گفتگو با علی صمدپور (V)

علی صمدپور
علی صمدپور
صحبت یک نفر نیست، صحبت یک نسل است. یک نسل ویژگی تعهد و صداقت را ندارد. چراییاش معلوم نیست؟
یکی که مثلاً برای عقیده‌اش زندان رفته، از سیستم و سازمان ضدعقیده‌اش چقدر هم بودجه گرفته و کار کرده! کما اینکه در سال‌های اواخر دهه‌ی هشتاد هم همه، این شهر و آن شهر کنسرت می‌دادند و توجیه این بود که کنسرت چه دخلی به وضعیت سیاسی دارد؟ در دهه‌ی هفتاد هم اقبالی که به موسیقی شد علل اجتماعی داشت و همه‌‌ی همه‌اش به کار و خلاقیت موسیقی‌دانان ربط نداشت. من فکر نمی‌کنم تعداد آنهایی که دنبال یک کار درخشان از موسیقی ایرانی بودند بیشتر از آنهایی باشد که بعدها که ویدیوی کنسرت یانی آمد دنبال یانی بودند. آن زمان گزینه‌ی دیگری نبود.

حال اگر بخواهیم بطور خاص به خود شما بپردازیم در مورد شما علاوه برتمام این بحث‌ها به نظرم اینکه دوست داشته اید زمینه های مختلف را تجربه کنید هم باعث شد تا آنطور که می توانست باشد شناخته شده نباشید. برای مثال اگر آن انرژی که روی داستان گذاشتید، همان را روی ساز می گذاشتید شاید امروز چند آلبوم تکنواری داشتید.
من هیچوقت دوست نداشتم سازم با کسی اشتباه گرفته شود. تا دوره‌ای می‌دیدم که حرفی برای گفتن ندارم. کمااینکه امروز هم این همه سی‌دی بیرون می‌آید و حرفی برای گفتن ندارند و معلوم نیست برای چه در می‌آید. یک جاهایی رسیده بودم به آن اتفاق اما حس می‌کردم کارهای مهمتری دارم. یک دوره هم این بود که فکر می‌کردم من حس می‌کنم تفاوتی در سازم وجود دارد ولی مخاطبم این فرق را متوجه نخواهد شد و می‌خواهد من را اشتباه بگیرد چون ظرفیت ذهنی‌اش فراتر از چیزهایی که پذیرفته نیست.

شاخه به شاخه شدنتان را پس قبول دارید؟
بله ولی به خاطر تکثر علایقم بوده. انجام کارهایی که ربط به موسیقی نداشته و علتش آن بوده که کلاً مشکلم با موزیسین‌ها این بوده و هست که به غیر از زمینه‌ی خودشان از کمتر چیز دیگری سر در می‌آورند و من در نهادم با «یک چیز» بزرگ نشدم.

در غرب هم موسیقیدانهای بزرگ فلسفه می دانند و ادبیات را می شناسند و به این مقولات اهمیت میدهند ولی نه اینکه خودشان هم بیایند رمان بنویسد یا فلسفه بورزند. در مورد شما اینطور نیست.
بله در من مثلاً داستان بسته می‌شد. دست من نبوده و این به شخصیتم مربوط می‌شود. گاهی می‌خواستم ساز بزنم می‌نشستم داستان می‌نوشتم یا برعکس.

به لحاظ امکانات چطور بودید؟
فکر می‌کنم شرایط چندان ایده‌آلی هم نداشتم ولی شاید صبر زیادی داشتم و این بیشتر کارساز بود. مثلاً جایی که می‌دیدم وضع مالی‌ام خوب نیست ساده‌ترین راه را هم انتخاب نمی‌کردم.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

«نیاز به کمالگرایی داریم» (I)

اگر اهل مطالعه نوشته های مربوط به موسیقی باشید حتما نام سجاد پورقناد برای شما آشناست؛ او سردبیر قدیمی ترین مجله اینترنتی روزانه موسیقی به نام گفتگوی هارمونیک است. البته فعالیت در عرصه مطبوعاتی (اینترنتی و کاغذی) تنها بخشی از فعالیت های پورقناد را تشکیل می دهد. او غیر از فعالیت گسترده در زمینه نقد، گزارش و مقاله نویسی، تلاش های قابل توجهی در زمینه تولید و اجرای موسیقی داشته است که شامل آثار مختلفی از نوازندگی، خوانندگی و در این اواخر آهنگسازی می شود.

