چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (X)

نقدی که بر این نظریه از دیدگاه اتنوموزیکولوزی میتوان نمود در ایدوئولوژی است. آدرنو منتقدِ تند و تیزِ ایدئولوژیِ یکدست سازیِ توده ها و سرکوب فردیت گرایی توسط صنعت فرهنگ است اما خودِ آدرنو نیز گرفتار یک ایدئولوژی شده است و آنهم نگاه بسیار آرمانی اش به مخاطب است. آنچنان که «موسیقیِ آسمانی» یک نگاه ایدئولوژیک به موسیقی است، بر همین اساس نگاهِ « شنونده ی آسمانیِ» آدرنو نیز از نوع همان ایدئولوژی است. آدرنو سعی دارد که به شنونده بفهماند: تو باید تمام وصلِ آکوردهای موسیقی ای را که می شنوی بدانی! و علاوه بر آن باید آن را نقد کنی! و افزون بر آن باید دست های پشتِ پرده را در تولید موسیقی ای که میشنوی شناسایی کنی.

تصور کنید که یک راننده ی ماشینِ حملِ سوخت برای استراحت در کافه ای توقف می کند، در حال خوردن نوشیدنی بتهوون گوش می کند و تمام نکات فنیِ آن را به دقت بررسی می کند و علیرغم آن در ادامه ی مسیرش تا استراحتگاه بعدی از بتهوون انتقاد می کند.

مثال من بسیار مضحک و احمقانه به نظر می رسد و صد البته تمام دغدغه ی یک فیلسوف بزرگ مانندِ آدرنو، تحقق رویاهایی از این دست نیست اما آدرنو با نوشته هایش ممکن است تصویر این راننده را در ذهنِ خواننده حک کند. آدرنو منتقدِ سیاست های شومِ صنعتِ فرهنگسازی است (که تا حدِ زیادی حق با اوست) اما هیچ راه حلی برای رفع این مشکل ارائه نمی دهد.

در مقابل انسان های گیج و پریشان (به گفته ی خود آدرنو در ادامه مقاله)، اَبر انسانهای شنونده را قرار می دهد و هیچ حدِ میانه ای را در نظر نمی گیرد. سیاه در مقابل سفید! شاید به خاطر همین موضوع هابرماس، آدرنو را در کنارِ “نویسندگان «سیاه اندیشی» مانند ماکیاولی و دوساد و نیچه قرار می دهد (منبع). به عقیده ی هابرماس نقدِ آدرنو به روشنگری تنها در تعریفِ ساده انگارانه ی او از تجدد محقق بود(مرتضویان ۲۹۱:۱۳۷۵).

نکته ی دیگر اساسِ وارد کردن ِنظریه ی فتیشیسم کالای کارل مارکس از علم اقتصاد به علومِ اجتماعی و هنرها بود. اینکه هنر تبدیل به یک کالای فرهنگی شده تا حدودی درست است اما این کالا، آیا دقیقا به همان اندازه ی کالای مارکس در کنش و واکنش های اجتماعی رادیکال است یا انعطاف پذیر!؟

تقلید و تبلور و انجماد که آدرنو از آن صحبت کرد بحثی است که فکر میکنم تمامِ انسان هایی که در شهر زندگیمی کنند (و حتی امروزه به موهبت و کمک اینترنت اکثر انسانهای کره ی زمین) آن را به صورت عینی تجربه کرده اند. کافیست یک بازه ی دَه ساله را از زندگیِ چندین نفر (مثلا در تهران از ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۵) جدا کنیم و از آنها “songprint” تهیه کنیم تا به تجربه های مشترکی که از سیاست های صنعت فرهنگ سازیِ آن دوران حاصل شده، پی ببریم.

اما همواره موارد استثنایی هم وجود خواهد داشت آنچنان که خودِ آدرنو معتقد بود چارلی پارکر نوازنده ای ماهر و با کیفیت بود که خود را به صنعت فرهنگ فروخت (ویتیکن ۵۴:۱۳۸۲ ).

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.