گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

روش سوزوکی (قسمت چهل و سوم)

دکتر میشاالیس (Dr.Michaelis) قبل از سفرش شبی یک میهمانی موسیقایی تدارک دیده بود. از من هم خواسته شد که آنشب اجرایی داشته باشم و هرچند که من خیلی خوب نبودم اما از من درخواست شد که اجرایی داشته باشم و من هم بی هیچ مقاومتی پذیرفتم و اثری که بسیار جایش را در قلب من باز کرده بود اجرا کردم، اثری از بروخ، کنسرتو {ویولون} بروخ که تمرین آنرا تازه با کلینگر شروع کرده بودم، وقتی که مراسم چای برگزار شد، فضای جالبی بر جمع حاکم شد و همه دور هم جمع شدند. خانمی‌که تقریباً هفتاد ساله بود گفت که من واقعاً نمی‌توانم این را درک کنم که کسی مانند سوزوکی که در ژاپن، سرزمینی که کاملا غریب است متولد شده، حالا در آلمان برای ما اثری از یک آلمانی برجسته مانند بروخ ارائه می دهد، شما چه فکر می‌کنید؟ اصلاً چنین چیزی ممکن است؟ سکوت همه جا را فرا گرفت.

خانم محترم، انسانها با هم برابرند

دکتر میشاالیس (Dr.Michaelis) قبل از سفرش شبی یک میهمانی موسیقایی تدارک دیده بود. از من هم خواسته شد که آنشب اجرایی داشته باشم و هرچند که من خیلی خوب نبودم اما از من درخواست شد که اجرایی داشته باشم و من هم بی هیچ مقاومتی پذیرفتم و اثری که بسیار جایش را در قلب من باز کرده بود اجرا کردم، اثری از بروخ، کنسرتو {ویولون} بروخ که تمرین آنرا تازه با کلینگر شروع کرده بودم، وقتی که مراسم چای برگزار شد، فضای جالبی بر جمع حاکم شد و همه دور هم جمع شدند. خانمی‌که تقریباً هفتاد ساله بود گفت که من واقعاً نمی‌توانم این را درک کنم که کسی مانند سوزوکی که در ژاپن، سرزمینی که کاملا غریب است متولد شده، حالا در آلمان برای ما اثری از یک آلمانی برجسته مانند بروخ ارائه می دهد، شما چه فکر می‌کنید؟ اصلاً چنین چیزی ممکن است؟ سکوت همه جا را فرا گرفت.

دکتر اینشتین که روبروی این خانم نشسته بوده گفت: “این جوان در سنی است که می‌توانست بجای فرزند شما باشد این خیلی ساده است: انسانها همه یک جور و برابر هستند خانم محترم!” این سخن شدیداً مرا تحت تاثیر قرار داد.

اینشتین با آدولف بوش ویولونیست دوست بود و او را هم از نظر موسیقی و هم از جهت انسانیتش ارزش می گذاشت. وقتی که بوش کنسرت داشت همیشه دو کارت میهمان به اینشتین می‌داد و اینشتین هم به من تلفن می‌کرد و مرا میهمان می‌کرد.

به من می‌گفت که محل قرار کی و کجا باشد و در کدام ایستگاه اتوبوس همدیگر را ملاقات کنیم، من همیشه مواظب این بودم که دیر به محل قرار نرسم اما با این حال این دانشمند مشهور همیشه قبل از من در محل قرار حضور پیدا می‌کرد. او من را که پسر بچه ای بیش نبودم به عنوان میهمان همراه خود می‌برد و برای من هم ارزش قائل بود.

دکتر میشاالیس یک پیانیست به تمام معنا بود و مطابق معمول خانمش را که تحصیلات خود را در آکادمی ‌موسیقی وین به اتمام رسانده بود همراهی می‌کرد. یکبار که یک کنسرت خانگی داشتند خانمش بی سر و صدا و در گوش او گفت لطفاً نیم پرده پایین بیاور چون من سرما خورده‌ام و دکتر گفت بدون معطلی بله عزیزم و ادامه داد به نواختن پیانو، با اینکه داشت یکی از لیدهای مشکل برامس را اجرا می‌کرد همینطور از حفظ داشت این لید را اجرا می‌کرد! دکتر میشاالیس هم مثل دکتر آلبرت شواتیزو که اینقدر در موسیقی عالی بود، همیشه مشکل داشت که به عنوان شغل کدام راه را انتخاب کند؟

همچنان دکتر آلبرت اینشتین نیز یک ویرتوئوز مشهور ویولون بود و هیچ جا بدون ویولونش نمی‌رفت و همیشه آثاری را با تبحر اجرا می‌کرد، برای مثال شاکون (Chaconne) از یوهان زباستان باخ را کاملاً استادانه اجرا می‌کرد. انگشتانش سبکبال بر روی سیم‌های ویولون در حرکت بود و احساس اجرایش فوق العاده لطیف و زیبا بود. من نوازندگی خودم را در مقایسه با او چندان مطلوب نمی یافتم و اگر چه همیشه ایده آل من این بود که آزادانه و سبکبال سازم را به صدا در بیاورم.

گیتی خسروی

۱ نظر

بیشتر بحث شده است