- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

پاسخی بر نظرات مقالۀ خواننده و خواننده سالاری

مطلبی که تحت عنوان خواننده سالاری منتشر شد، مقاله ای بود در نکوهش جایگاه کاذب خوانندگان و تلاش آنها برای حفظ این تصورات دروغین در میان مخاطبین و طرفداران خود، نه مقاله ای برای تخریب و نکوهش آقای محمدرضا شجریان. با توجه به تعصبات و نگاه های مقدس مابانۀ برخی علاقمندان هنر موسیقی بالاخص طرفداران آقای شجریان بر آن شدم تا مطالبی را در توضیح برخی نظرات بیان کنم.

فکر می کنم بسیاری از خوانندگان این مقاله فراموش کرده اند که این مطلب بررسی چالش های جایگاه کاذب خواننده در میان افکار عمومی و اجتماع است و وقتی صحبت از چالش ها و تبعیضات هنری و اجتماعی است، آن هم با شرایط کنونی موسیقی معاصر ایران، انتظار نقد علمی و تحلیلی را نباید داشت.

از طرف دیگر از نظر نگارنده چنین مقالاتی اصولا نقد نیست و ما قرار نیست در اینگونه مقالات به محک زدن و سنجش و عیار هنری بپردازیم، بلکه هدف اصلی بیان حقایق و واقعیت های رایج است. حقایقی که به دلایل گوناگون سعی شده از اذهان عمومی دور گردد و متاسفانه بسیاری از همکاران و دست اندرکاران موسیقی به دلایل متعدد ترجیح می دهند خود را درگیر این حقایق و دردسر های بعد از آن نکنند.

عده ای هم به خاطر از دست ندادن موقعیت و حفظ جایگاه خود (در تصورات مخاطب) از بیان حقایق فاصله گرفته اند و سعی می کنند با همین شرایط خفت بار “زیر بلیط” برخی نام های آشنا به فعالیت های به ظاهر هنری خود ادامه دهند.

همیشه بر این اصل پایبند بوده ام که هنرمند علاوه بر فعالیت های تخصصی و هنری خود وظایف و رسالتی هم دارد که یکی از آنها آگاه کردن مخاطبین از وقایع و حقایق پیرامون اوست. حقایقی که شاید به چشم خیلی ها نیاید و حقایقی که خیلی از محافظه کاران به خاطر حفظ موقعیت خود از بیان آن خود داری می کنند. از طرف دیگر در اکثر مطالبی که در مورد هنرمندان تا کنون نوشته ام، سعی بر این بوده که نگاه اصلی به بازتاب های اجتماعی هنرمند مورد نظر باشد ،نه نقد و بررسی هنر و ویژگی های هنری آن هنرمند.

مطلبی که از طرف بسیاری از خوانندگان مطالب عمدا یا سهوا نقد عملکرد هنری هنرمند مورد نظر تلقی شده است. برای مثال در مطالبی که در مورد هنرمندانی چون محمدرضا لطفی، پرویز مشکاتیان، محمدرضا شجریان و … ارائه شده، هیچگاه صحبت از نحوۀ اجرا و نواختن و ویژگی های تکنیکی و اجرایی نشده در صورتی که برای مثال در مطالب مربوط به آقای لطفی، بسیاری از نظرات خوانندگان مطلب در پاسخ به نوشتۀ من، در مورد جایگاه و توانایی های هنری منحصر به فرد آقای لطفی بود در صورتی که محتوای اصلی مطلب اصلا ربطی به نحوۀ نوازندگی یا توانایی های هنری آقای لطفی نداشت.

