درباره‌ی نقد نماهنگ (IX)

نخست پیوند موسیقی است با جهان خارج از خود، با هر حقیقت فراموسیقایی. این امر جدای از این که در یک نماهنگ باشد یا جز آن، مورد بحث قرار گرفته است. و به این صورت می‌تواند خلاصه شود که؛ موسیقی «بیان، بیانگر، بازنمای و …»ِ «چیز دیگری» است. یا از آن خلاصه‌تر موسیقی Xِ یک R است (۱۵). بدین ترتیب، پرسش این است که اگر موسیقی Xِ یک R است، فیلم نماهنگ که بناست با آن پیوندی پیدا کند خود چه نسبتی با آنها دارد؟ محتوای دیداری-روایی فیلم چگونه نسبت به آن X یا R برابرمی‌ایستد؟ یا خود R می‌شود که رابطه‌اش با آن اینهمانی است.

یعنی دنباله‌ای از تصویرها را می‌سازد که آنها هم Xِ همان R هستند. یا از ورای X با R مشابهتی مرتبه‌ی دوم می‌جوید. در حقیقت آن R که از خلال فرآیند X در موسیقی بازتابیده در فیلم هر دو در جای ‘R تازه‌ای می‌نشیند که باید از طریق ‘X در فیلم تجلی یابد. در شکل نخست چنان که پیداست هر دو Xها یکی‌اند.

یعنی رابطه‌ی فیلم و موسیقی، هر دو با حقیقت فراشنیدیداری یکی است. هر دو بیان‌اند. هر دو بیانگرند و … و در شکل دوم به عکس، هر دو آزاد از یکدیگر. یعنی اگر به فرض فلان موسیقی بیان R بود فیلم، هم می‌تواند بازنمود R باشد هم بازنموده‌ی بیان R (مثلا هنگامی که فیلم «شخصیت درون‌موسیقایی بیانگر» expressive musical persona را بازنمایی کند). این تحلیل شق‌هایی را نشان می‌دهد که در آن فیلم نسبتی با آنچه موسیقی از پیش بوده می‌یابد و ربط خویش را در بازآفرینی آن «بود» پیدا می‌کند. اما جز این، فیلم ممکن است چیزی را در دل موسیقی برکشد یا برسازد، که یعنی چنان کند که موسیقی که تاکنون Xِ یک R بوده ‘Xِ یک ‘R شود، و که باز یعنی نه تنها چیزی از دل موسیقی برآورد که جز آن است که به تنهایی در او هست بلکه خود رابطه‌ی موسیقی و آن چیز را هم دگرگون از وقتی کند که تنهاست.

تحلیل اول دربردارنده‌ی کنش‌های انفعالی است نسبت به موسیقی و تحلیل دوم دربرگیرنده‌ی کنش‌های فعال. این فروگشوده‌ی همان مساله‌هاست که پیش از این به هنگام گونه‌شناسی گذرا به عنوان «برآمده» و «برافزوده» یاد شد. بدین‌سان دو تحلیل نشان می‌دهند که زیباشناسی پیوند در گذر از «برآمده» به «برافزوده» چه سیری را ممکن است از سر بگذراند. هر کدام که باشد به دلیل سرشت موسیقی که قلمرو حضور مبهم معناست، همراهی تصویر معنا را از تاریکی خویش به‌در می‌آورد و جهانش را وضوح می‌بخشد؛ گرچه آنچه از تاریکی بیرون می‌آید سرابی یا توهمی بیش نبوده، یا به بیانی «نادرست» باشد. آن همراهی، میدان معناشناختی را محدود می‌کند یا می‌گستراند و به هر روی دگرگون می‌سازد. زیباشناسی پیوند، چونیِ برون آمدن و سرشت آن تاریکی را تحلیل می‌کند. و چه بسا به سبب همین ویژگی‌های زیباشناختی است که نماهنگ تا این اندازه ارج یافته و همه‌گیر شده است (۱۶).

