گفتگو با هوشنگ ظریف (II)

ظاهراً حدود یک سالی ارکستر تعطیل شد.
بله به دلایلی تعطیل شد. بچه‌ها هم یکسری‌شان رفتند شهرستان. چند ماهی که گذشت آقای پایور به من زنگ زدند که بیا منزل بنشینیم و ساز بزنیم و کار کنیم. رفتم و تمریناتی را شروع کردیم. بعد به ایشان گفتم این قطعات به هر حال تنبک هم لازم دارند. آقای اسماعیلی اضافه شد. گفتم استاد یک ساز کششی هم می‌خواهیم و یک کمانچه هم اضافه شد و کم کم دوباره بچه‌ها را خواستیم که برگردند و گروه دوباره جمع شد و جریان باز راه افتاد که اولین اجرای دوباره‌مان هم در تالار وحدت بود با مرحوم نادر گلچین و بعد با مرحوم خانم خاطره پروانه.

موسیقی را چگونه شروع کردید؟
هنرستان موسیقی در سال ۱۳۲۸ توسط آقای خالقی تأسیس شد. آن موقع هنرستان از پنجم ابتدایی هنرجو می‌گرفت. چهارم ابتدایی را که تمام کردم رفتم هنرستان. آقای خالقی از من پرسیدند چه سازی دوست داری بزنی، من هم جوابم آماده بود، گفتم تار، گفتند همینطوری گفتی؟ گفتم تار آقای مجد را رادیو شنیده‌ام و خوشم آمده، بعد گفتند خوب پس، برو پیش آقای موسی معروفی.

آقای خالقی همه‌ی بچه‌های هنرستان را مثل بچه‌ی خودشان دوست داشتند. آن موقع هم که تعداد هنرجوها مثل الان زیاد نبود و تعداد کمتر بود. بعدها شاهد عقد من و خانمم هم آقای خالقی بودند. گاهی وقتها با همسرشان ایران خانم و گلنوش جمعه‌ها از صبح با ماشین می‌آمدند ما را هم برمی داشتند می‌رفتیم طرفهای دماوند. ایشان واقعا انسان نازنین منحصر بفردی بودند. خلاصه! در دوره‌ی لیسانس هم که پیش علی‌اکبرخان شهنازی رفتم و ردیف دوره‌ی عالی را زدیم.

من شروع کرده بودم به نوت‌کردن ردیف عالی که بعد فهمیدم آقای صالحی این کار را به بهترین شکل انجام داده‌اند و نوشته‌های خودم را برای خودم نگاه داشتم. در دوره‌ی هنرستان سازم خیلی پیشرفت کرد. حتی وقتی یک فرد خارجی به هنرستان می‌آمد چند بار پیش آمد که آقای خالقی به من گفتند بیا و کمی ساز بزن. یکبار هم یک آقای فرانسوی آمده بودند هنرستان و من ساز زدم و ضبط کردند. یادم هست اصفهان کوک کردم و زدم. سال‌ها بعد در پاریس در خیابان شانزه‌لیزه دیدم در یکی از این صفحه‌های ۷۸ دور، مجموعه‌ای از نواخته‌های نوازندگان ایرانی را جمع کرده‌اند، نی آقای کسایی، کمانچه‌ی آقای بهاری و عکسی هم از جوانی‌های من بود؛ گرفتم و آوردم دیدم همان اصفهانی است که آن سال در هنرستان زده‌ بودم.

با توجه به اینکه احتمالاً آن دوره در کلاسها امکان ضبط نبود نحوه‌ی تدریس‌ آقای معروفی چطور بود و با چه متدی درس می‌دادند؟
بله ضبط که نبود کتاب هنرستان هم چاپ نشده بود. در دفتر نوت قطعات را می‌نوشتند و می‌زدیم. بعدها خودم هم می‌نوشتم. ردیف خودشان را که سی سال جمع‌آوری‌اش طول کشیده بود درس می‌دادند که بعدها چاپ هم شد. زمانی به من گفتند بیا و این ردیف را بزن و ضبط کنیم. گفتم استاد من باید دو بار این کتاب را با این حجمش بزنم تا آماده‌ی ضبط شوم. گفتند دیر می‌شود و دادند به آقای سلیمان روح‌افزا که ایشان زدند و ضبط شد. در واقع من بدلیل وسواسم توفیق پیدا نکردم که آن زمان، ردیف ایشان با ساز من ضبط شود.

شما خودتان از چه زمانی تدریس تار را شروع کردید؟
در هنرستان از زمان مدیریت آقای دهلوی از سال ۴۲٫ ولی قبل از آن، حتی زمانیکه خودم شاگرد هنرستان بودم، در سازمان پیش‌آهنگی درس می‌دادم.

