ستایشگری نیچه ای و شوپنهاوری در موسیقی (II)

آشنایی نیچه با موسیقی به دوران کودکی او بر می گردد. او دوستی داشت که خانه آنها مرکز فعالیت موسیقی بود و مندلسون آهنگساز بسیار به آنجا رفت وآمد داشت. دوستی نیچه با این پسر اولین رویارویی او با موسیقی را پدید آورد. نیچه تا قبل از دوران جوانی نوازنده ای ماهر در پیانو بود و آهنگسازی نیز می نمود. در همین دوران او قطعه ای برای ارکستر و گروه کر نوشت که شعر آنرا سالومه، دختر دلخواهش سروده بود. می شود گفت اولین فعالیت خلاقانه نیچه در موسیقی ظهور کرد و این فعالیت تا ۱۹۰۰ که در اثر سیفلیس درگذشت همراه او بود چرا که در سالهای واپسین عمر خود که به طرز مشهودی درگیر جنون شده بود باز هم با اشتیاق و انرژی بسیار با پیانو بداهه نوازی می کرد.

شاید لمس همین تجربه های انسانی بود که نیچه موسیقی را نه تنها جلوه ای از معنا و هیجان می دانست که معتقد بود علیرغم رنجی که زیستن فراهم می آورد آموختن درک زندگی به مثابه امری والا از طریق هنر و بالاخص موسیقی امکان پذیر می باشد.

او معتقد است شاهکاری مثل سمفونی قهرمانی بتهوون ما را از التذاذ صرف موسیقی فراتر می برد و به زندگی آن چنان که هست، حتی سخت، ناگوار و تراژیک آری بگوییم. اینجاست که نیچه با وجودیکه همچون شوپنهاور عمیقا بر دلهره های هستی اشراف دارد اما در قدمی جلوتر خود را از فلسفه او آزاد می سازد همان طور که هوادار موسیقیدان او یعنی واگنر را نفی می کند.

حال که بحث به واگنر کشیده شد بد نیست کمی این رابطه را به تحلیل بکشیم. نیچه زمانی که ۲۴ سال داشت واگنر را که بیش از ۳۰ سال از او بزرگتر بود ملاقات کرد. هر دو وامدار به فلسفه شوپنهاور بودند. نیچه در زایش ترا‍ژدی به واگنر و تریستان و ایزولده اشارات مثبتی دارد. واگنر نیز به نظر می رسد زیگفرید را بر مبنای “ابر مرد” نیچه خلق می کند.

مردی بدون ترس که سرنوشتش آن بود که قراردادهای کهن را لغو کند و جهان را از استبداد قوانین برهاند. این چنین این رابطه تا ۱۰ سال ادامه می یابد تا اینکه به قول خود نیچه آن طور که در قضیه واگنر می گوید کشتی واگنر به صخره ای برخورد می کند: “صخره، فلسفه شوپنهاور بود، واگنر در جهانی وارونه به گل نشسته بود و چه چیزی را در موسیقی جابه جه نموده بود؟ خوشبینی. به تعبیر خود شوپنهاور خوشبینی شرم آور”. بدین صورت نفی شوپنهاور از طرف نیچه مقارن می شود با جدایی او از واگنر. آخرین نقطه اتصال فکری نیچه و واگنر زمانی از میان می رود که واگنر متن اپرای پارسیفال را برای نیچه می فرستد. نیچه این اثر را توهینی مستقیم به ابرمرد می داند و پارسیفال را خیانت به کمال مطلوب قهرمانانه به نفع ترک دنیا و فداکاری تعبیر می کند.

نیچه انضمام مسیحیت در پارسیفال توسط واگنر و همچنین ملحد بودن شوپنهاور را در نگرش منفی به حیات بسیار موثر می دانست. از این رو نخستین جملات قضیه واگنر را با بازیگوشی خاصی از واکنش خود به کارمن بیزه و با نگرشی طنز آلود به ادبیات موسیقی واگنر آغاز می کند: می توانی باور کنی؟ دیروز برای بار بیستم شاهکار بیزه را شنیدم. دوباره با شیفتگی مهرآمیز در آنجا ماندم. دوباره نتوانستم بگریزم…. به هر حال آخرین باری که نیچه از واگنر سخن به میان می آورد در اینک انسان می باشد که در اواخر عمر می نویسد و با وجودی که اورا همچنان رد می کند اما دین خود را به او قبول میکند و توصیف می کند که نمی توانسته روزگار جوانی خود را بدون موسیقی واگنر تصور کند.