پی نوشت
۱۵- سه نکته پیش از ورود به تحلیل باید یادآوری شود. اول این که در مورد خود X به اندازه‌ی کافی در پژوهش‌های فلسفی بحث شده پس در اینجا سخنی در این باره به میان نخواهد آمد. دوم آنچه در متن این استدلال «موسیقی» خوانده شده بیشتر موسیقی باکلام یا متن-موسیقی است. در مورد رابطه‌ی متن با موسیقی هم باز به دلیل همان مورد اول سکوت برقرار است. پس، سوم، همان طور که در آغاز جستار هم اشاره شد مجموعه جواب‌هایی که به نفی کامل Xِ یک R بودن می‌انجامد کنار گذاشته شده.
۱۶- همه‌ی این تحلیل‌ها یک پیش‌فرض دارد و آن این که پدیداری موسیقی در ساخت یک نماهنگ مقدم بر تصویرها یا دست کم همزمان و تنیده با آن باشد. در غیر این صورت چنان که گاه در نماهنگ‌های دست‌ساز مردم‌زاد می‌بینیم موضوع به شکل انتخاب موسیقی برای تصویرهای از پیش موجود درمی‌آید و زیباشناسی ربطش هم در زیر یکی از مقوله‌های موسیقیِ فیلم جای می‌گیرد و از همین رو نیازمند تحلیل‌های جداگانه نیست.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

خسرو جعفرزاده درگذشت!

متاسفانه با خبر شدیم، خسرو جعفرزاده، موسیقی شناس و معمار و از نویسندگان ثابت سایت گفتگوی هارمونیک، بدورد حیات گفت و جامعه نویسندگان موسیقی ایران را در اندوه و درد باقی گذاشت. ژورنال گفتگوی هارمونیک، این واقعه دردناک را به همسر هنرمند او پروفسور فروغ کریمی و علاقمندان نوشته های او تسلیت گفته و امیدوار است به زودی انتشار آثار منتشر نشده او را از سر بگیرد. در ادامه نوشته ای از علیرضا میرعلی نقی نویسنده نام آشنای عرصه موسیقی و محقق تاریخ معاصر موسیقی ایران را در این باره می خوانید:

دنبال ساز دست دوم می‌گردید؟

گاه از زبانِ آنها که تصمیم گرفته‌اند به دنیای موسیقی گام بگذارند می‌شنویم که دنبال یک «ساز دست دوم» هستند؛ احتمالاً با این ذهنیت که قیمت‌اش ارزانتر باشد یا اینکه اگر از ادامه‌ی راه منصرف شدند، زیاد متضرر نشوند.

از روزهای گذشته…

در گذشت دایکا نیولین، آهنگساز و موسیقی شناس

در گذشت دایکا نیولین، آهنگساز و موسیقی شناس

خانم دایکا نیولین، موسیقی دانی که اولین سمفونی خود را در سن ۱۱ سالگی به وجود آورد و سپس یک آهنگساز و موسیقی شناس برجسته شده و در سنین ۷۰ و ۸۰ سالگی به نامتعارف ترین موزیسین پانک/راک مبدل شد، روز ۲۲ جولای در سن ۸۲ سالگی درگذشت. البته به کاربردن لغت “نامتعارف” نمیتواند برای بیان وجود بسیار خارق العاده او کافی باشد. او بسیار ریزنقش، درخشان و وحشی بود و معمولا با موهایی به رنگ آتش دیده میشد.
زیبایی‌شناسی ناعادلانه‌ی مردم نروژ بر دوشِ ادوارد گریگ (II)

زیبایی‌شناسی ناعادلانه‌ی مردم نروژ بر دوشِ ادوارد گریگ (II)

