روش سوزوکی (قسمت سی سوم)

کار، مطالعه و بازی با کودکان
در دوران مدرسه به اندازه ‌ای به تکالیفم می‌رسیدم که در امتحان‌ هایم مردود نشوم اما در عوض در صدد انجام کارهایی بودم که به وسیله آنها در جستجوی اهداف زندگیم موفق شوم و کتاب‌ هایی درباره بوجود آمدن فلسفه غرب مطالعه کنم. شاید همه این ها با آشنایی با تولستوی در من شروع شد. من خودم را بطور کامل و با کوشش و تلاش فراوان به او و همچنین به گفته ‌های اخلاقی و پند و اندرزهای کشیش دوگن (Dogen) با عنوان شوشوگی (Shushogi) که به شرح زیر شروع می شدند، اختصاص داده بودم:
“بودآ (Buddha) روشنی بخش راه زندگی است و بار و سنگینی مرگ را ساده می‌کند.”

من زمان خودم را با خواندن چنین کتاب هایی می‌گذراندم و همزمان در کارگاه کار می‌کردم تا حدی که عرق من در می‌آمد.

بزرگ‌ترین خوشحالی من بازی با بچه ‌های همسایه بود. بعد ها بعد از تولستوی به موتسارت (Mozart) و موسیقی اش روی آوردم که این خود سرچشمه نیرو و نشاط هستی و بقاء و موجودیت بشریت است.

فکر می‌کنم این طرز فکر من از سن هفده سالگی در من نهاده شده است.

مبدأ و سرچشمه آموزش و پرورش استعدادها
در آن روزها وقتی که من در راه رفتن به خانه بودم بچه ‌ها که مرا از راه دور می‌دیدند، به طرفم می‌آمدند و من با آنها بازی می‌کردم، دست در دست همدیگر این راه را تا به خانه با همدیگر می‌پیمودیم و در خانه با خواهر و برادرهای کوچکتر من با خوشحالی بازی می‌کردند، من بچه ‌ها را خیلی دوست داشتم و تولستوی این حس ‌ها را در من قوی تر کرد؛ من قدرت شناخت و تشخیص را آموختم شناخت اینکه ارزش‌ های والایی در کودکانی در سن چهار یا پنج ساله نهفته است.

آرزو و اشتیاق کودک بودن درون مرا شعله ور می ساخت. کودکان هرگز دچار خود فریبی نمی‌شوند. آنها به انسان ها اعتماد می‌کنند و دچار شک و تردید نمی‌شوند. کودکان می‌دانند که عشق چیست و کینه و نفرت را نمی‌شناسند. کودکان عدل و داد و انصاف را می‌شناسند و تمام قوانین آن را رعایت می‌کنند.

به دنبال شادی و شعف هستند و از زندگی سرشارند. ترس را نمی‌شناسند و در اطمینان خاطر بسر می‌برند. من با کودکان بازی می‌کردم و از آنها می‌آموختم و آرزو می‌کردم که مانند آنان صاحب ملایمت و مهربانی بودم. تغییر و تبدیل عظیمی‌ در من در حال انجام گرفتن بود. فکر می‌کنم که در همین زمان بذر و دانه ‌های آموزش و پرورش قریحه و استعداد ها در من کاشته می‌شد، چیزی که قرار بود سرمایه جاویدان و شاهکار زندگی من بشود. غالب این بچه‌ های خوب وقتی که بزرگ می‌شوند دچار بدگمانی، بدبینی، عدم اعتماد، خیانت، تقلب، جنایت، تنفّر، فلاکت، درماندگی، یأس و افسردگی می‌شوند. چرا؟ چرا نمی توانند با تعلیم و تربیت عالی، زیبایی روحشان را حفظ کنند؟

در آن زمان ها در این راستا بسیار اندیشیده بودم. اولین مدرسه من که مدرسه بازرگانی بود بر این مبنا بود: شخصیت، منش، استعداد و توانایی؛ این کلمات روی تابلویی در سالن بزرگ سخنرانی بر نقش بسته بود و در تمامی‌ وجود من مثل ستاره قطبی سوسو می‌زد و چراغ راه زندگی من بوده و هست. آنها در قلب من حک شده اند.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

‌‌‌مـوسیقی‌ به چه درد ما می‌خورد؟

در یکی از جلسات بحث در یکی از دانشکده‌ها‌ ضمن‌ پرسشهای‌ گوناگون، دانشجوئی پرسـید: «مـوسیقی بـه چه درد ما می‌خورد؟» این سؤال می‌تواند در هر مورد دیگر‌ هم پیش‌آید مثل «میز به چه درد مـا می‌خورد؟» نکته این تست که معمولا این‌ سؤال بقصد آگاهی از‌ ماهیت‌ مسئله نیست بلکه پرسـش کننده اغلب خود را آمـاده رد هـمه جوابها کرده است، مثلا اگر بگویند میز هنگام غذا خوردن یا نوشتن به کار می‌آید خواهیم گفت: «روی زمین هم‌ می‌توان خورد و روی زانو هم می‌توان نوشت» و از این قبیل جوابها بسیار می‌توان جـست.