به‌استقبال «ماراتن پیانو» در پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران (II)

تاجایی که اطلاع دارم در سال‌های اخیر اجراهای مختلف مرتبط با گروه موسیقی، از اجراهای پایان‌نامه‌ها گرفته تا جشنواره‌های مختلف موسیقایی گروه موسیقی در فضاهایی چون تالار شهید آوینی یا کلاس‌های دانشکده‌ی هنرهای نمایشی و موسیقی برگزار شده‌اند. حائلی که مابین فضای این سالن و کلاس‌ها با فضای بیرون –فضایی که متعلق به همه است- وجود دارد، گویی این دو فضای سرپوشیده را تبدیل به فضایی منفک و «تخصصی» کرده است که انگار اگر کسی بخواهد به آن فضا برود و آنچه می‌گذرد را درک کند، لاجرم باید اهلیتی تخصصی با موسیقی داشته باشد. (۳)

از روزهای گذشته…

گزارش جلسه یازدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (IV)

گزارش جلسه یازدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (IV)

با توجه به کمبود مثال‌های فارسی بخش‌هایی از کتاب «نشانه‌شناسی موسیقی فیلم» نوشته‌ی «تورج زاهدی» (۱۳۸۸) خوانده، و اشاره شد؛ همان‌طور که در ابتدای کلاس گفته شد برداشت سطحی از نشانه‌شناسی به مفهوم تشخیص اینکه «چه چیز نشانه‌ی چه چیز است» می‌تواند متن‌هایی را شکل دهد که از نشانه‌شناسی تنها تفسیر اولیه‌ی نام فارسی‌اش را برخود دارند:
فرنگیس علیزاده و موسیقی نو (I)

فرنگیس علیزاده و موسیقی نو (I)

فرنگیس علیزاده یک آهنگساز و پیانیست اهل باکوست و متولد ۱۹۴۷ است که پیش از اینکه در پروژه جاده ابریشم یویوما به صورت جهانی مطرح شود به عنوان یک آهنگساز نوگرا (البته با حال و هوای موسیقی آذری) در آذربایجان شناخته میشد. معروفیت فرنگیس علیزاده (Firangiz Alizade) به دلیل ساخته های موسیقی او که در یک نوع جدید به نام «Yeni Musigi» (موسیقی نو) است، می باشد. وی پیانو را در نزد Ulfan Khalilov و آهنگسازی را نزد Gara Garayev را درهنرستان باکو آموخت، جاییکه او فارغ التحصیل شد به عنوان پیانیست در سال ۱۹۷۰ و یک آهنگساز در سال ۱۹۷۲٫
رودز: «از عبارت “موسیقی کلاسیک” متنفرم» (II)

رودز: «از عبارت “موسیقی کلاسیک” متنفرم» (II)

رودز، با موهای درهم بر هم مدل بایرونی و خالکوبی هایش (او «سرگئی راخمانینوف» را با حروف سیریلی بر ساعد راستش خالکوبی کرده است)، قطعا یک فرد عصبی است. مأموریت او بازگرداندن موسیقی کلاسیک به قشر عادی جامعه است مانند جیمز الیور اما در زمینه موسیقی کلاسیک: «کاری که جیمز الویر انجام داد این بود که آشپزی را آسان، قابل فهم و سرگرم کننده ساخت. به نظرم برای موسیقی کلاسیک نیز کاری بهتر از این نمی توان انجام داد».
چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت (IV)

چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت (IV)

امروزه براى اکثر مردم تعیین وقتِ مناسب براى تمرین نه تنها اختیارى نیست بلکه اگر زمانِ تمرینِ کمى هم در طول روز پیدا کنند، در تعیین زمانِ تمرینشان اجبارِ کامل دارند و نمى توانند مقدارى که مى خواهند را در زمانى که دوست دارند تمرین کنند. ابتدا براى بررسى زمانِ تمرین، افرادى را در نظر مى گیرم که از هر لحاظ تأمین هستند و مى توانند تمام وقتِ خود را به موسیقى اختصاص دهند که عموما و اصولا (البته طبق مطالعات و تحقیقاتِ نگارنده) تمرینهاى آنها بدین صورت است که صبح ها تمرین هایى را در سطح ساده و متوسطه (بنا بر سطح خودشان) انجام مى دهند و یا آهنگ هاى ساده اى را فقط جهت گرم کردن دست ها اجرا مى کنند.
میتسوکو اوچیدا، هنرمندی از ژاپن (II)

