چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (XIV)

شاید علتِ مخالفتِ آدرنو با نظراتِ والتر بنیامین این بود که بنیامین تحتِ تاثیرِ برتولت برشت بر تاثیر هنر بر گروه تاکید داشت نه بر فرد. این دیدگاه در نظرِ آدرنو موجبِ همگانی شدن هنرِ والا و بازاری شدنِ آن می شد. از دیدِ آدرنو، ایدئولوژیِ برشت و بنیامین کارکردی تخریبی داشت. آدرنو به عنوانِ یک جامعه شناسِ فرهنگ( به گفته ی خودِ آدرنو) مقابلِ عقیده ی قرن نوزدهمی بود که در موسیقی فقط احساسات را ملاک قرار داده بود و عقل را در حدِ تکنیک پایین آورده بود، از نظرِ او موسیقی فقط احساساتِ لذت بخش نیست بلکه یک تلاشِ عقلانی است.

حالا با ارائه ی تعاریفِ فوق روشن می شود که چرا آدرنو به شدت از صنعتِ فرهنگسازی انتقاد می کند و چرا مردم و خصوصا اوقات فراغتِ قشر کارگر را ابزاری برای سوء استفاده و پیشبردِ هدف های این صنعت می داند.حتی آدرنو به ایده ی تمامیت گرای (Gesamtkunstwerk) – واژه ای آلمانی برای ترکیبی از چند هنر – واگنر منتقد است و آن را هم نوعی شیء شدگی می داند که مدام به اسطوره ها پناه می برد و «خودِ» واقعی خود را پنهان می سازد.

پیرامون روانکاوی هایی که آدرنو از مخاطب ارائه می دهد یک انتقاد وارد است. در مدتِ زمان اقامتِ آدرنو در آمریکا، همکاری او به یک دلیل با لازارسفلد به نتیجه نرسید و آنهم عدم علاقه به پژوهش های میدانی و تحقیق های محلی در علوم اجتماعی بود. این ضعف، روانکاوی هایی را که آدرنو از مخاطبانِ موسیقی عامه پسند( و البته سینما و رمان) و شیوه ی فکر کردن آنها هنگام مواجهه با موسیقی ارائه می دهد را دچار تزلزل می کند.

بر چه پایه ای آدرنو از کنش های درونِ ذهنِ مخاطب این چنین واضح صحبت می کند؟

با توجه به اینکه آدرنو یک اشراف زاده بود و از سوی دیگر وابسته به مکتبی بود که بنیانگذارش نیز اشراف زاده بود (فلیکس ویل موسس مکتبِ فرانکفورت فرزندِ یک تاجر ثروتمند بود)، بر خلاف نظر مارکس به انقلابِ توده ها معتقد نبود و فردیت را موجب شکنندگی جامعه می دانست و…، این خطر وجود دارد که خوانندگان، نظریاتِ او پیرامون روانکاوی هایش از توده ها را با عقاید سیاسی اش برچسب زنی کنند! آدرنو اغلب در این مورد از سابقه ی موسیقایی و گوشِ تربیت شده اش کمک گرفته و از زبان مردمی صحبت می کند که هیچ آشنایی فنی(منظور آموزش موسیقی) با موسیقی ندارند؛ اگر کمی از شیوه های پژوهش میدانی و اتنوگرافی کمک میگرفت مسلما نتیجه را به این وضوح بیان نمی کرد یا شاید حداقل شنونده هایی را می یافت که تجربه ی کاملا متفاوتی را برایش بازگو می کردند.

سخن پایانی:
مطالبِ بسیارِ دیگری پیرامون موسیقی و سایر هنرها در آرای آدرنو وجود دارد که صنعت فرهنگ سازی بر هر یک از آنها تاثیرگذار بوده است. نقد مستقیمِ یک فیلسوفِ انتقادی مانند آدرنو که تحصیلاتِ موسیقی هم داشته است، بدون جهت گیری خاصی (مانند جهت گیری اتنوموزیکولوژی) بسیار مشکل است.

