هنر و انقباض ایدوئولوژیک (IV)

مهم ترین ارزش حضور بخش مدرَسی یا آسکولاستیک در هنر، علاوه بر صیانت از مقولاتی چون هویّت و ظرفیت های نقد هنری و آموزش، آن است که با نقش گذاری بر فضای هنری از ظهور شارلاتانیزم در بخش آوانگارد جلوگیری می کند. همان بخشی که آمادگی زیادی برای جذب ویروس های توّهم و خودبس انگاری دارد و گاه برای مقابله با نظام های نقّادی و گریز از آشکارسازی ضعف های خود، تن به استفاده از شرایط غیر اخلاقی و غیر حرفه یی می دهد.

یکی از نمونه های آن را هم امروز که فضای هنری اسیر ضعف حاصل از آنارشی در نظام های مدرسی خود شده است می توانید ملاحظه کنید.

برای اینکه خواننده به درستی با این وضعیّت آشنا شود لازم است از دو بیماری که ممکن است در فضای هنری هر جامعه به وجود بیاید اشاره کنیم.

بیماری اوّل حاصل پیوند نظام مدرسی با نیروی سیاسی است. دراین وضعیت نظام مدرسی به صورت اسباب سرکوب نیروی آوانگارد عمل کرده و از هر حرکت نوینی جلوگیری می کند. این وضعیّت، موجب توقّف در خلّاقیت آثار هنری جدید شده و به تدریج خود آن نظام مدرسی موجب پیری و از کار افتادگی می شود.

در بیماری دوم، وضع معکوس می شود. به این معنی که میان ساختار سیاسی ـ ایدوئولوژیک که خود را مبین ارزشی خاص می داند، با مجموعه ی ساختار مدرسی هنر جدالی سخت ظاهر می شود. این جدال که موجب ظهور آنارشی ( بر خلاف بیماری اوّل که نظم آهنین است ) در فضای هنری شده، نیروی نقادی را هم به تبع آن ضعیف می کند. حاصل آنکه در این شرایط، هر ظرفیت حقیری به خود اجازه می دهد تحت عنوان نیروی آوانگارد وارد میدان شود چرا که عرصه برای نقادی اثر او دیگر بسیار تنگ و ضعیف شده است.

اگر در بیماری اول این نظام مدرسی بود که به دریوزگی قدرت سیاسی می رفت، در شرایط فعلی این آوانگارد های ناتوان هستند که به دریوزگی قدرت سیاسی می روند. در ایران می توان گفت به طرز عجیبی هر دو بیماری اتّفاق افتاده است!. از طرفی در دانشگاه ها بسیاری از موارد در هنر مدرسی به علت بعضی از نا همخوانی ها با ایدوئولوژی حاکم یا حذف می شود یا به گونه یی تأویل می شود که همسو با ایدئولوژی حاکم باشد ( بیماری دوم). یا با تکیه بر بخش خاصی از آن که معمولا بسیار شعاری و کلی ست سعی می شود از ورود مباحث جدید به آن حیطه جلوگیری شود. یعنی دفاع از یک مفهوم کلی در نظام مدرسی ابزاری می شود برای سرکوبی پرسش های نو( بیماری اوّل ).

چنان که پیش تر گفتیم، یکی از مهم ترین آثار حاصل از فقدان حضور نظام مدرسی از یک سو و ورود آنارشیک آثار آوانگارد بی پیوند با ظرفیت های قبلی ( به ویژه تکنیک ها و علوم )، اُفت شدید اخلاق در فضای هنری است. هنگامی که نیروی زاینده ی اخلاق و ارزش های آن، یعنی هنر، تبدیل به وسیله یی در دستان سیاست شود، طبعا به دلیل پراگماتیست بودن سیاست، اخلاق از نیروی سامان بخش خلّاقیت، به وسیله یی برای پیوند با سیاست و گریز از نقد می شود.