ادوارد الگار، آهنگساز انگلیسی (V)

این انتخاب، انتخابی عجیب به نظر می آمد. خانه ای در مرکز شهر بود و دیگر مناظری از دهکده و طبیعت زیبا نداشت. همچنین، برای یک شخصیت ملی بزرگ و معروف مانند الگار که نیاز زیادی برای سفرهای متعدد به لندن داشت، هیرفورد حتی دورتر از مالوِرن بود. شاید به علت جدا افتادگی هیرفورد بوده که الگار آن را برای نواختن موسیقی احتیاج داشته و برای خرید انتخاب نموده است.

از روزهای گذشته…

خرید گیتار (II)

خرید گیتار (II)

از سوی دیگر بسیاری از گیتارهای مارک دار که با نام سازنده ای اسپانیایی عرضه میشود و دارای لیبل از کارخانه مشهوری نیز میباشند نیز، استاندارد لازم را ندارند چرا که در حال حاضر بازار گیتار ایران اشباع شده است از سازهای تقلبی که با نام اصلی بفروش میرسد. بسیاری از سازهای چینی با تغییر لیبل داخلی (برچسب داخل گیتار) و تعویض آن با یک لیبل از یک مارک مشهور گیتار در بازار به فروش میرسد و مسلما به هیچ عنوان تشخصیص این مورد از سوی کسی که آشنایی با این ساز ندارد ممکن نیست و حتی بسیاری از اساتید نیز از تشخیص آن عاجز میمانند.
جاکو پاستوریوس، آهنگساز و بیسیست

جاکو پاستوریوس، آهنگساز و بیسیست

John Francis Anthony معروف به Jaco Pastorius یکی از نوازندگان گیتار بیس و آهنگسازان سبک جز میباشد؛ او بیشتر شهرت خود را در زمینه تکنیک فوق العاده اش بر روی گیتار بیس و ویرتئوز بودنش بدست آورده است. وی با مهارت خویش توانسته است قطعات سولویی را برای گیتار بیس بسازد که به زیبایی ملودی و بیان قوی آنرا میتوان درک کرد.
“پیانو اپتوفوتیک” تلفیق موسیقی و نقاشی

“پیانو اپتوفوتیک” تلفیق موسیقی و نقاشی

حتماً تابه‌حال با (جلوه‌های تصویری)visualization های نرم‌افزارهای پخش موسیقی مثل WinAmp و Media Player کار کرده‌اید. در نرم‌افزارهایی مثل Win Amp، این جلوه‌های تصویری حاصل الگوریتم‌های پیچیده ریاضی است. تابع‌هایی که با متغیرهای صوتی مثل شدت و یا فرکانس کار می‌کنند. پیشینه این جلوه‌های تصویری برای موسیقی به سال ۱۹۱۶ باز می‌گردد.
کتابی درباره رضا ورزنده (IV)

کتابی درباره رضا ورزنده (IV)

سنتور رضا ورزنده سنتوری ده‌خرک بوده که او براساس نیازهای خود تغییراتی پس از ساخت در آن داده است. این تغییرات بدین‌شرح‌اند:
نگاهی به اپرای عاشورا (IV)

نگاهی به اپرای عاشورا (IV)

این پرده با تم معروف حر آغاز میشود که تنها پرده این اپرا است که عبدی در آن از تمی غیر از ساخته های خودش استفاده کرده است. اکثرا در تعزیه هایی که در جای جای کشور ما اجرا میشود، ملودی های مختلفی به کار گرفته میشود و به ندرت چند تعزیه کاملا یکسان میتوان یافت، مگر قسمت حر که در اکثر تعزیه ها همین تم در مایه دشتی استفاده میشود؛ در این اپرا هم عبدی از همین سنت پیروی کرده است.
اپرای توسکا (III)

اپرای توسکا (III)

