چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (IX)

در ادامه آدرنو به شیوه ی کارکرد نظامِ تولیدِ صنعتیِ موسیقی (صنعت ضبط) می پردازد و آن را با نقطه نظرات خود بسط و گسترش می دهد. (این بخش ها که در زیر شماره های [۱۷] تا [۲۰] در متنِ اصلی آمده است، می تواند برای پژوهشگران عرصه ی موسیقی که قصد پژوهش در موسیقی های وابسته به صنعت ضبط را دارند بسیار گره گشا و یاری رسان باشد؛ چرا که امروزه این نظام ها به شکل بسیار گسترده تر و پیچیده تری از زمان آدرنو (دهه ی ۴۰ و ۵۰ میلادی) مشغول به تولید بخش بزرگی از منابعِ شنیداریِ جهان اند).

چند واژه ی کلیدی در روندِ تولید صنعتی موسیقی:
تقلید: استانداردهای موسیقاییِ موسیقیِ عامه پسند از آغاز در یک فرآیندِ رقابتی پدید آمدند. هنگامی که یک آوازِ مشخص در موسیقی عامه پسند خوب فروش می کند، صدها و صد ها نمونه ی دیگر، از همان نمونه ی موفق تقلید می کنند. سپس: تبلور: همواره پرفروش ترین آوازهای روز، با تمام نسبت های موجود میان ِعناصر سازنده ی آن، مورد تقلید قرار گرفته و این روند با تبلور (crystalization) عینیِ استانداردهای این موسیقی به اوج می رسد. بدین معنی که تحت شرایط متمرکزی که امروزه موجودیت تام یافته است، این استانداردها پس از تبلور دچارِ انجماد (freezing) می شوند. استانداردها توسط کارتل های اقتصادی گرفته می شوند و به شکل صُلب و انعطاف ناپذیری در تولید هر آنچه جدید و نو است، تحمیل می شوند. هرگونه نو آوری توسط آدم های شرور و ناخلفِ این سیستم اقتصادی ممنوع اعلام شده است.

موسیقی عامه پسند می باید دو نیاز را به طور همزمان برآورده سازد. یکی برانگیختن شنونده و دیگری جلوه دادن موسیقی به شنونده ی نا فرهیخته به عنوان « موسیقیِ طبیعی».

حاشیه:
برای پیگیری این قسمت از مقاله تا انتهای آن ناگزیریم نظرات آدرنو درباره ی “هدف هنر” را تا حدودی بررسی کنیم. اگر نگاهی به تاریخ و سیرِ مکتب فرانکفورت از (آغاز تا مرگِ آدرنو) بیاندازیم متوجه می شویم که در دوره ی اول( از ۱۹۲۳ تا ۱۹۳۳)، تحقیقات این موسسه آنچنان برداشتِ خاصی از اندیشه های مارکسیستی نداشت. در دوره ی دوم (از ۱۹۳۳ تا ۱۹۵۰) و در پی تبعید مکتب فرانکفورت به آمریکای شمالی، با سرپرستی هورکهایمر نقش نظریه های فلسفی نسبت به تاریخ و اقتصادِ دوره ی اول پر رنگ تر شد. با پیوستنِ آدرنو و مارکوزه در ۱۹۳۲ به مکتب فرانکفورت، فلسفه ی انتقادی در این مکتب تثبیت شد و در دوره ی سوم( بعد از ۱۹۵۰) با مراجعت دوباره به آلمان مکتب فرانکفورت را اصلا به عنوان یک مکتب انتقادی می شناختند. با مرگ آدرنو در ۱۹۶۹ و هورکهایمر در ۱۹۷۳ عملا حیات مکتبِ فرانکفورت رو به افول رفت.

آنچه در موردِ موسیقی عامه پسند (و هنر های دیگر) توسط آدرنو و هورکهایمر مورد انتقاد قرار گرفت، هدفِ “صنعت فرهنگسازی” بود. آنچنان که در متن اشاره شد، به عقیده ی آدرنو هدفِ اصلیِ این صنعت حمله به آرمانِ فردیت بود. هنر از دید آدرنو باید دارای قابلیت انتقادی باشد یعنی ذهنِ مخاطب را به سوی انتقاد هدایت کند. او موسیقی را صرفا پدیده ای سرگرم کننده نمی دانست بلکه معتقد بود که موسیقی هنری آگاهی بخش است. هدفِ صنعت فرهنگ سازی سرکوبِ این مغزِ انتقادی بود و در پیِ آن، رضایت داشتن شنونده از وضعیت موجود. اساس این عقیده از نظریه ی فتیشیسم کالایِ (بت وارگی کالا) مارکس سرچشمه گرفته بود که آدرنو هم آن را به کالا شدگیِ هنرها تعمیم داد.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

پهلوگرفته بر ساحل اقیانوس موسیقی ایران (XI)

همانطور که قبلا تاکید کردم، آهنگساز باید آزاد باشد که به هر نوع زبان موسیقایی و به هر نوع استیل که می خواهد آهنگسازی کند. آشنایی با موسیقی ایران افق دید آهنگساز را باز می‌کند صرف نظر از هر استیلی و هر زبان موسیقایی که آهنگساز بخواهد در آن کار کند.