وسیله ای در دست همان آوانگارد های متوسّط و ضعیفی که در مرکز پیوند با سیاست قرار می گیرند. به این ترتیب آوانگاردیسم که خود باید با ظرفیتی از اخلاق و آگاهی حاصل از گذشتگان، نیروی خلّاقیت خود را سامان بخشی کند، به ورطه ی افول اخلاق و باتلاق ادّعاهای بزرگ در خلأ حضور نقّادان، فرو می افتد.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مقدمه ای بر نحوۀ ترسیم و برش خطوط کانال سه زه صفحات ویولن

کانال سه زه جایگاه استقرار سه زه بر روی باند محیطی صفحه می باشد و دور تا دور محیط صفحه را در بر می گیرد. این کانال نه تنها نقش اساسی در زیبایی سه زه ها دارد بلکه عملکرد مکانیکی بسیار مهمی را نیز ایفا می نماید. اجرای دقیق کانال سه زه مستلزم داشتن مهارت بوده و همچنین صفحه ای که دارای لبه های کاملا صاف و باند محیطی مسطح باشد، تا بتوان با ترسیم خطوط راهنما مراحل اجرا و برش کانال سه زه را کاملاً تحت کنترل قرار داد.

درباره‌ی حالِ نزارِ موزه‌ی صبا

ابوالحسن صبا ورایِ نبوغ‌اش در موسیقی، به خوشرویی و مطایبه و لبخندِ همیشگی‌اش نیز شهره بود. سال‌های سال، آنها که درِ خانه‌اش در خیابان ظهیرالاسلام تهران را زده بودند، خاطرات شیرینی را از مصاحبت‌شان با صبا نقل کرده‌اند؛ چه شاگردان و چه دوستان و همکاران و آشنایان. تصاویری که از او باقیمانده و خاطرات پرشمار اهالی موسیقی، خود گویای این واقعیت است.

از روزهای گذشته…

نقدى بر رسیتال پیانو لیلا رمضان در شیراز (I)

نقدى بر رسیتال پیانو لیلا رمضان در شیراز (I)

پنجشنبه ٢۶ آذرماه، تالار حافظ شیراز پذیراى لیلا رمضان، پیانیست ایرانى مقیم سوئیس بود. کنسرتى که از جهات بسیارى شایان توجه است. نکته ی حائز اهمیت نخست، کلاس بالاى نوازندگى این پیانیست بود. تکنیک درخشان، چالاکى و صلابتى که اجراى آثار موسیقى معاصر مى طلبد، درک ساختارهاى ریتمیک پیچیده و متنوع، حساسیت روى درجه بندى دینامیکى صدا، پدالگیرى متنوع بر اساس بافت و فضاسازى هر قطعه، شناخت موسیقى کلاسیک ایرانى و موسیقى معاصر جهان، به لیلا رمضان این توانایى را داده بود که بتواند بدون نگرانى از دشوارى آثار، به بیان رسا و نافذ خواست آهنگسازان بیاندیشد.
متنوع و پر شتاب (I)

متنوع و پر شتاب (I)

نوشته ای که پیش رو دارید نقدی است بر آلبوم «آخرین لبخند تو»به آهنگسازی بهداد بهرامی و نوازندگی رضا تاجبخش که به قلم بهرنگ قدرتی در اختیار ژرونال گفتگوی هارمونیک قرار گرفته است. این آلبوم به صورت اینترنتی منتشر شده است و از این لینک قابل دسترس است.
اپرای متروپلیتن (VI)

اپرای متروپلیتن (VI)

تالار اپرا متروپلیتن (Metropolitan Opera House): ساختمان اپرای تاریخی که در فیلادلفیا، پنسیلوانیا واقع است. این عمارت در مدت زمان کوتاهی، نزدیک به چندین ماه در سال ۱۹۰۸ ساخته شد. نهمین تالار اپرایی بود که توسط مدیر انجن موسیقی و تئاتر: اسکار همراشتین اول (Oscar Hammerstein I) ساخته شد. در ابتدا این تالار خانه شرکت اپرای همراشتین بود، بنابراین در آن زمان به تالار اپرا فیلادلفیا شهرت داشت.
حمید متبسم: با لشکر کشی مخالفم

حمید متبسم: با لشکر کشی مخالفم

من کاملا مخالف بی دلیل بزرگ کردن یک ارکستر با پیش فرض اینکه حجم ارکستر بیشتر شود، هستم؛ چراکه حجم ارکستر با اضافه کردن تعداد ساز ایجاد نمی شود و ما نمی توانیم با آوردن نامحدود از یک نوع ساز حجم ارکستر را بزرگتر کنیم.
بچه‌ها بیایید به موسیقی فکر کنیم… (III)

بچه‌ها بیایید به موسیقی فکر کنیم… (III)

