در نقد کتاب «مقدمه‌ای بر آنالیز موسیقی آتنال» (III)

تجزیه و تحلیل موسیقی آتنال در اغلب روش‌ها موضوعی آمیخته با ریاضیات است. از آنجا که از اولین ویژگی‌های این نوع موسیقی آزاد شدن از قید انتظام خاص و شناخته‌شده‌ی نغمه‌ها (گام‌های تنال) و دستیابی به امکان بازانتظام‌بخشی و هم‌وزن‌سازی در قالب مجموعه‌هایی به اراده‌ی آهنگساز، یعنی هم‌بندی نغمه‌ها در گروه‌هایی جز گام و بدون ترجیح یک نغمه بر دیگری است، نظریه‌ی مجموعه‌های ریاضیات جدید که آزادی عمل و قدرت زیادی در توصیف چنین پدیده‌هایی دارند به نحوی موفق برای تجزیه و تحلیل این موسیقی‌ها به کار گرفته شده است.

از این رو «مقدمه‌ای …» هم مانند همتایان وام‌دهنده‌اش همین راه را در پیش گرفته است، اگرچه از «ارایه‌ی مختصر و روشن اصول و کاربردهای نظریه‌ی مجموعه‌ها [در آنالیز] برای نوآموزان» (۶)، نسبت به کتاب استراوس که این جملات در وصف آن است، دور شده. بیان شیوای کتاب انگلیسی و گسترش تدریجی و باحوصله‌تر مفاهیم، در «مقدمه‌ای …» قدری مبهم و شتابزده است.

برای مثال در بخش «فاصله‌ی نغمه‌ای» به دو مفهوم «فاصله‌ی جهت‌دار» و «فاصله‌ی بدون جهت» (ص ۷) و «فاصله‌ی رده‌ی نغمه‌ای بدون جهت» و «جهت دار» (ص ۸) برمی‌خوریم که توضیح بسیار اندکی درباره‌ی آنها داده شده در حالی که در کتاب استراوس درست پیش از این بخش دو بخش مجزا با سرنام‌های فاصله‌ی رده‌ی نغمه‌ای جهت دار و بدون جهت (ordered/un ordered pitch-class interval) (ص ۷-۶) دیده می‌شود که با توضیح کافی و مثال‌هایی، این دو مفهوم را در ذهن خواننده کاملا جا انداخته و او را آماده‌ی ورود به بخش فاصله‌ی نغمه‌ای می‌کند. از این روش چنین برمی‌آید که مخاطبان «مقدمه‌ای …» با دانش پایه‌ا‌ی بیشتری از مخاطبان کتاب استراوس فرض شده‌اند.

مسایل مربوط به تکنیک‌های تجزیه و تحلیل کتاب که از منبع‌های مختلف آمده‌اند، دست‌کم دو منبع مشخص استراوس و آلن فورت، چیزی بیش از آنچه درباره‌ی خود آن روش‌ها و کتاب‌ها می‌توان گفت در اختیار نمی‌گذارد (۷). بااین‌حال آنچه مختص «مقدمه‌ای …» است نوع کنار هم قرارگرفتن مطالب است زیرا کتاب سرشتی دست‌چین‌گونه دارد. برای نمونه می‌توان پرسید که چرا کتابی که بیش از همه بر طرح ساختاری و سیر مطالب استراوس تکیه دارد، «پیوست ۱» را از کتاب فورت آورده درحالی‌که می‌دانیم یکی از تفاوت‌های دیدگاه‌های فورت و استراوس دقیقا در شیوه‌ی مرتب کردن همین فهرست‌ها بود (۸).

پی نوشت
۶- Introduction to Post-Tonal Theory by Joseph N. Straus Englewood Cliffs, New Jersey:Prentice Hall, 1990 vi, 218 pp. REVIEWER. P. 290.
۷- خوانندگان پی‌گیر می‌توانند به این نقد و بررسی نولن (از پی‌نوشت قبل) درباره‌ی کتاب و روش استراوس و درباره‌ی روش و کتاب فورت Browne, R. (1975). Letters: The Structure of Atonal Music. نگاه کنند. جز آنها مطالعه‌ی نقد کتاب‌های ران، فرنکلی و موریس هم می‌تواند درک بهتری از ارزیابی روش‌ها به‌دست دهد.
۸- نگاه کنید به شماره‌ی ۶٫

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

گزارشی است از مراسم رونمایی از آلبوم به‌یاد بهاری (I)

