- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

«نیاز به کمالگرایی داریم» (VII)

راستی مشخص نشد بالاخره شما با تخصص گرایی موافق هستید یا نه؟
من با کمالگرایی موافقم! در کمالگرایی هر اثری باید در کمال باشد، چه نوازندگی چه آهنگسازی.

این کمال در اختیار متخصصان نیست؟

تقریبا همیشه! ولی متخصص ها هم سطح بندی دارند، اینطور نیست که کسی که متخصص شد در تمام زمینه ها سرآمد باشد، غیر از این مورد، در عرصه هنر ممکن است یک هنرمند خلاق بعد از مدتی افت کند، نمونه هایش را در موسیقی ایرانی زیاد دیده اید. پس نمی توانیم بگوییم متخصصان همیشه در کمال هستند، هر چند کمتر از غیر متخصصی اثر قابل توجهی می بینیم یا می شنویم.

وقتی صحبت از کمالگرایی می کنیم یعنی تصمیم می گیریم روی کسی مهر نزنیم و اثرش را نقد کنیم. قطعا در نقد ما که اصولا حرکتی به سمت کمال است (یا به قول زنده یاد محسن قانع بصیری حرکت از چیزی که هست به سمت چیزی که باید باشد) موفق ترین آثار مربوط به کسانی هستند که تخصص کافی را دارند ولی مهر زدن روی افراد فقط باعث می شود که گمان کنند دیگر در کمال هستند و هر چیزی که تولید کنند در کمال است. اصولا استفاده از واژه متخصص را به همین دلیل، این موارد ناکارآمد می دانم.

مقوله نقد را چگونه می بینید؟
مسئله نقد مسئله اندیشه است. نسبت به هر دستگاه فکری پیچیده طبیعتا یک دستگاه نقد پیچیده هم می تواند وجود داشته باشد.

همه ما در لحظه ای که اندیشه گر هستیم، به صورت بالقوه (نه بالفعل) منتقد نیز هستیم ولی میزان توانایی ما متفاوت است. جالب اینجاست که در مقوله آهنگسازی نیز این توانایی در تقریبا همه انسانها وجود دارد! این یک شعار مردم پسند نیست؛ می توانم بیشتر توضیح دهم؛ همه انسان ها وقتی موسیقی گوش می دهند لحظه بعدی را در ذهن خود آهنگسازی می کنند، یعنی چه خط ملودی، چه فرم قطعه و بعضی حتی توالی آکوردها و… را می شنود و روند پیشرفت آنرا در همان لحظه پیش بینی می کند، اگر «دم دستی» ترین پیشبینی او همان باشد که آهنگساز مسیر آن را طی می کند، آن اثر به نظرش ضعیف می آید ولی اگر کاری کند که آن شخص نمی توانسته حدس بزند، آن اثر قوی به نظرش می رسد و هنری. (البته اینجا باید اشاره بکنم که این اصلی ترین تاثیر موسیقی است ولی تاثیرات دیگری نیز صوت روی سیستم عصبی می تواند بگذارد.)

در نتیجه ما در زمان شنیدن یک اثر موسیقی با یک تفکر انتقادی در حال رصد کردن هستیم و در واقع به همین ترتیب سطح و ارزش یک اثر هنری و خالق آنرا درک می کنیم. به این خاطر است که من می گویم همه ما آهنگساز هستیم و همه ما منتقد ولی وقتی این توانایی از سطحی تجاوز می کند، کسی می شود یک منتقد نام دار یا یک آهنگساز نام دار؛ یعنی این توانایی از حالت بالقوه به حالت بالفعل در می آید و از حالت ابتدایی به حالت پیشرفته تر ارتقا پیدا می کند.