در مطلب خواننده سالاری (اصولا از دیدگاه نگارنده چنین مقاله ای در اصل نقد هنری نیست بلکه بیشتر یک نگاه اجتماعی به وقایع سطحی جامعۀ هنری است با دیدی واقع گرایانه و به دور از تعصبات مرسوم و رایج …)

تعدادی از دوستان به محض خواندن مطالبی در مورد آقای شجریان، واکنش نشان داده و بدون آنکه به محتوای اصلی نوشتار فکر کنند، به نوشتن نظرات یکنواخت و تکراری پرداختند، غافل از اینکه قصد و هدف این نوشتار بررسی ویژگی های هنری و توانایی های صوتی و تکنیکی آقای شجریان در آواز نبود، بلکه هدف بررسی بازتاب های منفی عملکرد غلط ایشان در برخی مصاحبه ها و کنسرت ها بوده ولی متاسفانه اکثر نظرات به گونه ای مطرح شده که گویی نویسندۀ مقاله به بررسی ویژگی های آوازی و جایگاه هنری آقای شجریان پرداخته است!

بسیاری از مخاطبینی که خیلی سریع دست به قلم شده و واکنش نشان می دهند، غافل از این مساله هستند که جایگاه هنری آقای شجریان با جایگاه اجتماعی ایشان کاملا متفاوت است و بحث و نقد علمی و پژوهشی در مورد توانایی های آقای شجریان بسیار متفاوت است تا بررسی بازتاب های عملکرد غلط یک هنرمند در قبال همکاران خود.

همانطور که بسیاری از هنرمندان دست اندر کار می دانند، تمامی مطالب ذکر شده در این ۵ قسمت اتفاقاتی بود که طی این سال ها رخ داده و بازتاب و نمود عینی آن را به راحتی می توانیم در جامعۀ هنری مشاهده کنیم.

بنابراین بهتر است برخی از مخاطبین متعصب به جای واکنش نشان دادن، کمی روی مسائل و واقعیت ها تامل بیشتر کنند تا در آینده شاهد تکرار اینگونه برخورد های سطحی از طرف خوانندگان نسل جوان نباشیم. دیدگاه های غلط و پر اشتباه آقای شجریان بارها و بارها در بسیاری از رسانه ها و رادیو ها پخش شده و بسیاری از هنرمندان مطرح و شناخته شده از این مسائل آگاه هستند. همانطور که قبلا نیز ذکر شد این مسائل و گفتگو ها ذره ای از توانایی ها و ارزشهای هنری آقای شجریان در میان هنرمندان و هنردوستان و مخاطبان کم نخواهد کرد و جایگاه هنری ایشان به عنوان یک پدیده در آواز ایران برای همیشه محفوظ خواهد بود.

ولی این دلیل قانع کننده ای نیست برای آنکه ایشان هر طور که بخواهند در مورد همکاران خود فکر کنند و هنرمندان همکار خود را با نوازندگان دوره گرد مقایسه کنند به نحوی که از سکوت و بی تفاوتی دست اندر کاران موسیقی نهایت سوء استفاده گردد.

با مطالعۀ بسیاری از نظرات می توان به این نتیجه رسید که بررسی معضلات و چالش های هنری موجود در موسیقی ایران، در آغاز راه خود به سر می برد و برای ادامۀ این مسیر باید تلاش بسیاری جهت توجیه مخاطبان نمود تا مسائل را با هم اشتباه نگیرند و به وقایع به صورت منطقی بنگرند نه از روی تعصبات، خاطرات و ذهنیات شخصی.

بسیاری از علاقمندان و مخاطبان موسیقی از بسیاری از مسائل هنری و وقایع پشت پردۀ مربوط به آن خبر ندارند و شاید هم بهتر است کمتر در مورد آنها بدانند ولی وقتی این مسائل تبدیل می شود به سوء استفادۀ بعضی از هنرمندان صاحبنام ما از این “آب گل آلود”، بهتر است هر از چند گاهی حقایق نه به قصد تخریب بلکه آگاهی مردم، مطرح گردد تا هنرمندان صاحبنام ما اینگونه “باورشان نشده” و خود را جزعی از مردم و اجتماع بدانند نه تافته های جدا بافته و جدای از مردم.

یادمان نرود که اسطورۀ آواز ایران سالهای سال است که خبری از مخاطبان خود در شهرستان ها ندارد و شاید بسیاری از آنها اصولا فاقد اهمیت لازم در ذهن ایشان هستند و گرنه نیاز نبود به بهانه های واهی مانند عدم صدور مجوز و مشکلات برگزاری کنسرت ها علاقمندان موسیقی ایرانی در شهرستان ها اینگونه فراموش شوند.

