار این گونه رویدادهای پیشا یا پساانتشار که رو به فزونی دارد و همچنین «موسیقی دیدن» که گوی سبقت را از «موسیقی شنیدن» ربوده است، دیر یا زود ما را وامی‌دارد درباره‌ی آنها بگوییم و بنویسیم (شاید اکنون دیر هم شده باشد). زین رو هدف این نوشتار فراهم کردن آغازه‌های گفتگوی انتقادی درباره‌ی نماهنگ‌هاست. تاملاتی است که می‌کوشد راه را برای منتقدان احتمالی بگشاید. جستجوی امکانات شرح و تفسیر و ارزیابی است در قلمرو «فیلمِ موسیقی». در این راه تنها یک امکان در سراسر جستار نادیده گرفته و به حال خود رها شده است. و آن نقد بنیانی وضعیت همنشینی و همراهی فیلم و موسیقی است.
پی نوشت
۱- این تنها یکی از نگاه‌ها (و به‌راستی درکی سطحی) به نماهنگ است و بیشتر هدف‌های تجاری‌اش را در بر می‌گیرد. در ادامه خواهیم دید که موضوع اگر هم در آغاز چنین بوده در ادامه به موضوع تنیده‌ی غیرقابل تفکیکی تبدیل شده.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

طرّاحی دیتیل برای نی و تنبک (IV)

در مورد من امّا، تجربیاتی که در معماری داشته‌ام، در موسیقی بیشتر به کمکم آمده است. موسیقی خیلی انتزاعی است و دست‌و‌بالِ آدم برای خلّاقیّت خیلی باز است؛ یعنی محدودیت‌هایی که در معماری هست، از جمله اقتصاد، مسائل سیاسی و اجتماعی و مصالح، نظریات کارفرما و «من می‌خواهم»‌هایش، دست تو را خیلی می‌بندند، امّا در موسیقی تو خود می‌گویی «من می‌خواهم». من تغییراتی روی سازها داده‌ام، مثلاً دامنۀ صوتی نی را گسترش داده‌ام و به شش اکتاو رسانده‌ام.

سعیدی: همیشه با ساز همسرم می نوازم

همیشه یادشان می‌کنم، همیشه… در حقیقت می‌توانم بگویم که یکی از اساتیدی بودند که در زندگی هنری من خیلی مؤثر بودند هم ایشان هم استاد دکتر صفوت و البته استاد مفتاح هم که جای خودشان را دارند چون سبک مضراب زدن را در حقیقت ایشان به من یاد دادند و اگر ایشان نبودند، خب من نمی‌توانستم به اینجا برسم. هرچند تکنیک‌های ایشان با چیزی که امروز من اجرا می کنم فرق دارد چون من دیدم کارم یک جور دیگر است، تکنیک را عوض کردم و فرم کار را عوض کردم. حالا ان‌شاءالله این سی دی هزار گیسو که به بازار بیاید تمام این تغییرها و تمام این تفاوت‌ها را شما می‌توانید حس بکنید.

از روزهای گذشته…

کاپریچیو اسپانیول و غنای موسیقی اسپانیا

کاپریچیو اسپانیول و غنای موسیقی اسپانیا

نیکلای ریمسکی کورساکوف (N.R. Korsakov) آهنگساز بزرگ روس فقط سه روز از عمر خود را بعنوان یک افسر نیروی دریایی در بندری بنام کادیز در اسپانیا گذراند و سالها بعد وقتی کاپریچیو اسپانیول (Capriccio Espanola) را تصنیف کرد نشان داد که سفر سه روزه او به اسپانیا خیلی بیشتر از یک سفر ساده نظامی در او تاثیر گذاشته است. فرهنگ و موسیقی محلی اسپانیا برای بسیاری از آهنگسازان بعنوان یک منبع عظیم موسیقایی از دیرباز مورد استفاده قرارگرفته است. در این میان می توان به آثاری چون راپسودی های اسپانیایی از فرانتس لیست (F.Listz)، کارمن از بیزه (G.Bizet)، سمفونی اسپانیول از لالو (E.Lalo) و … اشاره کرد.
پرتو: کسی که یک سال پیانو زده به خود اجازه تدریس میدهد

پرتو: کسی که یک سال پیانو زده به خود اجازه تدریس میدهد

افلیا پرتو اول دی ماه ۱۳۱۷ در خانواده ای در تهران به دنیا آمد که همه اهل موسیقی بوند. پدر و مادر او کنسرتهای انجمن موسیقی ملی به رهبری استاد روح الله خالقی را دنبال میکردند و گویا حتی در انجمن عضویت هم داشته اند. استادان بزرگی چون، حسین خان هنگ آفرین و موسی معروفی به خانه آنها رفت و آمد داشتند و با پدر خانواده که نوازنده ای پی گیر و علاقمند بود، دوست بودند.
گزارش جلسه هشتم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (VIII)

گزارش جلسه هشتم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (VIII)

ارایه‌ی طرح‌واره‌ای برای تشریح احتمال تفاوت موقعیت نقد در موسیقی ایرانی که تا آنجا پیش می‌رود که صحبت از امکان تطابق اظهار نظر شفاهی یا موقعیت‌های مشابه با فضای موسیقی ایرانی به میان می‌آید. (۱۳۸۸)
اینک، شناخت دستگاه‌ها (I)