مطلبی که پیش رو دارید، گزارشی است از مراسم رونمایی از آلبوم به‌یاد بهاری: تک‌نوازی کمانچه در فرهنگسرای سرو به تاریخ سوم بهمن ۱۳۹۸ که توسط شهاب مِنا تهیه شده است:

نشست بررسی و نقد کتاب «دانش هرمی موسیقی» اثر محمدسعید شریفیان برگزار می‌شود

نشست بررسی و نقد کتاب «دانش هرمی موسیقی» اثر محمدسعید شریفیان برگزار می‌شود. در این نشست که عصر روز دوشنبه هفتم بهمن‌ماه برگزار می‌شود نویسنده اثر محمدسعید شریفیان، محمدرضا آزاده‌فر و محمدعلی مرآتی حضور خواهند داشت. نشست بررسی و نقد کتاب «دانش هرمی موسیقی» دوشنبه هفتم بهمن‌ماه از ساعت ۱۵ تا ۱۷ در سرای اهل قلم واقع در خیابان انقلاب،‌ خیابان فلسطین جنوبی، کوچه خواجه نصیر پلاک ۲ برگزار می‌شود.

از روزهای گذشته…

نگاهی به همنشینی سازهای محلی و ملی

نگاهی به همنشینی سازهای محلی و ملی

پس از تجربیات تاثیرگذار فرامرز پایور در زمینه گروه نوازی سازهای ایرانی، نوع انتخاب انواع سازها برای گروه نوازی توسط او به شکل استانداردی در گروه نوازی موسیقی ایرانی درآمد. سازهای مورد استفاده او در گروه، کمانچه چهار سیم (که مدتها بود به مانند ویولون ۴ سیم شده بود)، تار، سنتور (سنتور مورد استفاده پایور نه خرک بود که آن هم امروز به صورت استاندارد در آمده گرچه گاه از انواع دیگر سنتور با خرک های بیشتر هم استفاده میشود)، تنبک، عود، نی (هم به صورت سنتی هفت بند و هم به شکل کلید دار که توسط حسین عمومی در گروه او استفاده میشد ولی برخلاف دیگر سازها، این نی هنوز ناشناخته مانده است)، قیچک (به شکل تغییر یافته چهار سیم، به همراه نوع آلتوی آن) و رباب (به شکل تغییر یافته) بود.
«نیاز به کمالگرایی داریم» (VII)

«نیاز به کمالگرایی داریم» (VII)

تقریبا همیشه! ولی متخصص ها هم سطح بندی دارند، اینطور نیست که کسی که متخصص شد در تمام زمینه ها سرآمد باشد، غیر از این مورد، در عرصه هنر ممکن است یک هنرمند خلاق بعد از مدتی افت کند، نمونه هایش را در موسیقی ایرانی زیاد دیده اید. پس نمی توانیم بگوییم متخصصان همیشه در کمال هستند، هر چند کمتر از غیر متخصصی اثر قابل توجهی می بینیم یا می شنویم.
نمودی از جهان متن اثر (XV)

نمودی از جهان متن اثر (XV)

به نظر می‌رسد تا زمانی که فرض اولیه‌ی آنالیز بر «تجزیه به عناصر…» قرار دارد، نمی‌توانیم این اشکال را برطرف کنیم چرا که این امر ذاتی کنش تجزیه و تحلیل است. اما از سوی دیگر درست است که طرح پرسش رابطه‌ی جزء و کل در یک اثر موسیقایی صحیح به نظر می‌رسد اما پذیرش این که آنالیز در دست یافتن به دانشی درباره‌ی کل ناتوان است اولا آن را کاملا بی‌اعتبار نمی‌سازد، چرا که می‌توانیم اعتبارش (یا دستکم بخش مهمی از آن) را به توانایی شرح روابط میان اجزای یک قطعه نسبت دهیم؛ ثانیا اگر بپذیریم که آنالیز به طور کلی از این طریق بی‌اعتبار می‌شود، مانند این است که فضای کار دانشورانه را به سوی نوعی «عرفان موسیقایی» یا گونه‌ای «شهود شنیداری» مبتنی بر درک بی‌واسطه و کاملا شخصی و البته به همان نسبت بدون قاعده‌مندی شناخته شده از آثار موسیقی هدایت کرده باشیم؛ در این صورت تنها راه‌هایی که برای «درک» اثر باقی می‌ماند، دست یافتن به کل اثر از طریق تجربه‌ی مستقیم شنیداری یا اجرای آثار (و احتمالا غرق شدن در لحظات ناب موسیقی بدون هر گونه فعالیت تحلیلی) است.
محمد مجرد ایرانی و سازهایش (II)