با توجه به این همه طرفدار و علاقمند، هیچگاه این مشکلات به شخص آقای شجریان بر نمی گردد و همیشه ده ها و صد ها نفر هستند که بتوانند اینگونه مسولیت ها را در شهرستان ها بر عهده گیرند. همچنین یادمان نرود با روالی که در پیش داریم به زودی باید شاهد بلیط های نجومی با ارقام ۸۰۰۰۰ تومان و ۱۰۰۰۰۰ تومان برای کنسرت های آقای شجریان باشیم .
هیچ فکر کرده اید که …
آیا قیمت واقعی کنسرت های آقای شجریان رقم فعلی حدود ۵۰۰۰۰ تومان است؟ و آیا این رقم متناسب با درآمد قشر متوسط جامعه مانند کارمند و کارگر است؟ و آیا این قشر حق استفاده از هنر هنرمندان مورد علاقۀ خود را ندارند؟

بنابراین یادمان نرود که هنرمندی مانند محمد رضا شجریان با این ارقام و وضعیتی که پیش آورده فقط به قشری خاص از جامعه تعلق پیدا می کند که توان پرداخت هزینه های هنگفت برای دیدن هنر وی را دارند از طرف دیگر این عملکرد هنرمندان صاحبنام ما باعث انحصاری شدن هنر در خانواده های آنهاست و با این وضعیت، شرایط برای بسیاری از هنرمندان دیگر مهیا نخواهد بود.

حال سوال اینجاست که چگونه این هنرمند گرانقیمت خود را “خاک پای مردم ایران” می داند در صورتی که اکثر مردم ایران توان پرداخت هزینه های مربوط به دیدار این خاک پای مردم ایران را ندارند.

آیا طرفدارانی که دم از توجه اسطورۀ آواز ایران به حقوق هنرمندان می زنند ، نام علی آبچوری را شنیده اند؟ آیا پای صحبت های این هنرمند زحمتکش نشسته اید که چگونه حقوقش در نوار شب سکوت کویر پایمال شد؟
آیا می دانید هنوز حقوق هنری مرحوم استاد غلامحسین بیکجه خانی از سال ۱۳۶۴ در نوار بیداد آنطور که باید و شاید پرداخت نشده است؟
و ده ها مورد مشابه دیگر…

بهتر است بسیاری از مخاطبین و علاقمندان مسائل هنری به جای برخورد کردن و واکنش نشان دادن، تامل بیشتر نموده و به مسائل و حقایق عمیق تر بنگرند و بهتر است زمانی که می خواهند نظرات سطحی و بی مطالعۀ خود را در مورد آقای شجریان بنویسند، به برخی از سوالات زیر نیز فکر کنند.

چرا گروه عارف پس از نوار دستان و کنسرت های اروپایی خود مانند کلن از هم پاشید و دیگر نتوانست فعالیت خود را با محمد رضا شجریان ادامه دهد؟
چرا گروه پایور و اساتید فعالیت خود را با آقای شجریان ادامه نداد؟
چرا همکاری محمدرضا شجریان و پرویز مشکاتیان که می توانست نقطۀ عطفی در موسیقی ایران باشد، ادامه پیدا نکرد؟
چرا گروه شیدا پس از کنسرت گرگان در سال ۵۸ و مسائل پشت صحنۀ آن فعالیت های هنری خود را با آقای شجریان ادامه نداد؟
آیا طی این سالها کسی از خود پرسید دلایل سکوت معنی دار پرویز مشکاتیان چه بود؟
و دلایلی مانند حذف آقای ب.ب از دل آواز و نحوۀ فسخ قرار داد ۵ نوار اصلی شرکت دل آواز (بیداد، سر عشق، بر آستان جانان، نوا مرکب خوانی و دستان ) با پرویز مشکاتیان و …؟
آیا نامۀ فرمایشی آقای شجریان به علی لاریجانی (مدیریت وقت رادیو و تلویزیون ایران) واقعا به قصد حمایت از جایگاه و حقوق هنرمندان بود؟ یا بهانه ای بود برای تبلیغات بیشتر شرکت دل آواز برای فروش بیشتر آثار هنری؟
آیا گروه شهناز به قصد حمایت از هنرمندان جوان تشکیل شد؟ یا هدف و انگیزۀ اصلی جمع کردن گروهی پر جمعیت با حقوق و دستمزد پایین تر بود؟ به هر حال آوردن هنرمندان صاحبنام هزینۀ بیشتری برای آقای شجریان داشت و خرج ایشان زیاد می شد…

