گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

اگر چنین رویدادهایی اصولا ارزشی داشته باشند، که دارند، سوای انگشت گذاشتن بر موفقیت یک گروه در فعالیت چندین ساله –که به سادگی هم ممکن است معنایی بیش از یافتن دوست و رفیق بیشتر در میان اهل موسیقی نداشته باشد، این است که بخش بزرگی از صداهای موجود شنیده شوند. مگر نه این که نام رویداد صدا، تهران، موسیقی است و تاکیدی هم بر موسیقی الکترونیک و الکتروآکوستیک دارد؟ پس چه چیز مهمتر از آن که در دل آن صداهایی تازه به جهان بیایند؟ فوران صداها دقیقا امری بود که در پنج روز رخ داد. فوران صداهایی که بعضی آن را صدای تهران دانستند. و خیلی بیراه هم نبود چون عنوان رویداد چنین چیزی را طلب می کرد.

اگر چنین رویدادهایی اصولا ارزشی داشته باشند، که دارند، سوای انگشت گذاشتن بر موفقیت یک گروه در فعالیت چندین ساله –که به سادگی هم ممکن است معنایی بیش از یافتن دوست و رفیق بیشتر در میان اهل موسیقی نداشته باشد، این است که بخش بزرگی از صداهای موجود شنیده شوند. مگر نه این که نام رویداد صدا، تهران، موسیقی است و تاکیدی هم بر موسیقی الکترونیک و الکتروآکوستیک دارد؟ پس چه چیز مهمتر از آن که در دل آن صداهایی تازه به جهان بیایند؟ فوران صداها دقیقا امری بود که در پنج روز رخ داد. فوران صداهایی که بعضی آن را صدای تهران دانستند. و خیلی بیراه هم نبود چون عنوان رویداد چنین چیزی را طلب می کرد.

درست از همین نقطه است که تحلیل یک رویداد موسیقی معاصر و کل جریان این گونه های موسیقایی میسر بلکه ضروری می شود. پرسیدن این پرسش ناگزیر است که این چگونه صدایی است و چطور با امروز و تهران (یا جغرافیای فرهنگی دیگر) مربوط است. اجرای مجدد آثار نامآوران تاریخ موسیقی آوانگارد پس از جنگ جهانی مثل کیج و اشتوکهاوزن و … توجیهی نمی خواهد جز این که شنیدن شاهکارها همیشه لطف خود را دارد، درست به همان اندازه که اجرای یک کنسرتو از باخ حتا دو و نیم قرن پس از مرگش توجیه چندانی نمی خواهد (مگر شاید برای جامعه شنان و فیلسوفان).

اما امروز که رویدادهای مشابه دستکم از لحاظ کمیت به حدی رسیدهاند که کسانی این سو و آن سو زمزمهی کشف یا وجود یک جریان را سردهند، چگونگی نسبت اعضای فرضی چنین جریانی یا همه ی آن دنیایی که پشت سر گذاشته شده اهمیت به سزایی می یابد. شاید در مورد هیچ سبک و نحله و گونه ی هنری ای طرح این پرسش تا این حد اهمیت نداشته باشد. اما برای موسیقی آوانگارد یا معاصر (یا حتا هنرِ …) که اساسا موضوعش در نسبت ویژه با گذشته بودن است، نمی توان این سوال را گذاشت و گذشت.

اگر چنین پرسشی مرکز توجه باشد آنگاه ناگزیر زاویهای پنهان گشوده می شود که به رغم پرشماری رویدادهایی که مشت نمونه ی خروار به دو موردش در همین نوشته اشاره شد، جریان تا چه پایه جریانی نابه هنگام (به معنای تاریخ گذشته) است؟ موضوع اصلی این است که نسبت این جریان با گذشته، حتا گذشتهای از لحاظ بنیانه ای فلسفی و سبک شناختی همخوان و همجنس چیست؟

یا اگر بخواهیم به نقل قول محسن میرمهدی که اعلامیه ی (یا شاید توصیف) رسمی یارآوا نیز هست بازگردیم باید بپرسیم این «دورهی مدرنیته ی مستقل» واقعا چقدر مستقل است و از چه بابت و در کدام ابعاد و جنبه ها؟ حالا که در این جغرافیا برای این نوع موسیقی فستیوال هایی برگزار می شود و ظن وجود جریانی میرود هنگام جمع بندی باید این را پرسید. آیا اینها خود رویدادند یا پژواک بازمانده از رویدادهایی دیگر که در برکه ی راکد موسیقی ما موج می اندازند؟ یا در وضعیت های وخیم تر؛ تفاوت یک مُد با رویدادهای حقیقتا واجد اهمیت چیست؟

آروین صداقت کیش

متولد ۱۳۵۳ تهران
منتقد و محقق موسیقی

۱ نظر

بیشتر بحث شده است