اینک، شناخت دستگاه‌ها (I)

پیش‌ترها، زمانی که خیلی دور نیست و بسیاری از ماها هنوز به یادش داریم، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایی بودند (نمی‌دانیم اندک یا پرشمار، اما بودند) که وقتی موسیقی ایرانی می‌شنیدند به آسانی تشخیص می‌دادند که در کدام دستگاه است، «ننه جون، نگاه کن قمره، دشتی می‌خونه». اکثرشان حتا سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند چه رسد به انتظار آموختگی علمی و عملی در ساز و آواز. با این ترتیب چگونه می‌توانستند تشخیص دهند؟ جواب در رابطه‌های اندام‌وار اجزای یک فرهنگ است. اگر دقت بیشتری می‌کردی آنها شعر زیبا هم از بر داشتند یا زیبایی شعر پرمغز را اگر از پیش نشنیده بودند به محض شنیدن تشخیص می‌دادند، خط زیبا و تذهیب پرفن و نامه‌ی روان و معماری خانه‌ی زیبا و… را نیز همین‌طور، و در یک کلام مردم اهل دلی محسوب می‌شدند.
Alberti Bass

Alberti Bass

یکی از انواع متداول همراهی که برای سازهایی مانند پیانو، گیتار، هارپسیکورد و … امکان اجرای آن وجود دارد متد Alberti Bass نامیده میشود. Dominico Alberti موسیقیدانی ایتالیایی بود که در سال ۱۷۱۰ بدنیا آمد و سبک کاری او باروک و در اواخر عمر کلاسیک بود.
موسیقی درمانی – ۱

موسیقی درمانی – ۱

موسیقی درمانی به استفاده مستقیم و غیر مستقیم از موسیقی برای بازیافت، نگهداری و قدرت بخشیدن به سلامت روحی، جسمی ، احساسی و درونی گفته میشود که توسط فرد متخصص تجویز شده باشد. این تعریف کوتاه تمام عناصر اصلی موسیقی درمانی را در بر گرفته است و ما در اینجا به توضیح هر یک از این عناصر میپردازیم.
تارا کمانگر، پیانونوازی از دیار هاروارد (II)

تارا کمانگر، پیانونوازی از دیار هاروارد (II)

دیدیم تارا کمانگر پیانیست و ویولونیستی است جهانی، فارغ‌التحصیل از هاروارد. تارا در بسیاری کنسرتهای موفق در سراسر دنیا آثار موسیقی کلاسیک را اجرا کرده، از باخ تا امین‌الله حسین. اما برنامه‌هایی که تارا اخیرا با محسن نامجو و کیوسک داشته مصاحبه کننده را برآن داشته در مورد حدود و ثغور موسیقی کلاسیک و پاپ از تارا بپرسد. در قسمت اول تارا مقدمه‌ای پرداخت در این باب، و اینک باقی داستان.
خواهر و برادری که موسیقی پاپ را متحول کردند – ۲

خواهر و برادری که موسیقی پاپ را متحول کردند – ۲

پس از ترانه Only Yesterday که مقام چهارم را کسب کرده بود، محبوبیت گروه رو به کاهش نهاد و در نیمه آخر دهه ۷۰، آنها با مشکلات خانوادگی و خصوصی درگیر بودند. ریچارد معتاد به داروهای مسکن و تخدیر کننده شد و در سال ۱۹۷۸ با بستری شدن در یک کلینیک ترک اعتیاد، به رفع مشکل خود پرداخت.
یوسف گمگشته باز آید به کنعان؟

یوسف گمگشته باز آید به کنعان؟

سالن خیلی خلوت است؛ تعداد زیادی جا خالی است. عده ای از تماشاگران که جای نامناسبی دارند با متصدیان سالن بحث می کنند و می خواهند جایشان را عوض کنند. متصدیان خونسرد جواب می دهند : “ صبر کنید اگر جایی باقی ماند، حتماً. ” البته آن ها مطمئن بودند حتی یک جای خالی هم باقی نمی ماند!
مارک مینکووسکی رهبر فرانسوی اپرا (II)

مارک مینکووسکی رهبر فرانسوی اپرا (II)

مارک مینکووسکی در پائیز ۲۰۰۶ به همراه گروه موسیقیدانان لوور به اروپا سفر کرد، در آنجا دوازده سمفونی لندن از هایدن را اجرا کرد، همچنین با اجرای دو سمفونی آخر موزار (شماره ۴۰ و ۴۱) سفری به آمریکای جنوبی کرد. علاوه بر آثار بتهوون، شوبرت و فلیکس مندلسون و برامس، او خود را وقف آثار آهنگسازان بزرگ فرانسوی نیز کرد همچون؛ برلیوز (Berlioz)، بیزه (Georges Bizet)، شوسن (Chausson)، فرانک (Franck)، دبوسی (Debussy)، فوره (Fauré)، روسل (Roussel)، فرانسیس پولنک (Francis Poulenc)، ژریف (Greif) و لیلی بولانگر (Lili Boulanger).