درباره‌ی نقد نماهنگ (IV)

این امری است بس دشوار زیرا تصویر یک چیز نه نسبت به آن چیز بی‌طرف است نه تصویرانه خنثا. تصویر در همه حال نگاه بیننده را به مهار خویش درمی‌آورد و لگام می‌زند. در نتیجه دیدن خود چیزها با دیدن تصویرشان همواره فاصله‌ای شناختاری-زیباشناختی را حفظ می‌کند. پس اگر چنین است چه چیزی تصویر خنثا را از نماهنگ یک اجرا جدا می‌سازد؟ اگر حتا یک دوربین کاشته‌ی با میدان باز بدون تحرک را مطلقانه نمی‌توان از پیش روی شناسایان حذف کرد، آنگاه چه چیز نماهنگ و نانماهنگ را از هم سوا می‌کند؟ پاسخ در اصل خودمختاری نگاه نهفته است.

هنگام دیدن یک کنسرت (یا هر چشم‌انداز دیگر)، یک اجرای موسیقی از هر نوع، هر شنیدیدارنده‌ای (هر شناسایی) مختار است که کانون توجهش را به هر سوی که خواست بگرداند. جز عوامل زیباشناختی یا رویدادهای محیطی چیزی نگاه را از آن خود نمی‌کند. اراده‌ی دیگری بر آن چیره نیست.

حال اگر تصویر کم و بیش رفتاری همچون دیده‌ور خودمختار هنجاری داشته باشد دستگاه شناختاری ما آن را حذف می‌کند و خود به خود چیزی نمی‌ماند تا با موسیقی پیوند بخورد. در فقدان آزمون بازشناختاری موثر میان اراده‌ی آزاد شخص و دیگری، تصویر از میانه برمی‌خیزد. برعکس، اگر ناگاه برابر بایستد و ناسترده باقی بماند، یعنی اراده‌ی آزاد دیگری دخالت کند، بی‌شک نماهنگ تولد یافته است.

با همین سنجه است که ما اغلب فیلم یک کنسرت کلاسیک را فارغ از جداکننده‌هایی مانند طول مدت (شرط‌های کافی حاشیه‌ای)، با همه‌ی حضور پررنگ کارگردان تلویزیونی و دوربین در فرآوری‌شان، نماهنگ نمی‌دانیم. گرداندن سر به سوی جایگاه نوازنده‌های فلوت هنگام اجرای «رقص فلوت‌ها» در «سوییت فندق‌شکن» «چایکوفسکی» رفتار هنجاری از یک دیده‌ور خودمختار آزاداراده است و ما اگر دوربین انجامش دهد همذات‌پندارانه حضور واسطه‌گونش را از میانه برمی‌داریم؛ به عنوان سوژه‌ی مستقل از دید خویش بازش نمی‌شناسیم. همچون هوای شفاف که تنها به واسطه‌ی دید نمی‌توان به عنوان چیزی در میانه‌ی چشم ما و ابژه‌ها شناسایی‌اش کرد.

از این سطح که برگذریم واسطه دیگر تراوا نیست. خود منشوری است که تصویر را دگرگون می‌سازد. تصویر هم به منزله‌ی دیدن چیزهای خاص و اما بیش از آن به منزله‌ی ندیدن باقی چیزها بر دیده‌وری ما حکومت می‌کند. سویه‌ی پنهان‌کننده/پوشاننده و سویه‌ی پدیدارکننده/هویداکننده‌ی تصویر در پشت و روی یک سکه‌اند و به یک اندازه سلطه‌گر و معناساز. این سرشت تصویر است. در عکاسی، فیلم (اعم از داستانی و مستند)، یا هر گونه‌ی تصویری دیگر که پیوندی با حقیقت خارجی دارد این سویه‌ی محدودکننده/پنهان‌کننده/جبری هست. تصویر، جهان را چنان روایت می کند/بازمی‌نماید که مولف تصویر می‌خواهد. دوربین در اینجا و هر جای دیگر همان اندازه که نشان می‌دهد، می‌پوشاند. و این اراده‌ی معطوف به یک بازنمود، زبان می‌سازد، گرامر (دستور زبان) می‌سازد و با موسیقی نماهنگ نسبتی از جنس تقابل یا توافق یا … می‌یابد. کشف یا تحلیل همین زبان و کارکردهایش جایگاه اصلی نقد نماهنگ است که خصلتی عمیقا تصویرپژوهانه دارد، منتها سخت آمیخته به زیباشناسی ارتباط و پرسیدن پی‌درپی این که این همه در یک کل، در نماهنگ، چه می‌کنند.