و اما موضوعی دیگر که در نوع نگاه شوپنهاور و نیچه به موسیقی حائز اهمیت است ناتوانی شعر و کلمه در بیان روح باطنی موسیقی است. نیچه در زایش تراژدی صریحا معنایی را به موسیقی نسبت می دهد که بسیار شبیه به معنایی است که شوپنهاور برای موسیقی قائل است. او در این کتاب عنوان می کند که تمام پدیده ها در مقایسه با موسیقی تنها نمادند.

از این جهت زبان به مثابه یک ابزار و پدیده به هیچ طریقی نمی تواند عمق واقعی موسیقی را نشان دهد. زبان در شدیدترین فعالیت خود در ارتباطی سطحی با موسیقی قرار دارد. خاصیت ترسناک زبان بعضا می تواند بدون آگاهی بخشیدن به ما موجب ترغیب و رضایت شوند و همچنین افسون کننده نیز باشند، در حالیکه رسالت اول زیبایی شناختی موسیقی توسعه دایره آگاهی های ما و درک بهتر از پیرامونمان می باشد. کانت گفته ای تکان دهنده دارد که مجبور بوده چندین بار روسو را می خوانده چون در خواندن اول زیبایی سبک نثر او مانع از آن می شده تا محتوای آنرا دریابد.

در بین متفکران، من فکر می کنم نیچه و شوپنهاور جایگاه موسیقی را بیشتر ازسایرین اهمیت دادند و از این دو متفکر باز نیچه به درک کامل تری از موسیقی رسیده بود. شاید به خاطر اینکه در ایام جوانی با شعری از محبوبه اش قطعه ای نوشت و تجربه آهنگسازی و لمس کلاویه های پیانو را به دستان و روحش چشاند.

منابع:
– تاریخ فلسفه /ویل دورانت
– فراسوی نیک و بد/فردریش نیچه
– زایش تراژدی/ فردریش نیچه
– موسیقی و ذهن/آنتونی آستور
– قضیه واگنر / فردریش نیچه

برنامه گردشگری موسیقی نواحی ایران همزمان با کنگره مشاهیر کُرد در سنندج

موزه موسیقی ایران همزمان با کنگره مشاهیر کرد در سنندج، سفری تخصصی در زمینه موسیقی به این شهر برگزار می کند. این سفر با همکاری موزه موسیقی ایران و انجمن موسیقی سنندج برگزار می­گردد و هدف از آن، دیدار و همنشینی با اساتید گرانقدر موسیقی غنی کُردی، بهره ­گیری از دانش موسیقایی و اجرای زنده اساتید برجسته، آشنایی با فرهنگ موسیقی کُردی شامل سازها، موسیقی­ های آیینی و گروه­های موسیقی، دیدار از کارگاه­های کهن و منحصر به فرد ساخت سازهایی چون دف، دیوان، تنبور و سنتور به منظور آشنایی با سازهای بومی و تکنیک­های خاص ساخت آن­ها در منطقه، حضور در خانقاه و آشنایی با موسیقی عمیق خانقاهی، شرکت در برنامه گروه نوازی دف، تماشای حرکات موزون کردی، دیدار از موزه ­ها و ابنیه­ تاریخی شهر سنندج می ­باشد.

آثار مرتضی محجوبی به انتشار رسید

ردیف و قطعاتی از مرتضی محجوبی به انتشار رسید. این کتاب، حاصل اندیشه و انگیزه شهرام محذوف در تبدیل دست‌نوشته‌های مرتضی محجوبی به خط نت بین‌المللی است که با همکاری فخری ملک‌پور، در طول مدت ۳سال به انجام رسیده است که دارای ۱۲ مقام (شامل ۷ دستگاه و ۵ آواز) است. تنظیم تمامی پیش‌درآمدها، قطعات ضربی، تصنیف‌ها و رِنگ‌ها توسط شهرام محذوف صورت گرفته است.