3 دیدگاه

  • ابوالفضل
    ارسال شده در شهریور ۱۵, ۱۳۹۵ در ۱۲:۳۶ ب.ظ

    در صدای ساز استادظریف صلابت و استحکام تار اکبرخان شهنازی و ظرافت و دلنشینی تار استاد شهنار و روانی و صلابت ساز وزیری در هم امیخته است جواب اوازشنیدنی ایشان در البوم راز دل نشان از تسلط بی مانند ایشان در شیوه های جواب اواز است و از همه مشهور تر اخلاق وا نسانیت ایشان است ایشان براستی نمونه بارز اخلاق و هنر هستند سایه پر مهر ایشان برسر اهل هنر مستدام باد

  • ارسال شده در شهریور ۱۶, ۱۳۹۵ در ۱۰:۲۰ ب.ظ

    خدا همه اساتید موسیقی کشورمون رو حفظ کنه

  • ارسال شده در تیر ۲۲, ۱۳۹۶ در ۸:۳۱ ب.ظ

    سایه شون مستدام باد

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مروری بر آلبوم «سالنامه»

سالنامه در میان آثار فیاض، بیش از همه در مسیرِ «در گذر» است. علاوه بر مشابهت در فرایند آهنگسازی و نوعِ کنار هم نشاندنِ و برخورد با مواد و مصالح موسیقی، حضور صریحِ برخی نقش‌­مایه­‌های «در گذر»، مدگردی­‌های متنوع، استفاده از نوازندگانِ گروه در مقامِ خواننده و ساختار کلی مجموعه، این همانندی را پررنگ­‌تر می­‌کند.

آرنولد شونبرگ و آهنگسازی ددکافونیک (III)

آنچه شونبرگ دنبالش می گشت، همان بود که باخ می جست: دست یافتن به وحدت کامل در یک ترکیب موسیقی. شونبرگ احساس می کرد که این روش نوین مبتنی بر ادراک کامل و جامع فضای موسیقی است. ولی به هر حال موسیقی نوشته می شد، با تمام شیوه ها، و شونبرگ اصرار داشت شنونده و آهنگساز هر دو باید شیوه ها را فراموش کنند، و موسیقی را به عنوان موسیقی بشنوند و قضاوت کنند. گفته است: «اغلب درست نمی توانم توضیح دهم: کار من ساختن موسیقی ۱۲ صدایی است نه ساختن موسیقی ۱۲ صدایی.»

از روزهای گذشته…

درباره انتشار دو کتاب از علینقی وزیری

درباره انتشار دو کتاب از علینقی وزیری

به تازگی جعفر صالحی موسیقیدان و نت نگار، دست به انتشار کتابی از علینقی وزیری زده است؛ نوشته ای که پیش رو دارید، به قلم جعفر صالحی و درباره این کتاب است.
عشق‌بازی می‌کنم با ˝نام˝ او (II)

عشق‌بازی می‌کنم با ˝نام˝ او (II)

آیا عنوان “مثنوی در موسیقی دستگاهی” به معنای معرفی و سپس بسط این گوشه در موسیقی دستگاهی نیست؟ و اگر پاسخ سوال پیشین مثبت است، این اتفاق چگونه رخ داده؟
سه مرحله آموزش موسیقی ایرانی (I)

سه مرحله آموزش موسیقی ایرانی (I)

چندین سال است که دکتر حسین عمومی نوازنده نی و پژوهشگر موسیقی ایرانی، در برنامه ای کوتاه مدت به تدریس روشی می پردازد که بوسیله آن، گوشه های مدال ردیف به هنرجویان غربی و ایرانی آموخته می شود؛ این شیوه آموزش را او «پیش ردیف» نامیده است. دکتر حسین عمومی برای سهولت درک هنرجو در فهم ردیف، ابتدا گوشه های مدال ردیف را به عنوان «گوشه های باز» معرفی می کند و آموختن این گوشه ها را برای دانشجویان موسیقی ایرانی الزامی می شمارد، سپس به دیگر گوشه های ثبت شده می پردازد که آموزش آنها برای هنرجویان ضروری نیست و تنها به جهت آشنایی بیشتر با موسیقی ایرانی تدریس می شود؛ این گوشه ها با عنوان «گوشه های بسته» تدریس می شود.
جلیل شهناز و چهارمضراب (VI)

جلیل شهناز و چهارمضراب (VI)

در میان چهارمضراب‌هایی که در این بررسی به شکل دقیق‌تر به آن‌ها پرداخته شده چهارمضراب چهارگاه دو بیش از بقیه خصوصیات قدیمی‌تر این نوع قطعه را با خود دارد. الگوی قدیمی و ساده‌ی پایه (شکل ۵) که به وضوح از همان ابتدای قطعه خود را نشان می‌دهد، تقسیم ملودی میان فاصله‌ی تکرار پایه‌ها، قرار گرفتن تمام ملودی بر الگوی وزنی-مضرابی پایه، تقید بیشتر به حرکت فواصل دستگاه، ویژگی‌های این چهار مضراب‌ است.
رستروپویچ، نوازنده ای حامی آزادی