این چنین، نقد نماهنگ متکی بر تصویر اجرای موسیقی یا اجراگرا/اجرانما، نقد نگاه است. نقد نگریستن است. نقدِ ناخدایی است که سکان هدایت دید تماشاگر را در دست گرفته است. در حکم واکاوی و واسازی نقش معناساز/زبان‌آفرین «نگاه» چشم مولف است (۷) و چنان که در ادامه روشن می‌شود، بااهمیت‌ترین زمین نقد همین معناسازی‌ است که در متن نماهنگ روی می‌دهد. چنین تاملاتی در ژرف‌ترین شکل‌ها حاوی واکاوی نقش سوژه‌ی شناسایی شنیداری و سوژه‌ی شناسایی دیداری در برسازی معنای یک سوژه‌ی کل است، یا نقش هر یک در تحمیل تکانه‌ی شناسایی به دیگری؛ تصویر در آینه‌ی موسیقی و کنش اجرایی چگونه و موسیقی در آینه‌ی آن دیگران چگونه بازشناسی می‌شود؟ چگونه این جزءها در یک کل به یگانگی می‌رسند یا نمی‌رسند؟

پی نوشت
۷- حتا مطالعات علمی مرتبط با نماهنگ که عمدتا بر بستری از رشته‌های علوم انسانی همچون انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی، مطالعات تصویری و … روی می‌دهد و به مفهوم مورد بحث در این جستار «نقد نماهنگ» نیستند، نقطه‌ی شروع حرکتشان همین نقد نگریستن است. داده‌ی اولیه را از همین جا به‌دست می‌آورند. هنگامی که یک مطالعه‌ی علمی از نادیده گرفتن گیتارنواز سیاه‌پوست گروه توسط مولف(ان) یک نماهنگ، برداشتی نژادپرستانه می‌کند یا آن یکی برش‌ها و عناصر تصویر را به نگاه جنسیت‌زده‌ی مسلط و سرمایه‌سالارانه‌ی نوین برمی‌گرداند، اگرچه نوشتار نقد هنری نباشد، از همان نگاه آغازیده است.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

پاسخ پیمان سلطانی به نامه سرگشاده سیاوش بیضایی

آقای پورقناد با من تماس گرفتند و از من خواستند تا در مورد ادعاهای (به زعم من کاذب و هیاهوی دوباره) آقای بیضایی درباره ی قطعه ی «ایران جوان» متنی را بنویسم. اینجانب اعلام‌ می کنم قطعه ی «ایران جوان» که قبلا خود من از آن به عنوان «نخستین سرود ملی ایران» نام برده ام ساخته ی اینجانب است. از آنجا که ملودی استفاده شده در بخش آوازی این اثر قدیمی است هر موزیسین علاقه مندی حق دارد و می تواند آن را برای هر آنسامبلی هارمونیزه، ارکستره و تنظیم کند کما اینکه چندین آهنگساز قبل و بعد از لومر نیز بر اساس این تم‌ قدیمی آثاری را ساخته اند لذا همین جا اعلام‌ می کنم که این ملودی متعلق به آقای لومر نیست و اسناد آن در اختیار اینجانب است.

نامه ای از سیاوش بیضایی درباره سرود «وطنم» یا «ایران جوان»

نوشته ای که پیش رو دارید، نامه ای از سیاوش بیضایی است که برای رعایت قانون مطبوعات در این ژورنال منتشر می شود. لازم به ذکر است که جلسه ای مطبوعاتی درباره موضوع این نامه در روز سه شنبه ۲۸ خرداد با حضور سیاوش بیضایی برگزار می گردد. بدینوسیله از پیمان سلطانی و کارشناسان قوه قضاییه دعوت می گردد که در این نشست که به منظور رونمایی از اسناد بیشتر درباره این پرونده برگزار می گردد حضور یابند. این نشست در ساعت ۱۰ بامداد در خبرگزاری ایلنا به آدرس پستی: تهران، خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه نرسیده به روانمهر، پلاک ۱۳۲ برگزار می گردد.

از روزهای گذشته…

گزارش جلسه چهارم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (V)

گزارش جلسه چهارم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (V)

به عنوان مثال بخش‌هایی از یک نوشته که نویسنده‌ای به نام «پیام» با عنوان «سشواری بر زلف پریشان موسیقی» در وبلاگ «حلاج‌وشان» منتشر کرده خوانده شد:
ونجلیس  : هنر خود را از دیگران وام نگیر

ونجلیس : هنر خود را از دیگران وام نگیر

آلبوم Spiral در سال ۱۹۷۷ به بازار ارائه شد و از آن به بعد دنیا بدون کوچکترین شک و شبه ای ونجلیس را بعنوان موسیقیدانی با سبک jazz فضایی همراه با روح اساطیری شناخت.
از اثر تا عمل موسیقایی (II)

از اثر تا عمل موسیقایی (II)

نویسنده در فصل سوم، «اجرا؛ بداهه حفظ اثر» گام بعدی را برمی‌دارد؛ اگر اثر متمایز از نت‌نوشت/اجرایش و مصون از تاثیر آنها نیست، چه چیزی فاصله‌پیش‌پنداشته‌ میان آنها را باید پر کند؟ برای پاسخ، علاقه‌مندی و پیشینه فیلسوف به‌عنوان پیانیست جزء و بینشی که از آن کسب کرده، سکوی پرش می‌شود و «بداهه» -که در فصل‌های قبل به آن پرداخته بود- را در مقام پرکننده شکاف هستی‌شناختی یادشده می‌نشاند. همین فصل و بخش‌هایی از فصل اول اولین بزنگاه خوانش دور از مقصود کتاب و چشم اسفندیار آن است. زیرا کتاب به‌ویژه از لحاظ موسیقی‌شناختی در مقایسه با مطالعات پیشرو در این زمینه (چه در مبداء چه اینجا) چیزی ندارد که بر بینش ما بیفزاید و خواندن احتمالی آن از این زاویه مصداق بارز مصادره به مطلوب است.
شناخت کالبد گوشه‌ها (III)