از روزهای گذشته…

پورقناد: موسیقی داوودیان هویتی ایرانی و مردانه دارد

پورقناد: موسیقی داوودیان هویتی ایرانی و مردانه دارد

اینکه بگوییم با صفتهای مختلف این موسیقی زیبا است، یک گفته کلی است ولی اینکه بگوییم چرا این اثر زیباست و چرا با مخاطب ارتباط برقرار میکند و چرا ماندگار میشود، به دلیل وجود هویت است. بررسی مسائلی که به این اثر هویت میبخشد میتواند به این سئوال پاسخ دهد که چرا آثار کاظم داوودیان زیباست.
ادوارد الگار، آهنگساز انگلیسی (IV)

ادوارد الگار، آهنگساز انگلیسی (IV)

الگار، نیاز به سکوت و سرخوشی ِدهکده داشت و در سال ۱۸۹۸ شروع به یافتن کلبه ای در خارج از شهر کرده تا از فشارهای شهری خانه ی قبلی خود رها شود. خانه ای که آنها در چهار مایلی فورلی یافتند، خانه ای با نام بیرچوود بود. الگار این خانه را، از تمام خانه های دیگر خود، به استثنای خانه ی زادگاهش، بیشتر دوست می داشت. نامه های او به دوستش جاگر بیانگرِ میزان آرامش الگار در این خانه است.
تاثیر موسیقی بر کلسترول خون

تاثیر موسیقی بر کلسترول خون

پزشکان دریافته اند که تجویز موسیقی می تواند سلامتی قلب را بهبود بخشد و کلسترول خون را پایین بیاورد. تحقیقات آنها نشان می دهد که اگر بیماری به مدت سی دقیقه در روز به موسیقی مورد علاقه اش گوش دهد، تاثیر آن بیشتر از آرامش روانی خواهد بود، تاثیر فیزیکی این عمل، انبساط و پاکسازی رگهای خونی است.
گزارشی از جلسه نقد «پیمان عشق» و پخش مستند «هزارداستان امیرجاهد» (III)

گزارشی از جلسه نقد «پیمان عشق» و پخش مستند «هزارداستان امیرجاهد» (III)

پس از کامیار صلواتی، سعید یعقوبیان به عنوان سومین منتقد با اشاره به اهمیت جایگاه امیرجاهد به عنوان سومین تصنیف ساز بزرگ ایران بعد از شیدا و عارف گفت: «با اینکه می توان دلایلی را برای برجسته‌تر بودن جایگاه شیدا و عارف نسبت به امیرجاهد برشمرد اما با این حال در مورد امیرجاهد شاید یک درصد ارزشی که آثارش دارد هنوز مورد توجه و استفاده قرار نگرفته است، برای همین آلبوم پیمان عشق از این نظر بسیار با اهمیت است که بالاخره کسی پیدا شده که دست گذاشته روی تصانیف امیرجاهدی که آنطور که باید شناخته شده نیست و روی کارهایش کار چندان جدی صورت نگرفته است. در این مجموعه غیر از بازسازی، تالیف هم صورت گرفته است و از این نگاه با اینکه بنیان بر اساس تصانیف امیرجاهد است ولی تألیف هم به عقیده من صورت گرفته است.
پیوند نام اثر موسیقایی با محتوا و نقد آن (I)

پیوند نام اثر موسیقایی با محتوا و نقد آن (I)

آهنگساز با برگزیدن نامی برای اثر خود چه هدفی را دنبال می کند و اگر تصمیم می گیرد اثرش عنوانی نداشته باشد، در حقیقت از چه چیزی چشم پوشی کرده است؟ اینکه در تاریخ موسیقی غرب بویژه تا قبل از امپرسیونیستها و سمبولیستها، معدود آثار موسیقی نام خاص مطلق داشته اند و باخ، موتسارت، بتهوون و بسیاری دیگران به آسانی، با یک عدد! و با اشاره ای به فرم اثر، بسیاری از قطعاتشان را نامگذاری کرده اند و صدها اثر حتی بعد از آن دوران نیز به همین شیوه نامگذاری شده، ناشی از چه عواملی است و ریشه این نام ها و نامگذاری ها از کجا آب می خورد!؟ چه چیزی برای استراوینسکی به هنگام نامگذاری باله ای با عنوان “پرندهی آتش”! مهم است که برای شوپن چندان اهمیتی ندارد؟ یا این هر دو در چه نکته ای در این خصوص اختلاف نظر بنیادی با هم دارند؟
نقد تئوری پردازیِ داریوش طلایی (II)

نقد تئوری پردازیِ داریوش طلایی (II)