و بسیاری سوالات دیگر که قصد مطرح کردن آنها را ندارم چرا که قصد شخصی کردن مطلب را ندارم و بهتر است طرفداران پر و پا قرص آقای شجریان بدانند که شخص شجریان یکی از پایه ها و ارکان تبعیضات و لطمات فرهنگی و هنری در میان هنرمندان بوده و به واسطۀ این خود بزرگ بینی ها بسیاری از هنرمندان حاضر به همکاری با ایشان نیستند مگر سنج نوازانی مطیع و فرمانبردار که در حاشیۀ شجریان بودن را نیز برای خود افتخار می دانند …! در حالی که می دانم اینگونه تفکرات دیگر در نسل ما جایگاه چندانی نخواهد داشت مگر برای همان دوستانی که برای کمتر زحمت دادن به خود حاضرند اینگونه زیر بلیط نام ها به فعالیت موسیقی بپردازند، به نحوی که استقلال و خود محوری خویش را از دست داده اند و کم کم دیگران برای آنها تعیین تکلیف می نمایند.

همانگونه که دوستی، که خود را از اهالی موسیقی می نامید و در جوابیه ای، از من نقل کرده بود: من فضای موسیقی فعلی ایران را به لجنزاری متعفن تشبیه کرده ام که شدیدا نیازمند لایروبی و لجن زدایی است.

و همانگونه که به دوست عزیزمان گفتم ادبیات موسیقی معاصر ایران باید عوض شود و باید با این فرهنگ به ظاهر مقدس مابانه در موسیقی معاصر ایران مبارزه شود تا عده ای کاسب و سودجو اینگونه از آب گل آلود هنر ایران زمین ماهی نگیرند و به شعور مخاطبان خود توهین نکنند.

به زودی در همین راستا مقالۀ جدیدی را تحت عنوان “شجریان و شجریانیسم در موسیقی معاصر ایران” ارائه خواهم داد. در انتها توجه دوستان را به شعری از هوشنگ ابتهاج (ه . ا . سایه ) جلب می کنم.

رفتی ای جان و ندانیم که جای تو کجاست ؟
مرغ شب خوان کجایی و نوای تو کجاست ؟
آن چه بیگانگی و این چه غریبی ست که نیست
آشنایی که بپرسیم سرای تو کجاست ؟
چه شد آن مهر و وفایی که من آموختمت ؟
عهد ما با تو نه این بود، وفای تو کجاست ؟
مردم دیدۀ صاحبنظران جای تو بود
اینک ای جان نگران باش که جای تو کجاست ؟
چه پریشانم از این فکر پریشان شب و روز
که شب و روز کجایی و کجای تو کجاست ؟
هنر خویش به دنیا نفروشی زنهار
گوهری در همه عالم به بهای تو کجاست ؟
چه کنی بندگی دولت دنیا ؟ زنهار
به خود آیی و ببینی که خدای تو کجاست ؟
گر چه مشاطۀ حسنت به صد آیین آراست
صنما آینۀ عیب نمای تو کجاست ؟
زیر سر پنجۀ گرگیم و جگر ها خون است
ای شبان دل ما نالۀ نای تو کجاست ؟
کوه از این قصۀ پر غصه به فریاد آمد
آه و آه از دل سنگ تو، صدای تو کجاست ؟
دل ز غم های گلو گیر گره در گره است
سایه آن زمزمۀ گریه گشای تو کجاست ؟