- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

خواننده ای سالار یا خواننده سالاری…

مقاله ای که پیش رو دارید نوشته ای است از علی رضا امینی، منتقد ادبی و موسیقیدان که در ادامه بررسی معضل خواننده سالاری در موسیقی ایران نگاشته شده است:

خدا بخیر کند یکی نیست و یکی هست
در پی نقدها و نوشته های اخیر آقای علیرضا جواهری پیرامون بحران دیرپای خواننده و خواننده سالاری بر آن شدم از زاویه و نگاهی دیگر به این مساله بپردازم. شاید به همت سایر هنرمندان و دست اندرکاران هنر بتوانیم چاره ای برای حل این ضایعۀ فرهنگی و هنری بیندیشیم. ضایعه ای که گریبانگیر همۀ دست اندرکاران موسیقی بالاخص نسل جوان شده و اگر به اهتمام دوستان در پی حل این ماجرا نباشیم به زودی باید با دنیای موسیقی هنری و هنر موسیقی در ایران وداع کنیم چون با رشد سرطانی این غده های بد خیم دیگر مجالی برای کار کردن جوانان نخواهد بود و می بایست این جوانان در آیندۀ نزدیک در پی حرفه و شغلی جدید برای خود باشند.

استاد ادیب خوانساری از اولین کنسرت خود در یادگاری صوتی با شوری تمام یاد می کند و نگران حضور بزرگانی است که در انجمن اخوت به کنکاش کنسرت او آمده اند و یا استاد تاج اصفهانی در مصاحبه ای از همگروهی های خود نام می برد و همهء ما افسوس می خوریم که ایکاش آنزمان بودیم و برای این جمع بزرگان کفش جفت می کردیم! حالا خواننده ها به واقع چه زمانی سالار بودند و چه می کردند؟

امروز در فضایی ما به مالاریای خواننده سالاری مبتلا هستیم که خدا را شکر تب هر کدام به نوبت راجع می شود و گرنه اگر با هم گلوگیرمان می شدند از تب بی محتوایی همه کهیر می زدیم بی شک! در دهه هفتاد شایعات حضور خوانندگان مطرح در ارکسترها برای فروش بیشتر بلیط و کمی درآمد بیشتر آنچنان اوج گرفت که بسیاری جوانان موسیقی در فضایی اکس زده در موسیقی این مملکت با بستن قراردادهایی با شاگردان فالشیست دست چندم استاد شجریان و دیگران از همان باغ همه به ورطهء ورشکستگی مالی و ورشکافتگی هنری با اصالت ها افتادند و کسی هم به کمکشان نیامد.

در نشریه مقام نوشتم: آیا از ابر اَبَر کنسرت ها باز هم باران خواهد بارید؟ و خوشبختانه دیدیم که خیر!

همه می دانیم که اگر مجوز کنسرت پاپ بدهند یک خواننده درجه سه پاپ ده برابر استاد شجریان می فروشد پس با استناد به این فروش آیا باید به آن حنجره نواز دلخراش لقب سالار خان بدهیم؟ و یا اگر مردم ما برای سالها که شجریانشان را ندیده اند مجبورند بلیط نجومی تومان ایشان را بخرند، خانه موسیقی باید به آن اجراها بگوید: اَبَر کنسرت؟

والله راه ترکستان با مترو نزدیکتر است؛ به کجا چنین شتابان؟

اگر کنترل بازار عرضه و تقاضا با یک حساب سرانگشتی در اقتصاد بازار هنر که جناب مایکل جکسون بیست سال پیش با این حسابگری به آن فروش های آسمان خراشی دست یافت، کسی را سالار می کند پس همهء بازاری های ما سالارند، حالا یکی چایی سالار، یکی آهن سالار، یکی پشم سالار و خب ما هم خواننده سالار داریم و جایی مثل خانه موسیقی به آن می نازد به مصداق هرکس به کسی نازد ما هم…

چرا خانه موسیقی با یکی از جوانان کار نمی کند مثل خود جناب شجریان؟ هم ارزانترند هم بی زبان تر!

چرا در خانه موسیقی بعد از اَبَرکنسرت ها سراغ “اصغرکنسرت ها” یا “مینی کنسرت ها” نرفتند؟ خانه موسیقی مگر سوا می کند هنرمندش را؟ یا شاید به غیر از عضو وابسته و پیوسته که هنوز همهء ما منتظریم کی پیوسته می شویم تا آقایان در کرسی های خود کمی بلرزند، عضویت به شیوهء دیگری هم دارد که مخصوص از ما بهتران است؟ شاید نام آن: اَبَر بسته! یا کمر به قتل موسیقی بسته! باشد؟ الله اعلم و لاغیر…

در جامعه امروز که به مدد کارگاه ها و مستر کلاس ها و وسایل کمک آموزشی همه بجز کودکان زیر سه سال (بدلیل مشکل کمبود آوایی) و پیران بالای نود و سه سال (بدلیل مشکل کمبود هوایی) به محضر اساتید با درجات متفاوت راه می یابند بحمدالله با اولین دعوت بوسیله یک بلندگوی دستی از آن نارنجی هایش! یک اتوبوس خواننده داریم که همه در استادی استادانشان استاد شده اند و یک کار جدید را نمی توانند بخوانند! دیگر بحث تولید انبوه خواننده، واژه هایی مانند سالار و امثالهم را له کرده است و اساتید دیر بجنبند خودشان هم له می شوند چه برسد به سالاریشان…! حالا این وسط کدام استاد شاگردی دارد که بتواند یک قطعه را بدون سفید شدن موی سازنده و سراینده آن بخواند؟ بسم الله.

به نظر این حقیر مرحوم طیب خان اگر سالار لوطی ها بود نوچه هایی مثل عمو حیدر داشت که اسطوره اخلاق و ناموس پرستی و دفاع از مظلوم و احقاق حق بودند و به مدد سالاریشان روزگار را هم خوش می گذراندند که البته اهل محل هر روز سالار گذر خود را می دیدند و به برکت سایهء او در محل به آرامش زندگی می کردند؛ حالا سالار های خوانندگی های ما کدام نوچه را دارند که واجد تمام شرایط هنری و اخلاقی و اجتماعی امروز باشد تا به آنها افتخار کنیم؟ حالا سالاری و اَبَر بودن پیشکشش.

صدای خوب تنها دلیل خواننده بودن نیست و علم می خواهد، خوشبختانه موسیقی ما آنچنان غنی شده است که خود ما اهالی ساز و موسیقی و نغمه معضل کمبود خواننده واقعی را حل می کنیم و انشاالله تکنولوژی غرب هم، همانطور که نمونه های صوتی تمام سازهای ایرانی را برای ما ساخت، نمونه های آوازی هم برای ما می سازد تا دردسر فالشیست بودن و آریتمیک بودن سالاران و مینی سالاران خواننده از گریبان ما باز گردد. خدا خیر بدهد آنکه همخوانی را برای ما موسیقیدانان آفرید که چه بسیار پرشور و حال تر است و مخاطب پسند تر.

این زنگ خطر را برای سالار شدگان آواز ایران می زنم که تا مجبور نشده اید با زنبورک و طشت کنسرت بدهید کمی مردمی تر و با اخلاق تر با موسیقی دانان جوان و صاحب ایده و خلاق مرتبط شوید. امید که شنیدند.

تا پرداختن به مرزی دیگر در سالارمندی خوانندگان آواز ایرانی بدرود.