شناخت کالبد گوشه‌ها (III)

پیش از هر چیز و حتا قبل از ورود به محتوا عنوان بخش دوم، برآورد داریوش طلایی را از کار خودش (یا دقیق تر بگوییم هدف پژوهش اش را) ظاهر می‌کند. همان طور که اشاره شد در تمامی سه پژوهشِ تاکنون منتشر شده از وی، هدف اصلی یافتن نوعی دستور زبان بوده است آن هم نه با هدف صرف تجزیه و تحلیل بلکه به آن امید که شاید بتوان با به سطح خودآگاه کشیدن آن انرژی آفرینشی را در میان نوازندگان موسیقی دستگاهی آزاد کرد و به برخورد متصلب با متن ردیف خاتمه داد (۹).
کاربرد نظریه آشوب در آهنگسازی (V)

کاربرد نظریه آشوب در آهنگسازی (V)

جان کیج پیشروترین آهنگساز دهه‌های ۵۰ و ۶۰ میلادی تقریبا استفاده از تمامی فرم‌های شناخته شده‌ی موسیقی را ترک کرد و به گونه‌ای آگاهانه با مطرح کردن مفهوم جدید «ابهام» به سمت فرآیندهای تصادفی در آهنگسازی رفت (Grout 794). کیج زیباشناسی نوساخته‌اش را در جریان دیدارش از دانشگاه هاروارد در اتاق سکوت (۴) آن دانشگاه به شنوندگان گوشزد کرد و پس از آن سکوت در موسیقی دیگر نبودن صدا نبود بلکه کارکرد دستگاه عصبی و صدای گردش خون بود (Whittall 124).
مصاحبه با راجر واترز (II)

مصاحبه با راجر واترز (II)

در ادامه متن قسمت اول مصاحبه با راجر واترز راجع به آلبوم Amused to Death توجه شما را به قسمت دوم این مصاحبه جلب می کنیم.
زندگی و آثار جهانگیر ملک

زندگی و آثار جهانگیر ملک

مرحوم جهانگیر ملک، در بیست و نهم بهمن ماه سال ۱۳۱۱ در تهران خیابان ری، کوچه آبشار، پا به عرصه وجود نهاد. علاقمندی ایشان نسبت به نوازندگی تنبک از همان دوران تحصیل در دبیرستان دارالفنون شروع شد. اکبر گلپایگانی، خواننده مشهور از دوستان مدرسه ای ایشان بود که در همان دوران تحصیل نیز با هم به تمرین موسیقی می پرداختند.
مردی با فلوت طلایی

مردی با فلوت طلایی

گال وی برای ایرانیان چهره ای آشناست و شاید تنها نوارهای فلوت که در خانه های ایرانیان اهل موسیقی باشد، اجراهای گال وی است که به صورت ساده شده یا ارژینال به اجرای قطعات موسیقی کلاسیک پرداخته است. این شهرت گال وی مربوط به ایران نیست و در بسیاری از کشورهای جهان نام او یاد آور فلوت است و تنها نوازنده فلوتی که عامه مردم آن را می شناسند، اوست.
عدم اعتنا به بی اعتنایی! (II)

عدم اعتنا به بی اعتنایی! (II)

آیوز آماتور نبود و در دانشگاه ییل درس خوانده بود و در سالهای واپسین قرن نوزدهم موفق شده بود سمفونی ها، آوازها، موسیقی مجلسی و نیز موسیقی مذهبی کلیسایی تصنیف کند و کنار موسیقیدانانی که در آلمان درس خوانده بودند و به روش متین و محافظه کارانه آهنگسازی می کردند در صلح و صفا به سر برد.
مصاحبه با ایگور ایستراخ (IV)

مصاحبه با ایگور ایستراخ (IV)

من با شوستاکویچ (Shostakovich) نیز کار کرده ام. شوستاکویچ در حالی دومین کنسرتویش را که پدرم برای اولین بار آن را اجرا کرد، ساخت که در بیمارستان بستری بود (شوستاکویچ این کنسرتو و هر قطعه دیگری که برای ویولون ساخت را به پدرم هدیه کرد). اولین اجرای این کار قبل از اولین اجرای رسمی در سالن کوچکی در مسکو بود. من کاست این اجرا را برای او بردم و شوستاکویچ تلفنی با پدرم درباره تمپوها و بالانس آن صحبت کرد. فکر می کنم که شوستاکویچ در اولین اجرای رسمی اثرش حضور نداشت و حدودا ۳ یا ۴ ماه بعد من نیز آن کنسرتو را نواختم.