موریس راول این بی‌عدالتیِ موجود در نادیده‌گرفتنِ (یا به‌گفته‌ی راول «کشتن با سکوت») تأثیر شگفت‌انگیز گریگ بر آهنگسازان پس از او مانند «دبوسی»، «سیریل اسکات» (۱) و استراوینسکی را حس می‌کرد. دلیوس (۲) ماجرایی که در پایان قرن نوزدهم صورت گرفته بود را بدین‌شکل تعریف کرده بود: «او با راول و چند آهنگساز دیگر فرانسوی با هم بودند و صحبت به ریشه‌های موسیقی مدرن فرانسه کشیده می‌شود و همان بیانیه‌های تکراری باز هم مطرح شد؛ این موسیقی در آثار کوپرن (۳) و رامو (۴) ریشه دارد.» در این زمان دلیوس نتوانست این حرف را به زبان نیاورد که: «هی آقایان، موسیقی مدرن فرانسه تنها عبارت است از موسیقی گریگ به‌اضافه‌ی پرلود پرده‌ی سوم تریستان!» که روال هم در جواب می‌گوید: «حقیقت دارد؛ ما همیشه نسبت‌به گریگ ناعادلانه قضاوت کرده‌ایم.»
آکورد مینور ۹

آکورد مینور ۹

اغراق نیست اگر بگوییم آکورد مینور۹ بنظر یکی از زیباترین آکوردهای ساده ای است که دنیای موسیقی بخود دیده.
روش سوزوکی (قسمت پنجاه و نهم)

روش سوزوکی (قسمت پنجاه و نهم)

به همین ترتیب کارهایی که ما می‌گفتیم با کودکش انجام می‌داد تا اینکه هیتومی ‌متقاعد شد که این یک بازی جمعی است. بله، این بهترین روش تعلیم و تربیت است و این یک نتیجه گیری است: کودک باید قابلیت و توانایی و مهارت فن کسب کند. اگر از ابتدا با کودک برخوردی جدی و سخت بشود از همان ابتدا به راهی غلط برده می‌شود. ابتدا باید ذهن و روحیه را پرورش داد و بعد از آن رشد توانایی و مهارت را در آنها جایگزین کرد. این یک روش درست و طبیعی است، به این گونه هیتومی‌ کازویا پیشرفت عظیمی‌کرد و در سال ۱۹۶۴ که فقط پنج سال داشت، ما را در آمریکا مشایعت کرد.
درباره مشکل «شیش هشت» و «میزان های لَنگ» در وزن شناسیِ موسیقی ایرانی (VI)

درباره مشکل «شیش هشت» و «میزان های لَنگ» در وزن شناسیِ موسیقی ایرانی (VI)

اگر در میزان اول دوضربی به جای دو سیاه، ۸ دولا چنگ (میزان ۳) قرار داشته باشد، می توان گفت میزان سوم، ۸ ضربی ۴+۴ است با دو تاکید. اما چون اجزاء ترکیب کننده، زمان های یک اندازه (یک سیاه یا ۴/۱) دارند، این میزان ها همه با دو ضرب (با دوتا پا زدن یا دو ضربه مترونم) قابل اجرا هستند. یا دقیق تر واحد زمانی تعیین کننده در داخل میزان یک نت سیاه یا یک ۴/۱ است.
دژآهنگ: هنوز با استاندارد جهانی در هارمونیکا فاصله داریم

دژآهنگ: هنوز با استاندارد جهانی در هارمونیکا فاصله داریم

بله ایشان فقط با هارمونیکای کروماتیک ساز می‌زدند حتی یادم است که چندسال پیش یک سوالی داشتم در مورد هارمونیکای دیاتونیک و از ایشان پرسیدم؛ او گفت بهتر است که از متخصص این ساز بپرسی. در واقع این دو ساز کروماتیک و دیاتونیک به کلی متفاوت هستند، به ندرت یک نفر این دو ساز را می تواند بنوازد و حتی بقیه سبک‌ها و ژانرها را هم به ندرت حتی با یک ساز می نوازند؛ نه اینکه در دنیا هیچ نوازنده ای نیست، هست ولی خیلی خیلی کم تعداد هستند. در ابعاد درجه یک‌ها، به هیچ وجه شما نمی‌بینید.
U2 ، موفق ترین برنده گرمی