اگر نگاه اتنوموزیکولوژی را از این نوشتار بر داریم ممکن است تمامِ حاشیه های من بر متنِ اصلیِ آدرنو بی معنی و سر در گُم باشد. به هر حال آدرنو و نظراتش با همه ی مزیت ها و راهگشایی ها و پیچیدگی هایش، خالی از نقص هم نیست و گاهگاه بر اثر عواملی که در مقاله ذکر شد، از مسیر انصاف خارج شده و غرض ورزی می کند. یک محقق موفق باید از تمامِ این قابلیت ها و نقص ها استفاده کند.

فهرست منابع:
منابع موجود در متن:

جاودانی، امیر. ۱۳۸۹٫ « موسیقی در اندیشه ی تئودور آدرنو». تهران. ماهنامه ی رادیو. شماره ۳۹
سیداحمدیان، علیرضا. ۱۳۸۱٫ «درباره ی موسیقی عامه پسند». تهران. فصلنامه ماهور. شماره ۱۷
مرتضویان، علی. ۱۳۷۵٫ «در هم تنیدگی اسطوره و روشنگری: مکس هور کهیمر و تئودور آدرنو». فصلنامه ارغنون. شماره ۱۱ و ۱۲
وتیکن، رابرت. ۱۳۸۲٫ «صنعت فرهنگ و جاز:دیدگاه های آدرنو». تهران. کتاب ماه هنر. بهمن و اسفند

منابع مطالعه شده:
زیبا کلام، فاطمه. ۱۳۹۳٫ « تحلیل و بررسی موسیقی از منظر تئودور آدرنو و دلالت های آن در تعلیم و تربیت». تهران. فصلنامه ی پژوهش در فلسفه تعلیم وتربیت. شماره ۲
فرهادپور، مراد ۱۳۷۵٫ «مفهوم روشنگری». تهران. فصنامه ارغنون. شماره ۱۱ و ۱۲
کرباسی، رضوانه ۱۳۸۹٫ « آدرنو؛ هنر وزیبایی شناسی». تهران. روزنامه رسالت. ۲۵ اردیبهشت
Adorno,Theodor. 1991. ”The Culture Industry”, Routledge
Adorno,Theodor. 1990. “ On Jazz” ,Vol. 12, No. 1, A Special issue on Music (Fall-Winter 1989-90), pp. 45-69
Dialectic of Enlightment”. Stanford University PressAdorno, Theodor and Horkheimer, Max. 2002. “

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

صادقی: محمد نوری تکرار ناشدنی و خاص است

فقط به مسیری که از گذشته استاد نوری طی کرده اند نگاهی بیندازیم، خودش یک درس بزرگ می تواند باشد. امیدوارم شاگردان ایشان هم بتوانند در این مسیر قدم بردارند و راه درست را تشخیص بدهند. شیوه تدریس استاد هم پرداختن به تکنیک های خاص آواز کلاسیک بوده است، در حقیقت کار کردن در ابعاد تنفسی، بیانی و رزونانسی که مهمترین ویژگی های یک خواننده خوب به حساب می آید؛ روی این مباحث کار جدی می کردند و کمتر به مقوله خواندن ترانه در کلاس می پرداختند و باورشان بر این بود که اگر کسی می خواهد خواننده قابلی بشود چه کلاسیک و چه پاپ، می بایست از پروسه تکنیک آواز کلاسیک وارد بشود تا بتواند آواز کلاسیک یا یک پاپ فاخر و درخشان را ارائه کند. شاگردانی هم که کار تدریس آواز کرده اند مثل خود بنده همه تحت تاثیر همین شیوه آموزشی بوده ایم و الحق خودمان را مدیون محبت های بی دریغ ایشان می دانیم تا همیشه.

چاهیان: به گویش کُرمانجی پایند بودم

اگر بخواهم توضیحاتی را در ارتباط با بخش آهنگسازی خدمت شما عرض کنم باید بگویم که به هر حال قرار بود من اثری را آهنگسازی کنم که براساس موسیقی شمال خراسان باشد، بنابراین باید بعد از آوانویسی و تجزیه و تحلیل موسیقی آن منطقه، عناصر ساختاری مورد نیاز برای ساخت یک اثر را هم بررسی می کردم که این عناصر ساختاری شامل موارد بی شماری هستند که تعدادی از آن ها را عرض می کنم؛ یکی این که من باید ویژگی های موسیقیایی نغمات را از منظر جملات، موتیف های آوازی، الگوهای کشش، ریتم و متر بین عناصر سازنده جملات، تکنیک های آوازی، سیر حرکت ملودیک و دیگر عناصر را بررسی می کردم؛ مورد دیگر آن بود که چگونه تم های موسیقی شمال خراسان را استفاده کنم و آن ها را گسترش دهم و نکته بعدی این است که فرم قطعه باید در ارتباط با ساختار روایی نغمات شکل می گرفت و باید این موارد در درون مایه نغمات بررسی می شد.