رستروپویچ، نوازنده ای حامی آزادی

تیسلاو لئوپولدوویچ رستروپوویچ (Mstislav Leopoldovich Rostropovich) که معمولا با نام اسلاوا (Slava) از او یاد می شود، نوازنده ویولن سل و رهبر ارکستر روسی – آمریکایی است که بسیاری او را بزرگترین نوازنده ویولن سل جهان می دانند. عمده شهرت اسلاوا به دلیل تعابیر موسیقیایی اش از کنسرتوی ویولن سل دئورژاک (Dvořák) در سی بمل و کنسرتوی ویولن سل هایدن در دو و ر ماژور است.
آلفرد اشنیتکه و سبک پلی استایلیسم (I)

آلفرد اشنیتکه و سبک پلی استایلیسم (I)

آلفرد اشنیتکه (Alfred Garyevich Schnittke) متولد ۲۴ نوامبر سال ۱۹۳۴، یک آهنگساز یهود روسی- آلمانی بود. پدرش روسی تباری متولد فرانکفورت و مادرش یک ولگا ژرمن (Volga German) متولد روسیه بود. ولگا ژرمن یکی از نژادهای آلمان است که مردمانش در نزدیکی رودخانه ولگا می زیستند و اکثریت آنها در قرن های ۱۹ و ۲۰ به کشورهای آمریکایی، برزیل و دیگر کشورها مهاجرت کردند.)
باغلاما در قرن بیستم، حالتی بین تکامل و استانداردسازی (II)

باغلاما در قرن بیستم، حالتی بین تکامل و استانداردسازی (II)

در تصویر پائین از کتابِ «توصیف تاریخی، تکنیکی و ادبی آلات موسیقی شرقی» نوشته ی گیوم آندره ویّوتو در ۱۸۳۲م. از چپ به راست تنبورِ بُلغاری، تنبور باغلاما، تنبورِ بوزوک و تنبورِ شرقی را مشاهده می کنید [با توجه منابع مختلف از جمله موسیقی الکبیر نوشته ی فارابی به نظر می رسد عنوان تنبور یک اصطلاح عمومی برای انواع لوت دسته بلند بوده است]
چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت (III)

چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت (III)

پیرو مطالبى که در شماره ى دوم در رابطه با شیوه هاى آموزشى ذکر شد در این شماره سعى مى کنم نسبت به هر شیوه ى آموزشى مقدار تمرینى را پیشنهاد دهم که مناسب با کلاسِ موردِ نظر باشد.
حنانه از زبان ملاح (IV)

حنانه از زبان ملاح (IV)

در این مرحله از کمال و پختگی است که یادهای گذشته در ذهن وی زنده‏ می‏شود، سال‏هایی را به خاطر می‏آورد که طرفداران موسیقی غربی، به رهبری پرویز محمود، علیه استاد وزیری صف‏آرایی کرده بودند، حنانه خود نوشته است: «بهترین‏ دلیل صدق گفتار ما موسیقی دانیست که در جبههء مقابل وزیری ایستاده بود و آثارش را بر مبنای موسیقی علمی غرب و با استفاده از ملدی‏های ایرانی می‏نوشت. این شخص‏ پرویز محمود بود که پس از تابعیت ایالات متحدهء آمریکا، دیگر نه نامی از او در ایران‏ برده می‏شود و نه در آمریکا توانسته است نامی از خود باقی بگذارد» (همان کتاب و همان صفحه)
گفتگو با سارا چانگ (IV)

گفتگو با سارا چانگ (IV)

در باره سیبلیوس بسیار مطالعه کرده ام، بعضی ها می گویند که او همیشه چهره تاریک و تلخی داشته است، چون هیچ گاه لبخند نمی زده. من این تجربه بسیار جالب را زمانی که ۱۳ ساله بوده ام داشتم، من به فنلاند رفتم، در اوج زمستان و هوا به شدت سرد بود، برف فراوانی بود، به آنولا رفتم جایی که خانه سیبلیوس در آنجا بود. جایی کاملا دورافتاده بود، فقط جنگل و برف، درخت و دریاچه، بسیار زیبا اما ساکت و خلوت و بسیار در آرامش. من فکر کردم خب اینجا همانجایی است که او آهنگهایش را می سازد، سمفونیهای فوق العاده اش و کنسرتو ویولون … اینجا جایی است که شاهکارهای او متولد می شوند.