گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (XI)

مسئله ی دیگر که آدرنو آن را در نظر نگرفته است قابلیت بالقوه ی موسیقی عامه پسند از لحاظ اقتصادی است. با تعداد انگشت شماری از نوازنده و یک خواننده، موسیقی عامه پسند این قابلیت را داشت که در مدت زمان محدودی موسیقی تولید کند. طبیعی است که در وهله ی نخست سرمایه گذارانِ صنعت موسیقی به این گروه ها تمایل داشته باشند تا یک ارکستر سمفونیک که مالر آهنگساز آن است! زیرا آنها بیشتر از هر چیز به نفع تجاری خود فکر می کردند. اگر شوئنبرگ و مالر و وبرن و… تبدیل به موسیقی روز می شدند تمامِ شهر را باید سالن های کنسرت و استدیوهایی با جعبه های صد و چند نفره می ساختند اما یک گرامافون برای شنونده و یک استدیوِ زیرزمینی برای تولید موسیقی جَز کافی بود!

مسئله ی دیگر که آدرنو آن را در نظر نگرفته است قابلیت بالقوه ی موسیقی عامه پسند از لحاظ اقتصادی است. با تعداد انگشت شماری از نوازنده و یک خواننده، موسیقی عامه پسند این قابلیت را داشت که در مدت زمان محدودی موسیقی تولید کند. طبیعی است که در وهله ی نخست سرمایه گذارانِ صنعت موسیقی به این گروه ها تمایل داشته باشند تا یک ارکستر سمفونیک که مالر آهنگساز آن است! زیرا آنها بیشتر از هر چیز به نفع تجاری خود فکر می کردند. اگر شوئنبرگ و مالر و وبرن و… تبدیل به موسیقی روز می شدند تمامِ شهر را باید سالن های کنسرت و استدیوهایی با جعبه های صد و چند نفره می ساختند اما یک گرامافون برای شنونده و یک استدیوِ زیرزمینی برای تولید موسیقی جَز کافی بود!

متن: نمونه هایی که در متن اصلی زیر شماره های [۲۱] تا [۲۷] آمده است:
مهمترین نکته در این زیر شماره ها در یک جمله خلاصه می شود: دروغ های صنعتِ فرهنگسازی در تاکید بر فردیت.

آدرنو عقیده دارد که تمرکز و کنترل در فرهنگ به صورت پنهان عمل می کند، چرا که اگر آشکار شود مقاومت هایی را بر می انگیزد. بنابراین توهم و تا اندازه ای واقعیتِ دستاورد های فردی می باید حفظ شود. ضروری است که استاندارد سازی را هر طور که می شود پنهان نمود. منظور از فردی سازیِ دروغین یعنی اعطای تَه رنگی از حقِِ انتخاب آزاد. استاندارد سازیِ آواز های روز برای کسبِ مشتری وظیفه ی شنود را به نیابت از سوی شنوندگان به انجام می رساند. فردی سازیِ دروغین هم به نوبه ی خود کاری می کند که شنونده فراموش کند که آنچه را می شنود، دیگران پیشتر به جایش شنیده اند، یا در واقع آن را «هضم کرده اند».

مانورِ اصلی این دروغ بر روی تاکید بر بداهه نوازی است که توسط آژانس های تبلیغاتی در بوق و کرنا دمیده می شود. این خوش خدمتیِ بداهه نوازی به استاندارد سازی قادر است کیفیتِ اجتماعی ـ روانشناختیِ موسیقی عامه پسند را توضیح دهد که: جزئیاتِ این موسیقی، آشکارا به شِمایِ زیر بنایی آن پیوند دارد تا شنونده همواره خود را در زمینه ی مطمئن و امنی حس کند.

در تنظیم های جسورانه ی موسیقی جَز، نت های مضطرب و بلا تکلیف، نت های کثیف و به تعابیر موسیقایی نت های فالش، نقشِ پنهانی ایفا می کنند. این نت ها انگیزه های هیجان آوری هستند که توسط گوشِ شنونده، به صورت نت های درست، تصحیح می شوند.

موسیقیِ عامه پسند، خود عادت های شنودش را دستور می دهد.

نمونه ی دیگری از فردی سازیِ دروغینِ صنعت فرهنگ سازی، تبلیغِ انواع گوناگونِ موسیقی عامه پسند و نام گروه های آن است. شنونده قرار است از میانِ انواع آنها دست به انتخاب بزند. مهمترین تمایز ها میانِ سبکِ سوئینگ (swing) و سوییت (sweet) و نیز میانِ بَند (band) های موسیقیدانانی چون بنی گودمن (Benny Goodman) و گای لومباردو (Guy Lombardo) گذاشته می شوند. موسیقی عامه پسند به یک پرسشنامه ی چند گزینه ای بدل شده است. شنونده تشویق می شود تا نمونه هایی را که دوست ندارد، حذف کند و نمونه هایی را که دوست دارد مُهرِ تایید بزند. این الگو بسیار شبیه به الگوهای رفتاریِ مبتنی بر عشق/ نفرت است.

احمد جعفری

۱ نظر

بیشتر بحث شده است