از روزهای گذشته…

کدام تغییر؟ کدام نظام؟ (III)

کدام تغییر؟ کدام نظام؟ (III)

در مورد اول، از آنجایی که نمی توان چندان ارتباطی بین آن و «تغییر نظام تنبک نوازی» یافت، جای بحث چندانی نیست. با این حال، به طور اجمالی باید گفت که نه هواپیما سواری و هتل پنج ستاره رفتن برخی اساتید تنبک نوازی و دیگر اساتید عیب است و نه صاحب درآمد بالا شدن آنان. در «اخلاقیات»، برخی جنبه ها به عنوان سجایای منفی اخلاقی مورد توافق است که اتفاقاَ در این برنامه از سوی ایشان بسیار دیده می شد (بدیهی است که مقصود نگارنده واژه ها و شوخی های جنسی ایشان نیست، بلکه مقصود اتهام های کلی ای است که ایشان به برخی چهره ها می زدند).
درویش خان در گذار تمدن (III)

درویش خان در گذار تمدن (III)

درویش خان با زخمه های دل انگیز تارش، چهره های بسیاری از جمله روح الله خالقی را شیفته ی موسیقی و نوای تار می کند و اغلب شاگردان خود را که دوره های عالی را نزد ایشان طی کرده بودند را با نشانی به شکل تبرزین (طلا، نقره و برنز) مورد تقدیر قرار می داد و آنان را با لقبِ دوستانه ی “یا پیر جان” مورد خطاب قرار می دهد.
شاخصه های ممتاز موسیقی استراوینسکی

شاخصه های ممتاز موسیقی استراوینسکی

در واقع آثار استراوینسکی با نقاط شاخص خود مانند جلوه های ارکسترال پرنده آتش، همنواییهای خلاقانه bitonal در پتروشکا و سنکوپها و ریتمهای نامتعارف در هردو باله، زمینه را برای ظهور فاصله های ناهماهنگ (dissonance) ، پلی تونال (polytonal) و تکنیکهای کوبه ای شدید باله پرستش بهار مسیر را آماده کردند.
ادوارد الگار، آهنگساز انگلیسی (XIV)

ادوارد الگار، آهنگساز انگلیسی (XIV)

موسیقی پس از این قسمت، به ضرب سه – چهار وارد میشود تا شنونده را برای شنیدن صحنه ی دراماتیک ایمان آوردن جرونتیوس آماده سازد. این ایمان آوردن، یک صحنه ی پر از اشتیاق است نه یک نیایش زاهدانه! “به نظرم جرونتیوس هم کسی مثل ما بوده، نه یک انسان مقدس و یا یک کشیش. او یک گناهکار بوده. به خاطر همین من این قسمت را از آواهای کلیسایی مملو نساختم بلکه از نت هایی بسیار زمینی و سراسر شور و اشتیاق استفاده کردم”. این ها قسمت هایی از گفته های الگار به دوست خود جاگر می باشد.
گزارش جلسه هفتم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (I)

گزارش جلسه هفتم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (I)

در این وقت «قاسم آفرین» پرسید؛ به نظر شما آیا این دگرگونی‌ها در محتوا هم اتفاق افتاده یا تنها در شکل ظاهر آثار است؟ برای پاسخ به این پرسش مدرس از وی خواست دقیقاً توضیح دهد که آیا منظورش از محتوا، محتوای موسیقایی (Musical Content) و قرار دادن آن در برابر فرم است؟ یا موضوع دیگری؟ در هر حال به گفته‌ی مدرس قصد نشان دادن تغییرات در گروه‌نوازی (به‌ویژه رنگ) بود و بحثی از تغییر دیگر مولفه‌های محتوای موسیقایی به میان نیامده است.
از تهران تا وین