میتسوکو اوچیدا، هنرمندی از ژاپن (II)

“پس از ورود به لندن، تصمیم گرفتم کلیه تاثیراتی را که در موسیقی از ژاپن و ونیز گرفته بودم، کنار بگذارم، کاری که برای یک نوازنده بسیار مشکل است. “هرچند اوچیدا از سن ۲۴ سالگی استقلال مالی داشت، در سن سی سالگی توانست از راه موسیقی یک زندگی مرفه را تامین کند.
برامس موسیقیدان فروتن (II)

برامس موسیقیدان فروتن (II)

در فروتنی برامس همین بس که روزی در جمع بسیاری از هنرمندان گفته بود “اگر من می توانستم قطعه ای مانند Hebrides Overture تصنیف کنم حاضر بودن همه کارهایم را در ازای آن بدهم”. (هبریدیز جزایری است در اسکاتلند و قطعه فوق کاری است از مندلسن).
طراحی سازها (II)

طراحی سازها (II)

در زمینه سازهای موسیقایی، از زمان عود و چنگ موسیقی دان معروف Orpheus که اغلب تصور می شد دارای یک نیروی رقیق سحرآمیز ویژه می باشند، نوعی مقاومت یا مخالفت فعال والبته نه تنها ذهنی، به ویژه در ماهیت محافظه‌کار نوازنده، با پذیرش این واقعیت وجود دارد که یک شیء یا موضوع حساسی وابسته به عواطف و احساسات، از قبیل یک ساز می‌تواند دست‌کم وتا حدودی نتیجه یک واسطه غیرحسی و مکانیکی و قطعاً فرا انسانی، نظیر محاسبات ریاضی باشد. نکته جالب آن‌که از منظر حامیان این عقیده، مسائل جدای از این عامل ذهنی، روندی است توام با قیاس از میزان موفقیت سازنده این سازها در تطبیق دو جریان متضاد که عموماً در جهت عکس یکدیگر واقع‌اند.
آسیب شناسیِ کاربرد نت در موسیقی کلاسیک ایرانی (XV)

آسیب شناسیِ کاربرد نت در موسیقی کلاسیک ایرانی (XV)

ذیل عنوان فرهنگ های شفاهی توضیح دادیم که این فرهنگ ها، حداقل تاکنون یعنی قرن ۲۰ میلادی، از عواملی غیرمشابه فرهنگ های غیر شفاهی استفاده می کرده اند. در سالهای نخستین هزاره جدید و با تغییراتی که در زندگی افراد به وجود آمده و مانند گذشته دسترسی آسان و دائم به استاد برای آموختن صحیح و کامل به روش سینه به سینه وجود ندارد، ما را به این اعتقاد میرساند، که آوانگاری و نت نگاری و همچنین استفاده از نوارکاست، سی دی، دی وی دی تصویری و… در آموختن و انتقال میراث گذشتگان می تواند بسیار مؤثر باشد. ‌‌
نگاهی به سمفونی فانتاستیک اثر جاودان هکتور برلیوز (VI)

نگاهی به سمفونی فانتاستیک اثر جاودان هکتور برلیوز (VI)

پس از این مقدمه ی کوتاه که نقش فضاسازی را دارد (میزان های ۱ تا ۲۰)، ایده فیکس در بخش آلگرو برای آخرین بار به صحنه می آید ولی نه چونان گذشته «نجیبانه و محجوب». این بار به نغمه رقصی مبتذل و ناهنجار بدل شده که با صدای گوش خراش و زیر به وسیله کلارینت می بمل نواخته می شود، و نت های چالاک دارد که با تریل تزیین یافته اند.
همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (VIII)

همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (VIII)

به کار بردن چسبندگی به جای عامل ترکیب اتم‌ها و ملکول‌ها بی‌دقتی‌ای است که با کمترین آشنایی با فیزیک یا شیمی پیش نمی‌آمد. «سوم، میدان جاذبۀ زمین […]؛ چهارم، میدان جاذبۀ منظومۀ شمسی […]؛ پنجم، میدان جاذبۀ عمومی کیهان […]» (ص ۵۸) نیازی به گفتن نیست که همه‌ی این‌ها نیروی گرانش است و هیچ تفاوت ماهوی با یکدیگر ندارند و معلوم نیست چرا نویسنده آنها را از هم جدا کرده است.