سه شنبه ۵ آذر ۱۳۸۷
آندراس شیف (Andras Schiff) در 25 آوریل 2001 در هامبورگ آلمان یک رسیتال پیانو به اجرا گذاشت. این اجرا چنان طوفان اشتیاق و هواخواهی در حضار برانگیخت که سه بار تقاضای اجرای مجدد این کنسرت سخت و فوق العاده تکنیکی را کردند. شیف تعمداً مستمعین را با برنامه اش برانگیخته بود: هنر آهنگسازی باخ در میان کل کنسرت همانند یک "خط قرمز" جاری شده بود.
اصول آهنگسازی کلاسیک بوضوح شنیده می شد، نه تنها فقط از بتهوون و شومان، بلکه در کارهای مدرن جاناسک (Janácek) و بارتوک (کسانی که هر دو در اوایل قرن گذشته آهنگسازی می کردند.) و شیف همان جسارت را برای دعوت کردن از مستمعینش به تعمق و آموزش دادن داشت، حتی در پشت صحنه!
برای مثال، دعوای او بر سر پوچی مسئله "Karajan-tuning" که آن با یک جنگ جدید بر سر مسائل فرعی آخرین جشنواره سالزبرگ منتشر شد.
با دعوت او، اعضای ارکسترهای فیلارمونیک وین و برلین (که هر دو ارکستر در حداکثر درجه زیر و بمی اجرا می شوند، حتی بالا تر از A= 445 HZ)، همچنین خوانندگان اپرا و حتی رهبران ارکستر، در مورد پیشنهاد شیف، اینطور به نتیجه رسیدند که بر سر حداقل HZ440 توافق کنند. بالافاصله، هیلدرگارد برنز (Hildegard Behrens) با مطرح كردن علاقه خوانندگان نسبت به پیشنهاد شیف به بحث پرداخت.
یک روز بعد از کنسرت هامبورگ، اتران (Ortrun) و هارتموت کرمر (Hartmut Kramer) این فرصت را پیدا کردند که یک گفتگوی مفصل با شیف درباره نقطه نظراتش داشته باشند.
این مصاحبه در نشریه Ibykus در سال 2001 چاپ شد. زبان آلمانی این مصاحبه در نشریه فیدلیو (Fidelio) منتشر شد و توسط کلورت فرگوسن از آلمانی به انگلیسی ترجمه شد.
فیدلیو: دیروز بعد از ظهر ما بسیار تحت تاثیر کنسرت شما قرار گرفتیم و این می تواند نقطه شروع خوبی برای گفتگومان باشد. قبل از هر چیز، موضوعي که بسیار به بحث ما درباره موسیقی یوهان سباستین باخ مربوط است و ما متوجه آن شدیم این است که شما با یک قطعه از باخ شروع کردید: "Capriccio über die Abreise des geliebten Bruders" ( کاپریس در مرگ برادر محبوبش) و آنگاه مدت زمانی را به جاناسک و بارتوک پرداختید و سپس به طرز جالبی نهایتاً دوباره مثل دوباره نوازی به باخ ختم شد! به طور طبیعی این سئوال پیش می آید: شما موسیقی باخ را در کجا قرار میدهید؟
آندراس شیف: البته چهارچوب باخ تصادفی نبود. من می خواستم آن را احاطه کنم. ارزش باخ؟ من نمی توانم آن را در قالب لغات جای دهم. موسیقی باخ برای من خیلی مهم است و این مهمترین چیز در زندگی من است!
کل ادبیات موسیقی دنباله روی باخ است، همه ی موسیقی مرا فریفته و جذب می کند و هر چیزی در موسیقی که من آن را گرامی می دارم از باخ است.
اگر یک آهنگساز هیچ ارتباطی با باخ نداشته باشد، آن واقعاً مرا علاقمند نمی کند. موسیقی باخ هنوز از دیدگاه جهانی یک موسیقی کامل و بدون نقص است. موسیقی باید روحی باشد، نه فیزیکی. این مرا خوشحال می کند و حس مرا تقویت می کند. اما مسئله خیلی فراتر از این است؛ این مضمون موسیقی باخ است که مرا می فریبد. ورای تمام اینها، صمیمیت، فروتنی باورنکردنی باخ.
در مورد باخ، ما تصوير نبوغي كه مطمئناً موزار را با آن توصيف مي كند نداريم. اما مردم بايد در مورد نعمت بزرگي كه باخ دارد مطمئن باشند و آن "يگانگي باخ" است. براي من، باخ يك مرد بسيار مذهبي است و اگر بخواهيم بهتر بگوييم: مردي كه ساختن موسيقي را به عنوان يك مأموريت، يك وظيفه تلقي مي كند. كيفيتي كه ما در كار او به چشممان مي آيد واقعا مبهوت كننده است. او آثار هنري خود را روز به روز مينويسد و با اينحال، آنها به نظر مشكل مي آيند.
آذر ۶م, ۱۳۸۷ at ۳:۰۴ ب.ظ
خیلی مختصر و ناقص بود حتی برای قسمت اولش
آذر ۷م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۲۲ ق.ظ
ترجمه ای ضعیف و بدون دقت.لطفا بیشتر وقت بذارید.