محمد مجرد ایرانی و سازهایش (II)

سه تاری که از چوب فوفل ساخته شده بود ساخت شخصی به نام سازگار کاسه آن یک تیکه بود نامش هم فوفل است. این سه تار بواسطه مهدی کمالیان هدیه شد به جناب محمدرضا شجریان.
یادآوری های پیرامون بررسی سه شیوه هنر تک نوازی <br>در موسیقی ایرانی، پژوهش مجید کیانی (III)

یادآوری های پیرامون بررسی سه شیوه هنر تک نوازی
در موسیقی ایرانی، پژوهش مجید کیانی (III)

«در این آثار (مانند نمونه سوم)… اندیشه هست، احساس هست، زیبایی هست، ذوق هست، حرکت زمان هست، تازگی، طراوات، امید، حرکت و شادابی مدام هست، و مهمتر از همه اینها انسان و انسانیت هست». «این ها را (نمونه سوم را) می توان “اثر هنری” نامید (ص۵۳).»
هنر و انقباض ایدوئولوژیک (II)

هنر و انقباض ایدوئولوژیک (II)

وجود این رابطه یا باز خورد امنیّت ــ مالیات نه تنها باعث جدایی این دو قدرت و حفظ حریم یکدیگر می شود، بلکه از طریق همین نیاز متقابل، زمینه برای ظهور دموکراسی فراهم می شود. با این حال باید توجه داشت که استثنائی وجود دارد که ممکن این تعامل دوسویه بین اقتصاد و سیاست را بر هم بریزد و آن وقتی ست که سیاست از طریق انحصارات فروش موادّ خام ( در کشور ما نفت ) به قدرت مورد نیاز خود دست پیدا کند.
دنیای نوازنده و حقیقت درک صدا (II)

دنیای نوازنده و حقیقت درک صدا (II)

در اینجا به مورد سوم یعنی انسان می رسیم، قابل توجه است که این قسمت و موضوع چهارم آن که خود ساز می باشد جز مهمترین بخشها هستند زیرا هماهنگی و تعامل بین این دو عامل واثرگذاری مستقیمی که بر هم دارند، به نتایجی از آن حاصل می شود که بهتر است برای ایجاد ترتیب و توصیفی مفید تر از مسائل مربوط به ساز آغاز کرده و در مرحله بعد وارد مجموعه وسیعی همچون انسان و خصوصیات آن شویم.
هندسه ای مطنطن!

هندسه ای مطنطن!

در موسیقی فواصل کسردار فواصلی اند که در آن ها نسبت فرکانسی دو نت با یک کسر حاوی اعداد صحیح بیان می شود. یکی از قدیمی ترین رساله ها که این نوع از فواصل را ارجح دانسته، رساله «هارمونی»‌ بطلمیوس، فیلسوف قرن دوم میلادی یونان است که در تایید و تکمیل نظریه فیثاغورث مبنی بر ساختار ریاضی فواصل موسیقی نوشته شده است.
هایدن و مراسمی برای سالگردش (II)

هایدن و مراسمی برای سالگردش (II)

در این دوره او شغلهای گوناگون و بدون هیچ گونه قراردادی داشت: معلم موسیقی، موسیقیدان خیابانی و سرانجام در سال ۱۷۵۲ به دستیاری آهنگساز ایتالیایی نیکولا پورپورا (Nicola Porpora) درآمد که خود هایدن بعدها گفت: “از نیکولا بود که پایه صحیح آهنگسازی را آموختم.” دوره ای که هایدن در گروه کر بود، تئوری زیاد و اساسی درباره آهنگسازی نیاموخت و خود از آن دوره به عنوان یک فاصله جدی یاد می کرد.
گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (XIII)

گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (XIII)

آقای شجریان گفته اند: «با این سازها اینجا در امریکا چند نوازنده برجسته زیر نظر یک پروفسور موسیقی، صداهای عالی ایجاد کرده اند، این سازها برای اجرای آثار باروک (موسیقی قرن هفدهم اروپا) خیلی عالی هستند. (استاد شجریان قطعاتی را با لپ تاپ خودشان برایم پخش کردند که کوارتت زهی متشکل از همین سازها قطعات باروک میوزیک را مینواختند که صدایی فوق العاده زیبا داشت و کاملا با آن موسیقی همخوانی داشت.» طبیعی است که این ساز برای اجرای موسیقی بدوی تر بهتر صدا می دهد، چراکه سازهای آن دوره نیز مانند امروز تکامل یافته نبوده اند.