- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

ادوارد الگار، آهنگساز انگلیسی (XXI)

شعرهایی از آلیس:
برای ارضای حس ادبی خویش (البته که او نویسنده ای دارای چند کتاب چاپی بود) و همچنین برای تامین سوخت برای آتش موسیقی های الگار، آلیس در بسیاری از قطعات نقش ترانه سرا را ایفا کرده است:

بیا و رقص را سرعت ببخش
چشم های عاشق به زودی رخشان خواهند شد
آه ! قلب من می تپد!
بیا و برای مدت مدیدی با من برقص!
چشمان قهوه ای مرا در دست بگیر، گنج من!
آه! چه صدای لذت بخشی!

رزا برلی: من بر این باورم که در ابتدا خانواده ی الگار می خواست به مونیخ سفر کرده و آنجا با ناشران برجسته ی موسیقی در تماس باشد. اما در همان باواریا مانده و به استراحت پرداختند. همان جا بود که الگار تصمیم به نگارش قطعه ی “از ارتفاعات باواریا” گرفت.

نامه از آرتور بالفور به تاریخ ۲۱ ژوئن ۱۹۰۴:
من با افتخار به شما اطلاع می دهم که پادشاه قصد کرده است تا به شما به مناسبت سالروز تولد خود مدال افتخار دهد. تا زمانی که این خبر به صورت رسمی اعلام نشده است، می توانم از شما خواهش کنم که آن را محرمانه در نظر بگیرید؟

از خاطرات آلیس الگار: آلیس نامه ی آرتور بالفور را دید و آن را در جای امنی گذاشت. ادوارد را در باغ مالوِرن دید و در رابطه با نامه با وی سخن گفت. نوری از شادمانی در چهره او دید و نامه را با شتاب باز کرد…

برینکولز
در جنگ جهانی الگار از هر فرصتی استفاده می کرد تا به خارج از شهر رفته و از خانه اش که سورن نام داشت دوری گزیند. از بهار ۱۹۱۷ خانواده ی الگار خانه ای در شهرستان ساسکس اجاره کردند که برینکولز نام داشت. در همین محیط ایده آل بود که الگار دوباره توانست شاهکارهای بی نظیری را خلق نماید. “موسیقی مـجلسی” در برینکولز نگاشته شد و بیلی رِید که رهبر ارکستر سمفونی لندن بود به همراه یک دوست مشترک دیگر همواره سختی راه تا ساسکس را بر جان می خریدند و با ویلن های خود به خانه ی الگار می آمدند.

طراحی های الگار:
خلاقیت الگار بسیار فراتر از صرف موسیقی بود و او حتی در طراحی نیز دستی بر آتش داشت. در این قسمت اندکی از فعالیت های الگار در این زمینه را نیز بررسی می نماییم.

حیوانات و پرندگان :
الگار عاشق حیوانات بود و بخش بزرگی از نامه های او سرشار از گفتگو درباره ی حیوانات است.
” تو آنجایی! آیا آن قمری را دیده ای؟ هرگاه که می خواهم قلمم را در جوهر بزنم او به نوک قلم زل زده است. باور دارم که روزی نوک خود را وارد مرکب خواهد کرد. یک جور قمری جدید. یک قمری با نوک جوهری!”…