آموختن دستگاه‌ها از شناسایی نام‌ها آغاز می‌شود. گوینده نام‌ها را یک به یک می‌گوید و سپس مانند قبل، با پرسش‌هایی به بچه‌ها کمک می‌کند یادگیری خود را بیازمایند. جالب این است که نام‌های نادرست دستگاه‌ها همگی نام‌‌هایی است که در کاربردهای دیگر درست است؛ مانند: ابوموسی، هما و … در شیار ۸ اشارات کوتاهی به فرم در موسیقی دیده می‌شود.
Speak Softly Love

Speak Softly Love

نینو روتا (Nino Rota) در سال ۱۹۱۱ در میلان بدنیا آمد و تحصیلات اولیه موسیقی را در رم به اتمام رساند، اولین کار جدی او نوشتن اپرا در سن ۱۵ سالگی بود.
نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XXV)

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XXV)

یکی دیگر از ویژگی های دوران بعد از انقلاب، در رابطه با تجدد طلبی، توجه موسیقیدانان ایرانی به تئوری پردازی و جنبه علمی موسیقی است. کار مهمی که در آغاز توسط علینقی وزیری با کج گذاشتن خشت اول شروع شده بود و با نوشته های روح الله خالقی تقریبا خاتمه یافته بود. در دهه اول بعد از انقلاب موسیقی سازان ایرانی فراغتی دارند و به تفکر و تئوری پردازی روی می آورند. اما مشکل اصلی در این مشغولیت آکندگی فضای گفتمان موسیقی از بیان عامیانه است. نوشته های محمد رضا لطفی و مجید کیانی (همچنان که نوشته های وزیری و خالقی) نمونه های بارز چنین وضعیتی هستند (این نوشته ها در مقاله های بعدی نقد شده اند).
این آب‌های اهلیِ وحشت… (IV)

این آب‌های اهلیِ وحشت… (IV)

گوستاو مالر (۱۹۱۱-۱۸۶۰): زیگموند فروید و گوستاو مالر هر دو در وین زندگی می‌کردند. مالر هشت ماه قبل از مرگش، در تلاش برای درمان بحران‌های روحی خود سراغ فروید رفت. کسی که یافته‌های روانشناختی‌اش تأثیری عمیق در فلسفه و هنر داشت. امروز بعد از گذشت بیش از یک قرن از آن گفت‌وگوی چهار ساعته‌، دیدار آن دو غول، جالب‌توجه‌تر از گذشته است. یافته‌های فروید به‌ویژه در خصوص ناخودآگاه، تاریخ اندیشه را به مسیرهای بکری برد و دنیای هنر نیز به تبع این موج عظیم، دستخوش تحولات جدیدی شد. با اینحال، مالر و فروید معاصر بودند و هنوز پژواک یافته‌های جدید در دنیای روان آدمی را، نمی‌توان بطور مستقیم در آثار مالر ردیابی کرد.
چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (VI)

چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (VI)

همانطور که در حاشیه ی قبلی ذکر شد، ویتکین عقیده دارد که آدرنو در نقد کاملا پیرو فلسفه است. به نظر می رسد در این بخش آدرنو قصد داشته تا با آنالیز نمونه های موسیقیِ ” جدیِ” اروپا (آثار بتهوون) و مقایسه ی آن با موسیقی عامه پسند این مطلب را بیان کند که بر مبنای بحث “وجودِ رابط” در فلسفه، و بحث “عینی و یا ذهنی بودن ارتباط”، جزئیات و رابطه ی آن با کلِ فرم در موسیقی عامه پسند، فقط یک پدیده ی ذهنی است و هیچ مصداق عینی برای آن وجود ندارد. در حالی که در موسیقی “جدی” (در اینجا بتهوون) این ارتباط کاملا عینی است و جزء بدون ارتباطش با کل معنای خود را از دست می دهد.
به استقبال شب فیلیپ گلس در تهران (III)

به استقبال شب فیلیپ گلس در تهران (III)

بعضى ها فکرمى کنند تنها یک رویکرد از مدرن وجود دارد که نوع اصیلى از آن هم هست و سایر رویکردها به آن نزدیک و شبیه هستند و یا از آن دوراند و درصورتى که شبیه و نزدیک باشند صحیح اند و اگر دور طبعاً غلط. اینان کاملاً در اشتباهند!