نقاش در زندان انتظار مرگ را می کشد. نامه ای به توسکا می نوسید و آخرین یادداشت خود را می نگارد: “و من هیچ گاه بدین گونه عاشق زندگی نبوده ام” و می گرید. توسکا به همراه نگهبان و نامه ای که مبنی بر آزادی کاوارادوسی در دست دارد وارد قلعه می شود و در حالی که به نقاش توضیح می دهد چگونه اسکارپیا را کشته می خواند: “او خون تو را می خواسته یا عشق مرا.” دوئت: “گوش کن، زمان نزدیک است.” کاوارادوسی: ” مرگ تلخ است تنها به خاطر جدایی از تو” توسکا: ” عشق به تو مرا قادر ساخت که زندگیت را نجات دهم.” آخرین دوئت: ” جشن می گیریم، با امیدهای تازه.”
مینی مالیسم، فیلیپ گلاس و کامه راتا (IV)

مینی مالیسم، فیلیپ گلاس و کامه راتا (IV)

زمانی که گلاس به شهرت رسیده بود، به خاطر نیاز مالی و امرار معاش، بر می گردد به سر کار اولش – تاکسی رانی – او خاطره ای از آن دوران را بیان می کند: «کمی از حادثه ی متروپولیتن گذشته بود که روزی خانمی خوش پوش سوار تاکسی من شد. پس از دیدن اسم راننده … به جلو خم شد وگفت: مرد جوان، آیا می دانی که هم اسم یکی از آهنگسازان بسیار مشهور هستی؟» گلاس به توضیح این مکالمه می پردازد: «خوب فیلیپ، کارت خیلی جالب بود. نظرت راجع به نوشتن یک اپرای واقعی چیست؟» منظور او از یک اپرای واقعی چه بود؟ «شاید بتوانی چیزی برای ارکستر، گروه کر و سولیست های من بنویسی. آن ها تحت آموزش خواندن به روش اپرای سنتی بوده اند و به همان شیوه تمرین کرده اند». در ابتدا گلاس دچار تردید شد.
وام‌گیری موسیقایی به مثابه ارجاع به هویت (V)

وام‌گیری موسیقایی به مثابه ارجاع به هویت (V)

از این دیدگاه؛ از سویی موسیقی‌هایی که او انتخاب کرده است (فرهنگِ دهنده) عمیقا «مونودیک» یا تک صدا درک می‌شود و از سوی دیگر نظریه‌ای وجود دارد که چیرگی یک تک صدای موسیقایی را (بدون هارمونی) و گاه حتا بدون در نظر گرفتن جای آن در یک نردبان موسیقایی می‌پذیرد (فرهنگِ پذیرنده)، برای آن ساختار قائل می‌شود و تاثیر این ساختار بسیار تکین را بر ساختارهای کلان‌تر بررسی می‌کند. علاوه بر این حرکت مصالح موسیقایی به شکل مونودیک، یعنی وقایع موسیقایی منفرد که اگر هم بافت همراهی دارند، به عنوان یک رویداد تکین در لحظه‌ی موسیقایی ظاهر می‌شود و ارتباطی با قبل و بعد از خودش (به مفهوم توالی) نمی‌یابد.
آرشیو موسیقی بلوز قبل از جنگ جهانی

آرشیو موسیقی بلوز قبل از جنگ جهانی

یک کمپانی صفحه پرکنی کوچک در اسکاتلند موفق شده است حق انتشار آرشیوی از صفحه هایی که قبل از جنگ جهانی دوم در کمپانی ادیسون ضبط شده بود را تحت تملک خود درآورد. اکثر این صفحه ها از ترانه ها و اجراهایی هستند که به ندرت شنیده شده یا اصلا شنیده نشده اند. این مجموعه، بزرگترین آرشیو موسیقی بلوز آکوستیک در جهان به شمار میرود.
یادداشتی بر موسیقی فیلم آرایش غلیظ (V)

یادداشتی بر موسیقی فیلم آرایش غلیظ (V)

دانشنامه ی آزاد ویکی پدیا جنبش هنری را چنین توصیف می کند: “جنبش هنری یک جریان و حرکت هنری است که تحت تاثیر تحولات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و یا عوامل دیگر شکل می گیرد و برای مدتی گروهی از هنرمندان را به فکر و عملکرد مشابه می کشاند. این جنبش ها بسته به بنیان و زمینه های بوجود آورنده و توسعه دهنده ی آنها می توانند کوتاه مدت یا نسبتا پایدار باشند. همچنین جنبش های هنری ممکن است در یک منطقه ی جغرافیایی خاص و تنها در یک رشته ی هنری رایج شوند و یا به صورت فراگیر بخش وسیعی از دنیای هنر را تحت تاثیر خود قرار دهند.