U2 ، موفق ترین برنده گرمی

با وجود آنکه ماریا کری (Mariah Cary) بیشتر توجه قبل از مراسم اهدای جوایز گرمی (Grammy) را بخود اختصاص داده بود، اما این گروه U2 بود که توانست شب چهارشنبه پنج جایزه از جمله دو جایزه برای بهترین آلبوم سال یک جایزه برای بهترین آهنگ سال را نصیب خود کند.
گروه اسکراک – اتصال به گذشته

گروه اسکراک – اتصال به گذشته

یکی از جنبه های هیجان آور پروژه کر تلفیقی با موسیقی فولک آذربایجان برای نورژی ها؛ جستجو در گذشته و ریشه هایشان بود. چرا که در سال ۱۹۹۵، باستان شناس و محقق نروژی به نام ثور هیردال (Thor Heyerdahl)، مقاله ای در آذربایجان اینترنشنال (Azerbaijan International) به چاپ رساند و در آن برای اولین بار از “شک رو به تزاید” خود سخن گفت.
دشواریهای تجزیه و تحلیل موسیقی ما (III)

دشواریهای تجزیه و تحلیل موسیقی ما (III)

تاثیر این ذهنیت را در یکی از موثرترین لحظات عملش در تحلیل «کنسرتینو برای سنتور و ارکستر» «حسین دهلوی» می‌بینیم، همانجا که نویسنده فرم کلی این کنسرتوی کوچک را مشابه یک نوبت یا مجلس دستگاهی، مرکب از پیش‌درآمد-آواز-چهارمضراب-آواز-تصنیف-رنگ می‌بیند و بر آن اساس تحلیل می‌کند (ص۴۶)؛ امری که با توجه به مکتب موسیقایی آهنگساز قدری دور از ذهن به نظر می‌رسد. افزون بر آن به‌کارگیری نمونه‌هایی از تئوری فواصل موسیقی ایرانی -که در یک سده‌ی اخیر دست‌کم دو بار دستخوش تغییرات بنیادی شده- برای تحلیل آهنگسازانی که نه از نظر سبکی به آن نوع نگاه وابسته‌اند و نه در دوره‌ی ساخت این آثارشان نظریه‌های مورد بحث هنوز وجود داشته است (مانند برگزیدن کتاب «کتاب مبانی نظری و ساختاری موسیقی ایران» که یک کتاب تئوری جدید است برای تحلیل «همایون» «لمر») (۶).
راخمانینف؛ واپسین نماینده یک سلسله بزرگ (VI)

راخمانینف؛ واپسین نماینده یک سلسله بزرگ (VI)

در فصل کنسرتهای سال ۱۰-۱۹۰۹ از راخمانینوف دعوت به عمل آمد تا برای نخستین بار به ایالات متحده امریکا قدم گذارد و در نقش پیانیست تکنواز و رهبر ارکستر مشتاقان را محظوظ سازد. در جریان این دعوت قرار بود راخمانینوف بیست کنسرت برگزار کند و ضمن آن کنسرتها در نقش رهبر ارکستر، با ارکستر سمفونیک شهرهای نیویورک و بوستون نیز برنامه هائی داشته باشد. راخمانینوف به این سفر نخستین خود به امریکا با شوق و امید فراوان می نگریست و به نظر می رسد که هیجان ناشی از چنین سفری در برانگیختن قدرت خلاقیت هنری او بس موثر افتاده بود. زیرا اندیشه های موسیقی بدیعی به وفور در ذهن او شکل می گرفت. نتیجه شکل گیری این اندیشه های بدیع موسیقی، سرانجام به صورت پیانو کنسرتوی شماره ۳ متجلی گشت که به نظر بسیاری از صاحب نظران عالم موسیقی، عالیترین اثر بزرگ و ارکسترال راخمانینوف شمرده می شود.