آنچه که در این ساختمان و ساختار «نگرشی نو»، جالب، و علمی است، و برای اولین بار در تئوری پردازیِ موسیقی ایرانی مطرح شده است، « ساختار مقامی دستگاها و آوازهایی است که ردیف بر آنها بنا شده است.» ؛ که در مقدمه این نوشته هم اشاره کردم، یعنی تفکیک آگاهانه سیستم ردیف ( آهنگ ها یا ملودی ها) از سیستم مقام ها. این یک قدم اساسی است در راه رسیدن به یک گفتمان علمی و تئوری پردازی در موسیقی ایرانی. در این ساختار «دستگاه» مجموعه ای از گوشه ها که هریک ملودی های خاصی دارند، نیست؛ بلکه یک سیستم پیچیده صوتی است که از چندین مقامِ مرتبط با هم ساخته شده است.
لطفا علمی نقد کنید!

لطفا علمی نقد کنید!

حتما شما هم مثل من شنیده یا خوانده‌اید که کسی درباره‌ی یک نقد موسیقی چنین حرفی بزند. اما آیا تابه‌حال به معنی‌اش دقت کرده‌اید؟ وقتی کسی این عبارت امری محترمانه را می‌گوید منظورش دقیقا چیست؟ چه می‌خواهد؟ اگر به جاهایی که این جمله گفته می‌شود و بحث‌هایی که بعد از گفتنش پیش می‌آید خوب فکر کنیم متوجه می‌شویم که معنی‌های مختلفی در نظر گویندگان یا نویسندگانش بوده است.
نقدی بر مقاله پیمان سلطانی، «آهنگ شعر معاصر» (III)

نقدی بر مقاله پیمان سلطانی، «آهنگ شعر معاصر» (III)

باید گفت ابتهاج در زمره ی شاعرانی است که پیوند میان اندیشه و تخیل را با مهارتی وصف ناپذیر به وجود آورده و این گونه به شاعری ماندگار تبدیل شده است. سلطانی در ادامه می نویسد: “موسیقی در غزل کلاسیک به استثنای بخشی از غزلیات مولوی غالبا با تکیه بر عنصر درونی شعر که همان ضرباهنگ و انگاره های ریتمیک عروض است پیش می رود اما در شعر ابتهاج بر عنصری بیرونی و تقارن کلمات و آهنگ حروف و تعدد حروف مشابه است که ساخته می شود” اول باید گفت ضرباهنگ شعر جزء موسیقی بیرونی شعر محسوب می شود و نمی دانم تحت چه استدلالی پیمان سلطانی آن را عنصر درون شعر معرفی کرده است. دوم اینکه موسیقی در تمام غزلهای کلاسیک که استثنایی هم ندارند در چهار حوزه ی موسیقی بیرونی، موسیقی درونی، موسیقی کناری و موسیقی معنوی روی داده است.
تاثیر ساختار جملات بر ادیت در ویولون (II)

تاثیر ساختار جملات بر ادیت در ویولون (II)

در ادامه مطلب پیشین، برای روشن تر شدن موضوع با استفاده از نمونه هایی از آثار تصنیف شده این ساز به بررسی چگونگی تاثیر ساختار جملات بر ادیت در ویولن خواهم پرداخت. همزمان با سیر تکامل آرشه در طی تاریخ و بدست آمدن امکان ساخت آرشه هایی با توانمندی و قابلیت های بیشتر اجرایی، سیر تکامل و ابداع تکنیک های مختلف دست راست نیز در آثار آهنگسازان و نوازندگان نیز به چشم می خورد.
گفتگو با جیمز دپریست (V)

گفتگو با جیمز دپریست (V)

فکر می کنم حتما اتفاق خواهد افتاد و البته اتفاق نخواهد افتاد اگر ما هوشمندانه بدانیم که چه کاری انجام می دهیم و چرا چیزی را می خریم. ما سی دی را می خریم برای آنکه بشنویم هنرمندان محبوب ما چطور اجرا کرده اند. در یک کار ضبط شده جزئیات یک قطعه بسیار واضح شنیده می شود که هیچ وقت در اجرای زنده یک کنسرت آنگونه دریافتش نخواهیم کرد. اما اگر یک اثر را بارها و بارها گوش دهیم و تمریم کنیم بعد به همان کنسرت برویم، در مقایسه با سی دی آن، یا خیلی کند است یا تند!