از تهران تا وین

پرداختن به زندگی و فعالیت های اخیر موسیقیدانان ایرانی که در خارج از کشور فعالیت می کنند، هم از لحاظ خبری جذاب است و هم نشانی برای افتخار کردن به هویت این مرز و بوم. تا زمانی که علاقه مندان موسیقی و کارشناسان آثار این افراد را در داخل نشنیده باشند نمی شود درباره آنها به درستی سخن گفت و حتی گاهی نیز به دلیل کمبود منابع خبری ممکن است سوژه ای بیش از آنچه ارزش دارد مورد توجه قرار گیرد.
علینقی وزیری؛ ناسیونالیسم دولتی و روشنفکر موسیقی (I)

علینقی وزیری؛ ناسیونالیسم دولتی و روشنفکر موسیقی (I)

در دنیای موسیقی ایرانی بسیار از وزیری علینقی گفته شده است. او در پندارهای تاریخی متفاوتی قهرمان و ضد قهرمان بوده است؛ به گمان برخی نوآور و رهایی‌بخش و به گمان برخی دیگر تحریف‌کننده و گمراه؛ و به هر حال، نقشی تعیین‌کننده و منحصربه‌فرد در جریان‌های موسیقایی سدهٔ حاضر داشته است، چنان که بازیگر اصلی در بوجود آوردن دگرگونی‌های آغازین آن و شاخص‌ترین نمود نظم مستقری که معترضان در میانهٔ قرن در برابرش صف آراسته بودند، به شمار می‌آید.(۱)
فاصله مضراب با سیم در سنتور

فاصله مضراب با سیم در سنتور

در ادامه مقاله قبلی و در خصوص مضراب زدن با ساز سنتور، همانطور که در مورد اجرای ریز صحبت شد، می توان همان خصوصیات را به اجرای پاساژها و همچنین آرپژ ها مرتبط نمود. اجرای صحیح و درست این تکنیک ها نیز با پایین نگه داشتن سر مضراب تا یک فاصله مشخص شده از سیم ها ، کاملا آسان می شود.
به‌یاد «فلورانس لیپت» (I)

به‌یاد «فلورانس لیپت» (I)

پویندگان راستین هنر ایران‌زمین آموخته‌اند که در بزنگاه‌های تاریخی، چونان شبانان گم‌گشته، با برقِ صاعقه‌ای مسیر را بیابند. آموخته‌اند که چگونه طفل نوپای نغمه را به‌دندان بکشند و از دالان‌های تنگ و سخت روزگار برهانند. «آلفرد ژان باتیست لومر»، «لی‌لی بارا»، «سروژ خوتسیف»، «توماس کریستین داووید» و حالا «فلورانس لیپت»، میهمانان خنیاگر ایران‌زمین، چنان شیفته‌ی مردم و فرهنگ ایران شدند که هرچه را داشتند با سخاوت تقدیم به ایرانیان کردند. این نوشته پاسداشتی است بر خدمات سرشار از عشق بانویی انگلیسی به‌نام فلورانس لیپت؛ هنرمندی که به‌واسطه‌ی پیوند زناشویی با یکی از هنرمندان کشورمان، میهمان ما شد و در خاک ایران، سرزمینی که عاشقانه دوستش می‌داشت، جاودانه شد!
ارکستر فیلارمونیک لندن (III)

ارکستر فیلارمونیک لندن (III)

بعد از کناره گیری تینستد به دلیل بیماری، ارکستر به مدت ۳ سال بدون رهبر ماند تا ورود فرانز ولسر موست (Franz Welser-Möst) در سال ۱۹۹۰٫ دوره موست بسیار بحث برانگیز بود، در آن زمان به او لقب “سخاوتمندانه بدترین از بیشترین” (“Frankly Worse than Most”) را دادند و گزارشات بسیار منفی درباره او منتشر می شد. موست قراردادی را برای LPO با کمپانی EMI بست برای ضبط آثار ارکستر. اگرچه جابجایی ها در مدیریت، استرسهای اقتصادی و درگیریهای سیاسی به وجود آمده در مرکز بانک جنوبی (Southbank) در به وجود آمدن فضایی سخت برای کار در ارکستر نقش داشته اند. ولسر موست در سال ۱۹۶۰ به کار خود در LPO خاتمه داد.