محمدرضا امیرقاسمی «شبی برای پیانوی ایرانی» را به روی صحنه می برد

کنسرت گروه موسیقی برف با عنوان «شبی برای پیانوی ایرانی» در تاریخ جمعه ۱۰ اسفند ساعت ۲۰ در سالن خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران روی صحنه خواهد رفت. سرپرست و تکنواز پیانوی گروه برف محمدرضا امیرقاسمی و خواننده این کنسرت علی امیرقاسمی و اجرای تمبک با سحاب تربتی می باشد. در این برنامه علاوه بر اجرای آثار اساتید بزرگ پیانوی ایرانی نظیر جواد معروفی و مرتضی محجوبی، از چند نوازنده پیانوی دوره قاجار مانند اساتید محمود مفخم (مفخم الممالک) و مشیرهمایون شهردار هم قطعاتی اجرا خواهد شد. اجرای آثاری کمیاب و خاص از پیانو نوازیِ دوره ی قاجار و عصر مشروطه اولین بار است که در یک کنسرت اتفاق می افتد.

از روزهای گذشته…

بررسی کتاب های آموزش سازدهنی در ایران (III)

بررسی کتاب های آموزش سازدهنی در ایران (III)

یکی از این روش ها “حرف زدن با سازدهنی” یا اصطلاحا “Talking Harmonica Style” است که به مفهوم ادای کلمات و جملات ساده به وسیله هارمونیکا است. بسیاری از نوازندگان قطعاتی به این شیوه ضبط کرده اند ولی شاخص ترین آهنگ موجود در این زمینه آهنگی است به نام I Love My Mama که توسط Saltey Holmes دردهه ۱۹۳۰ و با سازدهنی دیاتونیک گام Bb اجرا شده است. به بخشی از این آهنگ توجه کنید:
سایه روشن تاریخ موسیقی ما (IX)

سایه روشن تاریخ موسیقی ما (IX)

در مورد دوره‌ی پس از اسلام تا حدودی وضعیت بهتر است، گرایش‌های دایره‌المعارفی در سده‌های نخست پس از استقرار اسلام موسیقی را نیز بخشی از دانش‌هایی می‌دانست که باید گردآوری شود. از سوی دیگر اقبال دربارها (مخصوصا عباسی) به موسیقی بسیار زیاد بود، بنابراین کسانی مایل بودند که وقایع موسیقایی را ثبت کنند. همچنین برخی از وقایع موسیقایی نیز در خلال ثبت و تاریخ‌نگاری وقایع دربارهای بزرگ باقی مانده است.
کیتارو (I)

کیتارو (I)

New age یا قرن جدید … ملودیهای بسیار زیبا با تنظیمی کاملا متفاوت برای سازهای شرق وغرب…قدرت بیان تفکر در موزیک یا به عبارتی دیگر بیان فرنگ کشور به جهانیان…روحانیت شرق و نفوذ آن در موسیقی موزیسینی به نام کیتارو…
نوگرایی بر شالوده‌ی یک سنت صلب (I)

نوگرایی بر شالوده‌ی یک سنت صلب (I)

سال‌های آغازین دهه‌ی ۱۳۵۰ همه چیز زیر پوست آرامش ظاهری جامعه در حال بازگشت به گذشته بود، بازگشت به بنیادهایی که هویت خوانده می‌شد. بنیادگرایی به معنای نسبت با یک نص صریح یا متن مرجع سرعت بیشتری می‌گرفت و شاخ و برگ‌هایش که گسترش می‌یافت بر ریشه‌هایی استوار بود که دست‌کم از یک دهه قبل در سپهر اندیشه‌ی ما رسوخ کرده بودند. بازگشتن به اصل یا همان بنیادها در یکایک افق‌های زیست فکری جامعه معادلی عملی می‌یافت. بدین معنی آینده‌ی پیش رو همان گذشته بود و حرکت قطار زمان اراده‌ی مردمان معکوس روز و ماه و سال شتاب می‌گرفت.
وکیلی: ردیف کاظمی ۴۰۰ گوشه دارد

وکیلی: ردیف کاظمی ۴۰۰ گوشه دارد

اینکه باب شده که می گویند مکتب اصفهان و مکتب تهران برای کسانی که در تهران بوده اند یا اصفهان، تعاریف دقیق و موسیقایی نیست. یادم است که سالها پیش با مرحوم دکتر حسین عمومی که ردیف دان و حقوق دان بود، مصاحبه ای انجام داده بودند و ایشان تعریف خوبی از مکتب ارائه داده بود. البته این مصاحبه بسیار طولانی است و در اینجا می شود به بخشی از آن اشاره کرد؛ مثلا نحوه بیان شعر، ریتم درونی آواز، نوع تحریر و حتی مخرج صوتی کلام که این تعاریف ما را به سوی یک مفهوم موسیقایی هدایت می کند نه تنها یک منطقه جغرافیایی.
غلامرضا مین باشیان، مرد اولین ها (I)

غلامرضا مین باشیان، مرد اولین ها (I)

غلامرضا مین باشیان در تاریخ موسیقی ایران در چند مورد مختلف با عنوان اولین شناخته می شود. غلامرضا مین باشیان یا سالار معزز که به امیر پنجه و موزیکانچی باشی، نیز معروف بوده است، اولین موسیقیدان تحصیل کرده ایرانی در زمینه موسیقی کلاسیک است، او اولین ایرانی است که نت اثرش به چاپ رسید و در اروپا منتشر شد، او اولین موسس و معلم ایرانی کلاس موسیقی کلاسیک غربی است، همچنین اولین پایه گذار ارکستر زهی در ایران و نگارنده ردیف، اولین ایرانی که در اروپا تحصیل موسیقی کرده است و…
Sorry seems to be the hardest word

Sorry seems to be the hardest word

به ملودی مقدمه این آهنگ که یکی از زیباترین کارهای التون جان (Elton John) در میان انبوه کارهای موسیقی او است، دقت کنید.
کتابی برای آموزش تحلیل دانشورانه‌ اثر موسیقایی (II)

کتابی برای آموزش تحلیل دانشورانه‌ اثر موسیقایی (II)

«مفاهیم شنکر در آنالیز موسیقی تونال» تا آنجا که می‌دانیم اولین کتابی است که به زبان فارسی در مورد فنون تجزیه و تحلیل موسیقی منتشر می‌شود (۵). بنابراین دور از انتظار نیست که مانند بسیاری از رهآوردهای محیط دانشگاهی غرب به زمانی طولانی نیاز باشد تا جامعه‌ی دانشجویان با آن آشنا شوند و به مهارتی برسند که بتوانند به دید انتقادی به آن نگاه کنند(۶).
گفتمان موسیقی ایرانی در فضای عامیانگی (IX)

گفتمان موسیقی ایرانی در فضای عامیانگی (IX)

در گفتمان علمی و غیر عامیانه قبل از شروع هر رساله ای اول از آنچه تا به حال رفته و فکر شده و نوشته شده و وضعیت دقیق پیشرفت در مقطع زمانی نوشتن آن رساله گزارش داده می شود، تا روشن شود که نوشته جدید تا چه اندازه به وضعیت موجود چیزی اضافه یا تغییری پیشنهاد می کند؛ از سوی دیگر مؤلفین در مقدمه مدعی هستند که: «تئورهایی که در قرن حاضر برای موسیقی ایرانی نوشته شده اند بیشتر به مبانی نظری موسیقی اروپایی توجه کرده اند تا به پیشینه طولانی مباحث نظری در موسیقی ایرانی – عربی- ترکی» از این رو مؤلفان «احساس ضرورت» نموده اند به تالیف «یک تئوری موسیقی ایرانی… که از دل همین موسیقی برآمده باشد.»
«داستان وست ساید» با همراهی نوازندگان ایرانی اجرا شد

«داستان وست ساید» با همراهی نوازندگان ایرانی اجرا شد

هنرآموزان موسسه “Bridge of Art” (پل هنر) که از از ۲۴ اگوست وارد کشور اتریش و استان فورالبرگ شده بودند، با رهبری ایوو وارنیتش (رهبر و نوازنده کلارینت اتریشی و مدیر مدرسه موسیقی درنبیرن) آثاری از موسیقی کلاسیک از جمله اثر مشهور لئونارد برنشتاین به نام «داستان وست ساید» را اجرا کردند. در کنار این گروه، هنرجویان دیگری به آموزش نزد استادان کنسرواتوار دولتی فورارل برگ پرداختند.